افغانستان کشوری

فغانستان
 
نقشه افغانستان
نقشه افغانستان
افغانستان کشوری کوهستانی و محاط به خشکی است که در طول تاريخ مدرن خود مشکلات زيادی بواسطه بی ثباتی و منازعات بی وفقه متحمل شده است، به طوری که شالوده اقتصادی و زيربنايی اين سرزمين از هم پاشيده و ميليونها تن از مردم آن به کشورهای ديگر پناه برده اند.

دولت مبتنی بر دمکراسی نوپای افغانستان با چالشهای زيادی برای توسعه حيطه کنترل خود بر نقاط خارج از کابل پايتخت و برقراری وحدت ملی روبروست.

افغانستان از اهميت استراتژيک زيادی برخوردار است، زيرا ميان منطقه خاورميانه، آسيای ميانه و شبه قاره هند قرار گرفته است و راه قديمی ابريشم از خاک آن می گذرد به همين دليل برسر تصرف آن جنگهای زيادی روی داده است، به رغم آنکه بخشهای گسترده ای از اين کشور را کوهستانها و راههای سخت گذر تشکيل می دهد.

در قرن ۱۹ ميلادی افغانستان به صورت مرکز رقابت امپراتوری های روسيه و بريتانيا برای نفوذ در هند در آمده بود.

نيروهای اشغالگر شوروی در افغانستان
افغانستان در سال 1979 ميلادی به اشغال شوروی سابق درآمد
در سال ۱۹۷۹ نيز با دخالت اتحاد جماهير شوروی سابق که هزاران تن از نيروهای خود را برای حمايت از رژيم هوادار کمونيسم افغانستان به اين کشور گسيل داشت، افغانستان به صورت جبهه جنگ سرد در آمد که برخوردهای بزرگی را با به ميان کشيده شدن پای آمريکا و همسايگان افغانستان در پی داشت.

با خروج نيروهای شوروی سابق از خاک افغانستان، علاقه جامعه بين الملی نيز به افغانستان رو به کاهش گذاشت درحاليکه جنگ داخلی کماکان به شدت ادامه داشت.

به قدرت رسيدن طالبان پس از دو دهه جنگ، ثباتی نسبی برای دوسال به همراه آورد. اما رژيم اسلامی افراطگرای طالبان با انتقادهای زيادی ازسوی جامعه بين المللی روبرو شد.

طالبان که از اکثريت آنها پشتون هستند، با مخالفت ائتلاف جناحهای اقليت افغانستان که مرکزشان در شمال اين کشور بود مواجه شدند.

دولت طالبان که کنترل حدود ۹۰ درصد از خاک افغانستان را تا اواخر سال ۲۰۰۱ در دست داشت، تنها از سوی سه کشور پاکستان، عربستان سعودی و امارات عربی متحده به رسميت شناخته می شد.

اما آنچه طالبان را با جامعه جهانی رودر رو قرار داد، حضور اسامه بن لادن، رهبر شبکه القاعده در خاک افغانستان بود که از طرف آمريکا متهم به طراحی بمب گذاری سفارتخانه های آمريکا در آفريقا در سال ۱۹۹۸و حملات ۱۱ سپتامبر۲۰۰۱ در آمريکا شده بود.

طالبان
رژيم بنيادگرای طالبان، با حمله ائتلاف تحت فرمان آمريکا در سال 2001 سقوط کرد
در پی خودداری طالبان از تحويل دادن اسامه بن لادن، آمريکا دست به بمباران هوايی افغانستان زد که راه را برای بر کناری طالبان از قدرت توسط ائتلاف مخالفان آن هموار ساخت.

در ابتدای سقوط طالبان، ولايات مختلف افغانستان در کنترل فرماندهان محلی بود دولت کابل، تسلط چندانی بر ولايات نداشت.

به تدريج و با کمک نيروهای بين المللی ياری امنيتی (آيساف) و ائتلاف تحت فرمان آمريکا، دولت کابل توانست ارتش و پليس "ملی" خود را نوسازی کند و کنترل خود را بر ولايات گسترش دهد.

با اين وجود، اعمال خشونت باری که به شبه نظاميان طرفدار رژيم برکنار شده طالبان نسبت داده می شود، همچنان در ولايتهای جنوب و شرق کشور ادامه دارد.

مواد مخدر در افغانستان هم چنان منبع حدود ۶۰ درصد از درآمد اقتصادی است. از زمان سرنگونی طالبان تجارت مواد مخدر رونق فراوانی پيداکرده است و افغانستان عمده ترين کشورتوليد کننده ترياک در جهان است.

جمعيت: 26 ميليون (سازمان ملل ۲۰۰۵)
پايتخت: کابل
مساحت: ۶۵۲،۲۲۵ کيلومتر مربع
شهرهای بزرگ: هرات، قندهار، مزارشريف، جلال آباد
زبان اکثريت: فارسی دری، پشتو،
مذهب اکثريت: اسلام (اکثريت سنی حنفی)
اميد به زندگی: ۴۳سال (مردان) - ۴۳سال (زنان) (سازمان ملل)
واحد پول: افغانی = 100 پول
صادرات عمده: ميوه، خشکبار، فرش، پشم، ترياک.
درآمد سالانه: آماری دردست نيست
نشانه حوزه اينترنتی: af.
کد بين اللملی تلفن:۹۳+

رهبران سياسی

رييس جمهور: حامد کرزی

حامد کرزی رييس جمهور افغانستان
آقای کرزی، در سال 2004 در نخستين دموکراتيک افغانستان، به رياست جمهوری برگزيده شد

آقای کرزی در اکتبر سال ۲۰۰۴ در نخستين انتخابات آزاد رياست جمهوری در افغانستان با بدست آوردن ۵۵.۴ درصد از آراء به عنوان رييس جمهور برگزيده شد.

به گفته مقامات ناظر بر انتخابات، تخلف درآن به ميزانی نبود که برنتيجه انتخابات تاثيری داشته باشد.

پارلمان افغانستان که برای يک دوره پنج ساله انتخاب می شود، قانون اساسی اين کشور را که توسط لويه جرگه، مجمع بزرگ نمايندگان قبايل افغانستان، مورد تصويب قرار گرفته است به اجرا می گذارد.

تحت اين قانون، رياست جمهوری تحکيم می شود و حکومت افغانستان جمهوری
اسلامی توصيف شده است که در آن شهروندان زن و مرد در مقابل قانون از حقوقی يکسان برخوردارند.

حامد کرزی که پشتون است، در صحنه بين الملی نقش موثری ايفا می کند و از حمايت زياد آمريکا برخورداراست.

در سال ۲۰۰۲ او از کمک دهندگان جامعه بين الملی، قول پرداخت ۴ ميليارد دلارکمک برای بازسازی کشورش را گرفت.

حامد کرزی در سال ۱۹۵۷ در شهر قندهار در جنوب افغانستان زاده شد. او در هند و فرانسه به تحصيل پرداخت و در بيشترين دوران اشغال کشورش توسط نيروهای شوروی و حکومت طالبان در مهاجرت به سرمی برد.

آقای کرزی به عنوان رييس دولت موقت افغانستان در سال ۲۰۰۱ پس از سقوط طالبان برگزيده شد.

يونس قانونی
يونس قانونی رييس مجلس نمايندگان افغانستان
انتخابات پارلمانی کشور، برای گزينش اعضای مجلس قانونگذاری دوگانه کشور (مجلس نمايندگان و سنا) در ماه سپتامبر سال ۲۰۰۵ برگزار شد.

مجلس نمايندگان افغانستان، نمايندگانی از طيفهای گوناگون سياسی در افغانستان، اعم از تکنوکراتها، اسلامگرايان تندرو، گروههای مجاهدين، کمونيستهای سابق، هواداران پيشين گروه طالبان و اطرافيان شاه سابق را در خود جای داده است.

رييس مجلس نمايندگان: يونس قانونی

رييس مجلس سنا: صبغت الله مجددی

وزيرخارجه: رنگين دادفر اسپنتا

وزيردفاع: عبدالرحيم وردک

وزير داخله (کشور): ضرار احمد مقبل

وزير ماليه (دارايی): انورالحق احدی

رسانه ها

اواخر سال ۲۰۰۱ راديوی افغانستان پس از فروپاشی طالبان دوباره پخش برنامه های خود را از سرگرفت.

روزنامه فروشی در کابل
رسانه های افغانستان پس از طالبان رشد قابل توجهی داشته اند
يکی از اولين نشانه های تغيير در افغانستان شنيدن صدای موسيقی از اين راديو برای نخستين بار پس از گذشت ۵ سال بود.

چند روز پس از آن شبکه تلويزيونی افغانستان کار خود را از سرگرفت و گوينده آن يک زن بود.

روزنامه های افغانستان که قدرت تازه ای پيدا کرده اند از آزادی بيان چشمگيری برخوردارند، اما تعداد آنها زياد نيست.

پس از سقوط طالبان چندين ايستگاه راديو و تلويزيون خصوصی نيز آغاز به کار کرده اند.

در سال ۲۰۰۴ قانونی به تصويب رسيد که تحت آن انتقاد از اسلام و اديان ديگر ممنوع اعلام شد.

ايستگاه های راديويی ديگری نيز از خارج برای افغانستان برنامه پخش می کنند. از جمله بی بی سی، سرويس جهانی فرانسه، راديو اروپای آزاد ( راديو آزادی که بودجه آن از سوی آمريکا تامين می شود)، صدای آمريکا صدای آزادی (از سوی نيروهای آيساف).

برنامه های سرويس جهانی بی بی سی بر روی امواج کوتاه و اف ام نيز در نقاط ديگر افغانستان به گوش می رسد.

در زمان حکمرانی، طالبان رسانه های افغانستان شديدا کنترل می شدند. راديوی افغانستان به راديوی "صدای شريعت" تغيير نام داد و منعکس کننده ارزشهای اسلام بنيادگرای طالبان بود. تلويزيون نيز به عنوان "منشاء فساد اخلاق" ممنوع شده بود.

روزنامه های دولتی

انيس (به زبان فارسی)
هيواد (به زبان پشتو)
اصلاح (به زبان فارسی و پشتو)
کابل تايمز (به زبان انگليسی)
اتفاق اسلام (به زبان فارسی در هرات)

روزنامه های غير دولتی

آرمان ملی
ويسا
صدای بامداد
افغانستاناراده
به سوی فردا
ترقی

هفته نامه ها

کابل

پنجره
مشارکت ملی
کليد
مردم
جامعه

راديوها

راديو هرات
راديو بلخ
راديو قندهار
راديو کليد (غيردولتی در کابل و ولايات)
راديو افغان آزاد - خصوصی

تلويزيونها

تلويزيون بلخ
تلويزيون هرات
تلويزيون افغان

خبرگزاريها



بی بی سی مسئول محتوای سايتهای ديگر نيست

 
 
پرچم پاکستاننمايه
نمايه سياسی پاکستان
 
 
پرچم ازبکستان نمايه
نمايه سياسی ازبکستان
 
 
پرچم تاجيکستان نمايه
نمايه سياسی تاجيکستان
 
 
ترکمنستاننمايه
نمايه سياسی ترکمنستان
 
 
پرچم چيننمايه
نمايه سياسی چين
 
 
سايت های مرتبط
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست

اطلاعات کلی
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٥

سردردهاي ميگرني

  
 

 

 

 

مصرف برخي مواد غذايي مانند پنير، شكلات، كاكائو و قهوه سردردهاي ميگرني را تشديد مي كند. افرادي كه سابقه بيماري ميگرن با سردرد شديد دارند براي جلوگيري از حملات سردرد بايد از خوردن غذاهايي كه نسبت به آنها حساسيت دارند پرهيز و تا حد امكان از مصرف غذاهاي كنسرو شده خودداري كنند.

ميگرن در زنان شايع تر است و حدود 15 تا 20 درصد علت سردردها را شامل مي شود، . ميگرن يكي از انواع سردردهايي با سابقه فاميلي است و با خصوصيات اغلب يك طرفه و ضربان دار بودن مشخص مي شود. 

اين ناخوشي معمولا در كودكي يا نوجواني يا اوايل بزرگسالي شروع و به مدت طولاني همراه بيمار است و با افزايش سن بيمار شدت فركانس بيماري كاهش مي يابد به طوري كه در سنين 50 تا 55 سالگي سردردهاي ميگرني تا حد زيادي از بين مي رود. 

هر حمله سردرد از چند ساعت تا 2-3 روز ممكن است طول بكشد و سردرد اغلب شديد بوده و ممكن است با علائم احشايي مثل تهوع، استفراغ، رنگ پريدگي و كرامپ هاي شكمي همراه شود و همچنين بيمار طي مدت سردرد دچار فتوفوبي (ترس از نور) است. 

درمان قطعي براي از بين بردن سردردهاي ميگرني وجود ندارد،ولی با مصرف داروهایی خاص ، فركانس و شدت درد كاهش پيدا مي كند اما درد به كلي از بين نمي رود و براي پيشگيري از سردردهاي ميگرني بيمار بايد خواب و وعده هاي غذايي منظم داشته باشد. 

در حمله سردردهاي ميگرني فعاليت بدني و حركت موجب تشديد سردرد مي شود و استراحت در محيط تاريك و ساكت و ايجاد فشارهاي روي شرياني كه ضربان دارد باعث كاهش سردرد مي‌شود.

  
نویسنده : aman ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥

صبحانه مناسب

ل اول خوردن صبحانه

  
 

 

 

 

فرزانه فولادبند:  کار اصلی یک دانش آموز همان طور که از اسمش پیداست یاد گیری مطالب علمی جدید و درس خواندن است . برای درس خواندن باید ذهن شما تمرکز کافی داشته باشد و خوردن یک صبحانه سالم و مقوی به شما کمک می کند که در طول روز پرانرژی تر بوده و تمرکز و قدرت ذهنی بالاتری داشته باشید حتما تجربه کرده اید روزهایی که صبحانه نمی خورید در طول روز زودتر خسته می شوید و تمرکز کمتری دارید.

صبحانه مناسب
حالا که اهمیت صبحانه خوردن مشخص شد مرحله بعد این است که بدانیم چه چیزی بخوریم و چه صبحانه ای برای ما مناسب تر است .
اول از همه بهتر است صبح کمی زودتر بیدار شویم تا وقت کافی برای صبحانه خوردن داشته باشیم و تندتند و نجویده صبحانه نخوریم بعد هم یک کدام از گزینه های زیر و یا ترکیب آنها را برای صبحانه انتخاب کنیم.


عدسی

عدس پخته با کمی روغن زیتون و آبلیمو یک صبحانه مفید برای انجام فعالیت ذهنی در طول روز است . خوردن یک پیاله عدسی داغ در روزهای سرد پاییزی خیلی می چسبد .


نان و پنیر

ولی بدون چای شیرین : نان و پنیر و چای صبحانه ای است که معمولا بیشتر استفاده می شود . ترجیحا از نان های سبوس دار مثل نان سنگک یا نان جو استفاده کنید . اگر لقمه نان و پنیرتان را با چند برگ سبزی خوردن و یا چند برش خیار و گوجه و یا میوه هایی مثل انگور میل کنید خیلی بهتر است.


تخم مرغ

خوردن یک تخم مرغ در روز برای افراد هفت تا هجده سال نه تنها بی ضرر بلکه مفید است . تخم مرغ را کامل بپزید و وقتی زرده و سفیده آن کاملا سفت شد و خوب حرارت دید آنوقت آماده خوردن است تخم مرغ نیم پز ممکن است مسمومیت غذایی ایجاد کند.
جگر: چند تکه جگر کباب شده با نان یک صبحانه مقوی است .


سیب زمینی

یک سیب زمینی آب پز با کمی کره و نمک یک صبحانه سالم و خوشمزه است.

گاهی وقت ها هم می توانید کمی از غذای شام را برای صبحانه در یخچال کنار گذارید.انواع غذاهایی مثل کتلت ٬کوکو و ماکارانی هم اگر خوب گرم شوند و خیلی هم چرب نباشند برای صبحانه مناسب هستند .

نوشیدنی ها


نوشیدنی های مناسب برای صبحانه شیر و آبمیوه های طبیعی بدون قند اضافی هستند. چای هم که دیگر احتیاج به معرفی ندارد. بهتر است چای صبحانه را شیرین نکنید و اگر خیلی دوست دارید چای شیرین بخورید چای را با عسل و یا مقدار خیلی کمی شکر شیرین کنید. بهتر است از قندهای طبیعی مثل عسل و خرما استفاده کنید.

خوردن مواد قندی به خصوص قندهای ساده برای صبحانه توصیه نمی شود چون مصرف مواد قندی باعث افزایش موقتی قند خون شده و بعد از آن احساس خستگی به شما دست می دهد بنابراین ترجیحا مقدار قند و شیرینی ها را در برنامه غذاییتان به حداقل برسانید.
بهتر است در هر وعده از تمام گروه های غذایی به نسبت مناسب استفاده کنید.

  
  

  
نویسنده : aman ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥

که مسکن استامينوفن

پاسخ درست

تحقيقات تازه در آمريکا نشان داده است که مسکن استامينوفن يکی از علل عمده از کار افتادگی کبد در اين کشور بوده است، به همين دليل دانشمندان مردم را از مصرف زياد اين دارو برحذر می دارند.
به گزارش نشريه 'نيوساينتيست' يک تيم از محققان اخيرا دريافت که مصرف تنها ۲۰ قرص ۵۰۰ ميلی گرمی در يک روز خطر مرگ را به دنبال دارد. حداکثر ميزان توصيه شده ۸ قرص ۵۰۰ ميلی گرمی در روز است.
استامينوفن ماده تشکيل دهنده بسياری از قرص های مسکن و سرماخوردگی است. به همين دليل کارشناسان هشدار می دهند بايد از مصرف همزمان داروهای مختلف حاوی اين ماده پرهيز کرد.
نويسندگان مقاله نيوساينتيست گفتند که بيماران، پزشکان و داروخانه ها بايد تحت آموزش های بيشتری در مورد خطرات اين مسکن قرار گيرند.

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٥

سيب زمينی

جواب سئوال هفته
 
پاسخ درست

سيب زمينی به خصوص تازه و پوست نکنده آن حاوی مقاديری پروتئين و ويتامين به خصوص ويتامين ث است. سيب زمينی اگر برای مدتی طولانی انبار شده يا برای مصرف پوست کنده شده باشد تا حدودی خواص غذايی خود را از دست می دهد.

با اين حال سيب زمينی سرخ کرده همچنان حاوی پتاسيم و ويتامين ث است.

ويتامين ث يک آنتی اکسيدان است و به توليد پروتئينی به نام "کولاژن" که تشکيل دهنده استخوان، غضروف مفاصل، عضلات و رگ های خونی است کمک می کند.

سيب زمينی مهمتر از هر چيز منبع نشاسته (کربوهيدرات) و همچنين مقداری مواد معدنی مانند پتاسيم و کلسيم است.

  
نویسنده : aman ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٥

موز حاوی

پاسخ درست

موز حاوی مقدار زيادی ويتامين ب ۶ است. اين ميوه به علاوه منبع خوبی برای پتاسيم، الياف و ويتامين ث است و بنابراين غذای مناسبی برای سلامتی قلب به حساب می آيد.

ويتامين ب ۶ برای سلامتی سلول های قرمز خون، متابوليسم، گوارش و سيستم عصبی اهميت اساسی دارد. اين ويتامين همچنين به حفظ توازن مايعات بدن کمک می کند.

يک موز متوسط در حدود ۱۱۰ کالری دارد. اين ميوه همچنين منبع خوبی از کربوهيدرات های پيچيده است که به تدريج تجزيه و به انرژی بدل می شوند

  
نویسنده : aman ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٥

گردو 'با چربی های ناسالم می جنگد'

گردو 'با چربی های ناسالم می جنگد'
 
گردو
گردو غذايی با خواص خارق العاده؟
براساس تحقيقات تازه خوردن گردو بعد از غذا ممکن است باعث کاهش آسيب هايی شود که غذاهای چرب به سرخرگ ها وارد می کنند.

تصور می شود گردو غنی از ترکيباتی باشد که تا حدودی از سفت شدن سرخرگ ها جلوگيری و به حفظ انعطاف پذيری آنها کمک می کند.

تيمی از محققان بيمارستان "کلينيکو" در بارسلون اسپانيا مصرف روزانه 28 گرم گردو را توصيه کرده است.

نتايج اين مطالعه که در نشريه "کالج آمريکايی قلب شناسی" چاپ شده است همچنين نشان داد که خواص گردو برای سلامتی از روغن زيتون بيشتر است.

بخشی از بودجه اين تحقيق را "کميسيون گردوی کاليفرنيا" تامين کرده است.

محققان 24 فرد بزرگسال را که سطح کلسترول خون نيمی از آنها نرمال و نيم ديگر کمی بالا بود مورد مطالعه قرار دادند.

به هر يک از دو گروه به فاصله يک هفته دو وعده سوسيس نمک سود (سالامی) پرچرب و پنير داده شد.

در يک وعده يک قاشق چايخوری روغن زيتون و برای وعده ديگر 8 دانه مغز گردو به غذا اضافه شد.

آزمايش ها نشان داد که هم روغن زيتون و هم گردو به کاهش تورم و اکسيداسيون مضر در سرخرگ ها که ناشی از خوردن وعده غذايی پرچرب است کمک می کند.

انعطاف پذيری

تصور می شود که تورم و اکسيداسيون سرخرگ ها به مرور زمان باعث سخت شدن جداره رگ ها و افزايش خطر بيماری قلبی و سکته مغزی شود.

با اين حال افزودن گردو، برخلاف روغن زيتون، صرفنظر از ميزان کلسترول همچنين به حفظ انعطاف پذيری و خاصيت ارتجاعی سرخرگ ها نيز کمک کرد.

اگر سرخرگ ها خاصيت ارتجاعی خود را حفظ کنند، در آن صورت هر وقت بدن نياز به افزايش جريان خون داشته باشد می توانند گشاد شوند.

دکتر اميليو راس محقق اصلی اين مطالعه گفت که مصرف غذاهای پرچرب توليد اکسيد نيتريک توسط لايه داخلی سرخرگ را مختل می کند؛ ماده ای که وجود آن برای حفظ خاصيت انعطاف پذيری قلب لازم است.

گردو حاوی آرگينين، يک آمينو اسيد است که بدن از آن برای توليد اکسيد نيتريک استفاده می کند.

گردو همچنين حاوی آنتی اکسيدان ها و اسيد آلفا-لينولنيک (ALA)، يک نوع اسيد چربی اومگا-3 نباتی با خواص بهداشتی است.

دکتر راس درحال شروع مطالعه ديگری است تا ببيند آيا "اِی ال اِی" گردو می تواند به کسانی که از ضربان نامنظم قلب رنج می برند کمک کند يا خير.

وی هشدار داد مردم نبايد هر چه می خواهند بخورند با اين فرض که مصرف گردو بعد از غذا، تمام زيان های آن را جبران خواهد کرد.

 
  
نویسنده : aman ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٥

شيخ طنطاوی

مرکز اسلامی مصر ممنوعيت حجاب در مدارس فرانسه را تاييد کرد
 

 
طنطاوی: استفاده از روسری يک وظيفه مذهبی برای زنان مسلمان است، اما کشورهای غيراسلامی در وضع هر قانونی آزاد هستند
طنطاوی: استفاده از روسری يک وظيفه مذهبی برای زنان مسلمان است، اما کشورهای غيراسلامی در وضع هر قانونی آزاد هستند
 

معتبرترين مرکز تعليمات اسلامی در جهان، مسجد الازهر، واقع در مصر، حق دولت فرانسه در تصويب قانونی به منظور ممنوعيت سر کردن روسری در مدارس دولتی را تاييد کرده است.

شيخ محمد سيد طنطاوی بلندپايه ترين مقام مرکز الازهر پس از گفتگو با نيکولاس سارکوزی، وزير کشور فرانسه در قاهره، پايتخت مصر، در اين زمينه اظهار نظر کرد.

وی گفت استفاده از روسری يک وظيفه مذهبی برای زنان مسلمان است، اما کشورهای غيراسلامی در وضع هر قانونی آزاد هستند.

ژاک شيراک، رئيس جمهور فرانسه دو هفته قبل خواستار ممنوعيت کليه مظاهر بارز مذهبی در مدارس شده بود. اين اقدام به منظور تاکيد بر سنت های غيرمذهبی فرانسه انجام شد.

اما شيخ محمد طنطاوی به عنوان يکی از بلندپايه ترين مقام های مذهب سنی در اسلام مجبور است گام های ظريفی بردارد، چرا که او نه تنها يک مقام مذهبی بلکه همچنين در خدمت دولت مصر است.

 

 زنان مسلمان بايد از قوانين کشور ميزبان، که به گفته وی تحت شرايط ضروری در آن زندگی می کنند، اطاعت کنند

شيخ طنطاوی

 

او بايد بدون متشنج کردن روابط مصر با يک کشور دوست، کاری کند که نشان دهد از سنن اسلامی دفاع می کند.

به همين دليل او کلمات خود را به دقت برگزيده است. او که در حضور نيکولاس سارکوزی سخن می گفت اظهار داشت که حجاب يک فريضه الهی برای زنان مسلمان است.

اما افزود که اين فريضه در مورد زنانی که در کشورهای غيراسلامی مانند فرانسه زندگی می کنند اجباری نيست.

شيخ طنطاوی گفت که زنان مسلمان بايد از قوانين کشور ميزبان، که به گفته وی تحت شرايط ضروری در آن زندگی می کنند، اطاعت کنند.

به نظر می رسد وی به دستوری در يک قانون اسلامی اشاره داشته باشد که تصريح می کند که يک مسلمان وقتی مجبور به انتخاب ميان دو شر است می تواند شر بهتر را برگزيند.

به عبارت ديگر، برای دختر مسلمان ساکن فرانسه بهتر است به جای زير پا گذاشتن قوانين فرانسه از پوشيدن روسری خودداری کند.

اظهارات شيخ طنطاوی احتمالا تا حدودی باعث رضايت دولت فرانسه خواهد شد. دولت فرانسه در مناقشه خود با دختران مسلمان ظاهرا خواهان جلب حمايت يک موسسه معتبر اسلامی بود.

اما نمی توان پيش بينی کرد که دختران مسلمان تا چه اندازه تحت نفوذ نقطه نظرات شيخ طنطاوی عمل خواهند کرد.

آنها خود را نه مهمان فرانسه بلکه شهروند آن کشور می دانند و می گويند که از حق به چالش گرفتن حکومت در يک کشور دموکراتيک برخوردارند.

 
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ مهر ،۱۳۸٥

خوردن سبزيجات از تصلب شرايين جلوگيری می کند

خوردن سبزيجات از تصلب شرايين جلوگيری می کند
 
سبزيجات
سبزيجات با رنگ های مختلف مواد معدنی متفاوتی دارد
محققين می گويند مصرف سبزيجات احتمالا از سخت شدن ديواره رگ های قلب جلوگيری می کند.

محققين آمريکايی کشف کرده اند که رگ های قلب موش هايی که با مواد غذايی حاوی سبزيجات، از جمله هويج، تغذيه شده اند، 38 درصد کمتر لايه چربی دارند.

شواهد در مورد تاثير تغذيه بر تصلب شرايين در انسان روشن نيست اما پيش از اين ثابت شده است که خوردن ميوه و سبزيجات از بيماری های قلبی جلوگيری می کند.

اين تحقيق که نتيجه آن در مجله "تغذيه" چاپ شده است، می گويد افراد در شرايط معمولی فقط سه وعده ميوه و سبزيجات در روز می خورند.

محققين دانشکده پزشکی دانشگاه "ويک فارست" آمريکا، (Wake Forest) در آزمايش تازه خود، به نيمی از موش ها رژيم غذايی خالی از سبزيجات و به غذای نيمی ديگر لوبيا سبز، بروکلی، ذرت، انواع نخود و هويج هم اضافه کردند.

پس از شانزده هفته، محققين ميزان کلسترول (چربی خون) موجود در رگ های اين موش ها را اندازه گيری کردند و تخمين زدند که پلاک های چربی در شراين قلب آنها 38 درصد کمتر بوده است.

دکتر مايکل ادمز، که در راس اين تيم تحقيق قرار داشته است، می گويد: "در حالی که همه می دانند که خوردن سبزيجات برای سلامتی مفيد است، هيچکس تا کنون ثابت نکرده بود که اين نوع مواد می تواند روند تصلب شراين را مهار کند."

وی در ادامه گفت: "با اين که مراحلی که منجر به کاهش چربی خون در موش ها شده است روشن نيست اما از آنجايی که تصلب شرايين به طور تنگاتنگی با تورم در رگ ها در ارتباط است، شايد بتوان گفت که مصرف سبزيجات باعث کاهش فعاليت سرم آميلويد، که ماده ای تورم زا در رگ هاست، شده باشد."

دکتر شارمين گريفيتز، سخنگوی "بنياد قلب در بريتانيا" در ارتباط با اين تحقيق آمريکايی گفت: "همواره توصيه می شود که افراد در تغذيه روزانه خود حداقل پنج وعده ميوه و سبزی در نظر بگيرند و نتيجه اين تحقيق نيز بار ديگر بر اين موضوع تاکيد می کند."

 
خوردن سبزيجات از تصلب شرايين جلوگيری می کند
 
سبزيجات
سبزيجات با رنگ های مختلف مواد معدنی متفاوتی دارد
محققين می گويند مصرف سبزيجات احتمالا از سخت شدن ديواره رگ های قلب جلوگيری می کند.

محققين آمريکايی کشف کرده اند که رگ های قلب موش هايی که با مواد غذايی حاوی سبزيجات، از جمله هويج، تغذيه شده اند، 38 درصد کمتر لايه چربی دارند.

شواهد در مورد تاثير تغذيه بر تصلب شرايين در انسان روشن نيست اما پيش از اين ثابت شده است که خوردن ميوه و سبزيجات از بيماری های قلبی جلوگيری می کند.

اين تحقيق که نتيجه آن در مجله "تغذيه" چاپ شده است، می گويد افراد در شرايط معمولی فقط سه وعده ميوه و سبزيجات در روز می خورند.

محققين دانشکده پزشکی دانشگاه "ويک فارست" آمريکا، (Wake Forest) در آزمايش تازه خود، به نيمی از موش ها رژيم غذايی خالی از سبزيجات و به غذای نيمی ديگر لوبيا سبز، بروکلی، ذرت، انواع نخود و هويج هم اضافه کردند.

پس از شانزده هفته، محققين ميزان کلسترول (چربی خون) موجود در رگ های اين موش ها را اندازه گيری کردند و تخمين زدند که پلاک های چربی در شراين قلب آنها 38 درصد کمتر بوده است.

دکتر مايکل ادمز، که در راس اين تيم تحقيق قرار داشته است، می گويد: "در حالی که همه می دانند که خوردن سبزيجات برای سلامتی مفيد است، هيچکس تا کنون ثابت نکرده بود که اين نوع مواد می تواند روند تصلب شراين را مهار کند."

وی در ادامه گفت: "با اين که مراحلی که منجر به کاهش چربی خون در موش ها شده است روشن نيست اما از آنجايی که تصلب شرايين به طور تنگاتنگی با تورم در رگ ها در ارتباط است، شايد بتوان گفت که مصرف سبزيجات باعث کاهش فعاليت سرم آميلويد، که ماده ای تورم زا در رگ هاست، شده باشد."

دکتر شارمين گريفيتز، سخنگوی "بنياد قلب در بريتانيا" در ارتباط با اين تحقيق آمريکايی گفت: "همواره توصيه می شود که افراد در تغذيه روزانه خود حداقل پنج وعده ميوه و سبزی در نظر بگيرند و نتيجه اين تحقيق نيز بار ديگر بر اين موضوع تاکيد می کند."

 

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٥

نو شته :- حا جی مجا هد بامیانی





پستتاريخ: 24 خرداد 1385 - 9:13  عنوان: به اطلاع خوانندگان محترم رسانيده ميشود كه قسمت دوم متن مقاله پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

قابل توجه


به اطلاع خوانندگان محترم رسانيده ميشود كه قسمت دوم متن مقاله حاجی مجاهد باميانی تحت عنوان (( کابینه جدید پاداش اها نت بر مصا ئب مردم داغدیده و مقاوم با میان )) با مقاله محترم عوض نبی زاده در ارسال آن اشتباه صورت گرفته ودر سايت وزين « نيما » به نشر رسيده است . اينك متن اصلی مقاله را نشر نموده معذرت خود را به خدمت خوانندگان عرضه ميداريم .



قسمت دوم :-

نو شته :- حا جی مجا هد بامیانی

-- کا بینه جدید پاداش اها نت بر مصا ئب مردم داغدیده و مقاوم با میان افغا نستان :-
كشوري كه از دل بحران ۲۵ ساله بيرون آمده بود، بايد صاحب بنيادهايي مي‌بود كه احساس عدالت و امنيت و قانونيت و رفع تبعيض و تعصب و انحصار و سنت‌هاي قبيلوي را در وجدان اكثريت شهروندان اين كشور خلق مي‌كرد. اين بنيادها با ید بر اصول ثابت و استوري بنا مي‌شد كه راه را براي ساختن يك افغانستان باثبات و مطمين هموار مي‌كرد. به نظر مي‌رسد تفكرات حاكم بر دولت و سياست افغانستان اين اجازه را براي دولتمداران كشور نداد كه به اين مهم توجه جدي و مسئولانه داشته باشند.
مردم بامیان كه به طور طبيعي حمايت‌كنندگان روند صلح و دموكراسي و امنيت و ثبات و قانونيت در كشور اند. سياست كنوني به حمايت اين مردم كوچكترين ارجي نمي‌گذارد و منتظر مي‌ماند كه اين ها به دشمن تبديل شوند و آنگاه به جاي هزينة اندك صد چند بيشتر پرداخته شود تا باز هم دشمني و نفرت كمايي كند. مي‌گويند مصرف نظامي جنگ عليه ترور در افغانستان در يك ماه از مرز دو ميليارد دالر امريكايي تجاوز مي‌كند. اگر اين حرف باور شود، چه واقعيتي را در سياست جاري كشور ما گوشزد مي‌كند؟ از دو ميليارد دالري كه براي جنگ نظامي مصرف مي‌شود چه سهمي براي جلب رضايت و قلوب ميليون‌ها انسان اين كشور استفاده مي‌شود .
در فقدان تصوير مناسب از حكومت مركزي و نقش نيروهاي بين‌المللي در افغانستان، طالبان بر عواطف مردم تسلط يافته اند. ، در تمام مناطق قلب‌هايي پرعطوفت مي‌لرزد و هر سربازي كه از اردوي ملي يا پوليس ملي يا نيروهاي خارجي به قتل رسد، اميدي از يك روزنه براي نجات باز مي‌شود. اين واقعيت را هر كسي كه حد اقل در تجربة سال‌هاي جهاد و مقا ومت در افغانستان شريك باشد، به خوبي مي‌تواند درك كند.
نفوذ گسترده‌اي كه خانوادة سلطنتي با تمام نگرش‌ها و اصول استبدادي و عشيره‌سالاري و تبارگرايي‌ آنان در سياست‌هاي رسمي و غيررسمي كشور وبخصوص در باره مردم بامیان وهزاره جات دارند، نفوذ گسترده‌اي كه عناصر بنيادگرا و بدنام در تعيين خط مشي ملي و بين‌المللي ، نفوذ گسترده و نامحدودي كه حلقات قوم‌گرا و متعصب در سياست‌گذاري‌هاي بنيادي دولت دارند، ... افغانستان را از استفادة موثر و معقول از زمينه‌ها و امكانات موجود آن محروم ساخته است. وقتي همه‌كاره‌هاي سياست‌گذاري‌هاي كشور همين عناصر باشند، طالب و ساير مخالفان دولت تقويت شده بلكه گام به گام جنگ را و سیع ترمي‌سازند.
وضعيت جاري به طور واضح نشان مي‌دهد كه كشانده شدن دامنة مخالفت و نارضايتي و ناامني در ساير نقاط كشور بعید نخواهد بود. بهانه براي نارضايتي و مخالفت در تمام نقاط كشور موجوداست. نيروهايي كه بتوانند از اين نارضايتي و مخالفت بهره‌برداري كنند، نيز بيشتر از جنوب قدرت مانور و حركت دارند. الگويي كه در جنوب ارايه شده و تعقيب مي‌شود، به هيچ وجه الگويي نيست كه منحصر به جنوب بماند و ديگران قدرت كاپي‌برداري و تطبيق موثرتر آن را نداشته باشند. طو ریکه مقا مات در رسمیات میگو یند که «ما در يك كشور با حدود جغرافيايي مشخص، تركيب اتنيكي و زباني و مذهبي مشخص، پيشينة تاريخي و اجتماعي مشخص، نظام سياسي مشخص و سرنوشت مشترك ملي به سر مي‌بريم.» «ما در پيوند با ارزش‌هاي پذيرفته‌شدة بين‌المللي همچون دموكراسي و حقوق بشر و جامعة مدني به سر مي‌بريم.» کا ش که در عمل چنین میبود .
دولت آ قای کر زی در ین اواخر در تناقض با سياست هاي اعلان شده اش دست به سیاست خطر ناک استخدام مليشه ها بر ولایا ت جنوب و جنوب شرق کشور زده است دولت كه بیش از چهار سال به اين سو مليون ها دالر را به مصرف رسانيده؛ تا اسلحه را از دست "افراد غير مسئول" خارج نمايد، اكنون به تشكيل مليشه اقدام نموده است. خلع سلاح مردم تحت پروگرام هاي دي دي آر و داياگ جزئي از تلاش جامعه بين المللي بود تا تنها پوليس و اردوي بر سلاح انحصار داشته باشند . اما تشكيل واحد هاي مليشه در يك بخش افغانستان و گرفتن سلاح از دست مردم در مناطق ديگر با سياست هاي اعلان شده بين المللي در تناقض آشكار قرار دارد. در زمان اشغال افغانستان توسط شوروي دولت كمونيستي به همين منطق به تشكيل گروه هاي مليشه اقدام كرد، اما ديديم که مليشه هاي تشکيل شده در آن زمان نه تنها خلع سلاح نشدند بلکه به حدي نيرومند شدند که زمنينه سقوط حکومت نجیب را آماده کردند. با درنظرداشت اينكه وضعيت امنيتي در كشور در حال خراب شدن است، دولت مجبور خواهد شدتا تعداد مليشه ها را افزايش دهد. مشكل ديگر در اين است كه اين مليشه ها از يك قوم تشكيل شده و تصور اينكه سلاح از دست اقوام ديگر گرفته شده و دولت تنها بر يك قوم اعتماد مي كند؛ براي بسياري نگران كننده است دولت نبا ید این تجر به نا کام را تکرار وکا پی نماید که عواقب نا کوار ببار خواهد آ ورد واز گذ شته باید پند گر فت.
ولایت بامیان یکی از با امنیت ترین ولایات کشور در شرایط کنونی است به همین خاطر درطی مدت بعد از سقوط رژیم طالبان آقای کرزی دو مر تبه از ین ولایت باز دید بعمل آورده است , که در ین سفر ها ایشان وعده های زیادی در زمینه بازسازی امور اقتصادی , اجتما عی, فر هنگی برای مردم ما داده اند, که آن وعده ها درحرف باقی ماند ه و در عمل تا هنوز طی مدت چهار سال حکومت ایشان تحققن نیافته اند ودر پلان های بعدی نیز کدام امید واری دیده نمیشود.
بعد از سقوط حکومت طا لبان مردم عذاب دیده با میا ن امید وار بودند, کار ساختمان سرک شا هر اه آسیائی که کابل را از طریق ولایات وردک , بامیان , دایکندی وغور به ولایت هرات وصل مینماید با جدیت هر چه بیشتر آغاز وتا حال کا رش بخوبی پیش خواهد رفت, تطبیق نقشه ماستر پلان شهری بامیان , اعمار میدان های هوائی -شیبر تو , ده سرخ یکاولنگ دشت غجور ویا تگاب برگ پنجاب , الشیغیجی ورس , اعمار بند برق آبی مر کز بامیان , پیشبر د کار سا ختمان و تر میم آ ثا ر باستانی ,اعمارسه شهرک توریستیکی درشهر بامیان , بند امیر یکاولنگ ودره آجر کهمرد , استخراج معدن آهن حاجیگگ ومعدن ذ غال سنگ اشپشته ,انکشاف زراعت ومالداری , باز سازی شفا خانه ها ومراکز صحی
وکلینیکها وغیره وظائیف بودند ,که باید دولت آنها را عملی مینمود مگر دولت در طی این مدت بیش از چهار سال هیچ کاری را انجام نداده است ولایت بامیان با وجود داشتن امنیت کامل نسبت به دیگر ولایات زمینه باز سازی در آن خوبتر و بیشتر میسر میباشد, مگر مقا مات مسوول کشور درین ولایت کمتر تو جه دارند و با مردم ما هنوز هم مانند سابق از روی تعصب به صفت شهر وندان درجه آخر برخورد میشود, شا ید ما حد واندازه خود را ندانسته ایم که مقا مات بالا ئی حق بجا نب با شند .
توقع بر ده میشود که رهبران سه گا نه حزب وحدت اسلامی افغانستان از تجا رب تلخ و خونین ادوار گو نا گون تا ریخ در بامیان وهزاره جات درس عبرت گر فته به مقام جاه , جلال , ثروت ,خویش خوری , روابط شخصی فا میلی , قومی , هم ولایتی ,هم قشلا قی و غیره بیشتر از ین وابستگی و علا قه نشان ندهند وبالای مردم شهید پر ور ومد افعین را ستین سنگر ها ی دوران جها د و مقاو مت , بخصوص بامیانی ها ی مقا وم ویا ران روزهای دشوار در کنا ر خود ها را فرا موش نکنند وبا لای افتخارات , خون شهدای راه جهاد ومقاومت -
قر بانیان قتل عام ها وزمین های سوخته مردم یکا ولنگ وبامیان خرید و فروش ومعا مله سیاسی بعمل نیاورند. زیرا راه طولا نی ودشوار در پیش رو قرار دارد چو کی , مقام وثر وت افتخارو نیک نامی ببار نمی آورد , بلکه مردم است که شما را شخصیت و رهبر سا خته اند دور بودن شما از مردم ما نند در خت بدون ریشه و بر گ میما ند تا ریخ ومردم در باره عملکرد رهبران سیاسی خود قضاوت خواهد کرد , باید از قضا وت بی رحما نه تا ریخ وجامعه ترسید , که بعدآ افسوس و پیشیما نی بار نیاورد. مردم حا فظه خوب دارند وهر گز مانند رهبران فراموشکار نیستند , به یاد دارند آن روز های جنگ میان گروهی ,جنگ ها ی جها د ومقاومت را که این رهبر ان کنونی سیاسی مردم ما از میان جوا نان هزاره برای اهداف سیاسی و نظامی شان چگونه سر باز گیری مینمودند وبخصوص در هنگام چند بار دست بدست شدن بامیان ویکاو لنگ کفاره گنا هان سیاسی ونظامی این رهبران را مردم بامیان و یکاولنگ با خون اطفال , زنا ن , پیر مردان وجوا نان بی گنا ه ومظلوم خود در برابر متجاوزین ونوکران داخلی آنان پرداختند واین رهبران در زمان شکست , مردم بی دفاع ولایت بامیان را رها کرده وایشان خود ها از طر یق فضا ئی وزمینی از سا حه جنگ بیرون میکشیدند ودر شرائیط جنگی نز د مردم ما عذروزاری میکردند تا ایشان را از اسارت دشمن نجات دهند متآ سفانه در شرا ئیط کنونی این رهبران آن روز ها ی خونین وسخت را به فراموشی سپرده است . ویاران روز های سختی را از یاد برده وبه هم خون , هم قریه , هم ولایت وفا میل خود ها وپول وچوکی فکر مینمایند.امید واریم رهبران ما یاد فراموشی را کنار گذاشته وبا سعه صدر ودیدگاه فرا ختر با مسا ئیل برخورد واقعبینا نه انجام دهند .
رهبران سه گانه حزب وحدت در هر موقع وزمان که از لحاظ سیاسی ونظامی , به حضور فز یکی و معنوی مردم بامیان ضرورت پیدا کرده است مردم ما به این خواست
ونیاز شان همیشه بدون کدام کو تا هی لبیک گفته ومطا بق علاقه ومیل ایشان عمل کرده , قر بانی و جانفشانی های بدون حد وحصر را برای هر کدام بطور جدا گانه انجام داده اند. مثال زنده آن انتخا بات ریاست جمهوری وانتخابات پارلمانی میباشند که در انتخابات ریاست جمهوری مردم بامیان طبقخواست استاد خلیلی با فیصدی معین به طر فداری آقای کرزی و با فیصدی بلند مطابق مشوره به استاد محقق
رآ ی دادند که باعث نیک نامی و سرخروئی این رهبران شدند ودر آن زمان ایشان وعده ووعیدها ی زیادی به مردم ما میدادند وهم چنان در انتخابات پا رلمانی نیز مردم بامیان براساس هدایت این رهبران به کاندیدان مورد نظر شان رأی مثبت به طرفداری آن ها ابراز داشتند وبخصوص استاد اکبری که از لحاظ سیاسی به فر امو شی سپر ده شده بود از طرف مردم ما به صفت وکیل درجه اول با رأی بسیار بلند بالا کشیده شد ایشان نبا ید دین مردم هم ولایتی خود را فراموش نماید . بامیان زمانی پنا گاه امن دوران جهادومقاومت وبعدآ محل رقابت های سیاسی برای
این رهبران بوده است این سرزمین با ستانی - پر آشوب ومحل کشتار های دسته جمعی وزمین سوخته را نمیتوان از خا طره ها زدود باید به آن ارج گذاشت وحقوق سیاسی و افتخارات تا ریخی مردم شان را مد نظر داشت . کمر خد مت برای خلق الله بسته نمایند و از امکانات موجود کمک های خا رجی برای با ز سازی اقتصادی , اجتما عی
وغیره استفا ده اعظمی بعمل آورند , تا در نزد مردم مد یو ن باقی نمانند. .
طور یکه بمشا هده میرسد در طی مدت تقر یبآ چهار دهه ا خیر فا میل سرابی از میان مردا ن وزنا ن این خا نواده در ترکیب کابینه و دیگر مقاما ت عا لی دولتی هر نظام دولتی ا عم , از رژیم شاهی, حکو مت جمهوری , جمهوری دمو کراتیک خلقی وپر چمی ,دولت اسلا می آ قای ر با نی ,دولت انتقا لی , حضور د ا شته اند وهر زما مدار از ین فامیل بخاطر آرایش ورنگ نمودن حکومت های شا ن از لحاظ تر کیب قومی بنام مردم هزاره بهره گر فتند وخد متگذاران مورد اعتماد در تمام نظام ها ی مختلف بوده است و این فا میل یگانه فامیل در باری و اشرافی شده است که تا حد معین مانع رشد دیگر شخصیت های با درد و دلسوز مردم هز ا ره میباشد زیرا آنان در ین باره مها رت خاصی را درنظام های گو نا گون کسب کر ده اند که چگونه به هر رژ یم
خودها را چسپانیده ومورد توجه قرار دهند , از جمله میتوان تقرر حبیبه سرابی را در مقام والی بامیان تذ کر داد , گر چه ولایت بامیان از لحاظ داشتن شخصیت ها ی تحصیل کر ده ودلسوز به آن اندازه فقیر نیست که والی آن از مناطق دیگر کشور مقرر گردد. که این عیب بزرگ برای مردم ما میباشد , آرزو دارم مقا مات عا لی کشور این نقیصه را رفع نموده ودر آینده از میان این خانواده ومر بوطین آنان بنام مردم هزاره معا مله سیا سی نکرده و حکو مت را از نام مردم ما آرایش نکنند چون آن ها از مردم هزاره نما ینده گی کرده نمیتوانند درشرا یط کنونی این خا نواده بیک کا لبود فرسوده ونا کار آمد سیاسی مبدل گر دیده است هزاره ها آنرا از خود طرد نموده است چنا نچه :-
یک شا عر محلی با میان که در مدح وهجو والی بامیان داکتر حبیبه سرابی شعر ی سروده است خد مت خوا ننده گان تقدیم میشود .


والی شدیم اصل از سری آوم ****** از خاطر قدرت همیشه تووم
بلدی جیب خو مه هر کار موکونوم ****** پیش هندو رفته طومار موکونوم
ده مردم هر رقم واده می دیم ****** وادی شاری نو و جاده می دیم
موگیم که از شاری غزنی امادیم ****** بلدی پیسه سری چونی امادیم
امیری فولادی یاور مه استه ****** رجب طراحی نقشه گر مه استه
حارنوال عزیز و جمع رفیقا ****** همه مطیع و فرمانبر مه استه
غلامعلی وحدت به شه ده جایشی ****** صابره جان سکر ترمه استه
ولسوالایی شش گانه ولایت ****** ماهی یکبار ده دانی درمه استه
آمر تلویزیون ملی بامیان نقی احسانی تبلیغ گر مه استه
مه نمره صد گرفتم از بیکاری ****** حامد کرزی حمایت گرمه استه
هر را موروم در توکیو و جاپان ****** معاوین و شاروال هم سفر مه استه
حاجی واثق رئیس معارف ****** احترام گر و دست ماخ گر مه استه
رئیس اداری ولایت حاجی قاسم ****** چاپلوسی دانی دفتر مه استه
آقای داکتر احسان غزنوی ****** همیشه ده مد نظر مه استه
آقای حاج عزیز الله حمیدی ****** او تلفون چی و نوکر مه استه
رئیس امنیت آقای واثق ****** او چغولک و خبر گرمه استه
ده پلان ده ساله ولایت ****** خیر آبادی صاحب نظر مه استه
رئیس ختونو فاطمه کاظمیان ****** او نازدانه مثل دختر مه استه
جناب محفوظ الله تیموری ****** بختگ مجلس و خنداور مه استه
رئیس انکشاف دهات ولایت ****** عبدالرب غل بد اختر مه استه
رئیس شهدا اقای جعفری ****** در شهدا چپاولگر مه استه
بابه محسنی عضو شورای ولایت ****** ده هر مجلس تعریف گر مه استه
هر کم کاری کنم ده شهر بامیان ****** شورای ولایتی ده برمه استه
حق مردمه لغد کوی موکونوم ****** حقوق بشر خلاص گرمه استه
رئیس دانشگاه عارف یوسفی ****** او مزدورک علم آور مه استه
دروم در سرآسیه خیلی زمین ****** قواله شی پیش پدرمه استه
باچی مه می خوانه مکتب ترکی ****** خرجی تحصیل شی از دفتر مه استه
ولایت چوکی خوبه بلدی مه ****** ده بانک خارجی دالر مه استه
یه گو رایی که مه موروم د کابل ****** بادی گاردا ده دورو بر مه استه

من به صفت یکی از با شنده گان با میان و یکی از سپا هیان , دوران جهاد و مقا ومت در باره مظلو میت مردم با میان و خوا سته های عمومی ومحلی شان به خصوص حضور در کا بینه جدید از شما رهبران عالی قدر تمنا مینمایم که سهم مردم بامیان را در تر کیب کا بینه ودیگر مقا مات عالی لشکری وکشوری مد نظر داشته ودر باره باز سازی آن توجه دلسوزانه فرما یند.و در مقرری افراد به مقامات دولتی در مرکز وولایت بامیان از شخصیت های با درد دلسوز به مردم و تحصیل کرده و بی طرف این ولا کار بگیر ند که اجر دنیوی و اخروی نصیب شما شوند . انشا ء الله وتعا لی
ومن الله تو فیق

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٥

جواب سئوال هفته،

جواب سئوال هفته،
 
پاسخ درست

تيم هايی از دانشگاه آزاد آمستردام و دانشگاه شيکاگو اخيرا با بررسی داده های مربوط به هشت هزار دوقلوی همانند و غيرهمانند دريافته اند وراثت نقش بسيار مهمی در گوشه گيری دارد.
محققان که نتايج مطالعه آنها در نشريه "ژنتيک رفتاری" Behavior Genetics منتشر شده است گفتند اين نشان می دهد که کمک به افراد گوشه گير فقط با تغيير محيط ممکن نيست.

محققان اظهار می دارند که حس تنهايی و انزوا ممکن است از رفتارهای دوران ماقبل تاريخ، زمانی که گردآوران- شکارچيان عمدا از ديگران پرهيز می کردند تا مجبور نشوند غذای خود را با آنها شريک شوند، سرچشمه بگيرد.

اين باعث می شد که اين افراد بهتر تغذيه کنند و بنابراين شانس بقا و تناسل آنها افزايش می يافت.
اما آنها افزودند که اين تاکتيک جنبه ای منفی هم داشت و آن اينکه باعث اضطراب، گرايش به خصومت ورزی، نفی گرايی و جمع گريزی می شد.

با اين حال برخی کارشناسان يادآور می شوند که نقش هيچ يک از اين عوامل در گوشه گيری مطلق نيست.

به گفته آنها مردم می توانند رفتارهايشان را در محيط خانواده آموخته باشند بنابراين امکان ترک عادات با استفاده از رفتاردرمانی مغزی (سی بی تی) و روان درمانی وجود دارد.

  
نویسنده : aman ; ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

فزايش کلسترول خوب، خطر سکته قلبی و مغزی را کاهش می دهد'

فزايش کلسترول خوب، خطر سکته قلبی و مغزی را کاهش می دهد'
 

.
برخی داروها می توانند سطح کلسترول'خوب' را بالا ببرند

يک آزمايش گسترده بين المللی در حال اجرا است که هدف از آن روشن کردن اين موضوع است که آيا مداوا برای افزايش آنچه که کلسترول خوب خوانده می شود می تواند از سکته قلبی و مغزی جلوگيری کند يا نه.

کلسترول خوب- يعنی تراکم زياد ليپوپروتئين-DHL- می تواند خطر بيماری های قلبی را با خارج کردن چربی از جريان خون، کاهش دهد.

در اين مداوا، افزايش مقدار ليپوپروتئين همراه با داروهايی است که کلسترول های بد را که می تواند خطر بيماری قلبی را افزايش دهد کاهش می دهد.

اين تحقيقات که دانشگاه اکسفورد در آن پيشگام است بر روی ۲۰ هزار داوطلب صورت می گيرد.

برای اينکه بيماری بتواند در اين تحقيقات شرکت کند بايد در گروه سنی ۵۰ تا ۸۰ سال قرار داشته و سابقه بيماری قلبی، سکته مغزی و يا بيماری های عروقی را داشته باشد.

نزديک به ۷۵۰۰ زن و مرد از سراسر بريتانيا برای شرکت در اين تحقيقات انتخاب خواهند شد. داوطلبانی از چين و کشورهای اسکانديناوی بقيه بيماران داوطلب برا ی شرکت در تحقيقات را تشکيل می دهند.

ماده اصلی در داروی آزمايشی نياسين، است که که ثابت شده کلسترول خوب را بين يک چهارم تا يک پنجم افزايش می دهد و در عين حال ميزان چربی مضر يعنی تريگليسيريد، را کاهش می دهد.

ولی استفاده درازمدت از نياسين در بيماران دارای عوارض جنبی ناراحت کننده از جمله التهاب و برافروختگی است.

برای مقابله با اين عوارض، نياسين را با داروی ديگری موسوم به پروستاگلاندين D2- ترکيب می کنند که می تواند مانع توليد ماده ای شود که موجب برافروختگی شخص می شود.

تيم واحد آزمايشات کلينيکی در اکسفورد، سابقا آزمايشات مهم در باره محافظت قلب را انجام داده است که نشان داد با استفاده از استاتين ها برای کاهش کلسترول بد يا افزايش کلسترول های خوب، می توان از يک سوم سکته های قلبی يا مغزی جلوگيری کرد.

ولی در ميان کسانی که هم اکنون دارای بيماری های عروقی هستند، حتی با وجود مصرف استاتين ها ،خطر به قوت خود باقی می ماند و برای کاهش کلسترول های بد کار زيادی نمی توان کرد. بهمين جهت است که پژوهشگران در حال تحقيق برای پيدا کردن راه هايی هستند که در عين حال ميزان کلسترول خوب نيز افزايش يابد.

 
  
نویسنده : aman ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

نواندیش

 

            نواندیش

ایده ء برگردانیدن کوچی ها به هزاره جات

              

کو چی گری در افغانستان پیشینه ء طولانی دارد. اما این پیشینه به هیچ عنوانی نمیتواند از جمله ء افتخارات تاریخی کشور ما به شمار رود . بر خلاف یکی از پدیده های که چون لکه ء ننگی بر دامان حاکمیت های استبدادی نشسته است  ، پدیده ء کوچی گری است. حاکمیت ها ی خود کامه در افغانستان  آگاهانه کوچی هارا در فقر و  بی سوادی نگهداشتند تا بدین وسیله از اسکان آنها جلوگیری نمایند. کوچی ها خا نه های شان را که عبارت از همان غژدی ( خیمه ) های سیاه میباشد بر دوش می کشند و هزاران کیلومتر راه را با پای پیاده طی می کنند تا مواشی شان را به چراگاه ها برسانند.

             ادعا می شود که گویا در افغانستان چند میلیون کوچی وجوددارد. نخست در نبود سر شماری نفوس در کشور چگونه میتوان به صحت و سقم این ادعا اعتماد نمود؟  ثانی اینکه تبعه ء یک کشور باید سند تابعیت ـ به اصطلاح ما تذکره - داشته باشد. مانند هر شهروند دیگر خدمت سربازی را سپری نماید ، مالیه بپردازد و درسایر امورات ملی سهیم گردد. در حالیکه کوچی ها فصل زمستان را در پاکستان می گذرانند و در تابستان به افغانستان با مواشی شان بر میگردند و در دوران سلطنت ظاهر خان و داود خان ، پای شان تا به هزاره جات می رسیدند واینکه چه ماجراهای از حضور آنها در آنجا ، به وقوع می پیوست ، دراین مقال اشاره های بدان خواهیم داشت. اما نمیدانم که با کدام استناد کوچی هارا تبعه ء افغانستان بدانیم. وقتی که در پشاور ومناطقی دیگری پاکستان بلامانع گشت و گذار می کنند ،  پاکستانی ها ادعای تابعیت آنهارا نخواهند داشت ؟ ویا اینکه کوچی ها مادام العمر نه پاکستانی خواهند بود و نه افغانستانی. کوچنده گی برهانی شود در عدم پذیرش سند شهروندی آنها. اما این بدان معنا نمی باشد که ما کوچی هارا از تابعیت کشور محروم نماییم. بر خلاف دولتمردان افغانستان که اکنون از  سخاوت مالی  جامعه ء جهانی برخوردارند ، مسئله ء اسکان کوچی هارا در دستور روز قرار بدهند تا کوچی های علاقمند به اخذ سند تابعیت افغانستان ، در فرایند مناسبات اجتماعی کشور تداخل یابند وبا استفاده از اقامت دایمی ، فرزندان شان به فراگیری تعلیم و تحصیل پرداخته ، از نور علم و دانش منور گردیده و بدین وسیله از صحرا گردی و زنده گی مشقت بار بدوی در هیئت کوچی گری ، رهایی یابند.

           در این روزها با گر م شدن هوا ، بار دیگر سعی بر این است که کوچی هارا مانند گذشته به هزاره جات بر گردانند تا مواشی شان از مرا تع آنجا استفاده نمایند ودر این رابطه از سوی دولت کمیسیونی موظف گردیده تا به حل مشکلات میان کوچی ها و هزاره ها بپردازند گفته میشود که کوچی ها مسئله ء برگشت  ودعوای زمین های که در هزاره جات قبلاً غصب کرده بودند ، مطرح نموده اند. ولی قبل از آنکه پیرامون ز یان این " ایده ء برگشت " مکث نماییم ، کمی به گذشته بر می گردیم.

         روشن است که عبدالرحمن پس ازجنگ خونین با هزاره ها ، فتح هزاره جات را کمایی نمود. اما او سلسله ء از تهدید و ارعاب  را در برابر هزاره ها به جریان انداخت که آغازش با قتل عام ، شکنجه ، زندان ها وسیاهچال های مخوف همراه بود. پس از آن این روش در قبال هزاره ها به گونه های مختلف اما با ماهیت واحد " سیاست عبدالرحمان خانی "دنبال گردید- البته به استثنای دوره ء امان الله خان . اگر از تشدد واستبداد چند بعدی نادر خان و هاشم خان نسبت به هزاره ها بگذریم ، دونمونه را در دوره ء زمامداری ظاهرخان می آوریم :

          ۱-  حواله ء " روغن شرکت " ( * ) و قیام ابراهم خان گاو سوار. ۲ -  حضور کوچی ها در فصل گرما.

                 حواله ء  " روغن شرکت " وقیام ابراهم خان گاوسوار :    

            شنیدن اصطلاح " روغن شرکت " قبل از سال ۱۳۳۲ ه. ش ، مو بر تن هر خانواده ء هزاره راست می نمود. ماجرا از این قرار بود که دولت وقت طی فرمان رسمی ،  هر خانواده ء هزاره راملزم ساخته بود که از فی مواشی خود سالانه مقداری " روغن زرد "  به دولت تادیه نماید. این امریه طور ترتیب شده بود که شامل مجموع مواشی می گردید ، بدان معنا که هر خانواده ، از هر راس مواشی که در خانه داشت پس از شمارش آنها ناگزیر بودند که روغن زرد ، تحویل حکومتهای محلی نمایند. این مواشی شامل گوسفند ، بز ، گاو شیری ، گاو قلبه ای ( نرینه )، اسپ ، مرکب ، بره ، گوساله وخلاصه آنچه که به نام مواشی در خانواده های هزاره وجو داشتند به وسیله ء نماینده گان حکومت های محلی محاسبه می گردید ومقدار قابل پرداخت روغن زرد ، به مالکان مواشی ابلاغ میشد و بعد این شمارش و مقدار روغن قابل پرداخت ، قید اوراق حکومتی می گردید و لیست آن به مرکز فرستاده می شد و هر خانواده ناگزیر بود که سال بعد بر اساس همان محاسبه و مقدار تعیین شده ء روغن زرد را به حکومت های محلی تادیه نمایند. اگر خانواده های که به همان موعد معین قادر به پرداخت نمی شدند. با شلاق ، زندان و ازدست دادن زمین های شان ، استقبال می گردید. خواننده گرامی ، توجه کرده اند که این پرداخت تنها شامل مواشی شیر ده ، نمی شد ، بلکه مواشی نرینه ومواشی غیر شیرده را نیز در بر میگرفت. شاید این نمونه ء استبداد در تاریخ ، روش منحصر به فرد باشد که از سوی حاکمیتهای " هزاره ستیز " در افغانستان ، اعمال گردیده است. صدها خانواده به خاطر عدم استطاعت نسبت به پرداخت " روغن شرکت " ، سر زمین آبای خودرا ترک گفتند و راهی دیارهای بیگانه شدند. فراموش نشود که با وجود که هزاره جات به داشتن روغن زرد ، معروف است اما به دست آوردن روغن زرد ، از امکان هزاران خانواده ء فقیر خارج است. پس روشن است که حواله " روغن شرکت " از سوی دولت ، تا چه حدی برای این خانواده ها کمرشکن وغیر قابل تهیه بوده اند.

                    بنا بر همین  ظلم آشکار بود که قهرمان مردی به نام ابراهم خان معروف به " بچه ء گاوسوار " رایت مبارزه را برافراشت و به تمام خانواده های هزاره ابلاغ کرد که از پرداخت " روغن شرکت " سرپیچی نمایند. مردم به این صدا لبیک گفتند و در عقب قهرمان شان از دل و جان ایستادند وخطر را پذیرا شدند. وقتی که دولت خود را در تیر رس یک حرکت مردمی دید از سر ناچاری عقب نشینی نمود و فرمان خویش را لغو کرد. اما ابراهم خان را با تمام خانواده واقاربش در بغلان تبعید نمودو زمین هایش را به ضبط دولت در آورد. ولی ابراهم خان به عنوان یک قهرمان ، حماسه ء ماندگاری را از خود به جا گذاشت که در تاریخ نسل اندر نسل هزاره نام پر افتخار بوده و خواهند بود.

            ۲- حضور کوچی ها درفصل گرما :

              هزاره جات و عمدتاً در مناطق دایزنگی ، در واقع شش ماه زمستان است. زمین های خشک و کم حاصل دارد. از اشجار مثمر ـ به استثنای شهرستان - خبری نیست. کوهها صعب العبور است راه های تنگ و بزرو دارد  سرکی که هزاره جات را به کابل وصل میکند ، خامه و ترددترانسپورت در آن خطرناک بوده که هر لحظه خطر سقوط می رود و این سرک در زمستان های طولانی هزاره جات ، قابل استفاده نمی باشد. علفچر ها به آن حدی نیست که بتواند محل چراگاه ءدههاهزار مواشی کوچی ها گردد. اکثر کوههای هزاره جات خشک و بی آب و علف است. خلاصه طبیعت هم کدام سخاوت نسبت به هزاره ها نداشته تا بتوان سرزمین آنرا سرزمین غنی بنامیم. به جزء آنکه سرک اسفالت شده ء هزاره جات  را به مرکز وصل نماید ، بند های برق اعمار گردد ، معادن کوهها استخراج  گردد ، از آهن کوتل حاجی گک استفاده شود ،‌ سرب و ذغال فراوان که در هزاره جات موجود است ، مورد بهره برداری قرار گیرد و... آنگاه چهره ء سرزمین هزاره جات تغیر خواهد نمود و مردم از اسارت اقتصاد طبیعی وبدوی به یک اقتصاد سازمان یافته ء امروزی عبور خواهندکرد. اما ما اکنون از این دست آوردها بسیار دور هستیم وتاجای که دیده می شود نیت  " خودی " ها هم نیت دلسوزانه و بهبود خواهانه نسبت به جامعه ء هزاره نیست چه رسد به دیگران که در پی اندیشه ء خواستگاه و جایگاه ء خویش اند. بگذریم از موضوع دور نشویم.

            کوچی ها همگام با مواشی شان در طی کاروان های طولانی از استقامت سرک و کوهها ، مجهز باسلاح ـ عمدتاً تفنگ - وارد هزاره جات می گردیدند. در دومسیر جاده ء موتر رو ، زمینهای زراعتی ـ عمدتاً گندم ، باقلا ، مشنگ وکلول ـ قراداشتند در گام نخست  شتر ها و گوسفندان کوچی ها زمین های کشت شده رامی چریدند. این آغاز تنش میان کوچی ها و هزاره هابود که منجر به درگیری های خونین نیز می گردید . طبیعی بود که در این درگیری ها کوچی ها دست بالا تر داشتند به دودلیل :

           ۱-  کوچیها مجهز با سلاح بودند. در حالیکه داشتن یک تفنگ در خانه ء هزاره ، جرم نابخشودنی و خطر ناک به شمار میرفت.        ۲ - حکومت های محلی ، کلاً همدست و پشتیبان کوچی ها بودند.      

کوچی ها در سراسر هزاره جات به سوی علفچر ها ، هجوم می آوردند. آنها بر فراز کوهها وتپه ها غژدی های شانرا بر می افراشتند و مناطق هر خیل از قبل معلوم بود ودر این مواقع هزاره ها از تردد به این مناطق خودداری میکردند. اما آنها وقتی که علفچر ها را برای مواشی شان کافی نمیدانستند ، در شب ویاروز به زمین های زراعتی هجوم می آوردند. زمینی که به هزار مشقت آنهم به شکل بدوی آن کشت گردیده بود . در برابر چشمان کشت گران آنها ، چراگاه ء مواشی کوچی ها میگردید. وقتی از تحمل مردم خارج می شد دوباره در گیری آغاز می گرديد و اگر این تنش به مرگ کسی از کوچی ها می انجامید ، دیگر ساکنان آن قریه ویا قصبه امید زیستن در سرزمین شان را نداشتند. زندان ، شکنجه و تبعید لازمه ء مردان قریه بود. اما اگر هزاره ای کشته میشد بازخواست آن در حکومت محلی می خوابید و تا مرکز ولایت هم نمی رسید و سر انجام قاتل برائت می یافت. از زمانی که کوچی ها به هزاره جات می آمدند تا بازگشت شان به سمت پشاور ، حکومت های محلی وظیفه ء حراست از آنهارا به عهده داشتند. ملک های کوچی طور رفتار می کردند که هیچ تفاوت میان آنها و حاکم محلی وجود نمی داشت. به همین دلیل ملک ها بخش از زمین های زراعتی هزاره ها را تصاحب کردند وبه نام خودشان از حکومت های محلی حامی خویش ، قباله ء شرعی گرفتند. نمونه های بسیار متعددی در رابطه به حمایت بلا منازع حکومت های محلی و مراکز ولایات هزاره نشین و جود دارد که در این مختصر یاد آوری همه ء آنها میسر نمی باشد. یک نمونه در سال ۱۳۵۴ ه. ش در ولسوالی پنجاب ولایت بامیان ، به وقوع پیوست :

-   مردم ولسوالی های پنجاب ، یکاولنگ وورس ، از چرانیدن مواشی کوچیها بالای زمین های زراعتی شان به مرکز ولایت شکایت بردند. با الا خره قوماندان امنیه ء ولایت ـ از ذکر نامش خودداری می کنم - موظف گردید که به حل این ماجرا بپردازد. مجلس بزرگی از سران کوچی ها و موسفیدان ، اربابان و علمای مناطق متذکره در ولسوالی پنجاب تدویر یافت و لودسپیکری نیز برای رسانیدن صدا آماده گردید. پس از چند گفتگوی مختصر ، قوماندان امنیه ء ولایت در پشت مکرافون قرار گرفت و با صدای جهر اعلام نمود:

-  کوچی ها ، اگر شتران شما زمین های زراعتی هزاره هارا نمی چرند ، من خودم شتر  می شوم و این زمین هارا می چرم.

          این بود حل عادلانه ء این ماجرا آنهم بدست قوماندان امنیه ء ولایت ( ! )  در همین مجلس بود که یکی از علمای بیداردل ، صدای اعتراض خودرا در برابر قوماندان امنیه ء ولایت بلند نمود ، اما فی المجلس ، آواز اورا باضرب چوب و لگد خاموش کردند.

 ـ کوچی ها به این هم اکتفا نمی کردند ، آنها تکه های بی کیفیت و بد ریخت پاکستانی را با خود می آوردند ، این تکه هارا از فراز روزن بام خانه ـ خانه های هزاره های مرکزی دروسط بام خویش روزن دود رو داشتند که به شکل عمودی متناسب با تنور خانه بود - به پایین پرتاب میکردند ونام ریئس فامیل را می گرفت ومیگفت :

-  فلانی ،  سال بعد  این مقدار پول ویا روغن را برای من پرداختنی هستی. 

                 این خودش تداوم ماجرای " روغن شرکت " بود به گونه ء دیگر. سال بعد هر خانواده ناچار به پرداخت قرض ناخواسته ء شان بود. بازهم صدها خانواده به دلیل فقدان استطاعت پرداخت قرض کوچی ها ، ده ودیار شانرا ترک گفتند وآواره گردیدند.  ملک های کوچی در هزاره جات شاهانه می زیستند ،آ نها با داشتن هزارها مواشی و استخدام کوچی های غریب ، خدمه های زیادی داشتند وبرای خود قلعه های مستحکمی با برج های ترصد ، آباد کردند تا از خطر جنگ احتمالی با هزاره ها در امان بمانند. حاکم محل و ملک کوچی ها  در پیوند تنگاتنگ با همدیگر قرار داشتند تا بدین وسیله به هزاره بفهمانند که کوچی ها شریک حاکمیت است و طبیعی بود که از زمان عبدالرحمن تا آنوقت هزاره ها به معنای استبداد گری در وجود حکومت های محلی ومرکزی به خوبی آشنا بودند. گرفتن نام یک سپاهی عادی حکومت محلی کافی بود که یک قریه را به شوک بیاورد چه رسد به حاکم ، قاضی ، ملک کوچی ، ضابط ولسوالی ویا یک کا تب معمولی احصاییه. این نام ها در ذهن یک هزاره به مثابه نام های خطر آفرینی بود که هرکدام می توانستند سرنوشت دهها و صدها خانواده را به تباهی بکشانند.  پس از کودتای ثور ۱۳۵۷ ، فعل و انفعالات که صورت گرفت ، کوچیها نتوانستند که به هزاره جات بر گردند. اگر دوره ء طالبان را ازین رده خارج کنیم ، تنها سال پار کوچیها بارفتن خویش به صوب بهسود مربوط ولایت میدان - وردک ، با مقاومت شدیدی مردم محل مواجه گردیدند. اکنون که ایده ء برگشتاندن کوچی ها به هزاره جات ، مطرح است ، ذکر چند نکته را لازمی میدانم:

        ۱- حوادث قریب به سه دهه در افغانستان همانگونه که در ذهن و اندیشه ء همه هموطنان ما تاثیر گذار بوده  ، بدیهی است که جامعه ء هزاره را نمیتوان از این امر مستثنی ساخت.

        ۲ - امن ترین نقطه ء افغانستان ، سرزمین هزاره جات است. با حضور مجدد کوچی ها این ثبات بر هم می خورد. در کنار سایر نا آرامی ها ، کشور با چالش جدیدی مواجه خواهدشد.

       ۳ - طلسم استبداد حکومت های محلی به مثابه پشتیبان کوچی ها در ذهن هزاره ها شکسته است. مسلماً که حکومت های فعلی محلی نمیتوانند حامی کوچی ها باشند.

       ۴ - ادعای زمینهای به اصطلاح متعلق به کوچی ها به هیچ عنوانی بنیاد حقوقی ندارد چون این زمین ها بازور و پشتیبانی همه جانبه ء حکومت های محلی از سوی کوچی ها غصب گردیده است.

       ۵ - با توجه به گشت و گذار کوچی ها در پاکستان ، تصور محض نخواهدبود که عوامل نفوذی پاکستان در میان آنها نباشند. پاکستان  به بی ثباتی هزاره جات مانند سایر مناطق افغانستان بی علاقه نمی باشد.

          از دید این قلم ، به جای اینکه کوچی ها را به هزاره جات برگردانند ، مسئله اسکان آنها باید در سطح ملی با طرح یک استراتژی دقیق مطرح شود. این یک معضله ء ملی است که نباید ارباب قدرت از کنار آن به ساده گی رد شود. بر خورد با این پدیده از صلاحیت یک کمیسیون بالا بوده باید پارلمان افغانستان به آن رسیده گی نماید. ورنه اگر ایده ء برگردانیدن کوچی ها به هزاره جات جامه ء عمل بپوشد ، میزان ثبات در مناطق مرکزی بهم خورده و طراحان این ایده به دستان خویش را کشور رابا تنش جدیدی مواجه خواهند ساخت. زیرا مردمان این مناطق آرزوی برگشت کوچی هارا ندارند و به محض برگشت آنها از سرزمین های شان دفاع می نمایند.

             ( * ) اینکه چرا این حواله را به نام " روغن شرکت " مسمی ساخته بودند ، برای نگارنده  مجهول است. شاید دولت با چند سهمدار درآن شریک بوده

  
نویسنده : aman ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٥

مصرف لبنيات شانس داشتن فرزند دوقلو را افزايش می دهد

مصرف لبنيات شانس داشتن فرزند دوقلو را افزايش می دهد
 

نوزادان دوقلو
پروتئين موجود در جگر حيوانات احتمالا به داشتن دوقلو کمک می کند

تحقيقات تازه نشان می دهد که يک رژيم غذايی که در آن فرآورده های لبنياتی زياد باشد، شانس اين که يک زن باردار، دوقلو به دنيا آورد را به مقدار زيادی افزايش می دهد.

طبق اين تحقيقات که توسط يک مجله علمی صورت گرفته، زنانی که شير زياد می نوشند ۵ برابر بيشتر از زنانی که فرآورده های حيوانی نمی خورند شانس داشتن فرزندان دوقلو دارند.

شمار فرزندان دوقلو در طی ۳۰ سال گذشته به نحو قابل توجهی و در بعضی کشورها تا ۵۰ درصد افزايش يافته است.

به عقيده متخصصين مداواهای نازايی و اينکه زنان باردار شدن را به تاخير می اندازند می تواند به توجيه اين موضوع کمک کند.

ولی بنا بر تحقيقات مورد بحث رژيم غذايی نيز می تواند نقش مهمی در اين مورد داشته باشد.

در اين بررسی ها شمار مادران صاحب دوقلو که شير زياد مصرف می کرده اند با آن دسته از زنان صاحب دوقلو که گياه خوار بوده يا فرآورده های حيوانی نمی خورده اند مقايسه شده است.

تصور می شود پروتئين موجود در جگر حيوانات نقش مهمی در اين مورد بازی می کند. اين ماده کهIGF خوانده می شود در شير گاو و ساير فرآورده های حيوانی ديده می شود.

خوردن اين پروتئين موجب حساسيت بيشتر تخمدان های زنان شده و ميزان تخمک هايی را که توليد می کند افزايش می دهد. ميزان بيشترIGF، به شانس زنده ماندن جنين در مراحل اوليه تشکيل، کمک می کند.

اين تاثيردر کشورهايی مانند آمريکا که خوراندن هورمون های رشد به دام ها مجاز است احتمالا بيشتر خواهد بود.

پژوهشگری که مسئول اين پروژه است می گويد زنانی که به فکر باردار شدن هستند، از آنجا که به دنيا آوردن نوزاد دوقلو با مشکلاتی همراه است، بهتر است برای کاهش احتمال داشتن دوقلو در خوردن گوشت و فرآورده های لبنياتی امساک کنند.

  
نویسنده : aman ; ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥

کاوش مغز در جستجوی علائم خوشبختی

کاوش مغز در جستجوی علائم خوشبختی
 


 

 
برای هزاران سال بشر در جستجوی شادی، رضايت و خوشبختی بوده است، اما مشکل اين است که رضايت و شادی همواره مفاهيمی مبهم و دست نيافتنی تلقی شده اند.

موش آزمايشگاهی
عصب شناسان سعی کرده اند در موش شادی مصنوعی پديد آورند

اخيرا دانشمندان متخصص مغز و اعصاب در يک برنامه بی بی سی تحت عنوان "دستورالعمل خوشبختی"، گفته اند که رضايت يک حالت ملموس و حاصل فعاليت مغزی است که می توانيد آن را ببينيد و حتی اندازه بگيريد. مقاله دکتر کرينگلباخ که به تهيه اين برنامه کمک کرده است را می خوانيد.

"در نوامبر 2005، دالای لاما برای سخنرانی در يک نشست سالانه انجمن علوم عصب شناسی در واشنگتن دی سی دعوت شده بود.

هرچند آن رويداد خالی از جنجال نبود، اما سخنرانی او در مجموع مورد استقبال قرار گرفت و رهبر روحانی تبت بسياری از دانشمندان را به خاطر بينش باز خود، به خصوص در مورد اعتبار کاوش های عصب شناسی، شگفت زده کرد.

دالای لاما ذهن يک آدم عادی را "يک دردسرساز" توصيف کرد و اعتراف کرد که او "هنوز خشم و وحشت را احساس می کند."

مراقبه، به گفته وی، می تواند کمک کند. اما او خصومتی با ساير شيوه ها ندارد و گفت حاضر است برای عصب شناسانی که می خواهند راه ساده تری برای فرونشاندن "دردسرسازی های مغز" بيابند به عنوان بيمار داوطلب شود.

جستجوی خوشبختی برای بسياری از ما يک مشغله دائمی است و احتمالا از زمان پيدايش بشر چنين بوده است.

با اين حال معدودی از ما به وضعيتی که در آن رضايت از زندگی يک حالت دائمی است نزديک می شوند.

و حتی زمانی که شادی در نهايت سراغ ما می آيد، فقط آن را پس از آنکه گذشت تشخيص می دهيم.

اسکن مغزی
دانشمندان می گويند اندازه گيری شادی را آغاز کرده اند

علم عصب شناسی شادی و خوشبختی هنوز در دوران نوزادی است.

تاکنون، تمرکز تحقيقات عصب شناسی در اين زمينه بر دو خويشاوند نه چندان نزديک از احوال بشری، يعنی "لذت" و "هوس"، متمرکز بوده است.

به نظر می رسد حس "پاداش" در مورد هر دو آنها نقش محوری داشته باشد و بنابراين دست کم از ابتدای قرن بيستم توسط متخصصان روانشناسی رفتاری در ساير حيوانات مورد مطالعه بوده است.

مرکز لذت

در مطالعات دهه 1950 دو روانشناس به نام های جيمز اولدز و پيتر ميلنر که در دانشگاه مکگيل در کانادا کار می کردند دريافتند که موش ها برای دريافت پالس های خفيف الکتريکی از طريق الکترودهايی که در اعماق مغز آنها کار گذاشته شده بود دسته های ويژه ای را فشار می دهند.

زمانی که محرکه ها نواحی خاصی از مغز را هدف می گرفت، موش ها دسته را مکررا فشار می دادند - گاهی تا دو هزار بار در ساعت.

در واقع کليه رفتارهای عادی آنها از جمله خوردن، نوشيدن و جفتگيری در جريان اين آزمايش قطع می شد.

آن يافته ها ظاهرا به اين معنی بود که اولدز و ميلنر مرکز لذت در مغز را پيدا کرده اند و چنانکه معلوم شده اين مرکز دارای سطح مشترک با نواحی صدمه ديده در بيماری پارکينسون است.

ماده اصلی که به مخابره علائم عصبی در اين نواحی کمک می کند دوپامين است، و به همين دليل دوپامين فورا "ماده لذت" مغز نامگذاری شد.

مطالعات ديگری در دهه 1960 توسط رابرت هيت در دانشگاه تولانی در آمريکا به روی انسان ها انجام شد. او در برخی آزمايش ها به روی بيماران روانی که به لحاظ اخلاقی سوال برانگيز بود، سعی کرد از يافته های اولدز و ميلنر بهره بجويد.

آنها حتی الکترودهايی در مغز کار گذاشتند تا برای درمان همجنسگرايی تلاش کنند. اين خط مطالعه در نهايت متوقف شد.

هرچند محققان در برخی از بيماران شاهد رفتاری مشابه آنچه موش ها به نمايش می گذاشتند بودند، اما از روی گزارش های اين بيماران معلوم نيست که نصب الکترودها واقعا باعث لذت واقعی شده باشد.

خواستن و دوست داشتن

در عوض، مطالعات تازه توسط کنت بريج، در دانشگاه ميشيگان در آمريکا، حاکی است که الکترودها ممکن است نواحی مرتبط با هوس را فعال کرده باشند نه لذت را.

مورتون ال کريگلباخ
 لذت و هوس احساسات پيچيده ای در انسان هستند بنابراين چيزهای جالب زيادی درباره آنها هست که بايد بياموزيم
 
دکتر مورتون ال کريگلباخ

بريج با تحقيق درباره سيستم پاداش در موش ها، دريافت که آنها غذاهای خوش يا بد مزه را با حالت های خاص چهره نمايش می دهند.

غذاهای شيرين باعث می شود آنها لب هايشان را با حالتی که نشانه رضايت است ليس بزنند، همانطور که نوزاد انسان چنين می کند، اما وقتی که غذای تلخ می خورند زبانشان را با حالتی از انزجار لوله می کنند.

زمانی که بريج سطح دوپامين در بدن موش را تغيير داد دريافت که حال آنها تغييری نمی کند.

بنابراين او می گويد بايد ميان هوس و لذت - خواستن و دوست داشتن - تفاوت قائل شد چه در مورد مرکز و سرچشمه آنها در مغز و چه مواد شيميايی عصبی که اين حالت های ذهنی را واسطه می شوند.

به نظر می رسد که دوپامين کدهای هوس را ارسال می کند درحالی که اوپيوئيد، که حاوی ترکيب های طبيعی شبيه به مورفين بدن است، ارتباط نزديکتری به لذت دارد.

با اين حال روشن است که موش ها متفاوت از انسان هستند.

لذت و هوس احساسات پيچيده ای در انسان هستند و بنابراين چيزهای جالب زيادی برای آموختن در مورد آنها وجود دارد.

هم اکنون بخشی از مغز موسوم به "اوربيتوفرانتال کورتکس" يا بخشی از قشر مخ در جلوی سر در تحقيقات جاری نقش محوری يافته است.

اين ناحيه ای از مغز است که از لحاظ تکاملی در دوره های اخير در انسان توسعه پيدا کرده است و به هر دو سيستم دوپامين و اوپيوئيد ارتباط دارد.

ما با استفاده از عکسبرداری عصبی دريافته ايم که اين ناحيه حاوی بخش هايی است که با گزارش های ذهنی لذت ارتباط تنگاتنگ دارد.

اين تحقيقات در نهايت درباره خوشبختی (رضايت و شادی)، لذت و هوس به ما چه خواهد گفت؟

قناعت

آيا احساس رضايت را می توان لذت بدون هوس توصيف کرد، حالتی از قناعت و بی تفاوتی؟

چنين حالتی شايد به آن نوع نشاطی که بوديست ها فعالانه از طريق مراقبه جستجو می کنند نزديک باشد.

پيکر جرمی بنتام
پيکر جرمی بنتام پس از مرگ او در سال 1832 حفظ شد

اگر چنين است، امکان دارد که متخصصان عصب شناسی روزی در آينده راه هايی برای کمک به ايجاد اين حالت پيدا کنند.

در آن صورت ممکن است واقعا يک جامعه فايده گرا که در آن رضايت کلی را، همانطور که جرمی بنتام فيلسوف قرن 18 می خواست، بتوان به حداکثر رساند يک گزينه واقعی برای ما باشد.

هرچند اين پرسش که آيا چنين جامعه ای مطلوب و لذت بخش است يا خير هنوز پاسخی ندارد.

دالای لاما آشکارا به حالت نهايی خوشبختی، و نه وسيله رسيدن به آن، علاقه مند است.

با اين حال او همچنين از اين موضوع سخن به ميان آورد که انسان "دارای احساسات و عواطف متناقض، احساسات منفی، حسادت، خشم و وحشت است. دردسرساز بزرگ ما هم همين است."

وی "ارزش های بنيادی عطوفت و مهر" را که "برای رشد و توسعه جسم و مغز اهميت دارند" به مخاطبان يادآوری کرد.

عاقلانه است که در تحقيقات آينده خود درباره رضايت، لذت و هوس در همان زمانی که سرگرم ور رفتن با خميرمايه سازنده انسان هستيم، اين خواهش نوعدوستانه برای مراعات حيثيت انسانی را ناديده نگيريم."

 
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥

منزلت اجتماعی بر طول عمر تاثير می گذارد؟

منزلت اجتماعی بر طول عمر تاثير می گذارد؟
 

شمع تولد
طول عمر چه ارتباطی به منزلت اجتماعی دارد؟

چرا بعضی از مردم بيشتر از بقيه عمر می کنند؟

اين پرسش برای چندين دهه گذشته ذهن متفکران را به خود مشغول کرده است.

در بسياری موارد پاسخ روشن به نظر می رسد: رژيم غذايی بهتر، دسترسی به مراقبت های بهداشتی و قرار گرفتن در معرض بيماری های کمتر.

اما در ساير موارد پاسخ ها به اين اندازه روشن نيست.

برای مثال چرا طول عمر مردان ژاپنی به طور متوسط چهار سال بيش از مردان بريتانيايی است؟

چرا يک زن اهل منچستر به طور متوسط سه سال زودتر از يک زن اهل لندن زندگی را وداع می گويد؟ يا حتی چرا مردان غرب لندن به طور متوسط شش سال بيش از مردان شرق لندن زندگی می کنند؟

دانشمندان دلايل متعددی برای توجيه اين تفاوت ها ارائه کرده اند که طيف گسترده ای از عوامل از عادات انسانی، مانند کشيدن سيگار گرفته تا عوامل زيستی مانند وراثت (ژنتيک) را در بر می گيرد.

اما کتابی به قلم "سر مايکل مارموت" (Sir Michael Marmot)، استاد اپيدمی شناسی و بهداشت عمومی در "دانشگاه کالج لندن" احتمالات کاملا متفاوتی را تشريح می کند.

مطالعات 30 ساله

آقای مارموت برای سه دهه سرگرم تحقيق درباره تفاوت ها در ميزان طول عمر مردم بوده است.

متوسط طول عمر
1-ژاپن 81 و سه دهم
2-سوئد 79 و نه دهم
3-کانادا 79 و دو دهم
4-اسپانيا 79 و يک دهم
5-سوئيس 79
5-استراليا 79
7-اسرائيل 78 و نه دهم
8-نروژ 78 و هفت دهم
8-فرانسه 78 و هفت دهم
10-ايتاليا 78 و شش دهم
15-بريتانيا 77 و نه دهم
18-آمريکا 76 و نه دهم
منبع: برنامه توسعه جهانی

در دهه 1960، او به مطالعه گروهی از کارمندان دولت در لندن پرداخت.

اين مطالعه دريافت که سلامت اين گروه ارتباط تناتنگی با رتبه اداری آنها دارد. در واقع، هرچه رتبه آنها بالاتر بود از سلامت بيشتری برخوردار بودند.

ساير مطالعات به وجود الگوهای مشابهی در ساير گروه های اجتماعی، از جمله در ميان دانشگاهيان و برندگان اسکار اشاره می کند.

برای مثال کسانی که دارای درجه دکترا هستند از کسانی که فوق ليسانس دارند بيشتر زندگی می کنند. عمر کسانی که فوق ليسانس دارند بيشتر از کسانی که ليسانس دارند و به همين ترتيب عمر کسانی که ليسانس دارند از کسانی که زود مدرسه را ترک کرده اند بيشتر است.

به همين شکل، هنرپيشه های برنده جايزه اسکار به طور متوسط سه سال بيش از کسانی که نامزد اسکار شده اما آن را نبرده اند زندگی می کنند.

سر مايکل مارموت معتقد است که همين روند در مورد کليه گروه های اجتماعی از سياستمداران گرفته تا کسانی که در فقر زندگی می کنند صادق است.

او بر اين باور است که سلامت و طول عمر ما تا حدودی زيادی از منزلت اجتماعی ما تاثير می پذيرد.

رنه زلوگر در مراسم اسکار
برندگان اسکار می توانند انتظار طول عمر بيشتری داشته باشند

او می گويد: "شواهد در اين زمينه تکان دهنده است و نشان می دهد که موقعيت اجتماعی هرچه بالاتر باشد انسان سالم تر است. کسانی که در راس سلسله مراتب اجتماعی هستند بيشتر عمر خواهند کرد."

وی معتقد است که منزلت اجتماعی احتمالا حتی از رژيم غذايی و مراقبت های بهداشتی نيز مهم تر است.

وی گفت: "مردم معمولا فکر می کنند که مراقبت های پزشکی يا کشيدن سيگار يا رژيم غذايی است که طول عمر انسان را تعيين می کند."

"اين عناصر مهم است، اما شواهد نشان می دهد که اينها تنها بخشی از قضيه است."

آقای مارموت می گويد دو عامل بر موقعيت ما در سلسله مراتب اجتماعی تاثير می گذارد: چقدر بر زندگی خود تسلط داريم و چه نقشی در اجتماع بازی می کنيم.

شگفت اين که به نظر می رسد ميزان درآمد تاثير بسيار کمی بر طول عمر دارد.

سر مايکل گفت: "پول بيشتر برای انسان سلامتی بيشتر به ارمغان نمی آورد. پول تنها يک نشانگر است. درآمد به خودی خود مهم نيست."

سر مايکل می گويد اگر مردم کنترل بيشتری بر زندگی شان داشته باشند و اطمينان حاصل کنند که نقش خود را به طور کامل در اجتماع بازی می کنند، بر سلامتی و طول عمرشان افزوده خواهد شد.

 
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥

فزايش خودکشی در فصل بهار

فزايش خودکشی در فصل بهار
 

منظره تابستانی
ميزان خودکشی در ماه مه افزايش پيدا می کند

محققان بريتانيايی ادعا می کنند که آفتاب بهاری از عوامل افزايش ميزان خودکشی در اين فصل است.

"گروه پرايوری" (Priory Group) می گويد که تعداد کسانی که در ماه مه جان خود را می گيرند از هر ماه ديگری در طول سال بيشتر است که می تواند به آب و هوا مربوط باشد.

به اعتقاد محققان اين گروه، آفتاب که به مقابله با افسردگی کمک می کند، همچنين ممکن است انرژی لازم را در اختيار افرادی که فکر خودکشی در سر دارند قرار دهد تا افکار خود را عملی کنند.

در بريتانيا و ايرلند هر 84 دقيقه يک نفر خودکشی می کند.

اوجگيری

به گفته اين گروه هرساله در حدود 6300 نفر در بريتانيا و ايرلند خودکشی می کنند.

پروفسور کريس تامپسون، مدير بخش خدمات بهداشتی اين گروه، گفت که اين تحقيقات نشان می دهد که در بريتانيا ارتباط مستقيمی ميان ميزان نور خورشيد و ميزان خودکشی وجود دارد.

مطالعات در کشورهای اسکانديناوی و کانادا نشان داده است که ميزان يک نوع ماده شيميايی موسوم به "سروتونين" در مغز که احساس شادی به همراه می آورد، در افرادی که خودکشی می کنند بسيار کم است.

ساير مطالعات نشان داده است که فرد هرچه بيشتر در معرض آفتاب قرار گيرد، ميزان توليد سروتونين نيز در مغز او افزايش می يابد.

پروفسور تامپسون گفت: "اين تناقضی دردناک است که بهبودی نسبی که اکثر افراد مبتلا به افسردگی در بهار تجربه می کنند، اغلب انرژی لازم برای عملی کردن فکر خودکشی را برای برخی از آنها فراهم می آورد."

به گفته وی ميزان خودکشی در ميان کسانی که درحال خروج از افسردگی هستند بيش از کسانی است که هنوز به شدت افسرده هستند و اين مساله در اثر از راه رسيدن فصل تازه تشديد می شود.

فصلی

وی گفت: "فصل بهار فصل آغازهای نو و زندگی تازه است، با اين حال توام شدن جهان درحال شکوفايی بيرون با زندگی بی حاصل درونی افراد افسرده، اغلب از قدرت تحمل آنها خارج است."

يک سخنگوی گروه "ساماريتان" (نيکوکاران) گفت ميزان خودکشی مسلما در فصول بهار و تابستان افزايش پيدا می کند.

وی گفت شماری از عوامل ممکن است در اين پديده دخيل باشد، مثل تغييراتی که در ساعت بدن روی می دهد.

ارقام نشان می دهد که از سال 1990 به اين سو تلاش برای خودکشی 50 درصد افزايش يافته است. مردان، قربانی اصلی پديده خودکشی هستند.

آمليا مصطفی، از موسسه "ائتلاف ضدافسردگی" گفت که افسردگی يک بيماری ناتوان کننده است که از هر پنج نفر يک نفر را در مقطعی از زندگی تحت تاثير قرار می دهد.

وی از کليه کسانی که احساس می کنند به خودکشی تمايل دارند يا معتقدند که به شدت افسرده هستند خواست برای دريافت کمک به پزشک مراجعه کنند.

وی گفت: "خبر خوب اينکه افسردگی را می توان با موفقيت درمان کرد و بسياری از مبتلايان يک زندگی شاد و ارضاکننده را از سر می گيرند."

 
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥

آزمايش موفق داروی جلوگيری از توليدمثل برای مردان

آزمايش موفق داروی جلوگيری از توليدمثل برای مردان
 

.
تزريق، بخشی از اين معالجه است

دانشمندان می گويند به منظور جلوگيری از توليد مثل، شيوه ای را برای مردان ابداع کرده اند که صد درصد موثر و عاری از هرگونه عوارض جانبی است.

اين شيوه که با تزريق و در کنار آن کار گذاشتن هورمون در زير پوست انجام می شود، مردها را از مصرف روزانه قرص معاف می کند.

محققان موسسه پژوهشی آنزاک در سيدنی، استراليا، اين معالجه را در مورد گروه نسبتا کوچکی شامل 55 مرد به مدت يک سال آزمايش کردند که نتايج آن بدون استثنا موفق بود.

با اين حال تا زمانی که اين شيوه به توليد انبوه برسد راه درازی باقی است.

اين معالجه با کاشتن تستوسترون، هورمون جنسی مردانه - هر چهار ماه يک بار - در زير پوست و به طور همزمان ترزيق پروژستين، هورمون مورد استفاده در قرص های ضدبارداری زنان - هرسه ماه يک بار - انجام می شود.

ترکيب اين دو هورمون موقتا علائم مغزی را که بدن را به توليد اسپرم وا می دارد مسدود می کند.

اما اين فرآيند همچنين توليد تستوسترون در بدن مرد را متوقف می کند که به اين ترتيب لازم است برای حفظ سلامت و قوای جنسی مقداری تستسترون از خارج وارد بدن شود.

هيچ يک از زوج های شرکت کننده در اين مطالعه از شيوه های ديگر ضدبارداری استفاده نکردند و هيچ نوع عوارض جانبی نيز در آنها مشاهده نشد.

زمانی که معالجه متوقف شد، قوه باروری پس از چند ماه به سطح عادی باز می گردد.

ساخت دارو

پروفسور ديويد هندلزمن، که اين پژوهش را هدايت کرده است گفت اين نخستين بار است که شيوه ای برای جلوگيری از توليد مثل برای مردان، که کاهش توليد اسپرم را تضمين می کند، مورد آزمايش قرار می گيرد.

وی گفت: "اين آزمايش روند توليد محصول نهايی را به شکل يک بار تزريق تستوسترون و پروژستين که به راحتی توسط پزشکان در فواصل سه تا چهارماهه تجويز می شود و در عين حال به قوای جنسی مرد لطمه نمی زند را هموار می کند."

او گفت تصميم به عهده شرکت های داروسازی است تا فعاليت های خود را جهت ساخت دارويی قابل استفاده به اين منظور متمرکز کنند.

وی همچنين گفت که لازم است اين شيوه بر روی تعداد بيشتری از افراد و برای مدت طولانی تر آزمايش شود.

تلاش های قبلی برای ساخت يک داروی موثر و بی دردسر جلوگيری از توليد مثل برای مردان به مشکلاتی برخورد کرده بود.

دکتر ريچارد اندرسون، يک متخصص توليد مثل در "واحد تحقيقات پزشکی: واحد علوم توليد مثل انسانی" در ادينبورگ گفت: "اين يک گام بسيار مهم به جلو است."

وی افزود: "تاکنون هيچ کس مطالعه مطلوب و موثری برای مدتی طولانی انجام نداده بود و اين همان کاری است که در نهايت بايد انجام شود."

به عقيده وی اين که اين معالجه با چه سرعتی در اختيار عموم قرار خواهد گرفت به شرکت های داروسازی بستگی دارد.

"زمانی که آنها دست به کار توسعه محصولی شوند، چند سال بعد توليد انبوه آن آغاز خواهد شد."

نتيجه اين تحقيقات در نشريه "هورمون شناسی و متابوليسم کلينيکی" منتشر شده است.

 
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥

قرص های ضدبارداری برای سلامتی 'مفيد' است

قرص های ضدبارداری برای سلامتی 'مفيد' است
 


 

 

قرص های ضدبارداری
دانشمندان گمان می کنند وجود هورمون استروژن در قرص های ضدبارداری از دلايل جلوگيری آن از بيماری قلبی است

براساس يک مطالعه بسيار گسترده، قرص های ضدبارداری ممکن است زنان را از ابتلا به بيماری قلبی و برخی سرطان ها مصون بدارد.

اين مطالعه که در سمينار "انجمن آمريکايی علوم پزشکی توليدمثل" در شهر فيلادلفيا عرضه شد با شرکت 160 هزار زن انجام شده است و نتايج مطالعات قبلی را داير بر اينکه قرص های ضدبارداری خطر ابتلا به اين بيماری ها را افزايش می دهد باطل می کند.

اين يکی از مفصل ترين مطالعاتی است که پيرامون آثار بلندمدت مصرف قرص های ضدبارداری انجام می شود و از آنجا که با نتايج مطالعات محدودتر قبلی در تضاد است، غيرمنتظره به حساب می آيد.

براساس اين مطالعه، خطر ابتلا به بيماری قلبی برای زنانی که اين قرص ها را برای دست کم يک سال مصرف کرده اند در مجموع 10 درصد کمتر از ساير زنان است.

اين قرص به ويژه بدن را از حمله قلبی، آنژين و سکته خفيف مغزی مصون می دارد و به علاوه از خطر ابتلا به سرطان رحم و تخمدان می کاهد.

پزشکان گمان می کنند که هورمون استروژن، که در بسياری از انواع قرص های ضدبارداری وجود دارد، مانع گرفتگی رگ ها می شود و به اين ترتيب از بيماری قلبی جلوگيری می کند.

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥

خاطرات صبغت الله مجددی

 

خاطرات صبغت الله مجددی نخستين رئيس جمهوردولت اسلامي افغانستان اززبان خودش

دويچه ويله :

بسم الله الرحمن الرحيم همينقدروقتي که جهاد کرديم ، اميد آنرا داشتيم که وطن آزاد شود، دست خارجيان کوتاه شود.

 بعد ازآنکه دراثرشهامت مجاهدين وتلفات سنگيني که برکمونيستان واتحاد شوروي رساندند، وازطرف ديگرملل متحد ودنياي آزاد کوشش کردند که حکومت نجيب را قناعت بدهند که قدرت را به مجاهدين انتقال بدهد، به ما احوال دادند که او( نجيب ) حاضراست قدرت را انتقال بدهد، وحکومت نو قدرت را ازنجيب بگيرد.

 متاسفانه ، برادران قدرت خواه ما که قدرت طللب بودند؛  نه راضي بودند که قدرت رابگيرند، ونه خود شان درظرف يک تا يک ونيم ماه توانستند که قدرت را بگيرند. براي شان گفتم خجالت نمي کشيد سالها جهاد کرديد حکومت نجيب حاضرشده وشما مرد اين نيستيد که (حکومت را )بگيريد. پس من فردا مي روم نزد مجاهدين تا معلوم شود.

ايشان وارخطا شدند وگفتند که تا فردا ديگرفيصله مي کنيم . فرداي آن  صبح وقت  استاد سياف احوال روان کرد که به دفترما بيائيد. وفتي که( به دفترش ) رسيدم ، ديدم که دريک اتاق عربها بودند، در ديگراتاق عربها بودند واتاقها را که بازکردم ( همه )عربها بودند...

 خوب خير؛ استاد سياف مرا گوشه کردوگفت : ما فيصله کرده ايم ؛ اگرشما قبول مي کنيد ، برويد قدرت را بگيريد- به حيث ممثل اسلامي افغانستان . دردهن شان نمي آمد که مرا رئيس جمهوربگويند.

اضافه ازاين گفتند : شوراي پنج نفري داريم وشما درراس آن قراربگيريد. براي دوماه حکومت کنيد ، بعدازآن استادرباني براي چهارماه حکومت کند وبعدازآن انتخابات شود.

گفتم :

-  شما خو(که) براي دوماه مي گوئيد، ازهمين خجالت براي يک شب هم که باشد حاضراستم . شما مي گوئيد مجاهدين مي دانند وافغانستان ؛ شما که دوماه مي گوئيد ، دراين دوماه چه شده مي تواند؟ ولي ( من ) ازخاطريک خجالت مي روم ، واين را نيزگفتم که  :

- حضرت را به دهن توپ بسته کرديد. حضرت مي رود توته توته مي شود. چراکه ديگرکس جرئت نداشت که برود. واگراين ( حضرت) توته توته نشد وزنده ماند، راه را براي ماخلاص مي کند. همان بود که رفتم الحمدلله آرامي شد، وامنيت شد، و مردم خوش بودند.

ديگرمي خواستند مرا بکشند( بيرون کنند). بهرحال ...! اين کارهايي که برادران کردند، خدا عفو( شان) کند ، بزرگترين سبب تباهي افغانستان شد.

نوازشريف ازاين مسئله خوش شد. همه گورنرها را به پيشاورخواست. گفت:  که يک طياره براي تان ميدهيم -  از پي . آي . اي  که برويد. فردا گفتم که بايد حرکت کنيم . ازطرف ديگر، احمد شاه مسعود خداببخشد(ش) او درپروان بود. هروقت مخابره مي کرد ومي گفت :

- حضرت صاحب زود بيائيد، زود بيائيد. درکابل کسي نيست ، کابل خالي است.

فردا، طياره هم نيامد وگفته شد که ميدان هوايي کابل را به راکت زده اند. ازهمان سبب طياره پائين شده نمي تواند. پسان فهميدم که اين هم صحيح نبود- دروغ بود- من گفتم که:

-  طياره نيست درموترمي روم .

همين بود که ماشينها را تسليم کرديم ،( ساعت) 8-9 صبح دوسه صد ، چهارصد موترروان گرديديم . مردم همه روان شدند.

 به سروبي که آمديم ، شام شده بود. عبدالحق قوماندان برادرحاجي قدير ، يک نفررا ايستاده کرده بود ،( او) گفت که :

-        حضرت صاحب اگرمي آئيد ازراه لته بند بيائيد که راه سروبي را حزب اسلامي گرفته است. من گفتم که:

 - اگر(هم ) بميرم ازهمين راه مي روم . اگرازراه لته بند بروم سه چهارساعت ديگروقت را مي گيرد.

 به سرتپه هاي سروبي که رسيديم ، شام بود. گفتم که جاي نمازها را بياندازيد که نمازبخوانيم ؛ وهمينجا قرارگاه حزب اسلامي بود.

مياصاحبان – مياخيلان -  تقاضا داشتند ، آمدند احترام کردند، دستهاي مرا گرفتند وگفتند که توبراي ما بسيارکمک کرده اي .

ازاينجا تيرشديم ( حرکت کرديم ). خفتن بود که به  پلچرخي رسيديم . گفتم که:

-        بيائيد شب هميجا باشيم .

گفتند:

-        شب را اينجا مي باشيم ، روزروشن به کابل مي رويم .

 شب را درخانه يک قوماندان گذشتانديم . درآنجا چند نفرازتنظيمات واعضاي شوراي جهادي نزدما آمدند گفتند :

- ما احوال گرفتيم راه کابل بسيارخراب وجنگ است. اگرچند شب را دراطراف کابل باشيم ، تاکه اوضاع خوب شود ، آنگاه برويد داخل کابل .

من گفتم :

-  براي کابل آمده ام نه براي اطراف کابل . اگربميرم واگرزنده بمانم ، مه خو ميروم به کابل . کسي مي رود همرايم برود، اگرنمي رود اختياردارد.

گفتند که خوب:

-اگرشما اينرا قبول نمي کنيد، پس روزمي رويم به کابل ، شب را پس به پلچرخي مي آئيم . گفتم همين طورکنيد.

وقتي که رفتند، وآرامي را ديدند، مردم آرام شد وقدرت انتقال داده شد. بعد ازآن مي خواستند مرا بکشند( ازصحنه بيرون کنند) وبرادران خود را بياورند.

همين قصه اش بود برادر، ديگر چه بگويم ؟ اين حقايقي است که من براي تان مي گويم . من الحمدلله درعمرخود دروغ نگفته ام . ديگران حقايق را کي مي گويند. ايشان پنها ن مي کنند. براي شان گفتم :

اگرشما جرئت مي داشتيد ، افتخارفتح کابل را به من نمي داديد. محبت واخلاص مردم براي ما سرمايه است.

 

  
نویسنده : aman ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥

کرزی: طالبان برگردند و کشور خود را خراب نکنند

کرزی: طالبان برگردند و کشور خود را خراب نکنند
 

حامد کرزی در مراسم سالگرد ورود مجاهدين به کابل
آقای کرزی گفت که حملات پنهان خارجی، باعث برافروخته شدن جنگهای گروهی در کشورش شده است

حامد کرزی رييس جمهور افغانستان، خشونتها در کشورش را، به عناصر خارجی نسبت داد.

آقای کرزی که روز جمعه 8 ثور (28 آوريل)، در مراسمی به مناسبت چهاردهمين سالگرد ورود مجاهدين به کابل سخن می گفت، بار ديگر از طالبان خواست تا اسلحه خود را بر زمين بگذارند و به دولت او بپيوندند.

رييس جمهور افغانستان گفت هر چند حاکميت "تروريستها" و القاعده به پايان رسيده و مردم به زندگی عادی خود بازگشته اند، ولی هنوز هم افغانها کشته می شوند و "دشمنان صلح و سعادت مردم افغانستان، مکاتب و مساجد را آتش می زنند و افراد تحصيل کرده، معلمان و روحانيون را می کشند".

او افزود: "اگر کسی به نام طالب يا عالم دين يا سرباز کشته می شود، همه افغان هستند که قربانی يک برنامه از پيش تنظيم شده می شوند".

آقای کرزی گفت می خواهم از طالبان بپرسم که در کدام کشور اسلامی، مکاتب به آتش کشيده می شود؟

حامد کرزی
مراسم در کنار ويرانه های باقی مانده از جنگهای داخلی مجاهدين برگزار شد
مراسم سالگرد ورود مجاهدين به کابل، با رژه دسته هايی از نيروهای ارتش، پليس و گروههای قومی افغانستان، و هنر نمايی ورزشکاران، در کنار ويرانههای بر جای مانده از جنگهای داخلی مجاهدين، همراه بود.

رييس جمهور افغانستان در اين مراسم گفت، کسانی که در خشونتها در اين کشور دست دارند، "نا آگاهانه" و به دستور خارجی ها، با مردم خود می جنگند. او به کشور خاصی در اين زمينه اشاره نکرد.

حامد کرزی گفت: "در اين روز بزرگ پيروزی ملت ما، من از آن دسته از برادران مان، که نا آگاهانه و به دستور دشمنان، باعث بربادی کشور خود می شوند، تقاضا می کنم تا به خانه های خود بازگردند".

گروههای مجاهدين، در ماه آوريل (ثور) سال 1992 ميلادی، پس از چهارده سال نبرد با حضور شوروی سابق و دولت تحت حمايت آن در افغانستان، موفق شدند وارد کابل، پايتخت اين کشور شوند.

پس از آن، گروههای مجاهدين درگيری جنگ داخلی خونباری شدند که به کشته شدن دهها هزار غيرنظامی افغان و تخريب بخش اعظمی از شهر کابل انجاميد. مجاهدين در سال 1996، به دست طالبان از قدرت کنار زده شدند.

آقای کرزی در سخنرانی روز جمعه خود، گفت که حملات پنهان خارجی، باعث برافروخته شدن جنگهای گروهی در کشورش شده است.

'اشغال مخفی'

رييس جمهور افغانستان گفت جانبازان افغان، جهاد را به پيروزی رساندند، اما متاسفانه شادمانی پيروزی ديری نپاييد و جنگ بار ديگر در اثر دخالت خارجی شعله ور شد.

آقای کرزی افزود: "افغانستان به طور مخفيانه اشغال شده بود و تبديل به آشيانه تروريستها شد".

رژيم بنيادگرای طالبان که پنج سال بر بخش اعظم افغانستان حکومت داشت، در سال 2001 ميلادی، با حمله ائتلاف بين الملی به رهبری آمريکا سرنگون شد.

بقایای رژيم طالبان، همچنان در مناطق جنوب و شرق افغانستان فعالند و عليه نيروهای دولتی و هزاران سرباز خارجی مستقر در اين کشور می جنگند.

  
نویسنده : aman ; ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥

جدول محاسبه رشد نوزاد بازبينی می شود

 
جدول محاسبه رشد نوزاد بازبينی می شود
 
مادر و فرزند
ارقام تازه براساس ميزان رشد نوزادانی که از شير مادر تغذيه می کنند، تهيه شده است
سازمان بهداشت جهانی بزودی جدول جديدی را برای سنجش ميزان رشد نوزادان منتشر خواهد کرد.

جدول های کنونی، که حدود 20 سال پيش تهيه شده اند، الگوی رشد نوزادانی را در نظر گرفته اند که به طور عمومی با شير خشک تغذيه شده اند. اما وزن نوزادانی که با شير خشک تغذيه می شوند خيلی سريع تر از نوزادانی که شير مادر را مصرف می کنند، افزايش می يابد. به همين دليل ممکن است اين طور به نظر برسد که نوزادی که از شير مادر تغذيه شده مبتلا به کم وزنی است.

جدول راهنمای جديد سازمان بهداشت جهانی بر اساس رشد نوزادانی که از شير مادر تغذيه شده اند، تهيه شده است.

برای تهيه اين جدول هشت هزار نوزاد را از شش کشور مختلف مورد مطالعه قرار داده اند. اين نوزادان در شرايط زيستی خوبی بوده اند يعنی وضع تغذيه عمومی و بهداشت و درمان در اين کشورها مطلوب بوده است.

اطلاعات جمع آوری شده در جريان اين تحقيق، تهيه اين جدول را ممکن ساخته و پس از انتشار آن کادر پزشکی و پدر و مادرها می توانند طبق آن وزن فرزند نوزاد خود را ارزيابی کنند.

معيار نادرست

مثلا طبق جدولهای کنونی وزن ايده آل برای نوزاد يک ساله بين ده کيلو و 200 گرم تا 12 کيلو و 930 گرم تخمين زده شده است. در حالی که وزن سالم برای او 9 کيلو 530 گرم تا يازده کيلو و 790 گرم است.

سازمان بهداشت جهانی توصيه می کند که مادران، نوزاد خود را با سينه شير دهند چون شير مادر حاوی تمام مواد مغذی لازم برای کودک است.

تحقيقات همچنين نشان داده است که نوزادانی که از شير مادر تغذيه شده اند در سنين بزرگسالی کمتر به فربهی مفرط مبتلا می شوند.

اما وزن نوزادنی که شير مادر را مصرف می کنند آهسته تر افزايش می يابد.

دکتر آلن لوکاس، از بيمارستان يونيورسيتی کالج بريتانيا، می گويد: "رشد نوزادانی که از سينه مادر تغذيه می شوند مطلوب تر است. چون برای نوزاد بهتر است که وزنش به تدريج اضافه شود."

او در ادامه گفت: "در گذشته مردم فکر می کردند که نوزاد درشت بهتر است اما مطالعات روی حيوانات نشان داده که اگر رشد آنها سريع تر شود، برای سلامت آنها در دراز مدت مضر خواهد بود."

تحقيقات دکتر لوکاس نشان داده که نوزادانی که سريع رشد می کنند در سنين بزرگسالی با مشکل ديابت، فشار خون، چاقی مفرط و کلسترول بالا روبرو می شوند.

وزارت بهداشت و درمان بريتانيا گفته است که جدول جديد سازمان بهداشت جهانی را بررسی خواهد کرد و بعد تصميم خواهد گرفت که آيا جدول فعلی اين کشور را تغيير دهد يا نه.

 
  
نویسنده : aman ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

 

       سیداحمدشاه دولتی فاریابی

 

افغانهایهوداند یا آریائی؟

 تحت عنوان بالانوشته یی ازکاندید اکا دمیسن اعظم سیستانی دربعضی از ویب سایت های ا نترنیتی مربوط به افغانهای بیرون مرزی انتشار یافته که قابل مکث است :  

سیستانی درمورد تاریخ تحلیلی افغانستان که مولف آن عبدالحمید محتاط میباشد درضدیت باوی مطالبی نوشته وتلاش کرده است برای تردید آن جملاتی را سرهم بندی کرده برای مغشوش گردانیدن اذهان خواننده ، به خورد آنها بدهد ، درحالیکه مولف تاریخ تحلیلی افغا نستان مبتنی برنونشته های مستشرقین شرق وغرب با ارایه فاکتها ودلایل ، گفته های خود راپیریزی نموده است ، جناب سیستانی بعنوان دفاع ازقوم پشتون با تذ کار جملات ودلایل نا منا سب به آتش نفاق قومی بنزین پیش کرده است ، او شاید متوجه نیست که دامن زدن به بی اتفاقی وتلاش برای مشتعل نگهداشتن جنجال افتراق ملی به نفع مردم افغانستان نیست ، تنها با عث خرسندی دشمنان اقوام ساکن درافغانستان خواهد شد، درنوشته های سیستانی که تلویحا ًبه اصالت ومحسنات یک قوم تاکید شده است این عمل مغایر با ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشراست که برتر شمردن قومی را بر قوم دیگرمجاز نمیشمارد ومیگوید : ( تمام افراد بشر آزاد بد نیا می آیند وازلحا ظ حیثیت وحقوق باهم برابراند ، همه دارای عقل و وجدان میباشند وباید نسبت به یکد یگر با روح برادری رفتار نمایند ) . درماده هفتم قانون اساسی افغانستان نیز آمده است   (   

دولت ، منشورملل متحد ، معاهدات بین الدول ومیثاقهای بین المللی راکه افغانستان به آن ملحق شده واعلامیه جهانی حقوق بشررا رعایت میکند ) باملاحظه این سطورسیستانی وبرتری جویان قومی متو جه خواهند شد که بعنوان مدافعین یکی ازاقوام ساکن در افغانستان اگرپای خود را از محصوره قانون بیرون خزانیده تلاش ورزند که پرچم حرکات مخالف قانون ومقررات بین المللی رابادستان خود به اهتزاز بیاورند تاسفبار خواهد بود زیرا سیستانی که ازمدت 25 سال به اینسو بحیث کا ندید اکا دمیسن کارمیکند بجای آنکه به نوشته های بکر و تازه وابداعی با تحقیقات وپژوهشهای اکادمیک مطابق به معیارهای موجود دراین سکتوردست بیازد از ارتفاع شامخ اکا دمیک درسطح نازل وهم سنگ به بگو مگو های افتراق آمیزروی آورده با تا ختن به دیگران با یاد آوری نام بعضی از شخصیتهای سیاسی فرهنگی مثل د ستگیر پنجشیری ، نجم الدین کاویانی ، فرید مزد ک ودیگران بخاطر ضربه زدن به شخصیت آنها وخورسند ساختن عده یی ازافراد فا شیست اندیش وفادار به سیستم عقبمانده قبیله سالاری میراث مانده ازرژیم شاهی استبدادی افغانستان دست وپا میزند و بنام دفاع ازپشتونها ، آنهارا به انظاردیگران غرق دربحران هویت نشان میدهد ، همینجا است گفتارشاعر صدق میکند که میگوید

:  برزمینت میزند نادان دوست

سیستانی نوشته است :  آخرین دلیل مبتنی برشباهت بین زبان های پشتووکلده عبرانی  است که خواننده خود میتواند در این باره داوری کند ) هرشخص آگاه این مطالب را مطالعه نماید خلاف تصور جناب سیستانی خواهد گفت کلده زبان عبرانی نیست بلکه مکا ن کلدانیان است که پایتخت آن شهرباعظمت آن زمان یعنی بابل است وزبان کلدانی نیززبان مستقل جدا اززبان عبرانی ها است .

ببین تفاوت ره ازکجا ست تا بکجا

باید گفت عبرانی ها ازهمان زمانیکه حضرت موسی 3500 سال پیش از امروزآنهارا، ازقلمرو فرعون امپراتور مصرخارج ساخته به یوروشلیم منتقل ساخت خدای یگانه را پرستش میکنند ، درصفحه 31  فصل سوم کتاب دانیال نبی آمده است : درسال 625   قبل از میلاد( نکوفرعون مصر )  آخرین تلاشهای خود را کرد تا ازپیشروی بابلی ها یعنی کلدانی ها بطرف جنوب جلوگیری کند ... ارتش بابلی ها تحت فرماندهی" نبوکد نصر" ولیعهد بابل ضربه مهلکی به نیروهای فرعون مصروارد نمود ، پیروزیهای نبوکد نصرتاسوریه ( شام ودمشق) وفلسطین رسید که عملا به سلطه مصر به این مناطق پایان داد وفقط مرگ پلسر} پدرنبوکدنصر بود که موقتا ًبه لشکرکشیهای وی وقفه ایجاد شد اما یکسال بعد نبوکد نصر بجای پدرش برتخت امپراتوری بابل نشسته به یورو سلیم حمله کرد وآنرا اشغا ل نمود که {   یهو یا قیم } حکمران یوروسلیم بود ( یوروسلیم پس از ظهوراسلام بنام بیت المقد س مسمی گردید که مدتی قبله مسلمانان بود ) . درکتاب د ا نیال درنکوهش اعمال جنگجویان نبوکد نصرنوشته شده است : نبوکد نصر، وسایل مقدس معبد یورو سلیم را به غنیمت گرفت و به زمین شینعار بخانه خدای خود آورد که { مردوخ } یا د میگردید ، مردوخ بزبان عبرانی مرد ک گفته میشود ، درکتاب دانیال نبی نوشته است : پادشاه بابل به رئیس خواجه سرایان که { اشفناز} نام داشت دستور دادکه بعضی از بنی اسرائیل واز اولاد پادشاهان وشرفا رابه با بل بیاورد که هیچ عیب نداشته باشد ، نیکو منظرودرهرگونه حکمت ماهر وبه علم وفن فهیم باشد وقابلیت برای ایستا دن درقصر پاد شاه را داشته باشد ... این امر ودستور پادشاه عملی شد دربین جوانا نیکه ازبنی اسرائیل ، ساکن دریورو سلیم به بابل آورده شد چهار نفر برجسته این جوانا ن بنام ( دانیال ، حننیا ، میشائیل ، عزریا ) ازبنی اسرائیل یهود ا بودند ، این جوانان ذهین ، سلیم ، صاحب بصیرت ، وقدرت تشخیص بودند آنهم درسننین کودکی یااوایل نوجوانی که بلا فاصله نبر دی برای تغیر عقاید و.اعتقادات این تبعید یان آغاز گشت ، نبوکد نصربرای حصول اطمینان ، این نوجوانان عبرانی را که به قلب نظام بابل درمی آمد فرمان داد که مامورینش علم وزبان کلدانیان را به ایشان تعلیم دهند .... برای اینکه این جوانان عبرانی کاملا جذ ب آداب وفرهنگ زنده گی دربار بابل شوند پا د شاه وظیفه داد روزانه ازطعام پاد شاه وازشرابی که او مینوشد به آ ن جوانان یهودی بدهند وسه سال آنهارا زیرتربیه داشته باشند ... این مطالب به وضاحت نشان میدهد که بین زبان وکلتورعبرانی ها وکلدانی ها تفاوت کلی وجودداشته باهم قرابت نداشت . دران روزگار تغیراتی که درزنده گی شخصی می آمد ه نامش را تعیر میداده اند که این رسم حتی پس از ظهور اسلام نیز تا قرنها ادامه داشته است . طبق همین مرسوم نامهای این 4جوان یهودی را به شرح ذیل تعیر دادند :

اول ـ  به دانیال که به عبرانی داورمن معنی داشت بلطشصرنام گذاشتند که به کلدانی بمعنی زنده گی پادشاه را حفظ کن معنی داشت که بقسم ورد به مدح مردوخ خدای کلدانی ها خوانده میشد.

دوم ـ به حننیا که به عبرانی خدا لطف کرده معنی داشت ، شد رک نام گذاشتند که به کلدانی فرمان آکو نام داشت " آکونام خدای سومری ها بود".

سوم ـ  به میشائیل که به عبرانی چه کسی مانند خدا ا ست معنی داشت ، میشک نام گذاشتند که بزبان کلدانی بمعنی چه کسی مثل آکواست ، بود .

چهارم  ـ  به عزریا که بزبان عبرانی بمعنی خدایاری کرده ، بود ، عبد نغو نام گذاشتند که بزبان کلدانی (خا نگو) ویا ( نبوکد نصر)  بود این نام اسم خدائی بود که نام تعدادی از امپراتوران بابل از آن گرفته شده بود مثل نبو کد نصر ، نبو پلسر وغیره !   

هرشخص که این مطالب را مطالعه نماید متیقین خواهد شد که خلاف تصورجناب سیستانی کلده زبان عبرانی نبوده بلکه مکان کلدانیان بوده است وزبان کلدانیان نیز زبان مستقل جدا اززبان عبرانی بوده است ، باید گفت عبرانی ها در آن زمان کلیمی ویکتا پرست و کلدانی ها بت پرست بوده اند نام خدای کلد انیان مردوخ وپایتخت شان شهر باعظمت آن زمان بنام بابل است که درقلمرو عراق امروزی واقع است .

سیستانی درجای دیگرنوشته است : نویسنده اروپائی بیش از یکتن افغان را یک قوم قفقازی وبا ارمنیان خویشاوند میداند اما تاجائیکه بنام قفقازارتباط میگیرد افغانان هنوزهم در دامنه های کوه معروف قفقاز(هندوکش)  زیست دارند .   باید یاد آورشد که کوهای قفقاز درحوزه جغرافیائی بحیره سیا ه موقعیت دارد که حتی فاصله مکانی آن با کوه های هند وکش ومرزهای شمال افغانستان نسبت به بحیره کسپین نیزخیلی دور است ، کوه قفقاز به کوه هندوکش هیچ رابطه ندارد.  کاندید اکادمیسن سیستانی میگوید:   محتاط نوشته است : پشتون ها بقایای 10 خانواده مها جرین قوم یهود درافغانستان اند درحالیکه درمتن کتاب شواهد واسناد ی ازشباهت زبان پشتوبا زبان عبرانی را بدست نداده است ،) این نوشته سیستانی میرساند که محتاط به اتکای نوشته های تحقیقی وپژوهشی دانشمندان که درکتاب خود ازآن نام برده ، همین مطالب راتذکارداده است که ذکر نام دانشمندان محقق وارایه مطالب اززبان آنها ویا ابرازنظر به اتکای نظریه صائب ومستند محققین در باره ( 10   خوانواده یهود ی ) وقرابت زبان ویا همگونی فرهنگ اکثریت مردم ساکن درجنوب افغانستان با یهودان خود اسناد موثقی است که جناب سیستانی برای موجه نشان دادن سخنان غیر اکا دمیک خویش آنرا نادیده گرفته است. 

درکتاب "  پشتا نه "  نگارش پژوهشی دوکتورحبیب الله تیژی که به همکاری خانمش (مارجی ) تهیه وبزبان پشتونشر شده است مطالب جالبی درباره موضوع مورد بحث جناب سیتانی وجود داردکه بعضی مطالب آن به فارسی ترجمه وارایه میگردد تا به درک حقایق یاری برساند : درکتاب مذکور آمده است : درباره اصل ونسب پشتون ها از دیر زمان روایات گوناگون ارایه شده است ، هنری راورتی مستشرق وپشتو شناس نوشته است . درباره هیچ قوم اختلاف نظر ها آنقدرزیاد نیست که درباره اصل ونسب افغانها ( پشتونها)  وجود دارد ، بعضیها طبق روایات عنعنوی ، پشتونها رابنی اسرائیل گفته است وبعضی ها قبطی دانسته ، بعضی ها پشتونها رابه تبارمغل ارتباط داده وبرخی آنهارا ارمنی وتاتارخوانده وبرخی ها پشتونهاراازقوم هپتالی ها وساکی ها قرار دا ده ، عده یی هم پشتونها را به قوم راچپوتی ها ، برهمنها ، یونانی ها ، جت ها ، تورکها ، عربها ودیگران مرتبط دانسته اند. دوکتورحبیب الله تیژی مینویسد :   طبق روایات قدیم پشتونها ازتباربنی اسرائیل اند ، ابولفضل آئین اکبری درسال 1597-- 1598 م نوشته است : افعانها خودرا ازقوم اسرائیل میدانند ، دوکتور تیژی درادامه توضیحاتش مینویسد : خوند درویزه درتذکرة الابراروالاشرار درسال 1603 -- 1613 نوشته است: افغانها ( پشتونها) اولاده حضرت یعقوب است که بنام اسرائیل یاد میگردد( حضرت یعقوب یهودی نسب است ، اسرائیلی ها نیز خود را اولاد یعقوب مید انند ) آ خوند درویزه نوشته است : یکی ازبزرگان قوم اسرائیل { طالوت } است که ازاو دوپسرمانده یکی آصف نام داشت ودیگری افغان نام داشت ، پشتون ها ( افغان ها )  اولاده همین افغان نام اسرائیلی است که درکوه های سلیمان زنده گی میکنند وعرب ها آنهارا سلیمانی نوشته اند ( صفحه 1 --2 کتاب پشتانه نگارش دوکتور تیژی ) . درکتاب پشتانه مطالب فراوانی ازاین قبیل وجود دارد.  

عبد الحمید محتاط دانشمند سیاسی نظامی افغانستان نیزبه اتکای اسناد ومطالب ارایه شده پژوهشهای علمی تاریخی دانشمندان شهیرشرق وغرب درتاریخ تحلیلی اش مطالبی ارایه کرده است تاسطح آگاهی مردمان افغانستان را درباره تاریخ ، هویت قومی و گذشته تاریخی آنها ومناسبات اقوام دردوره های تاریخی درزمان ومکان معین بالا ببرد ، تبارز حساسیت دربرابر آن ازطرف هرکس که باشد ازیکطرف ترس ازبالارفتن سطح آگاهی ساکنین کشوراست که خاصه رژیم های استبدادی وسیطره جویان قبیله سالاری است که درافغانستان درحال حاضردرمعرض فروپاشی قراردارد که باتمام تلاشهای مذبوحانه این وآن دیر یا زود بصورت قانونمند یهای روابط اجتماعی وطبیعی بلا ریب دیگرگون خواهد شد ، تلاش عاشقان دلباخته قبیله سالاری درمورد بیخبر نگهداشتن قبایل وفرزندان آنها به باد فنا خواهد رفت ، افراد جا معه به این مقال علمی روی خواهند آورد هرکس ازهرقوم وتباریکه باشد درقلمرو قضائی سرزمین افغانستان امروزی ، امروزویا سالهای پیش متولد شده با استفاده ازآب وهوا ونعمات مادی آن بزرگ گردیده باشد وارثان اصلی این مرزوبوم خواهند بود، سخنان افتراق آمیزوبلند پروازیهای غیراکادمیک سیطره جویانه قبیله گرایان طرف تنفرهمگان قرار خواهد گرفت ! جناب سیستانی که فکر میشود برای خورسند نمودن عده یی ازمخالفان آشتی ناپذیر عبدالحمید محتاط قلم میزند نوشته است :  تلاش مولف کتاب ( تاریخ تحلیلی افغانستان ) این بوده است تا پشتون هارا مردم بی فرهنگ وباخصوصیات بسیاربد وی وزشت وتقریبا ً وحشی صفت وقابل هرگونه تحقیر وتوهین معرفی کند ، درحقیقت همین گفته های جناب سیستا نی را میتوان گوگرد وباروت ویا بنزین وکبریت نام گذاشت که با اندکترین بی احتیاطی ممکن است آتش نقاق وشقاق بین قوم پشتون وسائراقوام را مشتعل نماید ویا کدو رت بین اقوام رادامن بزند که درهردو صورت عامل اصلی آن ایفا کننده رول ، شیطان شناخته خواهد شد که بسیار تاسف انگیزاست .   

آنچه لازم به یاد آوری است این است که درافغانستان هنوز مردمانی وجود دارد که بصورت بدوی زنده گی میکنند البته که بلا شبهه درقرون گذشته آنطوریکه درتاریخ تحلیلی محترم محتاط به اتکای نوشته های مستشرفین دربا ره خصوصیات اخلاقی ، روانی ومذهبی آنها نقلا ًارا یه شده طبعا ًزنده گی بدوی وسایر خصایص آنان بحیث یک حقیقت تاریخی انعکاس یافته است که به هیچصورت ازدیدگاه واقع بینی تحقیرآمیز وقابل واکنش به نظر نمیرسد اما اینکه میگویند ( خوی بد را بهانه بسیار است ) برای ناسزاگوئی به آدرس محتاط ، این موضوع بهانه قرار داده شده چرند وپرند بحیث افزارجنگ سرد ومقابله ، به وی حواله گردیده است،.

تاریخ نشان میدهد درگذشته یعنی قبل ازظهور اسلام هرکس که درافغانستان زنده گی داشته یکتا پرست نبوده خدایان متعدد راپرستش میکرده اند ، نسبت آنکه درمحیط زنده گی آنها قانون مدرن وحکومت مرکزی وجود ندا شت ، جتگهای خونین خیل با خیل وقوم با قوم اتفاق افتاده ، زور کم زور راپا مال ومنالش می بلعید ، این حقایق تاریخی است نباید به اعمال ده ها قرن گذشته با ایده ونظرامروزه که درچارچوب قوانین مدرن اینتی گریشن وهمگرائی اقوام وملتهاکه شکل گرفته ودرحال رشد وبرو مندی است قضاوت نمود ، گذشته را بحیث حقایق تاریخی مربوط به هر قوم وتباری که باشد باید پذ یرفت ، جنبه های مثبت آنراکه قابل استفاده وانطباق به محیط زنده گی امروزی باشد گرفت وگسترش داد وآنچه نامناسب است درجایش گذاشت وبحیث یک عمل منفی در نظرگرفته از آن انتباه گرفت ، بگفته این وجیزه " میگویند ازلقمان حکیم پرسیدند ادب را ازکی آموخنتی ؟ گفت ازبی ادبان ! "

جناب سیستانی باذکر ملاقا تش با محتاط درشهر گوتنبرگ سویدن نوشته است: : محتاط گفت : آنچه من درکتاب تاریخ تحلیلی نوشته ام مبتنی برتحقیقات دانشمندان شوروی ودیگرمحققان غربی است ، دانشمندان ومحققان شوروی 60هزارمقاله وکتاب درمورد افغانستان ومردم آن نوشته اند ، سیستانی میگوید من گفتم درشصت هزارمقاله وکتاب نوشته شده به اندازه 60 سطر سخن بدرد بخور وجود ندارد وبرمبنای همین تحقیقات غلط وناقص ، اتحاد شوروی بر کشورما تجاوزکرده سرانجام د ید یم که نه تنها شوروی نا کام وبه شکست مواجه شد بلکه نظام شوروی هم ازهم متلاشبی گردید ...) باید گفت اگر مکالمات غیر اکادمیک را بتوان دردیالوگ بادوستان وشبه دوستان برسبیل مزاح بکاربرد ، نباید بحیث نظر صائب به آن نگریست زیرا چنین سخنان خنده آوررا بصفت یک نظر صائب درمقاله ویاکتاب منعکس ساختن نه تنها سطح نازل آگاهی جناب سیستانی را به نمایش میگذارد بلکه ازیکطرف به شهرت او که بانوشته تاریخ دوره زمام داری خاندان محمدزائی ها کمائی کرده ضربه میزند ونوشته هایش را به سطح نازل اکلکتویستی والتقاتی پائین میکشد ، ازجانب دیگر اذهان متجسس وپرتلاش جوانان خواننده را نیز به نوشته دانشمندان ومحققین کشور وجهان مغشوش مینماید ، حمله شوروی به افغانستان نتایج پژوهش وتحقیقات دانشمندان شوروی نه بلکه تحلیل های نادرست نظامیان شوروی وسازماندهی موفقانه حشر سیاسی وایدیو لوژیک 45کشوراسلامی وغیر اسلامی توسط امریکا ومتحدین اروپائی ومخا لفین شوروی میباشد ، علاوتا ً تاریخ نشان میدهد همیشه یک کشوربه امید رسید ن به یک هدف بزرگ به کشور دیگر حمله میکند گاهی موفق میشود وگاهی شکست میخورد ، شکست هتلربا متحدینش درجنگ جهانی دوم ازقشون اتحادشوروی ، انگلستان وايالات متحده امریکا که متفقین ضد هتلر گفته میشود وهمچنان شکست امریکا درجنگ ویتنام وخروج آن بادادن پنجاوهفت هزارنفر تلفات ازویتنام نمونه های آن است که به پژوهش مستشرقان ارتباط ندارد، همچنان اشغال افغانستان وعراق توسط امریکا ومتحد ینش را میتوان پیروزیهای آنها دانست! ا

 گر نوشته عبد الحمید محتاط با نقل قول ازمستشرقین درمورد اصل ونسب پشتون ها سبب برآشفتگی جنا ب سیستانی شده است ، دوکتورحبیب الله تیژی نیز مینویسد :  درسال1612و1613 درتاریخ جهانی ومخزن الافغانی نوشته است :    ملک طالوت پادشاه اسرائیل دو زن داشت وقت مرگ پادشاه ، هردو حامله داربودند وقتی هردوزن پسر به دنیا آوردند نام یکی را " برخیا " ونام دیگری را" ارمیا "  گذاشتند ، وقتیکه برخیا بزرگ شد ، درخانه اش پسر تولدشد نام آنرا "آصف " گذاشتند ، وقتی درخانه ارمیا پسر تولد شد نام اورا" افغنه "   گذاشتند ، زمانیکه بعد ازحضرت داود ، حضرت سلیمان پادشاه اسرائیل شد اداره ونظم کشور را به آصف افغنه سپرد ، اولاده افغنه درشام زنده گی میکردند بسیار زیاد بودند ، پس از رحلت حضرت سلیمان ، بخت نصر شام راگرفت یورو سلیم را ویران ساخت ، آصف واولاد افغنه را با عزیز ودانیال سرشناس وپیروانش زندانی ساخت ، دوازده هزار اسرائیلی را به قتل رسانید باقیمانده اسرائیل با آصف افغنه فرار کردند ( سالها سفرکردند بعد )  به سرزمین غور، غزنی ، کابل ، فیروزکوه واطراف قندهارمسکن گزین شد ند ، بعد ازنعمت الله هروی بسیاری ازواقعه نگاران وحتی مولفین پشتون مثل افضل خان ختک ، حافظ رحمت خان ، زردادخان، وقاضی عطا والله خان ، پشتون ها را ازقوم وتبار اسرائیل دانسته اند.

 درکتاب پشتانه نوشته دوکتور تیژی آمده است  : ویلیم جونزضمن تبصره درمورد کتاب (  ونسیتارت)  که درسال 1784 به نشر رسیده نوشته است  :  این مبرهن است که افغانها بعد ازده قبیله اسرائیلی مدتها سرگردان شده به منطقه " ارسریت "  مسکن گزین شدند ، به مشاهده میرسد که تواریخ مشهور فارسی زبان ها نوشته اند افغانها از نسل یهود اند وحتی نام قبایل افغانها نیز بزبان یهودی است ، اگرچه افغانها بعد از ظهور اسلام به اسلام روی آوردند وازنسل وتبار یهود بودن خودرا پنهان کردند ، برونزهمان کسی است که افغانها اورا " برنس " میکویند ودربالاحصارکابل درقیام مردم درسال1841 کشته شد ، برنس که درسال 1832 ازافغانستان به بخارا سفرکرده خاطرات خودرا بنام "سفربخارا " منتشرکرده است ، اودرنتیجه تحقیق متیقین گردیده که پشتونها " افغانها "  ازنسل یهود اند ، برنس که درکابل با نواب جبارخان برادر امیر دوست محمد خان دریک خانه زنده گی میکرده نوشته است : من دربسیاری ازخانه هاکه رفت وآمد داشتم ، معلومات جمع کردم ودانستم که افغانها :" پشتونها"  ازنسل یهود اند ، وقتی ما به خانه ها میرفتیم مردم بما کتاب های خودرا می آوردند ومن که وقت مطالعه آنرا نداشتم میگفتم شفاهی معلومات بدهید ، افغانها خودرا ازنسل یهود وبنی اسرائیل میدانستند ، برنس که در کابل با امیر دوست محمد خان نیز صحبت کرده ودوست محمدخان نیز گفته است که پشتونها دراصل ازنسل یهود اند (  صفحه 3تا8 کتاب پشتانه ) .  نوشته برنس افسراینتلیجنت سرویس انگلستان که به شواهد تاریخی درزمان شاه شجاع ومحمدیعقوب خان درکابل وحوزه پیشاورفعال بوده وهمچنان نوشته های سایر مولفین ودانشمندان پشتو زبان وسایرین دریهودی نسب بودن پشتونها تاکید نموده اند .

 عبدالحمید محتاط نیز به اتکای نوشته های مولفین پیشین مطالبی درکتاب تاریخ تحلیلی افغانستان ارایه کرده است که هرگونه تلاش واستدلال بخاطرتردید مستندات ارایه شده جزکوشش خصمانه برای کاهش دادن ارزش تحقیقی واکادمیک این کتاب وابرازحسادت ناهنجاردرمقابل مولف آن چیز دیگری نمیتواند محسوب شود .

سیستانی نوشته اند : گروهای قومیکه ازیکجا بجای دیگرمیروند با آن زبان درمیان خود تکلم میکنند ، فرض کنیم مردمانی ازقوم یهود مجبور به مهاجرت به ایران وافغانستان ومنطقه شده باشند چگونه شد که این یهودان وقتی درمناطق مرکزی افغانستان جا نشین شدند زبان خودرایکباره فراموش کردند وزبان محلی یعنی پشتو را آموختند ؟! این خود دلیلی است که قبل ازمهاجرت یهودها درکوهستا نات غورمردمی بوده است که این تازه واردان پشتورا ازاهل محل یاد گرفته اند! باید گفت دربین مورخین ومحققین نظردرمورد زبان محلی بومی های منطقه غور وسایر مناطقیکه گروهی ازطایفه یهود به آن بحیث مهاجر وارد شد ند تاکنون اتفاق نظروجود ندارد ، بناءً استدلال کاندید اکادمیسن سیستانی درمورد تغیرزبان یهودیان مهاجر درغوردرمحدوده حدس وگمان قرارداردکه ازمحتوای منطقی وعلمی خالی است با این نوشته خود سیستانی خواسته است نتایج تحقیقات دانشمندان غرب وحتی نوشته های مستند مولفین ودانشمندان پشتونهارادرباره اصل ونصب پشتونها نیزهمانند نتایج تحقیقات دانشمندان شوروی زیرخط بطلان قراربدهد این نوشته سطحی نگرانه وعاری ازتحلیل های اکادمیک جناب سیستانی متخصصان زبانشناسی وفلا لوژیستهارا به تبسم معنی دار واداشته وشگفت زده خواهد ساخت زیرا تراوش اینگونه گفتارغیرعالمانه وسطحی نگرانه ازفکر وقلم یک عضو نهاد علمی تحقیقی اکادمی علوم افغانستان به آنها غیر منتظره بنظرمیرسد

وقتی بحث روی مسئله تغیر زبان وکلتوریک قوم وتبار میچربد فاصله زمانی آن خلاف تصور سیستانی چند ماه وچندسال نمیباشد بلکه چند سده وچند قرن را دربرمیگیرد که نوشته های پژوهشگران غربی ، شرقی وعلمای پشتو زبانها که درتاریخ تحلیلی افغانستان تالیف عبد الحمید محتاط وکتاب پشتانه تالیف ونگارش دوکتورحبیب الله تیژی که با نام وتاریخ نگارش نتایج تحقیقات آنها منعکس شده است شاهد گویای این حقیقت وریالیزم بلا انکار است. برای اقناع ذهن ذهین جناب سیستانی باید ازهمه اول تر یاد آورشد ، درزمانیکه گروپ های فراری یهودیان به غور ومناطق دیگربه سرزمین افغانستان امروزی سرازیر شدند مشخص نیست که مردمان محلی به کدام زبان تکلم میکر دند وزبان یهودی ها چگونه ودرکدام قرن ومقطع زمانی تغیرکرده است؟ اما این یک حقیقت انکار ناپریر است که درتاریخ بسا زبانها گاهی امکان رشد می یابند وتکامل میکنند وگاهی این امکان را ازدست داده ضعیف میشوند ومیمیرند که پیدایش ورشد زبان{ اردو}که مرکب ازاصطلاحات چندین زبان رایج درهند درزمان امپراتوری اوزبیک ها وتورک تبارها میباشد که این تورک تباران درتاریخ بنام شاهان مغل یادشده اند همچنان پیدایش زبان (یدیش )  ورشد آن دراروپا قبل ازجنگ جهانی دوم که بقول تاریخ ششملیون یهود کشته شد یک زبان درحال شگوفائی ومرکب از زبان (یهودی وجرمنی ) بوده است که هنوزهم دربعضی ازکشورهای اروپا متکلمین خودرادارد. درنیمه دوم قرن 19درلهستان به همت دانشمندان علاقمند به وحدت ملی ازترکیب چهار زبان چشمگیر، زبانی بنام { اسپرانتو} ایجاد وتقویه گردید که مبتکر نخست آن بنام ( لود ویک لازاروس زامنهوف ) قلمداد شده است ، زبان نوپیدای( اسپرا نتو) ترکیبی از زبانهای روسی ، پولندی ، جرمنی ویهودی بود که درپولند زنده گی میکردند ، زامنهوف ایجاد گر زبان { اسپراتو} که زبانهای روسی ، پولندی ، انگلیسی ، یونانی وجرمنی را خوب میدانسته یک گرامر به زبان اسپرانتو ساخت که آموزش این زبان را تسهیل میبخشید ، دربعضی از نوشته ها آمده است  : لود ویک لازاروس زامنهوف درسال1887 کتابی را بنام { لینگوانترناسیا } انتشار داد که دراین کتاب او نوشته است :  

اگر زبان اسپرانتوبین القاره یی شود که یقینا ً خواهد شد دررفع تبعیض زبانی ونژادی معا ونت بسزایی خواهد کرد وراه زیست مسالمت آمیزرا بین مردم هموار مینماید ، زبان اسپرا نتودرآن زمان دربسیاری ازکشورها تد ریس میشده و وبعد ا ً دراثر رقابتهای متکلمین سایر زبانها وتغیراتیکه دراوضاع جغرافیایی وفرمانروائی آن بوجود آمده این زبان امکان رشد را از دست داده است اما گفته میشود هنوزبیش ازسه ملیون نفر به آن تکلم میکنند ، زبان سانسیگریت درسرزمین آریائی ها وحوزه هند باستان وزبان آشوری وکلدانی ، زبان پهلوی وتورکی چغتائی که درسده های پیشین درشرق میانه ، ماد وفارس ، حوزه خلیج عربی که امروزبنام خلیج فارس نام گرفته است ازجمله زبانهای زنده بشمار میرفت وملیونها نفر متکلم داشته است که امروز تقریبا ًنابود شده ویا درحال نابودی قرار دارد ، همین قسم زبان کوشانیها ، یفتلیها کابل شاهان وامثال آن که ازآغاز قرن اول میلادی درافغانستان تاچند قرن بعد باهمان لهجه واکسینت خاص بین متکلمین آن ادامه داشت که به مرور زمان، بابرقراری مناسبات جدید ورویکار آمدن فرمانروایان دیگربازبان دیگر نابودگشت وجای آن را لهجه ها وزبانهای مروج امروزی افغا نستان گرفت ، دوکتورتیژی میگوید :   هنری راورتی نوشته است :  

پشتونها اصلا ًبقایا ئی ازنسل ده قبیله گم شده یهودی ها اند که درمنطقه یهودیه فلسطین زنده گی میکردند ودرآنجا با لهجه های زیادی اززبانها ی دیگرقبیله ها ممزوج گردید ، وقتیکه این قبایل ازمسکن اصلی خویش خارج شد ند زبان آنها بازبانهای بسیارزیادی ازمردمان درعرض راه ومناطق امتزاج یافت که اکثر کشورهای عرض راه کوهستانی بودند وقوم وقبیله ها به دره ها ومناطق مختلف قابل مسکون به گروپهای کوچک قبیله یی منقسم شد وارتباط شان بابیرونیها قطع گردید که زبان ولهجه هرقوم ازهم متفاوت بود ، اساس .منشأ زبان پشتو همین زبان گد ود ومختلط میباشد ازاین سبب پشتو زبان عجیب واز زبانهای دیگر متفاوت است ( صفحه 38 پشتانه ) . دوکتورحبیب الله تیژی نوشته است :  

بعداز شکست شاه اشرف افغان ازنادرافشار، یک گروپ چند هزارنفری ازسپاه افغانی به سرکرده گی آزادخان افغان بسوی آذربا یجان عقب نشستند ودرآنجا مد تی آذر با یجان را درتصرف خود نگهداشتد... آنها از ترس نادرافشار بطورکلی ویاگروپی به ارمنستان رفته سرانجام آنجا به تحلیل رفتند ! جمله عقب نشستند میرساند که این گروپ قبلا ًبا تعدادی بیشترافراد جنگی ازآذربا یجان بسوی سرزمین مرکزی وجنوبی افغانستان امروزی برای اشغال منطقه واسکان درآن آمده ، اما درنتیجه جنگ با سایر مسکو نین این مناطق که تحت فرمان نادرشاه اقشار تورک تباربوده بعد از دادن تلفات زیاد شکست خورده ازصحنه فرار کرده وبه محل قبلی شان آذربایجان عقب نشسته اند که سرانجام در رده های اقلیت قومی قرار گرفته زبان وکلتورشان عوض شده با برقراری روابط خویشاوندی بامردم محل به انها مدغم گردیده وبه تحلیل رفته اند وجزئی ازمردم آذر با یجان شده اند .  

جناب سیستانی نوشته است  : به تاریخ غبارنظر بیا ند ا زید که آثارکشف شده درقره کمر سمنگان وآق کپرک درمزار شریف ازوجود مردمی گواهی میدهد که از 9 تا 20 هزارسال پیش از امروز زنده گی داشته اند ، سیستانی توضیح نداده است که آین آدم ها اجداد کدام طوایف وقبایل ساکن درافغانستان بوده اند اما بدون ارایه دلیل حکم کرده است که آنها آریائی نبوده اند ، باید به سیستانی وآنهائیکه درهمچو موارد میخواهند دراذهان تردید ایجاد بکنند کفته شود که این آدمهای 20 هزارسال پیش که آثاروادوات کار برد زنده گی شان درنتیجه کاوشهای آرکیولوژیست های غربی دردوران رژیم شاهی بدست آمده است نظر به حکم تخیلی جناب سیستانی آریائی باشند یانباشند، آبا واجداد مردمان بومی شمال کشوراند که اخلاف آنها باسپری نمودن فرازوفرود دورهای متعد د تاریخی هنوزهم درآن مرزوبوم حیات بسر می برند باید گفت قره کمر وآق کپرک دو واژه اوزبیکی است که کپرک چنین نوشته میشود { کوپریک } که معنی آن پل عبوری است  .  

سیستانی درجای دیگربرای ابراز طعنه به آنهائیکه ممکن رقیب خود می انگارد نوشته است :   درمند یگک قندهار وشهرسوخته سیستان آکاندید اکادمیسن ثارتمدن 4 تا5 هزارساله قبل از میلاد وجود دارد ، آثار هنری بودیزم درهده جلال آباد وکشف خزانه( میرزکه ) درپکتیا که هزاران کیلوظروف نقره ئی ، طلا ئی ، زیورات وجواهرات ازآنجا تا کنون کشف شده است اما از دره پنجشیر تا کنون یک اثر کاشی وتیگرکلالی که ساخته دست آدمی باشد از زیر خاک بدست نیامده است .   نوشتن چنین چیزی ازطرف یک دانشمند درشرف ارتقا به درجه اکاد میسن عجیب بنظر میرسد   !! به سیستانی باید یاد آورشد که همه جای یک کشور پر ازآثار وادوات باستانی نمیبا شد اما همه جای قلمرو قضائی کشور وحتی وجب وجب آن ازنگاه پاتریا تیزم ومیهن د و ستی خاک مقدس وسرمه چشم بشمار میرود ، هرآثار باستانی درهرمنتطقه کشورکه کشف میگرد د قد امت تاریخی ، اوضاع واطوارمسکونین آنرا درسده ها وقرون پیشین نشان میدهد که افتخارملی است که مباهات آن به همه ساکنین کشورمیرسد ، متا سفانه جناب سیستانی به آن متوجه نشده ویا نخواسته است متوجه شود وازنوشته طعنه آمیز سیستانی که گفته است ازپنجشیر هیچ آثارباستانی کشف نگردیده است بوی خصومت میتراود وچنان وانمود میسازد ، ازهرمنطقه که آثار باستانی کشف نشده باشد قابل تائید جناب سیستانی نیست ، حس وطن دوستی که درنهاد هریک ازساکنین یک کشورقویا ً وجود داشته باشد تا آخرین رمق برای حفاظت ونگهداری وجب وجب خاک آن تلاش میورزند اما درنهاد کا ندید اکادمیسن سیستانی این حس زیر سوال قرار گرفته است ، درنهاد او حس منطقه پرستی آنهم به منطقه که آثارباستانی کشف شده باشد قوی است وجای وطندوستی را درنهادش اشغال کرده است وهمین حس است که ازلحاظ تیوری سیاسی اتنو سکتاریزم گفته میشود ، تجربه نشان میدهد اکادمیسن ها وکاندید اکادمیسن ها با نظر وسیع وعشق سرشار به وطن وکافه مردم مینگرند ، برای کشف واقعیات تاریخی وروشنگری اذهان عامه وراه برد ملت بسوی همگرائی ملی ودمیدن روح اخوت وهمد لی بین اقوام ساکن درکشورفعالیت مینمایند اما کاندید اکادمیسن سیستانی ، خودرا ازصفوف آ نها بیرون کشیده بجای آنکه ازافقهای روشن با وسعت نظر به جامعه وکشور ومناسبات جدید درحال شکل گیری بین اقوام ، وکشورها با افغانستا ن نگاه کند خویشتن را درپائین ترین سایه روشنهای سم دارقرارداده سخنان خصومت زا وافتراق آفرین ارایه کرده است ، معلوم نیست که جناب سیستانی چراتیشه را بریشه خود حوا له کرده به اصطلاح به خود کوبی پرداخته است ؟!  

مردم افغانستان که به دانشمندان ، اکادمیسن ها ، کاندید اکا دمیسن ها ، روسنفکران واقعگرای ، خدام صادق به وطن ومردم افغانستان ارج قایل اند با این گفته های نا باب ونا سنجیده سیستانی بزودی به وی بد بین نخوا هند شد اما نسبت آنکه سیستانی خلاف توقع ودورازانتظار مردم ، آنچه که نباید میگفت گفته است باگلایه خواهند گفت { چه کفرازقبله برخیزد کجا ماند مسلمانی } اعظم سیستانی بانقل قول ازمحتاط نوشته است :   بعد ازنادرافشاردرسراسر کشورباندهای غارتگرودزدی بوجودآمده این باند ها به روستاها ودهات داخل شدند ، مال دهقانان را به یغما بردند وآنها را ا سیروسپس به فروش رسا نید ند ، نماینده کلیسا دریاد داشت های خویش مینگارد :  مردان زنان ودختران مانند گوسفند وشتر به فروش میرسید ... وبعد تبصره هایش را چنین آغاز میکند :  درکجای افغانستان چنین باند بازی ومردم فروشی وجود داشت ؟ چرا سند نشان داده نمیشود ؟ هرگونه با ند بازی وغارت که صورت گرفته باشد درقلمرو بابری ها وازبکان و شیبانیان درشمال افغانستان صورت گرفته نه درقلمرواحمدشاه درانی ! ) لازم به یاد آوری است عبد الحمید محتاط که مبتنی بر نوشته های نماینده کلیسا مطالبی ارایه کرده است درحقیقت خود آن اسناد غیر قابل انکاراست ، سیستانی که برای ادله وتردید نوشته های محتاط چیزی برای گفتن نداشته این بارخواسته است ملیت اوزبیک وشیبانی ها راکه آن نیزیکی ازتباربافرهنگ اوزبیک ها است زیر کلوخ پرانی بگیرد وبا این عمل به اصطلاح ( اخ دل ) خود رابکشد ورنه تاریخ نشان میدهد زمانیکه احمدشا ه ابد الی 26ساله ، درسال 1747 پس ازدرگذشت نادرافشار تورک تبارزمام امور را بدست گرفت 12000 افراد مسلح جنگی ازجوانان او زوبیک وترکمن ساکن در سرزمین افغانستان که دران زمان خراسان یاد میگردید درحمایت ازاحمد شاه ابدالی درقندهار حضورداشتند ، سیستا نی که برای سرپوش گذاشتن بالای چور چپاول انجام شده درجنوب کشورخواسته است بحیث مدافع دزدان وقطاع الطریقان چند قرن قبل درصحنه حضوریا بد معلوم نیست که انگیزه این فد ا کاری به درجه عالی رسانیدن شگرد مد احی وخدمت به نا سیونالیزم کورآلوده به لوث فاشیزم است ویا برحسب مقتضای طبیعت !(نیش عقرب نه ازپی کین است -- مقتضای طبیعتش این است ) . دوکتور تیژی که جناب سیستانی اورا متخصص زبانشنا سی معرفی کرده نوشته است :  سیفی هروی درتاریخ نامه هرات که درسال های 718 تا 721 هجری تالیف شده از زبان ملک (شاهنشاه) مینویسد : افغانان سخت بی پروا ، دزد ، قاتل ، فتنه انگیز و مردم دلیر اند وعلاوه بر آن مردمان کرد (kurd ) که درخدمت من هستند هرکدام با رستم وداستان وسام نریمان مقابله میکنند وبه انها غلبه مینمایند(ص 71 پشتانه ) دو.کتور تیژی نوشته است : ملک محمد پادشاه منطقه پکتیا به نزد تیمور لنگ آ مد وگفت  : موسی ا فغان دزدی وقطاع الطریقی میکند وهیچکس ازاین منطقه نمیتواند آرام وسلامت عبورکند ، من از ترس کشته شدن فرارکرده وبه حضور شما آمده ام ( ص 72 پشتانه ) .تیژی مینویسد : عبد الله بن ضحاک گردیزی درسال های 442و443 هجری نوشته است :  وقتی که به منطقه امیر هیپیانو رسیدیم آنجا جمع گشتیم ، امیر ایزد یاربه کوهای غزنی که افعانها دران زنده گی میکردند فرستاد وبه انها پیغام داد ، این منطقه را نگاه کنید متوجه شوید که نا آرامی دران نیاید (ص77 کتاب پشتانه ) . سیفی هروی نوشته است : درمنطقه ( دوکی) یکتعداد مالداران وبزرگان نزد ملک شمس الد ین آمد ند وعرض کردند :  

در70 فرسخی جنوب قلعه دوکی یک باند وداره دزدان وجود دارد که تخمین 30 سال میشود قطاع الطریقی میکنند وازملک شمس الد ین تقاضا کرد ند این افغانهاکه بنام { کنکان)و(نهران ) یاد میشو ند باید سرکوب شو ند ، ملک شمس الد ین 2000 سوارکار مسلح رازیر فرمان جنگجویان برجسته برای سرکوب آنها فرستاد (ص 102 پشتانه) عبد الرحمن سمرقندی به کتاب مطلع السعد ین که درسال 872 تا 875 هجری نوشته شده است شرح داده است  : وقتی بین ملک محمد وملک سیفل قندهاری جنگ جریان داشت اطلاع رسید که یکتعداد افغانهای دزد وقطاع الطریق به مناطق گرمسیر درحومه قندهارتا مناطق سیند مردم را به فغان آورده است (ص 108 کتاب پشتانه ) دوکتورتیژی مینویسد : یوسفزی ها به کابل آمد ند ، مردمان مسلمان کابل را ناحق آزار میدا دند مال ومنال شان را میگرفتند و پروای حجاب وستر دیگران را درنظر ند اشتند ، یکبار میرزا قلی خان با آنها جنگ کرد آنها به کوه هافرار کردند بعد ا ًدوباره سرازیر شد ند به آزار واذیت وچور وچپاول مردم شروع کردند ( ص 134 کتاب پشتانه ) . دوکتور تیژی نوشته است :  وقتی یوسفزی ها در ( اشنغر) گرد آمد ند ( د لزاک ها ) با آنها درافتاد ند ، هروقت که کاروان ملک دلزاک ازمنطقه عبور میکرد باند ها وقطاع الطریق ها آنهارا تاراج وچورمیکرد ند (ص 136 ( پشتانه ) ارایه این چند مطلب ازکتاب پشتانه نوشته دوکتور تیژی نمونه هائی ازوجود باند های دزد وقطاع الطریقان دربین ساکنین محل درجنوب افغانستان امروزی را نشان مید هد ، این یک حقیقت تاریخی است دروقت جنگ ودرزمان بوجود آمدن خلاع قدرت نه تنها درافغانستان بلکه درهرجای جهان به وقوع می پیوندد ، غارت های عظیم دراروپا درجریان جنگهای صلیبی که در سالهای 1040 میلادی درزمان امپراتوری سلجوقی ها آغازوتا سالهای متوالی ادامه داشت وغارت ها درجنگهای داخلی درکشورهای افریقائی ، غارت ها درجنگ افغانستان وعراق وده هامثال دیگرنمونه های بارزآن است . فکرمیشودکه تبا رز حساسیت دربرابرمنعکسات تاریخ تحلیلی افغانستان ازسوی جناب سیستانی وتلاش برای دفاع باانکارازوقایع تاریخی بخاطرتحریک احساسات نیفوتیزم برای جلب خوشبینی قبیله گرایایان وعشیره پسندان باشد که خلاف سیرحرک تاریخ برای حفظ مفکوره کهن دوران بادیه نشینی درکشور فعال اند وگرنه به اعمال ناشایست زمان بربریت قرون کذشته بانگاه قانونمند قرن 21 نگریستن ، ازعمل وازکرده های اجداد خود خجالت کشیدن هیچ مناسبتی ندارد وبرای دفاع ازاعمال نادرست اسلاف قلم زدن ، ازدزدی ، قطاع الطریقی وسایر اعمال ناشایست آنان چشم پوشی کردن ویا برای پنهان نمودن آن تلاش ورزیدن ، هیچکد ام کارعاقلان ، اکادمیسن ها وکاندید اکا د میسن ها نیست بلکه این دانشمندان وظیفه ورسالت تاریخی دارند همچو مسایل را پژوهیده وتحقیق نموده برملا بکنند تا مردم بفهمند که اجدادشان درگذشته ها چگونه زنده گی مینموده اند وچه کارهای خوب و.بد را انجام داده اند تاپسنده ترین کارایشان را بحیث عمل افتخار آفرین ومنبع الهام وانتباه درنظرداشته وازمنفور ترین کارآنها دوری بجویند .   

کاندید اکادمیسن سیستانی که تیشه تخریب را با دسته استدلال آماده کرده برای خدشه دار نمودن ساختارشخصیت علمی فرهنگی ونظامی عبد الحمید محتاط بدست گرفته است مینویسد : واقعیت این است که جناب محتاط نه مورخ است تا ازوی تاریخ تحلیلی بی عیب ویا کم عیب مثل افغانستان درمسیر تاریخ را توقع داشته باشیم ونه هم مارکسیست است ... اوبیشتر اتنو سکتریست است ) . سیستانی که محتاط را مورخ نمیداند توضیح ند ا ده است که مورخ بودن از نظر سیستانی متصف به چه صفاتی میباشد وچه شروط خاص دارد ؟ وآنچه بنام تاریخ ازمتقد مین ومتا خرین تاکنون تالیف وعرضه شده است طبق معیار های درنظر داشته جناب سیستانی است یا خارج ازان ؟ یقینا ً سیستانی برای اثبات دشمنی اش با محتاط به وی پیشانه ترشی وبد گوئی کرده است ! اینگونه دشمنی ها مانند همان قصه مذهبی است که میگویند اصحاب ازحضرت ابراهیم پرسید ند وقتی شمارا فراشان نمرود به آتش انداختند تابسوزید گنجشک هائی را دید یم که به منقار خود خس می آوردند وبالای آتش می انداختند دلیل وحکمت این کار بما روشن نیست ، حضرت ابراهیم جواب داد : حکمت آن این است که گنجشک ها خواسته اند دشمنی خودرا با من به نمایش بگذارند ورنه با خسهای منقار گنجشک ها ، آتش نمرود که من دران قرار داشتم نه تیز میشد ونه درجه حرارت آن بالا میرفت .) این هم لازم به یاد آوری است : یاد آوری طعنه وار ازمارکسیست نبودن عبد الحمید محتاط کار افرادی است خود شان مارکسیت باشند ، جناب سیستانی اگر مارکسیست هم باشد بعد از حاکمیت مجاهد ین بارها ازمار کسیست بودن انکارنموده مانند افرا د فراروئیده ازنسل یهود که بعد از روی آوردن به اسلام ازنسل ونصب یهود بودن شان انکار نموده خواستند آنرا پنهان کنند ، که این موضوع در کتاب پشتانه به تفصیل آمده است ، اتنو سکتریست گفتن محتاط نیز غیر موجه وسخن ناملایم علیه او بخاطرتسکین دل پرغیظ وغضب خود سیستانی است که درمورد این مقوله که چگونه آدمی باچگونه خصوصیات ، اتنو سکتاریست گفته میشود دربالا توضیحات ارا یه شده است . جناب سیستانی که نسبت از دست دادن 65بهاربی فروغ عمرش مانند هرسالخورده نا مطمئین عصبانی به نظرمی آید .

خدایا تو آن کن که پایان کار -- بود سیستانی خوش و کامگار

             22/ 4 /2006

 

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

باميان

74r01-01 74r01-02 74r01-03 74r01-04 74r02-01
74r02-03 74r02-05 74r02-06 74r02-07 74r02-09
74r02-10 74r02-11 74r02-13 74r02-14 74r02-15
74r05-04 74r05-05 74r05-09 74r05-09a 74r05-10
74r05-12 74r05-13 74r05-14 74r08-02 74r08-03
74r08-07 74r08-09 74r08-10
  
نویسنده : aman ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : aman ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥

تبعه ايرانى درولسى جرگه به سرنوشت سازمى دهد


 

تبعه ايرانى درولسى جرگه به سرنوشت سازمى دهد

کابلى افغانستان ادامه

آژانس خبرى پژواک، ٢٢ حمل

براى عضويت شوراى ملى ، افغانى بودن شرط است اما در اين شورا هنوز وکيلى وجود دارد ، که بنابر اسناد رسيده به آژانس پژواک تابعيت ايرانى دارد، ولى اين وکيل اسناد مذکور را بى اساس مى داند .

 

نظر به ماده ٨٥ قانون اساسى وکيل شوراى ملى بايد فقط تابعيت کشور خود را داشته باشد ويا ١٠ سال قبل از کانديدى،اين تابعيت را به دست آورده باشد .

 

اما اسناد رسيده به آژانس پژواک نشان مى دهد که وکيله منتخب غزنى، راحله بى بى کبرا عالم شاهى پدر، مادر و شوهرش نيز ايرانى بوده و تابعيت افغانى وى جعلى مى باشد .

 

بدنبال ارسال مکرر مکاتيب از طرف ستره محمکه ،لوى څارنوالى ،امنيت ملى وکميسيون انتخابات،در سه و نيم ماه گذشته ولسى جرگه در رابطه کدام اجرااتى نکرده است .

 

درمکتوب ارسالى مورخ ٤ جدى سال ١٣٨٤ لوى څارنوالى به دارالانشای شورای ملی تصريح شده که خانم راحله بى بى کبرا(عالم شاهى) ماده (٨٥) قانون اساسى را نقض نموده است .

 

در مکتوب ۱۶ حوت لوی څارنوالی که نقل آن به دارلانشاى شورای ملی ارسال شده از رياست عمومی امنيت خواسته شده که مطابق به ماده( ۱۰۲ ) قانون اساسی عمل نموده و از اجراات خويش لوی څارنوالی را آگاه نمايد.

 

ماده (۱۰۲) قانون اساسی نشان مى دهد که هرگاه عضو شورای ملی به جرمی متهم شود، مامور مسؤول از موضوع به مجلسی که متهم عضو آن است ،اطلاع مى دهد و متهم تحت تعقيب عدلی قرار گرفته مى تواند.

 

اين ماده در مورد جرم مشهود صلاحيت بيشتری به مامور مسؤول داده است : (( در مورد جرم مشهود، مامور مسؤول می تواند متهم را بدون اجازه مجلسی که او عضو آن می باشد تحت تعقيب عدلی قرار دهد و گرفتار نمايد. ))

 

در مکتوب تعقيبی ۲۷ حوت لوی څارنوالی اشاره به احکام رئيس ستره محکمه و تحقيقات امنيت ملی ، از شواری ملی خواسته شده است که در زمينه اعاده حقوق هوسۍ اندړ اجر اات نموده و شکايت شان را رفع نماييد.

 

هوسۍ اندړ، در بين کانديدان اناث ولسى جرگه بعد از راحله ، بيشترين آرا را ( ٢٣٨٨ ) ، بدست آورده که پُست وکالت مردم غزنى را در ولسى جرگه از آن خود مى داند .

 

اما بعد از سپرى شدن سه و نيم ماه ،هوسۍ اندړ مطمئن نيست که ولسى جرگه حقوقش را اعاده نمايد، وی مى گويد که در ولسی جرگه زدوبند های سياسی وجود دارد و کسی نيست که از حقوق وى دفاع نمايد.

 

اندړ مدعی شد که رئيس کميسيون حفظ و امتيازات وکلاء ولسى جرگه برايش گفته است که وی خودش تحقيقات مى کند،و اميد نداشته باشد که تحقيقات شان اقلاً در چهار ماه ( تا ماه اسد سال جاری ) تکميل گردد.

 

اما امان الله پيمان رئيس کميسيون مذکور ادعا دارد که قضيه راحله را جدى گرفته و مکتوب ها را به ادارات مربوطه براى اينکه معلومات موثق بدست آورد، ارسال نموده است.

 

وى اين قضيه را با اهميت خواندو افزود که فيصله ناقص و کورکورانه در آينده به حيثيت کميسيون و ولسى جرگه صدمه مى رساند.

پيمان گفت : (( کار عادى و عاجلانه نيست ،اگر سه و يا پنج ماه هم تير شود عُمق مسئله را پيدا مى کنيم. ))

 

مکتوب های مسلسل ۳۰ قوس ،۳ حوت ۱۳۸۴ رياست عمومی امنيت ملی که عنوانی لوی څارنوالی ارسال گرديده ، نشان مى دهد که راحله هويت افغانی نداشته و تبعه جمهوری اسلامی ايران می باشد.

 

راحله بی بی کبرا عالمشاهی با همسرش داکتر علی عبدالله (سباعی) تبعه کشور ايران و دخترش در کابل اقامت داشته و با آغاز انتخابات پارلمانی با ادعای اينکه باشندۀ منطقه خواجه عمری ولايت غزنی مى باشددر انتخابات پارلمانى خود را کانديد نموده و با کسب (٢٨٣٥) راى ، برنده انتخابات شده است.

 

تحقيقات امنيت ملی نشان مى دهد که داکتر سباعی متولد سال ۱۳۵۵ شهر مشهد جمهوری اسلامی ايران بوده،بعد از اتمام تحصيلات عالی در سال ۱۳۷۸ در رشته طب ، وارد افغانستان شده است .

 

داکتر سباعی به تاريخ ۱۳ سنبله ۱۳۸۲ توسط دفتر کمشنری عالی ملل متحد در امور پناهند گان با راحله و دخترش شهره ۱۳ ساله بحيث پناهنده شناخته شده است .

 

راحله مى پذيرد که شوهرش ايرانى بوده و وى اسناد پناهندگى را از دفتر کمشنرى عالى ملل متحد در امور پناهندگان در کابل بدست آورده است.

 

اما وى مدعى شد که در افغانستان بيشتر زنان شوهر دار بخاطر کسب کمک خود را بيوه قلمداد نموده وموصوف نيز به خاطر اخذ کمک در دفتر مذکور ، خود را ايرانى معرفى نموده و از وى کسى پرسان ننموده که شما ايرانى هستيدو يا افغانى.

امنيت ملی تابعيت افغانی خانم عالم شاهی را با ارائه اسناد چنين رد می نمايد: ( خانم راحله خودش را باشنده منطقه خواجه عمری ولسوالى جغتو ولايت غزنی معرفی نموده وتذکره تابعيت نمبر (۱۰۳۴۱۰۱۰)درسال ۱۴۲۱ قمری از ثبت و شمار ولسوالی انجيل ولايت هرات رابدست آورده ولی رياست ثبت واحوال نفوس وزارت امور داخله در کابل سوابق دست داشته آنرا جعلی دانسته است.)

 

راحله همچنان مى پذيرد که دو تذکره تابعيت افغانستان را در هرات و غزنى بدست آورده است .

وى افزود که چون ٢٨ سال را در ايران سپرى نموده ، با قوانين افغانستان آشنايى نداشت و به دليل عدم آگاهى ازقوانين ، فکر ميکرد که در هر جاى افغانستان تذکره گرفته ميتواند.

 

وى ميگويد : (( از تذکره جعلى کدام سوى استفاده نکرده ام شامل کار و خدمت شده ام و سوانح ام در اداره ( اداره امور بخش ضد حوادث ) وجود دارد. ))

 

امنيت ملی ياد آور شده که در تذکره تابعيت جعلی به اسم راحله بنت محمد ناصر ولديت بصير احمدتسجيل گرديده و شفر رياست امنيت ملی غزنی ولديت موصوفه را محمد ناصر نواسه سيد ابراهيم عالمشاهی معرفى مى دارد که گواه هويت جعلی مذکور می باشد.

 

امان الله پيمان رئيس کميسيون حفظ و امتيازات وکلاء ولسى جرگه به آژانس خبرى پژواک گفت که قضيه خانم عالم شاهى مورد بررسى کميسيون بوده و نياز به تحقيقات بيشترى دارد.

 

وى همچنان ياد آورشد که در تحقيقات راحله مغايرت وجود دارد،وى به آژانس خبرى پژواک گفت : (( در يادداشت هاى خودش مشکل وجود دارد.))

 

حبيب الرحمن معاون شوراى ولايتى غزنى مى گويد که مردم جغتو براى شان عارض گرديده که راحله ايرانى بوده و کدام رابطه نزديک به خاندان عالم شاهى ندارد.

 

وى گفت که درين رابطه شوراى ولايتى موضوع را تحت غور و بررسى قرار داده و با مردم خواجه عمرى ولسوالى جغتو در مذاکره هستند.

 

انجنير همايون احمديار، مسئول شرکت معياد مسکن و باشنده خواجه عمرى ولسوالى جغتو ادعا دارد که از ١٥ سال بدينسو راحله را مى شناسد ،وى مى گويد : (( راحله از منطقه خواجه عمرى غزنى چه ، که از افغانستان نيست.))

 

وى مى گويد که پدر کلان مادرى راحله سيد ابراهيم عالم شاهى از خواجه عمرى غزنى بوده که سال هاى قبل عازم ايران شده ودر آنجا با خانم ايرانى براى مدت صيغه نمود.

 

وى اضافه کرد که در نتيجه عروسى اش دخترى به نام معصومه به دنيا آمد که در عقد سيد ناصرالدين شاه ، تبعه ايران در آمد و نتيجه زندگى مشترک اش دخترى بنام راحله بود.

 

داکتر عباس ميرى رئيس اتحاديه توليد تخم بذرى اصلاح شده که از خواجه عمرى است حاضر است که در محکمه علنى ثابت سازد که راحله افغانى نبوده است .

 

وى به آژانس خبرى پژواک گفت : (( پدر و مادر راحله متولد ايران و خودش متولد ايران است و در ايران نيمه تحصيل کرده است و اين دختر ايرانى الاصل است .))

 

اما راحله اين اتهامات را رد مى نمايد و مى گويد که بايد اين مردم سند را ارائه دارند که پدر و پدر کلان اش افغانى نبوده است.

وى مى گويد که تمام اسناد اش در ولسوالى جغتو موجود بوده،پدرکلان اش در آنجا دفن است اما خودش قبول مى کند که پدرش در ايران دفن گرديده است.

 

در مکتوبى که بتاريخ ٧ قوس ١٣٨٤ از طرف دفتر مشترک تنظيم انتخابات،عنوانى ستره محکمه ارسال گرديده از اسناد جعلى وى ياد آورى شده است.

 

در مکتوب آمده است : (( در مورد راحله بى بى کبرا عالم شاهى شکايات متعدد در مورد اينکه موصوفه ايرانى الاصل بوده ، اسناد جعلى تابعيت افغانستان را در دست دارد ، به ما نيز رسيده و ما آنرا به کميسيون شکايات انتخاباتى راجع نموده ايم. ))

 

امان الله پيمان ياد آور شد اگر ثابت گرديد که راحله ايرانى بوده ،دفتر مشترک تنظيم انتخابات هم مى تواند زير سوال قرار گيرد، و بايد از نزد شان تحقيقات صورت گيرد که چرا به همچو اشخاص زمينه را مساعد ساخته است.

 

ذکريا بارکزی مسؤول بخش حقوقى و معاون دارلانشاء  کميسيون مستقل انتخابات مى گويد که صلاحيت کميسيون انتخابات نيست که راحله را سلب صلاحيت نمايد.

 

وی مى گويد که شکايت هوسۍ اندړ را بعد از بررسی در همان وقت به ستره محکمه ارسال نموده و اين صلاحيت ستره محکمه و ولسی جرگه بوده که درين زمينه اجرات نمايند.

 

وی مى گويد چون بعد از راحله در بين کانديدان اناث ولسی جرگه غزنی ، هوسۍ اندړ بيشترين آرا را بدست آورده،اگر ولسی جرگه راحله را سلب صلاحيت نمايد،اندړ به پارلمان راه يافته می تواند.

 

وی ياد آور شد که به اساس فرمان نمبر۱۱۹ رئيس جمهور اگر وکيل منتخب بنا برکدام دليل قانونی سلب صلاحيت ويا به مرگ طبيعی کشته شود، در حوزه ولايتی مذکور کانديد دارندۀ بيشترين آرا به ولسی جرگه آمده مى تواند.

دانش کړوخيل

  
نویسنده : aman ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

كرزي از مقام شهيد "عبدالعلي مزاري" در افغانستان تجليل كرد

كابل، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۴/۱۲/۱۹‬

خارجي. اجتماعي. افغانستان
"حامد كرزي" رييس جمهور افغانستان با تجليل از مقام شهيد "عبدالعلي مزاري" رهبر حزب وحدت اسلامي، كه در سال ‪ ۱۳۷۳‬بدست شبه نظاميان طالبان در كابل به شهادت رسيد، گفت: فداكاريها و رشادتهاي مزاري هرگز از ياد و خاطره ملت مسلمان و شهيد پرور اين كشور نخواهد رفت.

وي در مراسم يادبود يازدهمين سالگرد شهادت عبدالعلي مزاري كه روز جمعه با حضور مقامات دولتي و شخصيتهاي سياسي و نيز با شركت دهها هزار نفر از مردم در شهر كابل پايتخت افغانستان برگزار شده بود، گفت: بزرگان اين كشور همچون "احمدشاه مسعود" و "مزاري" بدست مستقيم و غيرمسقيم عوامل خارجي به شهادت رسيده‌اند.

در اين مراسم همچنين "كريم خليلي" معاون رييس جمهور افغانستان با بزرگداشت خدمات عبدالعلي مزاري گفت: اين شهيد والامقام تنها به يك قوم و ملت تعلق ندارد بلكه از همه است.

وي تصريح كرد: مردم افغانستان بيگانه ستيزند و هرگز به كشورهاي همسايه و دور اجازه نحواهند داد كه به عزت‌مندي و رييس جمهور آنان اهانت شود.

در اين مراسم "محمد يونس قانوني" رييس مجلس شوراي ملي افغانستان نيز تصريح كرد: مزاري، فريادگر عدالت اجتماعي در افغانستان بود، مبارزات پيگير اين شهيد گرانقدر، براي اين بود كه‌اين كشور، شاهد عدالت، وحدت ملي، مشاركت عادلانه سياسي، اجتماعي و اقتصادي باشد.

مزاري كه از قوم هزاره بود، در سال ‪ ۱۳۶۸‬بنيانگذار "حزب وحدت اسلامي" افغانستان در ولايت "باميان" بود كه پس از سقوط دكتر نجيب‌الله رييس جمهور وقت افغانستان، وي به عنوان رهبر حزب يادشده فعاليتهاي سياسي خود را در شهر كابل آغاز كرد.

وي در ‪ ۲۲‬اسفندماه سال ‪ ۱۳۷۳‬هنگامي كه طالبان به دروازه‌هاي كابل رسيده بودند، حين خروج از پايتخت افغانستان دستگير و سپس در منطقه "چهارآسياب" كابل توسط گروه يادشده به شهادت رسيد.

  
نویسنده : aman ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

ا كثريت وزراي پيشنهادي تأييد شدند 31/1/1385
پس از 17 روز بحث و جدل نمايندگان، روي بررسي صلاحيت وزراي پيشنهادي رئيس جمهور، سرانجام امروز كار راي گيري انجام شد.
پيش از آغاز راي گيري، آقاي قانوني رئيس ولسي جرگه طي سخناني با تاريخي خواندن اين روز براي مردم افغانستان، از نمايندگان خواست كه خدا، منافع ملي و منافع مردم را هنگام دادن راي در نظر بگيرند. نه مسايل پوچ قومي و منطقه اي را.
برنامه شمارش آرا از بعد از ظهر شروع گرديد و تا ساعت 7:30 شب به وقت كابل ادامه يافت.
در جريان راي گيري امروز وزراي پيشنهادي فرهنگ و جوانان، اقتصاد و كار، تجارت و صنايع، ترانسپورت و هوانوردي و امور زنان نتوانستند راي لازم را كسب نمايند.
همچنان قرار است در باره سرنوشت وزراي مخابرات، عودت مهاجرين و انكشاف شهري نيز روز شنبه بحث گردد. زيرا بر اساس قانون بايد كانديدان 51% از آراي حاضر را به دست آورند. اما افراد ياد شده اين مقدار آرا را به دست نياورده اند.


جدول نتايج راي گيري امروز


شماره نام وزارت نام وزير آراي مثبت آراي منفي آراي ممتنع آراي باطل
1 وزارت امور خارجه دوکتور رنگين دادفر سپنت 150 75 15 5
2 وزارت دفاع ملي سترجنرال عبدالرحيم وردک 166 62 15 0
3 وزارت امور داخله انجنير ضرار احمد مقبل 185 51 8 1
4 وزارت ماليه دوکتور انوارالحق احدي 168 66 8 1
5 وزارت عدليه محمد سرور دانش 166 63 15 0
6 وزارت معارف محمد حنيف اتمر 185 48 11 0
7 وزارت تحصيلات عالي داکتر محمد اعظم دادفر 145 81 17 0
8 وزارت انرژي و آب محمد اسماعيل خان 133 90 19 2
9 وزارت حج و اوقاف پوهاند نعمت الله شهراني 145 84 14 1
10 وزارت فوايد عامه داکتر سهراب علي صفري 133 96 15 0
11 وزارت فرهنگ و جوانان دکتور سيد مخدوم رهين 93 131 19 1
12 وزارت صحت عامه داکتر سيد محمد امين فاطمي 217 24
3
0
13 وزارت زراعت و آبياري عبيد الله رامين 178 58 8 0
14 وزارت اقتصاد و کار دکتور مير محمد امين فرهنگ 60 154 30 0
15 وزارت معادن انجنير ابراهيم عادل 128 95 18 3
16 وزارت مخابرات اميرزي سنگين 120 108 16 0
17 وزارت تجارت و صنايع داکتر محمد حيدر رض 99 123 22 0
18 وزارت احيا و انکشاف دهات احسان ضي 206 27 11 0
19 وزارت شهدا، معلولين و امور اجتماعي نور محمد قرقين 194 41 9 0
20 وزارت ترانسپورت و هوانوردي گل حسين احمدي 107 114 20 3
21 وزارت امور زنان داکتر ثريا رحيم صبحرنگ 98 128 16 0
22 وزارت عودت مهاجرين استاد اکبر اکبر 119 102 23 0
23 وزارت سرحدات محمد کريم براهوي 176 19 15 1
24 وزارت انکشاف شهري انجنير محمد يوسف پشتون 121 107 14 2
25 وزارت مبارزه با مواد مخدر انجنير حبيب الله قادري 135 95 12 2



  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٥

 

وضعيت بغرنج بلوچستان پاکستان
 

 

 

نظاميان پاکستان در نزديکی مرز افغانستان
هزاران نیروی ارتش پاکستان در بلوچيستان اين کشور مستقر شده اند

بلوچستان از نظر گستردگی مساحت بزرگترین ایالت در پاکستان است که در آن بلوچ ها و پشتون ها زندگی می کنند اما این منطقه که اخيرا تنش هايی در آن رخ داده از نظر فقر و عقب ماندگی نیز منطقه بزرگی است.

در نزدیک به شصت سالی که از ابتدای تاریخ پاکستان می گذرد دست کم پنج بار میان نیروهای امنیتی دولت و "ملی گرایان بلوچ" برخورد نظامی روی داده است.

ملیت گرایان بلوچ خواهان بدست آوردن آزادی های زیاد و کنترل بر منابع طبیعی منطقه خود هستند و در این راه در کنار حمله به ماموران دولت بارها به شبکه های خدمات عمومی مانند خط آهن و برق و تلفن حمله ور شده اند.

از سوی دیگر دولت مرکزی اسلام آباد هزاران نیروی نظامی در بلوچستان مستقر کرده و عملیاتی علیه جنگجویان به راه انداخته است.

تعبير مليت گرايان

ملیت گرایان بلوچ این عملیات نظامی را بخشی از سیاست کهن دولت مرکزی و به ویژه بزرگترین و پرنفوس ترین ایالت پاکستان پنجاب می دانند که به گفته آنها عدم اعتماد به بلوچ ها مشخصه اصلی این سیاست است.

 بلوچستان با زور شمشیر شامل قلمرو پاکستان شد و از همان آغاز میان ما و پاکستان فضای بی اعتمادی وجود داشته است ما به نوبه خود بسیار تلاش کردیم تا واقعا به پاکستان بپیوندیم اما حالا صرفا زندگی خود را می گذرانیم در میان بلوچان حس مخالفت با پاکستان را عمدا ترویج می کردند و به همین سبب تنش هایی میان ما ایجاد می شد.
 
عطا الل منگل، رييس حزب ملی بلوچيستان

عطا الله منگل که سردار قبیله منگل و رییس حزب ملی بلوچستان یا بی ام پی است گفت:

"بلوچستان با زور شمشیر شامل قلمرو پاکستان شد و از همان آغاز میان ما و پاکستان فضای بی اعتمادی وجود داشته است ما به نوبه خود بسیار تلاش کردیم تا واقعا به پاکستان بپیوندیم اما حالا صرفا زندگی خود را می گذرانیم در میان بلوچان حس مخالفت با پاکستان را عمدا ترویج می کردند و به همین سبب تنش هایی میان ما ایجاد می شد."

بزرگترین تنش میان دولت مرکزی پاکستان و بلوچ ها بیشتر از ۳۰ سال پیش در سال ۱۹۷۰ رونما شد در آن زمان دولت مرکزی حکومت ایالتی به رهبری سردار عطا الله منگل را در صحنه کنار زد و عملیات گسترده نظامی را علیه شبه نظامیان بلوچ به راه انداخت.

عقب نشينی به افغانستان

میرهزارخان بیجرانی مری که در روزگار نخست وزیری ذوالفقار علی بوتو در پاکستان یکی از فرماندهان برجسته جنگجویان بلوچ بود می گويد:

"در آن زمان من در محله خود بودم، با بلوچان رفتار منصفانه ای نمی شد، بوتو علیه ما عملیات نظامی آغاز کرد، بسیاری از افراد ما کشته شدند، اینجا برای ما جایی نبود به همین دلیل به کشور همسایه افغانستان پناه بردیم، بیست هزار تن از ما آنجا بودند و در حدود سه هزار چریک جنگی برای جنگیدن اینجا ماندند. اما من خود در رفت و آمد بودم."

نواب خیربخش مری سردار قبیله مری ریاست امور بلوچانی را که به افغانستان آمده بودند بر عهده داشت که به دنبال سرنگونی حکومت دوکتور نجیب الله در افغانستان و روی کار آمدن حکومت مردمی در پاکستان دوباره به همراه اعضای قبیله اش به پاکستان بازگشت.

حمله به جان پرويز مشرف

اما امیدواری ها برای بهبود روابط حکومت مرکزی و ملیت گرایان بلوچ زمانی بار دیگر از میان رفت که حکومت نظامی به رهبری ژنرال پرویز مشرف از طرح ایجاد پایگاه های نظامی در سه منطقه در بلوچستان کوهلو، سویی و گوادر خبر داد.

ملیت گرایان بلوچ این را یک طرح استعماری شمردند و باردیگر فعالیت های چریکی خود را از سر گرفتند تا به این صورت دست حکومت مرکزی را از ایالت خود دور نگه دارند.

ارتش آزادی بلوچستان

همزمان با این مبارزات مسلحانه علیه حکومت نام یک گروه غیر علنی از جنگجویان بلوچ موسوم به ارتش آزادی بلوچستان بار دیگر بر سر زبان ها افتاد، این گروه در کنار انجام عملیاتی در بلوچستان در مناطق پنجاب و سند نیز دست به انجام برخی عملیات چریکی می زند.

شهرت میر بالاج مری فرزند نواب خیربخش مری با بی ال ای یا ارتش آزادی بلوچستان گره خورده تلقی می شود او در زمان شوروی سابق در مسکو تحصیل کرده و عضو مجلس ایالتی بلوچستان است اما اکنون کسی نمی داند که او کجاست. عده ای می گویند او در کوه ها متواری شده است هرچند میر بالاج مری خود داشتن هرگونه رابطه با بی ال ای را رد می کند اما از فعالیت های آن حمایت می کند. در گفتگويی از طريق تلفن ماهواره ای وی در اين باره گفت:

"یک سازمان پنهان است به نظر من این سازمان بسیار مسلح است و فعالیت های منظمی را شروع کرده است من همینقدر می دانم که دارای مکتب است و راه درستی را در پیش دارد. امروز علیه بلوچان لشکر کشی می شود و آنها مورد بمباردمان قرار می گیرند در حالی که قبیله ساده ای بیش نیستند. وقتی مجبور شدند چنین تنظیم هایی می یابند و روش منظمی را پیش می گیرند وقتی آدم آزار دید و بیزار شد دست به هرکاری می زند کسی که از زندگی خود سیر آید دست به حمله انتحاری هم می زند."

کارشناسان می گویند رویارویی های اخیر در بلوچستان نتیجه بی توجهی دولت مرکزی به مردم بلوچستان است.

منابع طبيعی

سلطان محمد صابر یک روزنامه نگار پشتون در بلوچستان که اخیرا کتابی هم درباره بلوچستان نوشته می گوید آنچه از منابع زیر زمینی این منطقه بدست می آید در اختیار مردم این ایالت قرار داده نشده است. او ضمن انتقاد از روش های دولت مرکزی می گويد:

"حالا مثلا گاز از بلوچستان است، اما به کویته نمی آمد چرا نمی آمد، به پنجاب و به سند برده شده بود اما در کویته گاز نبود، چه کسی آن را آورد یک شیخ اهل کویت! هفت میلیون و چهار صد هزار دلار داد و گفت ما مخارج احداث لوله انتقال گاز را می پردازیم حرف دوم این است که هنوز هم اگر سوابق را نگاه کنید اسلام آباد باید چهار میلیارد روپیه بپردازد، اینها در روستاهای شان دسترسی به گاز ندارند هر دو کارخانه ای هم که ایرانی ها در زمان ایوب خان ساخته بودند بسته شد حالا در همه بلوچستان یک کارخانه هم فعال نیست."

عمليات احداث اسکله دريایی

اما حکومت پرویز مشرف بر خلاف عرف گذشته در کنار ایجاد پایگاه های نظامی در بلوچستان اجرای پروژه های بزرگ توسعه را نیز در دستور کار خود قرار داده است که احداث بندر گوادر به وسیله چینی ها یکی از همین پروژه هاست.

بندر گوادر در ساحل مکران نه تنها راه تجارت خارجی برای افغانستان و آسیای میانه را می گشاید بلکه چین را نیزبه کشورهای شرق میانه نزدیک خواهد کرد. در کنار این ها با این بندر جدید انحصار نیروی دریایی پاکستان بر بندر کراچی که در نزدیکی نیروی دریایی هندوستان قرار یافته کاهش خواهد یافت.

ویس احمدغنی والی ایالت بلوچستان گفت اجرای پروژه های جاری در بلوچستان به زودی کامل خواهد شد:

"در این مورد پرزيدنت مشرف هم اظهار نظر روشنی دارد مبنی بر اینکه اقداماتی که برای ترقی و پیشرفت بلوچستان باید انجام می شد حکومت های گذشته اگر سیاسی بودند یا نظامی به درستی عمل نکرده اند. به همین دلیل از سال های ۹۹ به بعد برنامه بزرگی شروع شد که در آن حکومت مرکزی اعتبارهای بزرگ مالی را بکار گرفته است تا باشد که در سه چهار سال آینده تمامی پروژه ها تحقق یابد."

استخدام غير بلوچان

ملیت گرایان بلوچ مدعی اند که دولت مرکزی افرادی از دیگر مناطق به ویژه از ایالت پنجاب را برای استخدام در پروژه های یاد شده فرا می خواند به اين بهانه که در میان بلوچان سطح سواد پایین است و شمار افراد فنی و کاردان اندک است.

ثنا الله بلوچ سناتور حزب ملی بلوچستان یا بی ام پی می گوید در اصل سخن بر سر مالکیت است:

"ما حالا هم می گوییم که خواهان پیشرفت بلوچستان هستیم نمی خواهیم عقب مانده باشد. ما حالا هم می گوییم بلوچستان ترقی کند، بندر گوادر ساخته شود و اما گاز و تیل (نفت) ملکیت و حاکمیت اش باید از آن مردم بلوچستان و بلوچان باشد. اما مردمانی از بیرون آمده اند. آیا سردار عطا الله خان لیاقت و شایستگی حاکمیت این ایالت را ندارد که حالا حاکمی را از بیرون آورده اند؟ نواب خیربخش خان مری، اکبر خان بوکتی، محمودخان اچکزی، ما افراد لایق و شایسته زیاد داریم."

از ثنا الله بلوچ پرسیده شد که دولت مرکزی می گوید این حق را دارد که از هرکجای پاکستان هرکسی را که خواست در هر بخش از این کشور به کار بگمارد. در پاسخ گفت:

"دروغ می گویند، پنجاب هم یکی از ایالت های پاکستان است نشان بدهید یک بلوچ یا پشتون را در آنجا که حالا حاکم آن ایالت شدن بماند به جای خودش حتی یک افسر عادی پلیس هم از ما نیست، آنها حاکمیت می کنند."

مقامات پاکستان این مسئله را که آنها هر اقدامی را در بلوچستان برای استحکام نفوذ و قدرت خود انجام می دهند رد می کنند.

به گفته والی بلوچستان ویس احمد غنی این گونه مخالفت ملیت گرایان بلوچ با هدف دستیابی آنها به برخی منافع سیاسی صورت می گیرد:

"آنها می گویند در اینجا عملیات توسعه با در نظرداشت منفعت مجریان آن اجرا می شود برای اطلاع شما بگویم که اگر بندر گوادر است، اگر شاهراه ساحل مکران اینها همه آن پروژه هایی اند که این سردار عطاالله و دیگران همه در زمان حاکمیت خود بر اجرای آن تاکید داشتند و می گفتند اینها به منفعت بلوچستان است. حالا ممکن است آنها ناگزیری های سیاسی داشته باشند. خوب، حکومت نمی تواند این سرک (خيابان) را به جیب خودش بیاندازد، به مردم ساکن در روستاهای دو طرف این سرک منفعت هایی می رسد در هرجایی ابتدا سرک می رود و بعد ترقی و پیشرفت در آنجا حاصل می شود."

همانگونه که ديده شد، همه بلوچان بصورت همیشگی در حال جنگ با دولت نیستند از میان آنان سردار عطاالله منگل و بعد پسرش، وزیر اعظم بلوچستان باقی مانده و نواب اکبر خان بوکتی سردار قبیله بوکتی در کنار والی بودن وزیر اعظم ایالت هم بوده است. از نواب بوکتی پرسیدم چرا در روزگار حاکمیت خود به چنین مشکلاتی رسیدگی نکردند؟

"این مشکل با والی شدن، وزیر اعظم شدن و یا عضو پارلمان شدن من حل نمی شود در این کشور به هیچ کسی غیر از سیاست مداران پنجاب اختیاری داده نشده است. در این کشور از همان ابتدا سه گروه حاکمیت کرده اند: ارتش، بوروکراسی و منفعت اقتصادی. اکثریت اعضای این سه گروه به پنجاب وابسته اند."

پنجاب، عامل اصلی

ملیت گرایان بلوچ بصورت همنوا پنجاب را عامل تمامی مشکلات خود می دانند و می گویند پنجابی ها همه داشته های شان را به تاراج برده و در راه منفعت خود به کار گرفته اند. شیخ رشید احمد از سیاستمداران مشهور پنجاب که در حال حاضر در حکومت ژنرال مشرف وزیر اطلاعات است می گويد:

"پنجاب هیچ دستی در این ندارد، برای بدنام کردن پنجاب تلاش می شود، پنجاب در اشتیاق بهتر کردن وضعیت در همه بخش های مملکت است. اگر سیاست آنها با دشنام دادن به پنجاب درخشان تر می شود بگذارید این کار را بکنند."

در کنار این اظهارات شیخ رشید، ملیت گرایان بلوچ متهم به افکندن بار مسئولیت های خود به دوش پنجاب اند برخی منتقدان می گویند سران بلوچستان سعی دارند برای حفظ بزرگی و موقعیتی که در میان مردم دارند جلو پیشرفت این منطقه را که هنوز هم بصورت قطعی در کنترل دولت نیست بگیرند.

سران قبایل با این انتقاد نیز روبرویند که آنها نه در زمان حاکمیت خود کاری کرده اند و نه حالا با دولت کمک می کنند تا پروژه های مربوط به توسعه در این منطقه اجرا شود.

اما نواب اکبر خان بوکتی به جنبه های دیگری از برنامه های دولت در زمینه توسعه نظر دارد:

"ما برای پیشرفت و ترقی مردم کارهای زیادی انجام داده ایم، شفاخانه ها، سرک ها (خيابان) و مکتب ها ساخته ایم اما حکومت ایجاد پایگاه های نظامی را پیشرفت می نامد و ایجاد فرودگاه های نظامی را نمونه پیشرفت می داند. انگلیس ها هم وقتی به هندوستان آمدند ابتدا پایگاه نظامی ساختند حتی تا کابل، خوب این مردانگی افغان ها بود که آنها را شکست داد. یک نیروی امپریالیستی برای کنترل مردم پایگاه نظامی می سازد در اینجا نیز از همین راه حقوق پشتون ها و بلوچان از آنها گرفته می شود از همین رو ما مقاومت می کنیم چرا که این وطن از ماست و مالکان آن ما هستیم ما حق حاکمیت خود را می خواهیم تا وقتی این نیست هیچ چیز دیگری برای ما معنایی نخواهد داشت."

مبدل شدن به اقليت

بلوچستان در حدود ۵ میلیون جمعیت دارد، ملیت گرایان بلوچ نگران این امر اند که مبادا با آمدن سایر اقوام به اینجا، بلوچان به یک اقلیت بدل شوند، پنجاب هم نگران این امر است که ملیت گرایان بلوچ با طرح چنین نظراتی مجوز مخالفت با دولت را کسب خواهند کرد.

سردار عطاالله منگل یک سیاستمدار محلی در بلوچستان گفت اگر این برنامه دولت مرکزی در عمل پیاده شود آنگاه ساکنان بومی بلوچستان همه چیز را از دست خواهد داد.

"این یک تجاوز آشکار پنجاب است که می خواهد پايه های نفوذ خود را در اینجا استوارتر کند و ساکنان اینجا را به اقلیت مبدل کند تا از این پس بلوچان بلوچستان را از خود ندانند، اکثریت با دیگران باشد و بلوچان از همه چیزهایی که دارند محروم شوند منابع زیرزمینی و ارزش های استراتژیک منطقه همه از دست خواهد رفت."

اختيار منابع طبیعی

بلوچان اصرار دارند که اختیار منابع طبیعی در منطقه شان به آنها تعلق داشته باشد قابل یاد آوری است که در بلوچستان در کنار معادن بزرگ نفت و گاز معادن دیگری نیز وجود دارد که دولت می خواهد آنها را استخراج کند وزیر اطلاعات پاکستان شیخ رشید احمد می گويد:

"این ها منابع طبیعی سرداران نیست بلکه منابع پاکستان است و به مرکز تعلق دارد واضح است که اینها برای توسعه پاکستان است برای توسعه بلوچستان است رهایی از دست جنگ سالاران لازم است در کدام کشور جهان داشتن ارتش شخصی مجاز است که به مردم اجازه استخراج معادن شان را ندهد برای یک ریاست نمی توان اجازه تشکیل ریاست دیگری را داد."

هم اکنون سه تن از بزرگان بلوچستان در ردیف اول مخالفت با دولت مرکزی قرار دارند نواب خیر بخش مری، سردار عطاالله منگل و نواب اکبرخان بوکتی.

آغاز عمليات

هرچند گروه بی ال ای که برای آزادی بلوچان مبارزه مسلحانه می کند از سال ۲۰۰۱ دست به انجام فعالیت های مسلحانه ای می زد اما عملیات گسترده نظامی علیه این گروه پس از انفجار موشک هایی در جریان سخنرانی پرویز مشرف در سال ۲۰۰۵ در محله موسوم به کوهلو در ماریان آغاز شد.

وقتی دو مقام ارشد پاکستان با هلی کوپتری برای تحقیق در مورد این حادثه به محل یاد شده رفتند هلی کوپتر آنها نیز سقوط داده شد.

ویس احمد غنی والی بلوچستان می گويد: "در کمپ های پنهان مجرمان و دهشت آفرینان بسر می برند، مثال کوتاهی ذکر می کنم دور نمی رویم در سال های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ در هر دو سال در منطقه کم کول و توابع آن ۱۱۷ حمله راکتی رخ داده و ۴۸ مین منفجر شده است. علاوه بر اینها ۱۰۵ مورد حمله به شبکه های برق، گاز، تلفن و خط آهن رخ داده است. تنها در دو سال گذشته در کویته ۴۳ حمله راکتی و غیر راکتی شده است در همین شهر بمب گذاری در ماشين و موتور انجام شده که در اثر آن مردم بیگناه کشته شده اند. حکومت اجازه دارد و پیش از این هم اجازه داشت که علیه محلات تجمع دهشت آفرینان به عملیات نظامی بپردازند."

هرچند عملیات نیروهای امنیتی در بلوچستان به دستور دولت مرکزی اجرا می شود اما حکومت محلی بلوچستان که وزیر اعظم آن جان محمد یوسف بلوچ است تا چه حدی از این عملیات آگاهی دارد و به نظرات آن تا چه حدی اهمیت داده می شود؟ این سوال را از رازق بوکتی سخنگو و مشاور وزیر اعظم در کویته پرسیدیم. رازق بوکتی گفت:

"حکومت بلوچستان حکومتی جدا از دولت پاکستان نیست بلکه بخشی از آن است چنین نیست که آنها برای هر عمل خود از حکومت محلی اجازه بگیرند. یک بار گفته شد این مردم یا گروه مخالف آنهاست و باید اقدامی علیه شان انجام شود. یقینا وقتی یک بار اتفاق آرا حاصل شد و مشورت در این باره صورت گرفت، دیگر لازم نیست در نوبت های بعدی نیز که عمل مشابهی انجام می شود اجازه گرفته شود."

مقامات نظامی پاکستان می گویند ایجاد پایگاه های نظامی در بلوچستان و استقرار دایمی هزاران تن از نیروهای نظامی در آنجا برای امنیت محلی و ایجاد وضعیت جدید در منطقه ضروری است.

فعاليت های هندوستان

پس از آنکه طالبان در افغانستان از قدرت رانده شدند و هندوستان در این کشور فعالیت های خود را بیشتر کرد، ارزش های استراتژیک بلوچستان در نظر پاکستان افزایش یافت این منطقه ۶۰۰ مایل با افغانستان مرز مشترک دارد.

بالاج مری می گوید به همین دلیل دولت عليه آنها عملیات به راه انداخته است:

"جنگ را ما آغاز نکردیم، مرکز و ارتش پنجاب آن را شروع کرد، بی ال ای و بی ال اف را بهانه قرار داده اند که گویا حملاتی کرده، بروند افراد بی ال اف و بی ال ای را دستگیر کنند، که در میان اقوام بوکتی و مری ده یا بیست نفری این کار کرده اند بروند و همان مجرمان را پیدا کنند. هرچند در نظر من آنها مجرم نیستند و مجاهدان اند لیکن بروند و همان مجاهدان را دستگیر کنند. به آنها زور شان نمی رسد اینجا بلوچ کشی است. اگر چهار گلوله به طرف مشرف شلیک شده است خوب بروند همان عاملان اصلی این عمل را پیدا کنند."

اما دولت مرکزی می گوید در محلاتی عملیات نظامی را به راه انداخته که تصور می شود پناهگاه همین افراد باشد. بالاج مری می گويد:

"حالا از کوهلو تا سیبی سه چهار صد کیلومتر فاصله است و به همین صورت مناطق گسترده دیگر که این ها در سراسر این محلات مردم عام و بیگناه را مورد حملات هوایی قرار می دهند این همان پالیسی کهنه است که می گوید نه پشتون و نه بلوچ. در هر پنج یا ده سال یک بار همین وضع تکرار می شود، باز همان لشکر کشی است و همان گلوله باری. من می گویم ان شاءالله این آخرین باری خواهد بود که چنین اتفاقی می افتد."

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٥

متن صحبت دكتور همت فاريابي به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت عبدالعلي مزاري

متن صحبت دكتور همت فاريابي به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت عبدالعلي مزاري
بسم الله الرحمن الرحيم
به اجازه حاضرين محترم و مهمانان گرامي !
اولتر از همه اجازه بدهيد تا سپاس عميق خود را به حضور سازمان دهندگان اين روز تاريخي ، كه باعث گردهم آمدن اعضاي اين مجلس شده است تقديم نموده و دورود بي پايان خود را به روح شهيد راه حق و آزادي مردم هزاره و ديگر اقوام زير استبداد استاد عبدالعلي مزاري اين مرد تاريخ فرستاده و براي پيروان انديشه مزاري شهيد اظهار تسليت نمايم .


مزاري شهيد كه الگوي مبارزه بخاطر عدالت اجتماعي و برابري شهروندي در جامعه نابرابر افغانستان بوده ، درعين حال شهيد مزاري ، برخاسته از بطن جامعه هزاره و رهبر اصيل مردم زحمت كش و ستم ديده هزاره در سده اخير ميباشد .
قسميكه ديديم درين محفل صحبت هاي زياد ازطرف دانشمندان پيرامون شخصيت مزاري صورت گرفت .
به اعتقاد من هرقدريكه صحبت ها را در محور شخصيت مزاري تدوير بكنيم ، بازهم نميتوانيم وصف را پيرامون بزرگي شخصيت اين مرد مبارز و رهبر جامعه هزاره به اتمام برسانيم .
امروز كه به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت عبدالعلي مزاري بدست نابكاران تاريخ ، گردهم آمده ايم نميتوانيم تا درباره اعتقاد و انديشه هاي اين شخصيت فرهنگي و سياسي صحبت نكنيم .
مزاري شهيد كه مصمم و استوار در راه مبارزه عليه استبداد كمر بسته بود ، در يكي از اظهارات خود چنين ميگويد :
» ما مردم افغانستانيم ، هيچ نژادي را نمي خواهيم نفي کنيم . ترکمن است ، هزاره است ، تاجيک است ، افغان است ، ايماق است و ديگر اقوام هستند . همه آنها بيايند در اين مملکت برادروار زندگي کنند و هر کس به حقوق شان برسند و هر کس در بارهء سرنوشت خودش تصميم بگيرد . اين حرف ماست . اگر کسي بيايد و نژاد خود را حاکم سازد ، ديگران را نفي بکند ، اين فاشيستي است . اين خلاف رسوم بين المللي است . بناء ما تکرار مي کنيم : ما نياز به اين همبستگي داريم و نياز به اين کمک داريم . ما اگر در افغانستان به حق خود نرسيم و هويت پيدا نکنيم و موقعيت سياسي خود را تثبيت نکنيم ، کسي براي برادران که در خارج پراگنده است ، ارزشي قايل نمي شود. ...«
درين پاره قصير از اظهارات شهيد مزاري معاني وسيع و ذيقيمت عدالت اجتماعي ، برابري شهروندي ، احترام به حقوق همديگر ، مشاركت سياسي ، برادري و برابري و صلح شهروندي نهفته است .
مجموعه اين همه ، پديده هاييست كه در وجود آنها ميتوان راه ايجاد ملت و مدنيت را جستجو كرد .
اگر گذشته از تاريخ استبداد صحبت شود ، مردم افغانستان بعداز سي سال جنگ و برادركشي ، انتظار اعمار يك جامعه عادلانه را در كشور دارند . ولي قسميكه از انكشاف اوضاع سياسي و اجتماعي برميآيد ، مردم بار ديگر به قول معروف در پي » نخود سياه « فرستاده ميشوند .
سقوط طالبان كه ميتوانست يك نقطه آغازين استقامت بسوي جامعه مدني باشد ، مگر سياست بازان و سياست سازان ، حاضر نيستند كه بخاطر منفعت جمعي جامعه ، با گذشه ننگين مناسبات استبدادي وداع بكنند .
طوريكه ديده ميشود تمام تلاشها براي احياي استبداد گذشته تحت نام دموكراسي صورت ميگيرد و نام آن هم احياي دموكراسي گذاشته ميشود .
از آغاز جلسه بن تا به امروز ، در همه پروژه هاييكه تطبيق گرديده است ، آثار برگردانيدن استبداد دوران هاي سي سال قبل قويآ مشهود است .
در جلسه بن مستقيمآ و با همه پررويي براي مردم فهمانده شد كه سردمدار اين سرزمين كثيرالاقوام از كدام تبار بايد باشد . اميدوار هستم كه ازين گفته من برداشت نادرست و تلقي تعصب صورت نگيرد . تعصب قومي ، زباني و مذهبي بدترين مرض است كه خداوند هيچ كس را به اين مرض مبتلآ نكند . مگر قرار باشد كه ما بسوي يك جامعه انساني استقامت گرفته ايم ، بايد پرده از روي واقعيت ها برداشته شود . و هركس بايد بداند كه جايگاه آن در كدام نقطه مناسبات سياسي و اجتماعي اين جامعه قرار دارد .
در لويه جرگه قانون اساسي بخاطر تآييد و رسميت بخشيدن استبداد ديروز كه بالاي اقوام مختلف روا داشته شده بود ، پادشاه دوران استبداد را كه خود و اسلافش مستبدين تاريخ تلقي ميگردد ، به عنوان باباي ملت براي مردم تحميل گرديده و در قانون اساسي تسجيل گرديد .
اين به اصطلاح باباي ملت پيش از آنكه لباس بابايي را به تن كند ، واجب بود حداقل به نزد مردم هزاره از كرده هاي دوران خود و اسلاف خود عذرخواهي مينمود و بعدآ در صدر مرحله جديد تاريخ جلوس ميكرد . در آنوقت براي قوم هزاره و ديگر اقوام در حاشيه رانده شده اميدواري پيدا ميشد كه شايد افغانستان بتواند بسوي جامعه انساني به پيش برود . متآسفانه دولت مردان كشور ما تاهنوز كلتور عذرخواهي از مردم را نآموخته اند .
گذشته از آن كه با اين عمل نادرست استبداد گذشته را تآييد و رسميت بخشيدند ، قانون اساسي را نيز بر وفق خواسته هاي حلقات معلوم الحال با اغواگري ها بالاي اين لويه جرگه تحميل نمودند .
قانون اساسي كه تقسيم قدرت سياسي را اصلآ مردود شمرده و صرفآ در احياي استبداد تآكيد مكرر مينمايد .
درين قانون اساسي تمام راه هاي مشاركت سياسي مسدود گرديده است . يعني : چهار انستيتوت مشاركت ويا سهيم ساختن مستقيم مردم در حيات سياسي كشور كه در ديگر دول جهان معمول ميباشد و در كشور هاييكه مشابه افغانستان كثيرالمليه هستند از آن قسمآ ويا كلآ بخاطر تنظيم عادلانه حيات سياسي و اجتماعي استفاده صورت ميگيرد ، توسط قانون اساسي جديد افغانستان تمام اين شيوه ها نفي گرديده است .
يك ـ تقسيم قدرت سياسي در بناي ساختار فدرالي به مثابه رهگشاي جامعه عادلانه مردود شمرده شده است .
دو ـ تقسيم قدرت سياسي در بناي شورا هاي محلي با اعطاي صلاحيت تقنيني در سطح محلات تحت شعاع قانون اساسي مركزي نيز رد گرديده است .
سه ـ تقسيم قدرت در بين مركز و ولايات به اساس انتخابي بودن والي ها نيز طرف اغواگري هاي انحصارطلبان قرار گرفته و مبارزه جدي برعليه اين طرح جريان دارد . و نظر به قانون اساسي 34 والي توسط يك شخص بنام وزير داخله انتصاب ميگردد .
درينصورت يك والي نه به نزد مردم جوابده است بلكه به نزد وزيرداخله مسئوليت دارد . و مسلم است كه اين مسئوليت ، تحت شعاع مراودات و مناسبات قومي ، زباني ، مذهبي ، سمتي ، سياسي و تنظيمي قرار گرفته و والي يك ولايت را همچون زمانهاي قبل غيرمسئول مقتدر مينمايد . و فجايع والي هاي دورانهاي استبداد براي كسانيكه بيشتر از 40 سال عمر دارند ، بخوبي روشن است .
)) يك والي ميآمد جيب خود را پر ميكرد وبعدآ جاي آنرا والي جيب خالي اشغال مينمود . و امروز بار ديگر همين سيستم بالاي مردم جبرآ و قهرآ تحت نام حكومت قوي مركزي تحميل گرديده است .
چهار ـ پارلماني بودن سيستم نظام سياسي يكي از طرق ديگر مشاركت و سهيم ساختن مردم در امور اداره دولت است . همچنان دسايس بيشمار برضد اين طرح صورت گرفته و يك سيستم غيرمفهوم براي مردم بالاي قانون اساسي تحميل گرديد .
قسميكه ميبينيم اين قانون اساسي بمثابه مرحله سوم شرايط نشست بن همچنان در خدمت انحصار قدرت قرار گرفته است . و اميدي وجود ندارد كه با اين قانون اساسي حيات سياسي و اجتماعي جامعه ، عادلانه تنظيم شود .
و صلاحيت تعديل قانون اساسي نيز از جمع صلاحيت هاي پارلمان ربوده شده و پارلمان نظر به قانون اساسي حق ندارد كه حتي اغلاط حقوقي را تصحيح نمايد . بخاطر تعديلات پروسه دشوار و جنجال برانگيز پيشبيني گرديده است .
ـ انتخابات رياست جمهوري يكي ديگر از شرايط نشت بن بود . البته از كوايف اين انتخابات دوستان گرامي بخوبي خبر دارند . اين گويا انتخابات ميتواند چون لكه ننگ در دامن دموكراسي جاي خود را بگيرد . و درين باره فكر ميكنم تشريحات زايد است .
ـ بعداز انتخابات قلابي رياست جمهوري ، تشكيل كابينه توسط رئيس جمهور كرزي ، اين مسئله را به اثبات رسانيد كه حلقات انحصارطلب مايل نيستند از انحصار قدرت سياسي دست بردار شوند .
پست هاي كليدي كابينه و ديگر نقاط حساس دولتي چون وزارت ماليه ، بانك مركزي ، وزارت دفاع ، وزارت داخله ، امنيت دولتي ، قضآ و ديگر ادارات مهم را در بناي سنت ميراثي به يك قوم متعلق نمودند .
در اينجا من بار ديگر آرزومند هستم كه دوستان محترم برداشت نادرست ازين گفته ها نداشته باشند .
تمام اقوام افغانستان وارثين برحق اين سرزمين هستند . بايد عادلانه زيستن را بيآموزند .
ـ انتخابات پارلماني به مثابه آخرين مرحله شروط بن عملي گرديد .
اگر بالاي اين پروژه گذشته از تقلبات و نا عادلانه بودن نصاب كميت نفوس واحد هاي اداري صحبت شود ، در تشكيل پارلمان نيز تلاش انحصار قدرت سياسي مشهود است .
نظر به قانون اساسي كشور 34 سناتور يعني تقريبآ ده فيصد از مجموع اعضاي پارلمان توسط رئيس جمهور انتصاب گرديد .
انتصاب سناتور در سيستم نظام سياسي رياست جمهوري هيچگاهي ديده نشده است .
اين امتياز را براي رئيس دولت در نظامهاي سياسي ارثي براي پادشاه ويا امير منحيث سمبول وحدت ملي بعضآ قايل گرديده اند . ولي در نظام رياست جمهوري چنين امتياز براي رئيس جمهور در چوكات دموكراسي نمي گنجد . مسلمآ اين امتياز براي رئيس جمهور افغانستان خلاف معمول بخاطر سو استفاده براي تمركزطلبي و انحصار خواهي داده شده است .
ازجانب ديگر اين پارلمان ضعيف ترين پارلمان است كه اصلآ تغييرات اساسي به سود جامعه نميتواند بوجود آورد زيراكه دست وپاي پارلمان توسط مفادات سنگين قانون اساسي بسته شده است .
يكي از عوامل اساسي ضعف پارلمان ، اگر به زبان تيوري دولت و حقوق گفته شود عبارت از تراكم انستيتوت قدرت است .
بنابر قانون اساسي كشور ، در ميكانيزم ساختار قدرت دولتي افغانستان بغيراز انستيتوت رياست جمهوري ، سه نهاد مستقيم و غير مستقيم نمايندگي از مردم وجود دارد : پارلمان ، لويه جرگه و ريفراندم .
درحاليكه در تجربه كشور هاي ديگر دنيا ديده ميشود كه يك نهاد در پهلوي پارلمان برحسب ضرورت ايجاد ميگردد كه بالاي مسائل مهم و حياتي دولت تصميم ميگيرد يعني يا ريفراندم ويا نهادي چون لويه جرگه افغانستان . مگر در كشور ما البته بازهم بخاطر هدف مغرضانه ، در پهلوي پارلمان دو نهاد در قانون اساسي تسجيل گرديده است » ريفراندم و لويه جرگه « . اين خود باعث ضعف پارلمان گرديده و قسميكه پيشتر اشاره شد پارلمان حق ندارد كه حتي اغلاط حقوقي و ادبي را در قانون اساسي تصيح نمايد و اين كار بدوش لويه جرگه محول گرديده است .
خلاصه قسميكه ديديم در تعميل تمام پروژه هاي سياسي و دولتي، تلاش تمركز و انحصار قدرت سياسي توسط حلقات برتري جو و انحصارطلب مشهود است .
اين به اصطلاح پلاتفرميكه براي استقامت سياست افغانستان بعداز جلسه بن گذاشته شده است ، مسلمآ جامعه را بار ديگر به انحراف كشانيده و مانع ايجاد ملت ، تحكيم وحدت ملي و همزيستي عادلانه اقوام كشور خواهد شد .
مردم افغانستان از هر قوم ، زبان و تباريكه باشد ميوه يك درخت بوده ، هيچ قومي ، هيچ زباني و هيچ مذهبي از همديگر برتري ندارند . اختلافات بين القومي را در افغانستان با تعصب ، خشونت و عدم تحمل همديگر نميتوان حل و فصل نمود ، بلكه ايجاد سيستم فراگير سياسي و اجتماعي كه همه اتباع افغانستان حقوق و وجايب برابر در جامعه داشته باشند ، يگانه راه همزيستي برادرانه و صلح شهروندي است .
بخاطر اينكه نسل آينده به چنين بدبختي ها گرفتار نشوند ، واجب است كه امروز بناي يك جامعه عادلانه پي ريزي گردد .
خوب ! دوستان عزيز ، ازينكه امروز بخاطر تجليل از يازدهمين سالگرد شهادت استاد عبدالعلي مزاري اين عملبردار ضد استبداد گردهم آمده ايم ، بنآ لازم دانستم تا در محور عقايد و انديشه هاي اين شخصيت سياسي و فرهنگي كه در استقرار عدالت اجتماعي و مشاركت سياسي بنآ يافته است ، سخني چند در باره پاليسي انحرافي دولت امروزه ابراز نمودم . اميدوار هستم كه وقت تانرا زياد نگرفته باشم .
در اخير يكبار ديگر درود بي پايان به روح استاد شهيد عبدالعلي مزاري باد .
از توجه تان يكجهان سپاسگذار هستم .
يكشنبه دوازدهم مارچ 2006 ميلادي

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٥

 

 

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : aman ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٥

رگزاری سالگرد شهادت بابه در سویس

رگزاری سالگرد شهادت بابه در سویس

وقايع و موضوعات تازهبا فرا رسیدن یازدهمین سالگرد رهبر شهید بابه عبدالعلی مزاری و یاران صدیقش؛ انجمن فرهنگی بامیان و رهروان خط عدالت خواهی پدر شهید؛ مجلسی بزرگی را در شهر زوریخ سویس بر گزار کرد.

امسال هم بر منوال سال های پیشین سخنرانان به نقد شخصیت این مرد بزرگ و رهروان شهیدش پرداختند، مقاله خوانان شخصیت این شهید را با تصویر قلمین به حاضرین نشان دادند و شعر خوانان با خواندن اشعار شاعران ازادی خواه شخصیت مزاری را از دید گاه شاعران به تصویر کشید.
انجمن فرهنگی بامیان از وظائف و مسئولیت سنگین اش می داند تا هرسال با فرا رسیدن سالگرد شهادت این قهرمان شهید، شهادت و عروج اش را قدربداند و از ان تجلیل به عمل آورد. نه تنها در گذشته و حال که در آینده هم این انجمن که خود را مدیون این شهید و یارانش می داند از رسالت و مسئولیت خود می داند تا با فرارسی سالگرد های این شهید، در اینده هم از عظمت شهادت این مرد بزرگ و خدماتش برای جامعهء در بند و در زنجیرمان تجلیل به عمل آورد.

در این مجلس پاسداشت و سالگرد، قاری محمد علی عاشوری با قرائت آیاتی از قرآن مجید مجلس را آغاز کرد و به دنبال آن حفیظ الله بهسودی پیام آقای خلیلی معاون ریاست جمهوری را به خوانش گرفت.
خانم صفدری دومین فردی بود که با خواندن شعر آتشینی به مجلس شور و اشتیاق داد که وصف نا پذیر بود.
بعد از خانم صفدری گروه هنری سرود به جایگاه آمدند و این چنین خواندند:
....روزی که پدر بر در کاشانهء ما بود
خورشید جهان در کف پیمانهء ما بود
روزی که مزاری به در خانهء ما بود

لرزیده از آن فرقه ء اشرار مزاری....

بعد از ان خانم شفیقه جاغوری مقاله ای را که به زبان آلمانی تر تیب داده بودند به خوانش گرفت. این مقاله در حوزه کابردی خود موثر واقع شد و حاضرین خارجی را از نکات های باریکتری در مورد هزاره ها و رهبر شهید آگاه ساخت. و آنان را جذب مجلس کرد و وادارشان کردند تا جستجو و تحقیقات زیادتری در مورد هزاره و شیعیان انجام دهند. این مقاله به صورت اختصار اطلاعاتی را در مورد هزاره، گذشته و آینده این ملت، و همچنین جایگاه رهبری رهبر شهید را بررسی می کرد.

در قسمت اخیر رحیم نظری به سخنرانی بلندی پرداخت که ختم سخنان وی ختم مجلس بود و صرف غذا.
جان آقا به صورت مفصل تری به بررسی و تحلیل شخصیت رهبر شهید پرداخت و ملت هزاره را از گذشته تا کنون مورد بحث قرار داد.
هزاره ها که از سالیان متمادی یا بهتر بگویم از همان اغاز که مورد تهاجمات، آشوب ها، قتل عام ها و تجاوزهای شنیح قرار گرفته بود با قد بلند کردن رهبر شهید این پدیده ها و مقوله ها دیگر به تاریخ سپرده می شد و ملتی که یوغ تاریخ را برگردن داشت یک باره با حراست و رهبری این مرد جان برکف در میدان مبارزه تاختند و خواستار حقوق مساوی و عادلانه با سائر اقوام ساکن در کشور گردیدند. وی افزود رهبر شهید به سنگرنشینان در موارد اضطراری می شتافت و با حضور فزیکی خویش بر همت و پایداری سنگر نشینان می افزود، وی گفت موارد زیادی پیش امده است که سنگرنشینان رهبر را با بهانه های مختلف از نقاط جنگی به محل های امن تری می برده اند اما رهبر شهید بدون هیچ گونه ترس و واهمه ای از مرگ از حضورش در سنگرهای دفاع و حماسه نکاست. زیرا او فکر می کرد که نباید یک بار دگر تاریخ به عقب برگردد و ما دوباره زنجیرهای پیشین را بر بازوهای خود حمل کنیم.
جان ... گفت مزاری کسی بود که فردا زیستن را چنان پیش بینی کرده بود که امروز همان سخنانش در جامعه پیاده گردیده و هیچ کسی نبودن یک ملت را انکار نمی تواند و مزاری بعد از عروجش به آرزوهایش در یک جامعه ایده ال رسیده است. جامعه ای که خالی از تبعیض قومی و مذهبی باشد در همان آغاز شعار مزاری بود و امروز ما کم کم در این جامعه قدم می گذاریم. اما کاش رهبر هم می بود.

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٥

 



Sunday, February 19, 2006

فروش قصر ها توسط باباي ملت و خاندان شاهي

نوشته دوكتور كاروان 

فروش قصر ها توسط باباي ملت و خاندان شاهي

نميدانم روي كدام دليل ظاهر شاه اسم با باي ملت را گرفته و كدام شخص و يا كدام مر جع چنين اسم را بروي گذاشته ايا اين اسم اسم با مسماء براي وي است ،ايااين اسم طوري بوده كه شخصي گفته و ديگران از وي پيروي نموده اما تا جا ييكه معلوم است اكثريت ملت به بيهوده بودن و نا درستي اين اسم معترف هستند بهر صورت در مو ضوع زياد كنجكاوي ننموده و با ذكر شمه يي از اعمال اين خا ندان در مقابل ملت ، قضاوت را به ملت گذاشته تا انطو ريكه عقل و منطق و عدالت حكم مينمايد در مورد ايشان قضاوت نمايد.

اگر نظري بر دوره نيم قرنه فاميل نادر شاه بياندازيم ،ميبينيم كه درين دوره سلطنت توام با حكومت بوده هيچگو نه عمل مثبت و مفيد كه واقعاء خير و ارامي واسايش و پيشرفت ملت و مملكت دران مضمر بوده انجام نيافته و تا جاهي كه ديده ميشود هيچگاه پدر ويا پسر در فكر اسايش و بهبودي ملت و مجادله در مقابل فقر و بدبختي كه ملت شديداءبه ان دست به گريبان بودند نبود ه و هيچگاهي هم خواب ايشان براي پيشر فت و ترقي و تعالي اين سر زمين شب هم پريشان نگرديده .

اين واضح و هويدا و غير قابل انكار است كه ظاهر شاه ما نند پدر خود نادر خان خونخو ار و سفاك نبود اما ايا مبرا بودن از اين عيب ميتواند براي رهبري ملتء كافي باشد،با نگاه در سير تاريخ ميبينيم كه درين دوره نيم قرنه سلطنت و حكومت فاميل نادري افغا نستان از جمله عقب افتيده ترين ،پسمانده ترين وغريب ترين مملكت دنيا بوده و حتي فقير تر از پنج مملكت فقير دنيا بود .

اينراهم نبايد از نظر دور داشت كه ظاهر شاه فقط بنام چهل سال سلطنت نموده و در حقييقت مدت سلطنت اش را بايد بعد از خلع عم معظم اش سردار هاشم خان كه امروز نام مباركشان بنام هاشم جلاد ورد زبا نها است حساب نمود .

در زمان هاشم جلاد كه قرار حكايه با ياد از اعمالش مو بر اندام راست گرديده ودر خيانت و جنايت و ظلم و ستم و ادمكشي روي جا نيان عالم را چون چنگيز و هيتلر و اتيلا و امثال ايشان سفيد نموده بود ، بابه ظاهر كه هنوز بابه ظا هر نشده و جواني بيش نبود ه طروات و زيبايي وشا دابي جواني از سر و صورتش باريده مو هاي سرش ماننداكثر افغانان بيچاره هنوز مهاجر نگرديده و يا هنوز در ماتم پيري سفيد نگشته واشيانش اغوش دلبران مه پاره و طناز بود فقط نام از پا دشاهي داشته و كو چكترين دخالت در سياست و امو رات دولتي نداشت . اين بي مسووليتي و فراغت خاطر از اند يشه هاي زنده گي وعدم اموزش كافي از وي موجودی ساخت، عياش و تنبل و عاطل كه مشغو ليت جز عيا شي و تفريح و خوشگذ راني چيزي ديگري را نميشناخت ، ميبينيم كه جناب محترم و فاميل محترم شان نيم قرن افغا نستان را با يك قدرت مطلقه اداره نموده و بنو به هر يك از كا كا ها و پسران كا كا در پستهاي صدارت و وزارت خارجه و وزارت در بار و هر يك از اعضاي فاميل شاهي در كلا نترين پستها چون سفارت، ولايت و امثال ان قرار داشتند .

طوريكه مشاهده مينماييم افغا نستان سالهاي سال در اشغال فاميلي بود كه تا جاهي كه در توان و قدرت ايشان بود ه و تا انجا كه فر صت براي شان ميسر بود از هيچ نوع اعمال ضد ملي ، غصب اموال مردم ، چور و چپاول بيت المال و هزار ها هزار استفاده شخصي از دارايي هاي عا مه ابا نور زيدند.

بو ضوح و به يقين بايد گفت كه سلطنت نيم قرنه فاميل نا دري جز بد بختي ، سياه روزي ، كشت و كشتار ملت مظلوم ، حبس و شكنجه و گير و گرفت ، موجوديت زندانهاي به شكل كو ته قلفي كه به مشكل ا نساني در ان جاه ميگرفت همراه با فقر غر بت و فلا كت و مصيبت ، چور و چپاول بيت المال امتيازات غير قابل وصف تمام فاميل شاهي و محروميت كافه واكثريت ملت در تعين سر نوشت ايشان.

سقوط معارف ، عقب مانده گي ملت از كاروان تمدن و عقب مانده گي در همه ساحات و هزار ها هزار بلا و مصيبت كه خامه عاجز بنده نميتواند انرا وصف نمايد ارمغان ديگري براي ملت نداشت .

تبعيضات نژادي و قومي و مذ هبي در زمان صدارت سردار هاشم خان به سويه بود كه اهل تشيع بيگانه پنداشته شده و اجازه اموزش مو صو عات حقوقي و سياسي را نداشتند.

نادرشاه با فريب و دسيسه و سازش با دشمنان ملت يعني امپر ياليزم جهانخوار انگليس و همكاري رو حا نيون راشي و فاسد و مز دور ، شاه محبوب ومترقي و ديمو كرات غازي امان الله كبير را كه شب و روز در فكر اسايش و تر قي و پيشر فت وطن بود از قدرت خلع نموده و با شيادي و دغل بازي خودرا به سر نوشت ملت حاكم نمود.

وي كه از شاگردان ممتاز مكتب انگليسي و در ديره دون هندو ستان نزد استادان انگليسي اموزش يافته بود بعد از بدست اوردن قدرت تا انجا كه فر صت برايش ميسر بود و قدرت و توان و نيروداشت و تا زما نيكه گلو له هاي مرگ افرين خالق جوا نمرد سينه پر كينه اش را شگاف ننموده بود به كشتن رهبران ملي و شخصيتهاي سياسي مبا درت ورزيده و با كو چكترين سو ظن مو جود بد بخت به طناب دار بو سه زده و يا اينكه سالهاي سال در سياه چالها و زندان هاي كه با ياد ان مو بر اندام راست ميگردد زنداني ميگر ديد .

مورخ بزرگ و شهير وطن غبار مينو يسد نادر خان عبدالرحمان لو دين را به ارگ خواسته و بدون انكه به وي مجال دفاع بد هد امر به كشتن وي نمود ه و سپس جنازه خونبارش رابالاي مر كب به منزل شان شان شور با زار روانه نمود ، جاي ديگر از زنداني بودن خود در قلعه مو تي شكايت نموده مينو يسد اگر عمل جو ا نمردانه خالق به زنده گي نادر خان خا تمه نداده بود زندا نيان قلعه موتي يكي پي ديگري داعيه اجل را لبيك گفته و همه با زنده گي وداع ميگفتند.

قتل غلام نبي خان چر خي يكي ديگر از راد مردان پا كيزه و مجاهد كبير و يكي از طر فداران سر سخت نهضت هاي اماني بدست اين جلاد خون اشام لكه ننگ است بر دامن وي و برادرش هاشم جلاد!

نادر خان غلام نبي خان را به بها نه تفريح و هوا خوري به قصر خو يش دعو ت نموده و سپس به نو كران خويش امر نمود تا ان پير مرد مو قر و محترم را نه با گلو له بلكه باضر به هاي قنداق تفنگ به شكل فوق العاده فجيع و زجرت اور به قتل بر سا نند.

خوا ننده گان محترم اعمال ضد ملي اين فاميل را همرا با كشتن سران و رهبران ملي بهتر ميتوانند دربسياري از اثار مورخين بزرگ داخلي و خارجي مخصو صاء در جلد دوم افغا نستان در مسير تاريخ نوشته مورخ بز رگ غبار و يا افغا نستان در پنج قرن اخير نوشته مرحوم صديق فر هنگ مطالعه و به گفته هاي بنده كه شمه يي از حقايق رامينو يسم يقين حاصل نموده به اين اگاهي يابند كه نوشته هاي بنده نه روي اغراض و يا عقده هاي شخصي است بلكه حقيقت است از هزار ها حقيقت تلخ و فراموش ناشدني !

قتل ولي محمد خان دروازي وكيل السلطنه ،تاج محمد پغماني ، نور محمد بلوچ و هزار ها هزار مجاهد و رهبران ملي كه بخاطر استقلال و ازادي سينه خويشرا سپر دفاع وطن نموده و براي ا زادي و استقلال وطن و نجات ملت از چنگال ددمنشان خو نخوارا از هيچ نوع فدا كاري و سعي و تلاش دريغ نورزيدند لكه هاي ننگ است بر دامن اين قصاب ملت..

علاوه از قتل و قتال رهبران ملي و بر پا نمودن وحشت و ترس و يك رژيم مختنق و پو ليسي بزر گترين خيانت نادر خان استخوان شكني وايجاد تفرقه و نفاق است بين مليتها و اقوام مختلف پشتون و تا جك و افغان و ازبك و غيره .

پس از سقوط و كشته شدن حبيب الله بچه سقا بدست نادر خان كه درين ميان اقوام شريف شمالي هيچ گناه نداشته و به هيچوجه طرفدار پادشاهي حبيب الله و سقو ط غا زي امان الله كبير نبودند،همانطوريكه تاريخ شاهد و همه مورخين متفق القول به اين عقيده هستند ، توطئه سقوط غازي امان الله كبير توسط انگليس و نادر خان طرحه ريزي شده و به هيچ صورت مردم شريف شمالي دران رول نداشته ودر روي كار امدن حبيب الله تقصيرء نداشتند، اما نادر خان بخاطر ايجاد تفرقه و نفاق در بين اقوام ومليت هاي مختلف افغا نستان وهم براي اينكه ازين نفاق بغرض دوام سلطنت و

حكو مت مطلقه خويش استفاده نمايد جنو بي ها را براي چور و چپاول به شمالي فرستاده و بااين خيانت بزرگ وضد ملي خويش بزرگترين رو سياهي تاريخ را كمايي نمود ،وي براي اينكه از اتحاد اقوام جلو گيري نموده و نفاق و تعصبات نژادي و قومي را در بين مليتها و اقوام مختلف دامن بزند يكدسته اشخاص راكه در راس ان محمد گل مهمند بود موظف به اين ما موريت كثيف نموده و بادادن پستهاي بلندو حمايه ايشان توانست به اين اهداف شوم خويش نايل ايد.

محمد گل مهمند با انجام اين وظيفه خا ينا نه و ضد ملي از قدرت جهنمي بر خوردار بوده و طوريكه بعد از هاشم خان شخص دوم درين مملكت شمرده ميشد ،وي به وزير معارف وقت امر نمود كه چون زبان پشتو را بد رستي نميداند بايد استعفا بدهد.

دا شتن چنين اختيارات يعني بر طرفي يك عضو كابينه تنها متعلق به شخص صدراعظم بوده انهم در رژيمهاي ديكتاتوري ، ازاينجا حمايه وي توسط فاميل حكمران وقدرت جهنمي وي را ميتوان قياس نمود.

موخذ. افغانستان در پنج قرن اخير مولف مير محمد صديق فرهنگ

نادر خان و هاشم خان براي ايجاد تشتت و پراگنده گي و خلق نفاق در بين مليتها

تعدادی از جنوبي ها را در صفحات شمال روانه نموده و با جبر و زور زمينهاي مالكين ان منطقه را به ايشان واگذار گرديد كه امروز بنام ناقلين ياد ميشوند .

بدين ترتيب اين فاميل مستبد با اين اعمال خا ينانه و ضد ملي وايجادنفاق و تفرقه دربين اقوام ومليتها توانست بيشتر از نيم قرن ملت را به زنجيركشانيد ه و سلطه جبا رانه خويشرا بر وي پهن نمايد.

متاسفانه اين نفاق و دشمني ودامن زدن به تعصبات نژادي و زباني كه به منظور تشتت و پراگنده گي وعدم اتحاد و يكپارچه گي ملت طرحه ريزي شده و هدف ان عدم مقاومت ملت در برابر دشمنان داخلي و خارجي و پهن نمودن سلطه خا ندان حكمران بر ملت براي هميشه بود تا امروز هم ميوه كثيف و گنده خويشرا بار اورده وامروز بيشتر از ديروز تعصبات قومي و نژادي در اتش بيداد خويش ملت را تباه نموده سبب جاري نمودن جوي هاي خون ، عقب افتيده گي مملكت و بد بختي ملت گرديده كه اگر با ديده بصيرت به ان بنگريم متاسفانه سر چشمه ان همان كشتهاي خا ندان نادري است.

ترجيع دادن اقوام جنوبي بر ساير اقوام و مليتها ، دادن امتيازات بيشمار و معاف نمودن ايشان از خدمت زير بيرق و هزار ها ها هزار اعمال ننگين ديگري كه مشكل همه را در قيد قلم اورده و وصف نمود همه از شروع تسلط و فر مانرواهي نادر و برادرانش براين ملت مظلوم تحميل گرديده ،وتا اخير دوره جمهوري تقلبي داود دوام داشت كه البته بعد از ان درطي شورشها و جنگهااين تعصبات قومي و نژادي و زباني به شدت دامن زده شده وسبب هزار ها هزار بدبختي وبي سر انجامي ديگري گرديد .

اينهم نبايد فراموش گردد كه درينجا اقوام شريف و نجيب و برادر جنوبي به هيچو جه مورد ملامت و شما تت نبوده و همه به اين اگاهي داريم كه هدف نادر و برادرانش فقط دامن زدن به تعصبات قومي و نژادي و زباني و تحريك يك قوم بر عليه قوم ديگري بود به منظور دوام سلطه و قدرت ايشان بر ملت، نبايد فراموش نمود كه جنوبي ها و همه پشتو زبا نها مانند فارسي زبا نها و ديگر اقوام و مليتهاي افغا نستان قر باني خواسته و اهداف شوم و ضد ملي اين فاميل گرديده بودند.



نادر و برادرانش باز هم با پلانهاي شوم وتعقيب اهداف ضد ملي نه تنها سبب تفرقه و نفاق در بين اقوام و مليتهاي مختلف گر ديدند بلكه سبب بيسوادي و دوري ملت از تعليم و تحصيل نيز گرديده، و نبايد فراموش نمود كه ايشان گناه و مسووليت بزرگ و خطير را در بيسوادي توده هاي عظيم ملت به گردن دارند.

منطق و عقل سليم ايجاب مينمايد كه براي فهم و تفهيم واموزش واستفاده از تعليم و تحصيل بصورت درست و واقعي دروس بايد به لسان مادري باشد تا شاگردان بتوانند بدون مشكلات به اموزش و فرا گرفتن دروس موفق گرديده و در اينده مصدر خد مت به جا معه خويش گردند اما از انجاكه نادر و برادرانش هدف ضد ملي را تعقيب نموده و ارزو نداشتند ملت از تعليم و تحصيل بهره ور گرديده و منور گردند چه دراينصورت چانس و موفقيت ايشان براي حكومت نمودن به ملت اگاه و بيدار و منور تنقيص يافته و ملت دراينصورت به مقابل حكومت ديكتاتوري و ظلم و جور ايشان مقاومت نموده خواهان ديمو كراسي و حكو مات مردمي ميگردند لهذا تصميم گر فتند كه دروس در تمامي مناطق فغانستان به زبان پشتو تدريس گردد، درينصورت چون متعلمين دروس را به زبان مادري خويش نمي امو ختند مشكلات عظيمي در اموختن دروس داشته از تعليم و اموزش دل گزين و بيزار شده مجبور به ترك تحصيل ميگرديدند ?از طرف ديگر اين دسيسه سبب ميگرديد تا اقوام و مليتهاي غيرپشتون چون ازبك و تركمن و تاجك و غيره در مقابل پشتونها عقده گرفته و دشمني بيحد و حصر بين ايشان بو جود ايد ،در حاليكه اگر نيك بنگريم همه مليتها توسط اين فاميل استثمار گرديده و پشتونها هم مانند ديگر اقوام از جور وظلم و ستم اين فاميل از بدبختي و مذلت هاي كه ديگر اقوام ديده اند بي نصيب نه مانده اند.

پس از مرگ نادر خان با گلوله هاي مرگبار خالق جوانمرد برادرش هاشم خان كه در خونخواري و سود جويي و مادي پرستي دست برادر را نيز از پشت بسته بود ونام مباركش امروز بنام هاشم جلاد ورد زبا نها است زمام اختيار ملت را در دست گرفت .

ما درينجا نسبت طول كلام روي اعمال سياسي وسازشهاي اين فاميل با دشمنان ملت كه ملت را به تباهي كشانيده و سبب گرديد كه فقر و فاقه و بد بختي گريبان ملت رادريده و افغا نستان به قهقرا سقو ط نمايد بحث ننموده بلكه تنها ميخو اهيم از حرص و از اين فاميل در جمع اوري پول، چور و چپاول بيت المال ،حيف و ميل دارايي هاي ملي صحبت نموده ،اعمال امروز ايشانرا يعني فروش قصر ها و جايداد هايرا كه به هيچوجه واقعاء به ايشان تعلق ندارد مورد بحث وتحليل قراد داده وميخواهيم بدانيم روي كدام منطق باز هم دست اين فاميل ازاد مانده شده تا كما في السابق به چور و چپاول ثروتهاي ملي و دوشيدن ملت انطوريكه دلخواه ايشان است مبا درت ورزيده و علاو بران سر مايه هاي هنگفت را كه در حقيقت به ملت تعلق دارد به خارج از مملكت انتقال بد هند.

در بين فاميل شاهي گر چه تعداد زيادء از ايشان سود جو و بي نهايت حريص به پول بوده همه از قدرت خويش بغرض چور و چپاول و دارايي هاي عامه سو استفاده مينمو دند اما درين ميان دو تن بيشتر و بيشتر از ديگران در طمع و غصب اموال و دارايي هاي عامه و انفرادي شهرت بسزايي داشته و گوهي سبقت را از ديگران ربوده اند يكي از ايشان جناب محترم سردار محمد هاشم خان بود،مرحومي،جنت مكان كه مدت هفده سال وظيفه صدا رت را بدوش داشته و از هيچ نوع ظلم و ستم واعمال ضد منافع ملي اجتناب ننموده ازار واذيت و ظلمش بر ملت بسويه يي گرديد كه برادرانش و ظاهر شاه مجبوراءوي را به تهديد و تخويف طوريكه منز لش تو سط پوليس محاصره گرديد از وظيفه بر كنار نمودند.

موخذ. افغانستان در پنج قرن اخير

حكايه را كه درينجا مينويسم مثال است از هزار ها و ده ها هزار مثال كه سينه به سينه نقل شده ودر واقعيت و صدق ان هيچگونه شك و شبهه نيست.

يكي از تاجران بنام علي خان كه باغ بزرگ انار در تگاب داشت شنيد كه سردار هاشم خان براي انجام پاره يي از امورات از تگاب گذشته و به منطقه ديگري ميرود اين بد بخت روي تملق واينكه در نظر صدراعظم شخصي قدر دان ء معلوم شود خود با يكد سته از دوستان خويش به پيشواز وي امده وايشانرا بااصرار زياد و قسم براي صرف چاي به باغ خويش دعوت نمود ? محترم صدراعظم صاحب با ديدن باغ به اين خو بي و بزرگي ذوق زده شده از مالك باغ در مورد حاصل ان و قيمت كه از درك فروش ان بدست ميا يد طالب معلو مات شد. ان بد بخت روز گشته هم در منتهاي صداقت به وي جواب داد كه از باغ مذ كور مقدار زيادي انار حاصل نموده و به پاكستان براي فروش ميفرستم كه به فضل ايزد متعال پول كافي ازان در مياورم .

يك هفته بعد علي خان توسط صدراعظم استحضار شده و برايش گفت شدكه باغ شما طرف توجه بنده قرار گرفته و ارزو دارم انرا از شما بخرم،ان بيچاره هر قدر عذر وزاري نموده به وي گفت كه باغ مذكور حاصل زحمات شباروزي وي و فامليش بوده ووسيله اعاشه تمام فاميل است كه به هيچو جه حاضر به فروش ان نيست ، اما متاسفانه انكار از فروش و گريه و زاري وي در گوشهاي اين مو جود سنگدل و ناسپاس بي اثر بوده در عدم توافق به فروش باغ امر به حبس وي داد، علي خان بد بخت چند روزي حبس را نيز تحمل نموده و حاضر به فروش باغ نگر ديد تا اينكه صدراعظم به 

قو ما ندان طره باز خان امر نمود در صورت مقا ومت، وي را شكنجه نموده و شلاق بزند ،پس از چند روز شلاق و شكنجه بد بخت بيچاره كه ديگر هيچ چاره نداشت مجبور شد باغ خويشرا كه منبع عايداتي بزرگ ووسيله اعاشه خود و فاميلش بود با قيمت فوق العاده نازل يك بر ده يا يك بر بيست به جناب صدراعظم صاحب بفروش برساند.

حال قضاوت را به خوا ننده گان محترم ميگذارم تا در مورد ظلم و جور و چور وچپاول و غصب اموال ملت و ستمهاي كه اين فاميل بر ملت روا داشتند خود قضاوت نمايند.

قصه انار باغ علي خان و امثال ان قصه هاي است ازهزار ها و صد ها هزار 

نمونه از ظلم و جور و ستم اين فاميل بر ملت ناتوان و بد بخت.

از ظلم و جور وستم اين موجود سنگدل هر قدر گفته شود پائيني نداشته و شايد كمتر كسي در افغا نستان باشد كه قصه هاي درد اور و تراژيك را كه بيشتر به افسانه شباهت دارد در ارتباط با جور و ظلم اين مو جود سنگدل نشنيده باشد .

يكي از حكايات مشهور ديگر كه بيشتر جنبه فكاهي داشته تا حقيقت و نمونه ديگري است از سفاكي و سنگلدلي اين موجودظالم و از خدا بيخبر،اين حكايه انقدر تعجب اور است كه كمتر كسي حاضر خواهد شد تا انرا حقيقت پنداشته و همه انرا افسانه ميپندارند اما متاسفانه حقيقت است تلخ و تلخ تر از تلخ ترين افسانه هاي روز گار ! حقيقت وحشتناك كه ملت در دوره اين موجود سفاك و خونخوار با ان دست به گريبان بود،بنده هم به واقعيت ان اعتبار نداشتم تا اينكه انرا در سلسله كتا بهاي چه ميدانم در ارتباط با تاريخ افغانستان مطالعه نمودم.

گويند روز عيد خياط مظلوم و بيچاره ء خام كوك دريشي قو ماندان طره باز خانرا به منزلش برده و مصروف پوشاندن خام كوك دريشي وي بود ،در همين هنگام شخصي امده و به قو ماندان اطلاع ميدهد كه صدراعظم صاحب شمارا پاي تيلفون ميخواهد ،قوماندان باشنيدن نام صدراعظم مضطرب و وحشت زده شده بزودي منزل را ترك نموده ميگويد خليفه را بنشا نيد،مزدوران متملق، ترسو وكم جرأت وي نميخواهند يا نميتوا نند در مورد كلمه نشاندن تو ضيحات بيشتري مطالبه نموده و خليفه مظلوم از منزل قو ماندان به محبس دهمزنگ انتقال داده ميشود.

خليفه بدون انكه جرمي را مرتكب شده ويا دوسيه داشته باشد مدت سي و پنج سال را در محبس دهمزنگ بدون هيچگونه جرم و گناهي سپري مينمايد ودرين مدت هر قدر زن و فاميل و دوستان وي براي رهايي وي عرايض ترتيب ميدهند سودنبخشيده و رهانميگردد،پس از سي و پنج سال در دهه ديموكراسي زمان صدارت نور احمد اعتمادي كه دوسيه زندانيان به امر محتر م اعتمادي مورد بررسي و تدقيق قرار گرفت خياط مظلوم پس از تثبيت بيگناهي و نداشتن هيچ نوع دوسيه ازاد ميگردد، وقتيكه از وي سوال شد كه چرا درين مدت طولاني عريضه دال بر بيگناهي ا ت از طرف فرزند ا ن و يااقاربت ترتيب نگرديد، خياط موصوف در جواب اظهار داشت كه بار ها دوستان و فاميلم در مورد عارض شدند اما هر گاه اولياء امور متوجه ميگرديدند كه بنده بدون دوسيه محبوس گرديده ام جرم و گناهم را خيلي عظيم و بزرگ پنداشته و مرا از جمله محبوسين خطر ناك سياسي ميپنداشتند !بدين ترتيب سي و پنج سال را دربيگناهي مطلق در پشت پنجره هاي زندان گذ شتاندم.

قضاوت را اكنون در مورد ظلم و ستم و سنگدلي اين موجود سفاك و سنگدل به خواننده گان محترم گذاشته تا خود در مورد از عينك انصاف قضايا را ديده وحال ملت بدبخت را در زمان حكمروايي اين فاميل قياس نمايند.

همانطوريكه مورخ بزرگ شهير وطن غبار مينويسد اين موجود سفاك فوق العاده حريص و مادي پرست نيز بوده و سر مايه فوق العاده هنگفت كه نتيجه چور و چپاول و غصب از مال ملت بود جمع اوري و چون خود از نعمت داشتن زن و فر زند محروم بود اين ثروت گران به برادر زاده هايش سردار نعيم و سردار داود خان به ارث رسيد .

حالا سوال درينجاست كه اين سر مايه هنگفت كه با جبر و ظلم و ستم و شلاق زدن و شكنجه نمودن ملت بد بخت و نا توان مظلوم بدست امده و اكنون بدست سرداران 

ديگر رسيده ايا متعلق به ايشان است يابه ملت ،ايا اين پول ملت نيست ،قضاوت را در مورد به خوا ننده گان محترم ميگذاريم!

شخص دوم كه درين فاميل فوق العاده حريص سود جو و به اصطلاح مال خور بود ه و هيچگاه نميتوا نست فرق ميان ملكيت خودو ديگران را بنمايد محترم سردار صاحب احمد شاه خان وزير دربار وقت و خسر ظاهر شاه ، شاه افغا نستان بود.

اين موجود عياش و تن پرور و سود جو هيچگاه اتش طمع و حرصش فرو گذار نگرديده وهر چيزي كه جلب توجه اش را مينمود ،البته مالك ان مهم نبود كه باشد بدون كو چكترين معيار اخلاقي با استفاده از زور و قدرت و بهر وسيله كه ميشد انرااز مالك ان غصب مينمود.

ميگويند وي كلكسيوني از جواهرات و سنگهاي فوق العاده قيمتي داشت كه قسمت زياد انرا از باز ماندگان شاه بخارا كه به افغا نستان پنا هنده شده بودند با وسيله هاي مختلف و قيمتهاي فوق العاده نازل بدست اورده بود ،البته در مورد اينكه اينهمه جواهر و نگينهاي قيمتي را واقعاء از كجا بدست اورده بود اسناد كافي در دست نيست اما به يقين كه وي صاحب بهترين و اعلي ترين جواهرات و سنگهاي قيمتي بود زيرا بعد از مرگش ميان خانمش و دخترش خانم ظاهر شاه منازعه و دعوي فوق العاده صورت گرفته و خانم شاه بخاطر ميراث پدري چندين سال با مادر اندرش دعوي نموده اما متاسفانه موفق به دريافت حقوق خويش نگرديد ،ازين جريان همه ملت اگاهي داشته و دعوي انقدر طول كشيد كه بالاخره شاه به قاضي باقي امر نمود كه گليم اين دعوا را چيده و بزود ترين فرصت فيصله در مورد صادر نمايد ، قاضي باقي مجبور شد در عدم موجوديت اسناد فيصلهء به نفع مادر اندر شاه خانم صادر نمايد .

البته قصه هاي خصوصي فاميلي شاهي هيچگو نه ار تباط به اين نو شته ندارد اما تذ كر موضوع بخاطر اين بود كه اينهمه ثروت ودارايي باد اورده و مكنت كه به مليونها مليون ميرسيد اگر از خون ملت فقيرو بد بخت نبود از كجا بدست امده! اما متاسفا نه بااين همه مكنت و ثروت اين فاميل انقدر خسيس و حريص بودند كه خا مه عاجزانه من نميتواند انرا وصف نمايد بنده در ارتباط با سنگدلي و خسيس بودن ايشان حكايه يي را كه در جوزا سال سيزده صد وپنجاو هفت شمسي پس از كو دتا ثور در انيس نو شته شده بود عيناء درينجا مينويسم:



گويند پير مرد بنا براي ترميم ديوار به خانه محترم احمد شاه خان وزير در بار مشعول كار بود ، هنگام ظهر پير مرد مظلوم از فرط گرسنگي ناك را از درخت كنده و ميخواست با ان سد جوع نمايد، اهل فاميل با اگاهي ازين موضوع كه وي ناك را از درخت كنده ابتدا وي را شديداء لت و كوب نموده سپس شادي بزرگ را كه در خا نه داشتند براي ارعاب و اذيت پير مرد بيچاره رها نموده و هر بار كه شادي به پير مرد مظوم و بيچاره كه بخاطر لقمه ناني و نجات طفلكانش از گرسنگي به خانه چنين نا مرادن رو اورده بود حمله مينمود، پير مرد بد بخت و نا توان فرار نموده به گوشه يي خودرا پنهان نموده واين ترس و فرار با خنده هاي بلند و نعره ها و قهقه هاي اهل فاميل بد رقه ميگرديد ،اين تياتر شرم اور و درد الود كه يك گوشه ان درد و رنج وشكنجه پير مرد مظلوم و بدبخت وفرار وترس وي را از حمله حيوان عظيم الجثه و گو شه ديگر ان بي عا طفگي و سنگدلي وخنده های قهقه هاي اين فاميل را نشان ميدهد باز گو كننده وضع ملت بدبخت است در چنگال يك فاميل مستبد كه كوچكترين رحم و عاطفه در ايشان سراغ نميگرديد .

البته حكايات و چشمديد ها در مورد خيلي خيلي زياد بوده و نسبت طول كلام نميتوان همه را درينجا نوشت زيرا براي شرح سود جويي و حرص و از و چور و چپاول اين فاميل از بيت المال كتا بها ضرورت است.

يكي ديگر از صفات اين فاميل اين بود كه ايشان با تاجران و سر مايه داران بزرگ و انانكه متكفل قرار دادي هاي بزرگ با دولت بودند بدون انكه پولء بپر دازند شريك گرديده ، تاجران واشخاص مذ كور با حمايه ايشان به هر نوع اعمال خلاف قا نوني ،احتكار، نپرداختن حقوق و ماليه دولت ، دزدي از محصولات گمركي و غيره و غيره پر داخته كه در نتيجه بااين چور و چپاول از بيت المال ضربه هاي جبران نا پذيری به بنيه اقتصادي مملكت وارد گرديده اما خود و شريكاي ايشان سرمايه هاي عظيم را ازين طريق بدست مياوردند .

نفر سوم كه بيشتر از ديگران دربين فاميل نامش ورد زبا نها بوده و در انواع قانون شكني ها و حما يه دزدان و چپاولگران و گرفتن كمسيون ياحق السكوت هاي هنگفت شهرت بسزاهي داشت محترم سردار صاحب عبد الولي جان داماد ظاهر شاه است كه طمع و حرص وي در مقا بل پول مانند دو موجود قبلي هيچ سرحديي را نميشناخت .

يكي از تاجران كه ادويه يكي از كمپني هاي دواسازي المان را قرار داد نموده و سالانه مقدار قابل تو جهء ادويه به افغانستان از المان صادر مينمود ،از بيخبري اولياي امور استفاده نموده انتي بيو تيكهاي را كه تاريخ ان گذ شته وديگر موثريت در مقابل ميكرو بها نداشته و نميتوانست كوچكترين كمك به مريض نمايد در منتهاي بي وجداني با سوء استفاده از سود جويي وضع دربار هر ساله به مقدار زياد به افغانستان صادر مينمود ، عمل خا ينانه و دور از وجدان تا جر متقلب كه سبب قتل و كشتار مليونها مليون انسان مخصوصاء اطفال و اشخاص ضعيف در تمام افغا نستان گرديده بود بعد از چند سال كشف گرديده و نظر به اهميت و بزرگي موضوع و خيانت كه سبب كشتار بيشمار انسانها گرديده بود،موضوع از حارنوالي به پارلمان جهت تصميم گيري راجع گرديد، پارلمان وقت با وجود كه در اعمال خلاف قا نون و رشوه ستاني شهره افاق بوده و به اصطلاح فيلها را قرت نموده بود در چنين خيانت بزرگ وعمل خلاف وجداني و انساني كه سبب قتل مليو نها انسان گرديده بود حساسيت فوق العاده نشان داده براي تاجر موصوف بخاطر اين جرم و جنايت وصف ناشدني جزاي اعدام را مطا لبه نمود.

جريان واقعه را جرايد ملي سال سيزده صد و پنجاه ويك شمسي ماه ثور با اب و تاب نوشته بود.

(در صورتيكه خواننده گان محترم بخواهند ميتوانند با مراجعه به ارشيف هاي وزارت اطلاعات و كلتور و مطالعه جرايد مذكور بيشتر از جريان اگاهي يابند.)

تاجر زرنگ با دست داشتن نبض در بارو اگاهي به اينكه با دان رشوه هاي بزرگ و مطمع ساختن مسوولين امور ميتواند دست به هر جنايت بزند گر چه اين جنايت انقدر بزرگ باشد كه سبب قتل مليو نها انسان گرديده باشد ، با سردار ولي داخل مفاهمه گرديده و با خريد باغ هاي وي در پلچر خي و شكر دره و دادن رشوه هاي هنگفت به وي و اهل در بار گردن منحوس خويشرا از طناب دار رهايي داده و به ريش هر چه قاضي و محكمه و عدالت بود خنديد.

البته ازينكه تاجر مو صوف علاوه ازين غبن و دزدي و خيانت به تجارت پر ثمر هروهين مشغول بوده و مواد مذ كور را در داخل روده هاي گاو و گوسفند به اروپا انتقال داده ازينطريق سر مايه هاي هنگفت و افسا نوي جمع نموده بود ما با ان كاري نداريم ،اما بايد تذ كر داده شود كه اعمال خلاف قانوني وي هميش باحمايت اهل در بار واشخاص با قدرت اين فاميل هيچگاه مورد سوال قرار نميگرفت .

تاجر ديگرء كه در عين زمان قراردادي هاي دولتي را به ذمه داشته و متكفل رسانيدن مواد غذايي و تركاري ليله هاو وزارت خانه ها بوده و در اندك مدت سر مايه هاي افسانوي و غير قابل وصف جمع اوري نموده سراي هاو دوكاكين زياد در كابل خريداري نموده بود نيز يكي از شر كاي محترم سردار عبد الولي جان بوده و با حمايه واتكا به وي از قدرت جهنمي بر خور دار و دست ازاد در چور و چپاول دزدي و هر نوع اعمال خلاف قا نو ني داشته بدون انكه كسي را ياراي ان باشد تا مانع اعمال ضد قانوني وي گردد .

قدرت و خود سري وي به اندازه بود كه در ماه سر طان سال سيزده صدو چهل و هفت شمسي سر ما مورپليس بهاوالدين خان را همراه با رئيس وادي هيرمند توسط باند كه با خود اورده بود تا جاهيكه توا نستند لت وكوب نموده و هيچكس هم نتوا نست در مورد برايش مزا حمتي خلق نمايد بطوريكه شكايت رئيس وادي هير مند در برا برقدرت وي سامع پيدا ننموده و بهاوالدين خان سر مامور پو ليس تو سط سردار ولي تهديد گرديد كه از شكايت خويش صرف نظر نمايد ، بيچاره سر مامور پوليس مجبور شد كه در مقابل تهديد و تخويف از شكايت خويش صرف نظر نموده بگويد كه توسط هيچكس لت و كوب نشده بلكه در اثر حمله قلبي حالت ضعف وغش به وي دست داد.

اميد وارم خواننده گان محترم به انارشي و ضعف دولت مركزي در مقابل زور گوهي و خود كامگي اين فاميل توجه نموده و بيبينند كه رئيس حكو مت و اعضاي كا بينه 

با وجود لاف از ديمو كراسي در دهه ديمو كراسي هيچگونه قدرت نداشته دولت درميان دولت بوجود امده و چگونه دارايي هاي عا مه توسط فاميل شاهي واهل دربار چور و چپاول و حيف و ميل ميگرديد.

شريك شدن فاميل شاهي با ممتاز ترانسپورت ودادن امتيازات به وي واستفاده هاي ناجايز اين شركت ترانسپورتي نفتي از دارايي هاي عامه مثال ديگری است از استفاده ناجايزوچور وچپاول اين فاميل از پول ملت كه فكر نمي نمايم كسي به ان اگاهي نداشته باشد.

فروش بهترين لاجورد افغانستان توسط خاندان شاهي و شهزاده گان در بازار هاي اروپا، دستبرد ديگری است به دارايي هاي عامه كه كه به هيچ وجه نميتوان انر انكار نمود ،شهرت و اوازه اين دزدي واين عمل ننگين تا به جايي رسيد كه رئيس معادن و جيو لوجي وقت كه درين دزدي ها و عمل ننگين شريك بود براي جلو گيري بيشتر رسوايي روانه محبس گرديد.

در صورتيكه خوا ننده گان در حقيقت اين نوشته ترديد به خود راه داده و شك داشته باشند ميتوانند به دوسيه هاي زندانيان سالهاي اخير دوره ظاهر شاه از سيزده صد و پنجاه تا سرطان پنجاه و دو مراجعه نموده و از محبوسيت رئيس معادن و جيو لوجي وقت در ارتباط به اين مو ضوع مطلع گردند.

حال براي جلوگيري از طول كلام كه مبادا خدا نخواسته افشاي بيشتر اين واقعات و چوروچپاول از بيت المال توسط اين فاميل سر خواننده گان محترم را به درد اورده ملال خاطر ايشان را فراهم نمايد موضوع را خا تمه داده نتيجه گيري مينماييم .

در مورد جا يداد ها، قصر ها، زمينها ،خانه ها، د كاكين و امثال ان كه فاميل شاهي ادعاي ملكيت انهارا داشته و در فروش و انتقال پول ان به خارج از مملكت خودرا ازاد ميدانند بايد نقاط چند مد نظر گرفته شود :

اول سوال شود كه اين جايداد ها چگو نه به دسترس ايشان قرار گرفته ايا فاميل محترم در مورد قباله در دست دارند و يا نه معلوم گردد.ايا اين جا يداد ها را ايشان به پول شخصي خويش خريده اند،ايا اين جايداد ها توسط ايشان با قدرت مطلقه كه داشتنسد غصب نگرديده.؟

امكان اين موجود است كه ايا اين جا يداد ها توسط دولت ضبط گرديده و بعداء چون هيچ فردي از ملت قدرت اينرا نداشت كه مانع اعمال خلاف قا نوني اين فاميل شود ، جايداد هاي مذكور از ملكيت دولت به ملكيت شخصي ايشان تعلق گرفته و غصب شده ،در مورد بايد روشني انداخته شده و موضوع بدر ستي تحقيق گردد.

ايا اين جايداد ها از اشخاصيكه خريده شده ،مطابق و موافق به نرخ روز بوده و يا خير يا اينكه همان معا مله كه در مورد باغ علي خان توسط هاشم خان صورت گرفته ،در مورد بقيه ملكيت هاي اين فاميل هم چنين معا مله صدق مينمايد كه البته درينصورت ثبوت چنين مو ضوع مشكل و حتي نا ممكن خواهد بود مگر اينكه ورثه فروشنده در مورد ادعاء داشته باشد .

در قسمت دوم . در صورتيكه جايداد هاي مذكور توسط اين فاميل بصورت نورمل خريده شده و قباله هم به اسم ايشان موجود باشت بايد بررسي و تفتيش گردد كه ايا ماليه ، تكس اماكن و تمامي محصولات دولتي ان پر داخت گرديده يا نه كه به گمان اغلب با وجودداشتن قدرت مطلقه وازادي بيحد و حصر و دست ازاد در چور و چپاول بيت المال فكر نمينمايم كه فاميل محترم شاهي خويشرا مسوول پرداخت ماليات دولتي دانسته و در نهايت صداقت ماليه دولت را پرداخته باشند.

ملحد گرسنه بر سر خوان عقل قبول نكند كز رمضان انديشد 

در صورت عدم پرداخت ماليات دولتي لازم است حقوق دولت از نزد ما لكين اين جا يداد ها حصول گرديده و يا اينكه جايداد ها قيمت شده و پس از وضع حقوق دولت مبني بر ماليات سالهاي كه پر داخت نگرديده ، پول باقيما نده به ايشان تاديه گردد،چندي قبل جريده وزين صداي مردم منتشره امريكا خبري را مبني بر فروش جايداد ها تو سط فاميل محترم شاه محمود خان عم معظم ظا هر شاه به مبلغ ده مليون دالر امريكاهي نشر نموده و علاوه نمود كه اين پول قرار معلوم به خارج از افغا نستان انتقال داده شده است .

اين خبر سبب اندوه و تا ثر وصف نا شدني همو طنان گرديده زيرا با يقين بايد گفت كه جايداد هاي مذكور كه به اين پول هنگفت به فروش رسيده مال ملت بوده و به هيچوجه نميتواند متعلق به فرد ي يا فاميلي باشد و حتماء تعلق ان به يك فاميل نشانه از غصب و ظلم و چپاول است !از طرف ديگر فرار چنين سر مايه هنگفت از مملكت فقير و بدبخت و جنگزده چون افغا نستان گناهي است بزرگ و عظيم و نا بخشودني.

در قسمت سوم بايد تذ كر داده شود كه نه تنها فاميل شاهي بلكه هيچكسء و هيچ فردء حق اينرا نخواهد داشت كه سر مايه هاي هنگفت را ازافغا نستان اخراج نمايد.

زيرا در شرايط فعلي مملكت نياز شديد و مبرم به چنين سر مايه ها داشته و بايد چنين گنج هاي باد اورده در داخل افغانستان سر مايه گذا ري شو د، زيرااين پول متعلق به ملت بوده و بايد براي احتياجات ملت در داخل افغا نستان به مصرف پروژه هاي عام المنفعه بكار رود نه اينكه بخاطر منا فع يك فاميل در بانكهاي جهان ذخيره گردد.

همانطوريكه قبلاء اشاره شد سردار هاشم خان در دوره صدارت خويش سر مايه هاي هنگفت جمع اوري نموده كه بعداء اين گنج گران به دو برادر زاده هايش داود خان و نعيم خان به ارث رسيده و قرار معلوم در بانكهاي سويس ذخيره گرديده است ،چند سال قبل مرحومي عزيز نعيم فرزند سردار نعيم خان سعي نمود اين پول را از بانك مذكور اخذ نمايداما با همه سعي و تلاش و كوشش موفق به اخذ ان نگرديد زيرا بانك مذ كور براي تاديه اين پول به اقاي عزيز نعيم يك سلسه شرايط را در ميان گذاشت كه ايشان موفق به تكميل شرايط مذكور و دريافت اين سر مايه هنگفت نگرديدند . چون پول مذ كور متعلق به يك فاميل نبوده و و دارايي عا مه محسوب ميگردد ،ملت تقا ضا ميدارد تا دولت فعلي افغانستان سعي و تلاش نمايد تا اين سرمايه گزاف را كه حصول ان براي اعمار افغا نستان فوق العاده ضروري است بدست اورده و براي انكشاف پلانها و پروژه هاي عام المنفعه به مصرف برساند.

چهارم . با مو جوديت يك حكومت مركزي فوق العاده ضعيف و مو جوديت يك ماريونت در راس قدرت و همچنان انارشي و جنگسالاري كه دامنگير ملت بد بخت افغا نستان گرديده ، محاسبه</body"


با فاميل شاهي و جلو گيري از اعمال ايشان مبني بر چور و چپاول ملكيتهاي عامه فوق العاده مشكل بوده و بالاتر از توان و قدرت قواي امنيتي و قضايي دولت فعلي افغا نستان ميباشد ، ملت تقا ضا دارد كه پيشنهادات كه در سطور قبلي در مورد ثبوت ملكيت اين فاميل و اجازه فروش ان ذكر گرديد به پارلمان ارجاع شده تا بعد از غور و دقت در مورد تصميم اخذ گرديده از تلف شدن بيشتر دارايي هاي عامه و چور وچپاول ان توسط اين فاميل جلو گيري شود. پايان


  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٥

سعادتی


چرا مزاري تا هنوز مظلوم است؟
(نگاهي به برخورد رسانه ها با مزاري)
قسمت دوم --- اسدالله سعادتي
همانگونه كه خوانندگان عزيز و خصوصاً اهل مطبوعات مي‌دانند، نوشته‌هاي دامنه‌دار و چند قسمتي چندان با طبيعت هفته نامه‌ها و مذاق مردم سازگاري ندارد. علت اين ناسازگاري، از آنجا ناشي مي‌شود كه ممكن است خوانندگان هفته نامه ها، به دليل محدوديت تيراژ و كندي ترتيب انتشار آنان، به طور مرتب و مسلسل، به قسمت‌هاي چندگانه يك نوشته، دسترسي پيدا نتوانند و در نتيجه پيام اصلي آن روشن نشود. اين ملاحظه كم و بيش ما را ناگزير مي‌سازد كه در هر قسمت اين يادداشت گونه، مقدمه مختصري بچينيم، تا خوانندگان عزيز، از روند بحث خيلي احساس بريدگي نكنند.
كساني كه شماره قبلي هفته نامه را خوانده‌اند، حتماً به ياد دارند كه در آن شماره، نحوه برخورد تلويزيون افغان و تلويزيون طلوع، با شهيد مزاري و مراسم تجليل از يازدهمين سالگرد شهادت ايشان، اندكي مورد تأمل قرار گرفته بود، در اين شماره نيز سلامي خواهيم داشت به برخي ديگر از تلويزيون‌ها و راديوها از همان منظر و همان زاويه، با همان ترتيب:
3-تلويزيون آيينه: از آغاز نشرات تلويزيون آيينه در كابل، مدت زيادي نمي‌گذرد؛ اما با آنهم، اين تلويزيون سعي دارد، پا به پاي ساير تلويزيون‌هاي خصوصي، سطح علاقمندان و بينندگانش را بالا ببرد.
البته تا آنجا كه اطلاع داريم، «آيينه» در واقع، آيينه‌دار و تجلي گاه فكري-سياسي مجموعه‌هايي است كه تقريباً مثل خود ما، نقش تازيانه محروميت، تا هنوز در بر و دوش شان، قابل احساس است. اين ويژگي فكري و موقعيتي گردانندگان آيينه، از يكسو خودشان را ناگزير مي‌سازد كه فعاليت‌هاي نشراتي شان را به نفع عدالت متمركز نمايند و از سوي ديگر، توقع ساير عدالتخواهان را نيز در مقابل شان بالا مي‌برد. با توجه به همين ويژگي، انعكاس مناسب همايش بزرگ 19 حوت در آيينه «آيينه» از قبل، براي ما قابل پيش بيني بود. پيش بينيي كه بعدها نيز غلط از آب در نيامد و رهروان مزاري سيماي همايش بزرگ‌ شان‌را از پرده آيينه به گونه درست و قابل قبول به تماشا نشستند.
تلويزيون آيينه، علاوه بر اينكه مراسم 19 حوت را از لحاظ خبري پوشش داد، جريان سخنراني‌ها را نيز، عمدتاً به طور مكمل به دست نشر سپرد. پخش يك فيلم نيم ساعته از شهيد مزاري همزمان با يازدهمين سالگرد شهادتش نيز، بخش ديگري از تعهد و فعاليت اين رسانه را به نفع عدالت و عدالتخواهي، به نمايش مي‌گذاشت. (البته اين فيلم از طريق تلويزيون افغان نيز پخش شده است كه متأسفانه در شماره قبلي به آن اشاره نشده است)
4-تلويزيون آريانا: آريانا چهارمين تلويزيون خصوصي است كه از مدتي به اين سو، به فعاليت نشراتي آغاز كرده است. ميزان موفقيت آن نيز، با توجه به عمري كه دارد، دست كم گرفتني نيست، اين رسانه در خيلي از مسايل و تكنيك‌هاي رسانه‌اي، با تلويزيون‌هاي سابقه دارتر از خود، پهلو مي‌زند و حتا بهتر عمل مي‌كند.
آريانا واقعيت‌هاي عيني جامعه را مي‌بيند و در پخش و نشر اخبار و گزارش‌هاي خبري، چندان تحت تأثير سياست‌ها و سليقه‌هاي منفي نيست و بيشتر حول محورهاي ژورناليستيكي مي‌چرخد. برخورد اين رسانه، با يازدهمين سالگرد شهادت مزاري و مراسم تجليل از آن شهيد نيز تا حدود زيادي حكايتگر واقع بيني آن بود. پخش زندگي نامه تصويري شهيد مزاري از طريق تلويزيون آريانا و پخش گزارش‌هاي. اين تلويزيون، از جريان مراسم تجليل از شهيد مزاري، خصوصاً همايش بزرگ 19 حوت علي‌رغم اينكه از لحاظ تخنيكي نواقص داشت، مبين اين نكته نيز بودكه نبض اين رسانه، بر خلاف تلويزيون طلوع در چنگ عناصر عدالت ستيز و عمله فاشيزم قرار ندارد و گردانندگانش به اصول رسانه‌اي تا حد زيادي پابند است. ترديدي نيست كه پابندي به اصول و عدم سياست زدگي، خود بزرگترين امتيازي است كه دير يا زود، جايگه برين يك رسانه را در هندسه ملي، تثبيت مي‌كند.
5-تلويزيون ملي: اين تلويزيون، همانگونه كه از نامش پيداست، نه به يك فرد، نه به يك جمع كوچك و نه به يك حزب؛ بلكه به تمام ملت افغانستان تعلق دارد. مسئله‌اي كه مسؤوليت اين تلويزيون را نيز نسبت به تلويزيون‌هاي خصوصي، به مراتب سنگين‌تر مي‌كند. در مراسم تجليل از شهيد مزاري در روز نودهم حوت، اما موضوع ديگري نيز مزيد بر مسؤوليت هميشگي اين تلويزيون به حساب مي‌رفت، و آن اينكه، معاون رياست دولت، ميزبان محفل و رييس دولت سخنران آن بود. همه اين مسايل باعث مي‌شود كه تلويزيون ملي اين موارد را به طور طبيعي بيشتر از تلويزيون‌هاي ديگر، تحت پوشش قرار دهد؛ اما با وجود آن نيز زحمات تلويزيون ملي را هرگز نمي‌توان ناديده گرفت. گروه تخنيكي و فلم برداران اين تلويزيون، در كابل و غزني حضور فعال داشت و نحوه پوشش خبري و پخش سخنراني‌ها نيز، هرچند، خيلي خالي از اشكال نبود؛ اما در مجموع رضايت بخش بود.
6- راديو بي‌بي‌سي: روزگاري را به ياد دارم كه بي‌بي‌سي با جلوه هاي جادويي اش، قلب ميليون ها انسان را در سرتاسر افغانستان مي فريفت و تا دور ترين قريه هاي اين كشور، در اندرون خانه هاي محقر و گلين، راه مي برد. البته در آن زمان نيز اين رسانه قدرت مند بين المللي، گرايش هاي خاص خود را داشت و در بازتاب دادن حوادث و كشاكش سياسي – نظامي در منطقه و به خصوص در افغانستان، هيچگاه به نفع عدالت و عدالتخواهان، فعاليت پر رنگ از خود نشان نمي داد؛ اما با وصف آن، در برابر واقعيت ها چشمان خود را نمي بست . اگر بخواهيم، بي‌بي‌سي ديروز را با بي‌بي‌سي امروز مقايسه كنيم، مي توانيم ادعا كنيم كه بي‌بي‌سي ديروز، بسته به شرايط و موضوع، گاهي سعي مي كرد، به طور خزنده و ناپيدا، واقعيت هاي عيني جامعه افغانستان را كم و بيش دست كاري كند؛ اما بي‌بي‌سي امروز در مواردي، حتا زحمت تظاهر به بي طرفي را هم به خود نمي دهد و چشمان خود را در برابرواقعيت هاي آفتابي افغانستان مي بندد دقت به برخي از برخوردهاي بي‌بي‌سي با مسايل و قضاياي افغانستان، هر انسان منصف را به اين نتيجه مي‌رساند كه از چندي به اين سو چهره پير و پرآوازه اين رسانه در سايه سياست ها و سليقه هاي فردي و گروهي به كلي مسخ شده است. من از مدتي به اين سو، در رابطه با بي طرفي و كيفيت گزارش دهي بي‌بي‌سي، با تعداد كثيري از دانشجويان جوان گپ زده ام و نظر شان را در اين خصوص جويا شده ام، برايم بسيار جالب بود كه اكثراً در مقابل اين پرسش من پاسخ مشابه داشتند و تصريح مي كردند كه عده اي از انسانهاي غرضمند، عقده اي، كينه جو، آماتور و مرتبط با حلقات فاشيستي، نبض اين رسانه پير را حد اقل در بخش افغانستان به چنگ گرفته اند و گزارش هاي مربوط به گروه هاي سياسي اين كشور را فيلتر مي كنند.
حقيقت اين گفته ها زماني درك مي شود كه برخورد اين رسانه را در برابر گروه هاي موجود سياسي، با تيز بيني و بي طرفي مورد ارزيابي قرار دهيم. حزب وحدت اسلامي افغانستان يكي از گروه هايي است كه تمام موضع گيري ها، فعاليت ها و جلسات و محافل سياسي اش، با سكوت سربالا و بايكوت كينه توزانه گردانندگان محلي بي‌بي‌سي رو به رو است. عمق كينه اين رسانه در برابر حزب وحدت اسلامي افغانستان تا آنجا است كه حتا مشاركت ملي به گناه اينكه آرم اين حزب را در پيشاني دارد، در جمع مطبوعات پايتخت از راديو بي‌بي‌سي به بر رسي گرفته نمي شود. در راستاي همين سياست مغرضانه، مي بينيم كه اين رسانه، حتا حاضر نمي شود در مراسم تجليل از شهيد مزاري خبر نگار بفرستد؛ مراسمي كه بزرگي و شكوهش هر بيننده اي را بي اختيار به تعظيم وا مي داشت. بي‌بي‌سي هرچند، سر انجام ناگزير گزارش همايش بزرگ 19 حوت را از راديوهاي ديگر گرفت و به نحوي انعكاس داد؛ اما بازهم در مورد شهيد مزاري آشكارا طفره رفت و بيشتر از اينكه به گزارش سالگرد آن شهيد و شكوه محفل اشاره كند، به قير ريزي جاده برچي و مسايل ضمني پرداخت، بناءً پخش يك گزارش ‌‌كذايي هرگز نتوانست، بي اعتنايي عامدانه و عدم شركت خبر نگارش در مراسم تجليل را جبران كند. حال سوالي كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا بي‌بي‌سي و طلوع و رسانه‌هاي ديگري كه مي‌خواهند با سكوت و بايكوت، يا با تخريب و تهمت، مزاري و رهروانش را تضعيف كند، به هدف خود خواهند رسيد؟ پاسخ آن را در شماره بعد بخوانيد.
7-راديو آزادي: دقيقاً نمي‌دانم چند سال پيش بود كه مردم در ولايات دوردست افغانستان براي اولين بار، صداي راديويي را مي‌شنيدند كه به لحاظ شباهت صداها و يا به دليل اينكه برخي از نطاقان بي‌بي‌سي در آن جذب شده بودند، عمدتاً با راديو بي‌بي‌سي اشتباه گرفته مي‌شد. بعدها كه اندك اندك مردم متوجه شدند كه اين رسانه غير از بي‌بي‌سي است، نيز كمتر كسي تصور مي‌كرد كه زماني اين رسانه از بي‌بي‌سي جلو مي‌زند؛ اما ديري نگذشت كه آزادي به عنوان قدرتمندترين غول رسانه‌اي، سيلي از شنونده‌ها و علاقمندان را به دنبال خود به حركت واداشت. موفقيت سريع راديوي آزادي را مي‌توان مرهون همه جانبه نگري و پخش گزارش‌هاي مختلف جامعه از طيف‌ها و دسته‌هاي مختلف به حساب آورد، هرچند كه نمي‌توان، گرايش‌هاي سياسي اين راديو را نيز به كلي ناديده گرفت.
راديوي آزادي در رابطه با همايش بزرگ 19 حوت نيز، برخورد واقعبينانه داشت.قدر مسلم اين است كه برخوردهاي اصول گرايانه رسانه‌ها با واقعيت‌هاي موجود جامعه، بيش از اينكه به نفع اين بخش، يا آن بخش باشد، به نفع ملت افغانستان به مثابه يك كل خواهد بود و چانس موفقيت رسانه‌ها را نيز در سطح ملي بالا خواهد برد.
ادامه دارد   
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٥

 

افغانستان(cut and paste   
نویسنده : aman ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٥

 


مزاري، مردم مارااحيا نمود 18/12/1384
استاد شهيد مزاري،همانند حضرت موسي کليم الله (ع) که قوم بني اسراييل را از زير يوق استبداد فرعون رها وبه آنان که براثرظلم فرعون هويت و شخصيت خويش را ازدست داده بودند، هويت و شخصيت بخشيد؛ به مردم ما عزت، شخصيت و هويت داد.
اين مطلب را استاد عليزاده مالستاني از شخصيت هاي علمي و سياسي کشور، امروز در مراسم تجليل از يازدهمين سالگردشهادت رهبر شهيد که در شهر قم ايران از سوي شوراي علماي مرکز و ولايات افغانستان، با حضور رييس اين شورا، آيت الله پرواني بر گزار شده بود، بيان وافزود: فرعونيان شکم هاي زنان بني اسراييل را مي دريدند تا از تولد فرزندان ذکور آنان جلو گيري به عمل آورد، بر اثر ستم هاي فراوان عمال فرعون، قوم بني اسراييل هويت، شخصيت و موجوديت خويش را از دست داده بودند. مردم ما نيز بر اثر انواع ظلم ها، قتل عام ها، کله منار ها وآواره نمودن هاي اجباري از سوي حکام ظالم و خون آشام گذشته؛ شخصيت، هويت وموجوديت خويش را ازدست داده بودند، هزاره و شيعه بودن جرم بود. اما براثرمقاومت سه ساله غرب کابل و رهبري استاد مزاري، مردم هزاره و شيعه شخصيت و هويت خويش را باز يافت و حال علي رغم برخي از نامهرباني هاي بجا مانده از تفکرات برتري طلبي ازگذشته، مردم ما به عنوان يک بخش مهم وتعيين کننده در تحولات کشور نقش و سهم دارند.
دراين مراسم که دهها تن از علماي جييد، نويسندگان و فرهنگيان افغاني اشتراک نموده بودند؛ همچنان تخريب حرمين شريف عسکريين در سامراي عراق و هتک حرمت ساحت مقدس رسول خدا از سوي برخي از مطبوعات غربي نيز محکوم گرديد.
رهبر شهيد استاد مزاري يازده سال قبل، روز 22حوت، پس از اسارت بدست عوامل کشور هاي خارجي وتروريست هاي بين المللي طالب، با شماري از يارانش به شهادت رسيده بود.
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

dustum


پيام الحاج ستر جنرال عبدالرشيد دوستم 19/12/1384
رئيس اركان سرقومانداني اعلاي قواي مسلح جمهوري اسلامي افغانستان و بنيان گذار جنبش ملي اسلامي افغانستان
به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت استاد عبدالعلي مزاري رهبر فقيدحزب وحدت اسلامي افغانستان
بسم الله الرحمن الرحيم
هموطنان شرافتمند، مجاهدان سرسپرده راه آزادي اسلام عزيز، خواهران و برادران گرامي!
السلام عليكم و رحمت الله و بركاته!
يازدهمين سالگرد شهادت استاد عبدالعلي مزاري را به همه شما حضار گرامي، رهبري حزب وحدت ، اعضاي خانواده و وابستگان آن شهيد عزيز، هوا خواهان استاد شهيد، همرزمان دلير و همه پيروان آرمانها و انديشه هاي والا و انساني او تسليت عرض مي دارم.
رهبراني چون شهيد مزاري، شهيد احمد شاه مسعود، شهيد عبدالحق آن سيماهاي جاودان ياد اند كه در صفحات تاريخ مبارزات مردم فغانستان در مقابل تجاوز بيگانگان، تحقق اعلاي كلمه الله و بر قراري يك نظام عادلانه رزميده و مانند ستار گان درخشان، رهنماي نسل هاي آينده كشور ما خواهند بود.
استاد شهيد عبدالعلي مزاري مجاهدي بود نستوه، رهبري بود خردمند، فرماندهي بود دلير و مبارزي بود سربكف؛ او از همان آوان روز گار جواني به خاطر خدمات صادقانه به مردمش، براي دفاع از حقوق مظلومان و ستمديدگان اين كشور، در جاده هاي دشوار مبارزه گام نهاد و با سپردن تعهد به ملت و ميهن بلاكشيده و ارزشهاي عقيدتي جامعه، با عشق بيكران به باور هاي ناب اسلامي و شعار هاي برادري و برابري، در صفوف جهاد استادگي كرد. او در سالهاي بعد از انقلاب اسلامي نيز از حقوق اقوام و مليتهاي مستضعف و مظلوم افغانستان دفاع نمود.
شهيد مزاري مردي بود كه به تعهداتش پابندي محكم داشت. قول او قول و فيصله او فيصله نهايي بود. به آنچه انجام مي داد باور داشت. من به تمام حرفهايش اعتماد مي كردم او از همان روز هاي اول ايجاد شوراي جهادي حمايت راستين خويش را از داعيه هاي عدالتخواهانه ما اعلام داشت و تا آخرين لحظه حيات به پيمانش پايبند با قيماند.
ميخواهم از جمله صدها خاطره اي كه از او در حافظه دارم، بالاي يك خاطره شيرين و فراموش ناشدني و يك خاطره تلخ و جانكاه كه هر گز نمي توانم آنرا فراموش كنم مكث نمايم:
جنبش ملي اسلامي افغانستان در چنان شرايطي پا به عرصه وجود گذاشت كه مبارزات مردم ما برعليه بي عدالتي، زور گويي و استبداد، ديگر وارد يك مرحله تازه اي از ثمر بخشي خود گرديده به پيروزي هاي رسيده بود. اما عناصر خود خواه، فاشيست ويكه تاز، افراط گرا و خائن به آرمانهاي ملي مردم افغانستان در صدد ايجاد تفرقه به خاطر بر آوردن شدن آرمان هاي مغرضانه خود به دسايس و توطئه عليه جنبش اسلامي افغانستان پرداختند. با آنكه جنبش اسلامي افغانستان به مثابه آغاز گر سقوط رژيم كمونيستي نجيب الله و مفتاح دروازه هاي پيروزي به روي جهاد مردم افغانستان وارد صحنه گرديد. با هژموني و تبليغات غرض آلودو خصمانه عمال بيگانه، مواجه گرديد.
استاد شهيد عبدالعلي مزاري يگانه كسي بود كه از داعيه برحق جنبش اسلامي افغانستان دفاع و حمايت نمود. روابط ميان جنبش ملي اسلامي افغانستان و حزب وحدت اسلامي افغانستان رنگ ديگري داشت. او ديگر در هر جايي كه جنبش ملي اسلامي افغانستان حضور نداشت به مثابه نماينده آن عمل مي كرد و از آرمان ها و اهداف آن دفاع و حمايت مي نمود. اين دوستي و اعتماد تا به حدي انكشاف نموده بود كه وقتي من به كابل سفر نمودم، شوراي مركزي حزب وحدت نيز در كابل اخذ موقعيت نموده بود. مناقشات و اختلافات تازه شكل گرفته ميان احزاب جهادي حاد شده بود. استاد برهان الدين رباني به خارج كشور سفر نموده و سرپرستي رياست جمهوري را به عهده من گذاشته بودند. استاد شهيد عبدالعلي مزاري رهبر فقيد حزب وحدت اسلامي افغانستان، شوراي مركزي آن حزب را دعوت نمود. در حضور اعضاي آن گفت: «دوستم ما به تو اعتماد داريم، هر فيصله اي كه تو انجام ميدهي مورد قبول ماست» همه اعضاي شوراي مركزي وجود داشتند از جمله حضور جناب استاد اكبري و استاد سليمان ياري را به ياد دارم. عده زيادي از اسيران را در همان وقت رها نمود. جنبش ملي اسلامي افغانستان و رهبري آن نيز پيوسته در پهلوي مزاري و ياران او قرار گرفتند و مشتركاً از مواضع مشترك دفاع مي نمودند. من نيز هر موردي را كه استاد فيصله مي نمود از آن پيروي مي كرد و يك اعتماد بزرگ بين ما وجود داشت.
در فرايند اين مبارزات مشترك بود كه طرح برقراري يك نظام دموكراتيك و مردم سالاري در افغانستان به مثابه يگانه راه حل معضلات مطرح در كشور به ميان آمد. كه ثمره و مولود آن همه مجاهدت ها و تلاش هاي بي امان است كه امروز در افغانستان، فضا ونظام كنوني استقرار دارد. دوراني كه مشتركاً به خاطر اين اهداف مبارزه نموديم از جمله خاطرات شيرين من به حساب مي آيد. كه تازندگي باقيست با من خواهد بود و در اين راه مبارزه خواهم كرد.
ولي آن روز را فراموش كرده نمي توانم كه مزاري و يارانش در محاصره دشمنان كور دل و بي عاطفه در غرب كابل قهرمانانه به مقاومت ادامه مي دادند. حلقه محاصره لحظه به لحظه تنگ تر مي شد.
آن روز ها را به ياد مي آورم تپه مرنجان، كارته نو، بالاحصار و چهار آسياب كاملاً توسط طالبان اشغال گرديده تمام قوتهاي جنبش به شمول جنرال فوزي نزد استاد در كارته 3 تجمع نموده بودند. امكانات نظامي رو به اختتام مي رفت. من هر آن و هر سر ساعت به تماس مي شدم و وضعيت را از نزديك تعقيب مي نمودم. وقتي از جنرال فوزي جوياي احوال شدم به من گفت: همه به مقاومت مصروفند ولي نقطه قابل عطف اينست كه زنان تعدادي از مرمي هاي باقيمانده در منازل را به چادر ها گره زده و يا به خريط ها انداخته به استاد مي دهند؛ يعني در سخت ترين شرايط و به اين گونه مقاومت ادامه دارد. من وضعيت را تحليل نمودم. به صفت يك نظامي خوب مي دانستم كه ادامه مقاومت ممكن نيست. تصاوير رقت باري از صحنه در ذهنم وجود دارد. با خود تصميم گرفته بودم كه بايد استاد مزاري را از مهلكه بيرون بكشم. اما يگانه سخني كه از مزاري مي شنيدم اين بود كه: «نمي توانم ملتم را تنها بگذارم و تنها خود را نجات بدهم».
وضعيت را دوامدار تعقيب مي كردم. از استاد محقق وضعيت را جويا مي شدم. او به خاطر اطمينان، خاطر جمعي مي داد. همه راه ها بسته شده بود. اكمالات ديگر ممكن نبود. با اينهمه مقاومت ادامه داشت. آن روز چندين بار تيلفوني صحبت كرديم، هم استاد مزاري و هم من ميدانستيم كه ديگر مقاومت فايده يي ندارد. من تدارك انتقال استاد را از آنجا تهيه ديده بودم. به طياره ها تانكي ها تيل اضافي بسته بودم.
اما نمي توانستم اين حرف را به استاد بگويم، زيرا تشويش داشتم كه مبادا در چنين وضعيت غير قابل پيش بيني اگر به بر آمدن استاد اصرار نمايم و نتيجه بر عكس شده باعث تلف شدن استاد شود، كه حرفي از ترك صحنه زده شود. زيرا او هر بار تكرار مي كرد كه من نمي توانم همه اطفال، زنان و پيرمردان را تنها بگذارم .... و اين ننگ بر شانه هاي او سنگيني كرد، طالبان نامرد استاد مزاري را به بهانه مذاكره و ملاقات دستگير نموده بودند. كسي از دوستانم يك و نيم ساعت بعداز وقوع اين حادثه رول فلمي را به دستم داد. در گوشه يي رفتم و آن فلم را به روشني نور افتاب ديدم. در فلم فوتويي را مشاهده نمودم كه استاد مزاري را دستگير كرده و دستانش را به عقب بسته اند. طالبان خون آشام و جبار به سر و روي استاد چسپيده اند آن روز ما با استاد محقق مصروف ملاقات با محمود مستيري نماينده خاص سرمنشي ملل متحد بوديم. نمي دانم در آن ملاقات چه بحث صورت گرفته است زيرا حواسم پرت بود. ملاقات را با سرعت سپري نمودم و به هيچكس چيزي نگفتم. آن شب مهمان هايي از طرف باباي ملت نيز غرض مذاكره تشريف آورده بودند.
در تركيب آنها، آقاي ستار سيرت، محترم عبدالاحد كرزي پدر مرحوم و مغفور رئيس جمهود كشور، سلطان محمود غازي، و جنرال صاحب عبدالحكيم كتوازي شامل بودند. قضيه را با آنها نيز در ميان گذاشتيم و تا فردا تمام امكانات را سفر از بر نموديم تا كاري شود كه استاد را از هلاكت و مرگ نجات بدهيم. كه موفق شده نتوانستيم .
و او را ناجوانمردانه به شهادت رسانيدند. ديگر استاد شجاعانه و دليرانه جام شهادت را سر كشيده بود و به جاودان پيوسته بود. اما اين عقده تا امروز در دل من با قيمانده است. اين خاطره تلخي بود كه نميتوانم آن را فراموش كنم.
هموطنان عزيز! خواهران و برادران با شهامت!
خوشا به حال آن ملتي كه چنان رهبري دارد. خوشا به حال شما خواهران و برادران باشهامت كه در تاريخ مبارزات حق طلبانه خويش چنان تصاويري را رقم بزنيد كه لرزه بر اندام دشمنانتان وارد مي سازد. اجازه بدهيد ازين، تربيون صداي خود را بلند نمايم و فرياد بكشم ومزاري قهرمان را خطاب نمايم:
مزاري عزيز! ديگر تو راحت بخواب، راهي را كه انتخاب نموده بودي امروز نيز ادامه دارد. همرزمانت زنده اند. دوستم دوست همفكر و هم انديشه توزنده است و از انديشه ها و مفكوره هاي تو حمايت مي كند و آن را تعقيب و پشتيباني مي نمايد، مزاري اهدافت نمرده است!، تو زنده هستي و براي دايم در قلب هاي مان زنده خواهي ماند!
دشمنان زبون ما بايد بدانند كه نمي توانند با شهيد ساختن مزاري، با از بين بردن احمد شاه مسعود، با به دار آويختن عبدالحق شهيد و سازماندهي عمليات انتحاري به جان جنرال دوستم ما را از راهي كه برگزيده ايم، منصرف سازند، ما با مردم خود زنده هستيم و با آرمان هاي آنها جاودان خواهيم بود.
من الله التوفيق
الحاج ستر جنرال عبدالرشيد دوستم
رئيس اركان سرقومانداني اعلاي قواي مسلح ج.ا.ا.
و بنيان گذار جنبش ملي اسلامي افغانستان   
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

anjinier abas


شهيد مزاري فريادي از تاريخ براي تاريخ بود 19/12/1384
متن بيانيه انجنير عباس
بسم الله الرحمن الرحيم
به اجازه دوستان و علاقمندان راه و آرمان پيشواي شهيد بابه مزاري، ميخواهم در آغاز سخنان كوتاهي كه دارم، باخضوع تمام از حرف زدن پيرامون شخصيت و نقشي كه بابه مزاري در تاريخ سياسي افغانستان تبارز داده است، اظهار عجز كنم.
شايد خيلي از دوستان ديگر، بتوانند در جلسه امروزي از خاطرات و تجارب شخصي خود در كنار استاد مزاري ياد كنند. من با كمال تأسف از اين افتخار محرومم. با اينهم، فكر مي كنم وقتي شخصيتي جايگاهش را در تاريخ تثبيت مي كند، همانگونه كه از تعليق به زمان و مكان خاص مبرا مي شود، از تعلق به افراد و خاطره هاي خاص نيز مجزا مي گردد. شخصيت هاي تاريخي، از آن تاريخ مي شوند و در تاريخ، نقش شخصيت ها از هر گونه محدوديت رها مي گردد. شهيد مزاري با كار بزرگ و سازنده اي كه در دوسال و هشت ماه مقاومت عدالتخواهانه غرب كابل انجام داد، جزئي از تاريخ كشور ماشد. اكنون نه تنها من بلكه هر فردي از شهروندان عدالتخواه كشور مامي تواند با افتخار از مزاري و كارنامه هاي او سخن گويد و با اين سخن گفتن مشخص نمايد كه نسبت او با استاد مزاري در كجا و در چه چيزي مي باشد. از اينجاست كه من هم جرئت مي يابم از بابه مزاري سخن بگويم و مسئوليت خود را در برابر او و آرماني كه براي يك افغانستان عادلانه و انساني داشت بيان كنم.
افتخار دارم كه امروز به عنوان نماينده اي از نمايندگان منتخب شما در پارلمان يا مجلس قانونگذاري كشور راه يافته ام. وقتي اولين بار روي سكوي خطابه ام در پارلمان ايستادم، بي درنگ به ياد روز و روز هايي افتادم كه صدها تن از بهترين و فداكار ترين فرزندان مردم ما براي داشتن همچو فرصت گلو بريده شدند و يا در سياهچال ها دفن گرديدند. شهيد مزاري يكي از آخرين فرياد گران اين سلسله بود. او زند گي باسعادت ملتش را آرزو كرد و براي اين آرزو شجاعانه از حق و آزادي و عدالت سخن گفت. گاهي با خود فكر مي كنم كه بابه مزاري در زندگي خود شاهد گواه بود و بعد از ختم گواهي بزرگ خويش در دادگاه تاريخ ملت افغانستان، به شهادت خونين نيز دست يافت. استاد مزاري وحدت ملي را در افغانستان همچون اصلي اساسي براي زندگي خوشبخت هر فرد ملت، عنوان مي كرد و انحصار و تبعيض و خود بزرگ بيني را در همه اشكال آن عامل عمده فاجعه در كشور مي دانست. نمي دانم در تاريخ سياسي افغانستان چه كسي سنگين تر و دردمندانه تر از شهيد مزاري سخن گفته است. سخنان او تا هنوز هم وجدان تاريخي و انساني هر فرد اين ملت را به پرسش مي خواند. وقتي بابه مزاري مي گفت كه من براي مردم خود فقط اين را مي خواهم كه ديگر هزاره بودن شان جرم نباشد، نمي دانم چه كسي را مخاطب اين سخن خود احساس مي كرد، همانگونه كه هنوز نمي دانم چه كسي خود را مخاطب اين سخن احساس مي كند.
خوهران و برادران عزيز!
امروز استاد مزاري در ميان ما نيست. اما به ياد داشته باشيم كه از شهادت او فقط يازده سال مي گذرد. هنوز خيلي از اطفالي كه صدا و حضور بابه مزاري را لمس كرده بودند، به سن قانوني رأي دهي نرسيده اند. يعني كسان زيادي كه صداي استاد مزاري و فرياد در مندانه او براي عدالت و حق شهروندي را از زبان خود او مي شنيدند، هنوز آن قدر جوان اند كه سن قانوني خود غرض بهره برداري از ثمره كار شهيد مزاري را شاهد نشده اند. با اينهم تصور كنيم كه در گذر يازده سال تاريخ سياسي افغانستان از كجا به كجا رسيده است: افغانستاني كه از شنيدن اسم عدالت و حضور مردم در رهبري سياست انفجار مي كرد و كفرش به آسمان مي رسيد، اكنون صاحب نظام دموكراتيك شده و زن و مرد و پير و جوانش براي رهبري قدرت، آزادانه به رقابت مي پردازند.
دوستان عزيز!
به نظر مي رسد اكنون شهيد مزاري به معيار بزرگي براي ما و عملكرد و مواضع سياسي و اجتماعي ما تبديل شده است. دوست دارم بگويم كه از شهيدمزاري و هر شخصيت بزرگ و تاريخ ساز ديگر خويش را نه بت بسازيم ونه تابوت. استاد مزاري به اعتقاد من نه قهرمان بود و نه داعيه قهرماني داشت. او نه معصوم بود و نه دعواي معصوميت مي كرد. او نه فيلسوف و داناي دهر بود و نه چنين بادي را در سر مي پرورانيد. او تنها پيشواي آرمان و خواسته هاي برحق يك مردم بود. او فريادي از تاريخ براي تاريخ بود. او خواهان كار بود و بيش از آنچه كه در تصور هاي حقير بگنجد، كار كرد. او به عزت خود و عزت مردمش علاقه داشت و تازنده بود از اين عزت پاسداري كرد. او سرفراز بود و سرفرازي را دوست داشت. وقار چهرهء او نشان آشكار از عزت نفس و پاكي روح و بلندي همت او بود. تا امروز هركسي كه خواسته باشد به تصوير هاي ساكن و متحرك او نگاه كند، جز همين وقار و عزت نفس و پاكي روح و بلندي همت رانمي بيند.
استاد مزاري بر حق بود و برحق ايستاد و برحق جان داد. امروز شهيد مزاري در خون و عروق هر فرد عدالتخواه اين جامعه موج مي زند. دهان هاي ناپاك و روح هاي حقير هنوز هم از هيبت پاكيزه سرشت شهيد مزاري شرم زده اند. شهيد مزاري، دشمن هيچ كسي در اين ملك نبود، اما دوستي هيچ كسي را به قيمت دست خود و مردم خود التماس نمي كرد. استاد مزاري دشمن قدرت و حكومت نبود؛ اما با غاصبان قدرت و حكومت از در تسليم و سازش وارد نمي شد. استاد مزاري مي خواست با هر كس بر اساس عزت و حق و عدالت، دست دهد و به اين دست دادن خود وفادار بماند.
دوستان عزيز، علاقمندان بابه مزاري!
تجليل از شهيدمزاري تجليل از حق و عدالت است. بياييد در اين روز بزرگ و تاريخي، عهد كنيم كه حق و عدالت را دست كم نگيريم و با اين دو گوهر خدايي، بازي حقيرانه و ذليلانه نكنيم. اين عهد و تجديد آن، شايد يكي از خواست هاي بزرگ شهيدمزاري و همه شهيدان آزادهء تاريخ از ما باشد. افغانستان امروز به كساني ضرورت ندارد كه براي شهيد مزاري تنها اشك بريز ند و ماتم كنند، بلكه به كساني ضرورت دارد كه كار ناتمام مزاري براي ساختن يك افغانستان آزاد و سعادتمند را به اكمال برسانند. بياييد خود را براي تكميل كار مزاري، آماده سازيم و در اين راستا كمر همت خويش را محكم تر ببنديم. بياييد عهد كنيم كه حق و عدالت را به عنوان عزيز ترين ميراث پيشواي بزرگ و آزاده خويش دوست داشته باشيم و براي آن هرچه از دست مان برآيد، دريغ نورزيم.
روح بابه مزاري شاد و يادش گرامي باد!
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

austad khalili

ستاد شهيد! آرام باشيد و مطئمن كه همه نيات نيكت امروز تحقق عيني پيدا كرده 20/12/1384
متن سخنراني استاد محمد کريم خليلي معاون رئيس جمهور و رهبر حزب وحدت اسلامي افغانستان در مراسم تجليل از يازدهمين سالگرد شهادت رهبر شهيد استاد عبدالعلي مزاري(رح)
الحمدالله و الصلاة علي اهلها و بعد قال الله الحكيم: « من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا »


حضار محترم!
اولاً از تشريف آوري جلالتماب جناب رئيس جمهور، رهبران جهادي، قانوني صاحب، سردار افغانستان مارشال صاحب فهيم، اعضاي كابينه، نمايندگان محترم ولسي جرگه، مشرانوجرگه، علماء، اساتيد، روشنفكران، معززين، موسفيدان و يكايك برادران و خواهراني كه امروز لطف كردند و در اين مجلس با شكوه گرامي داشت شهيد مزاري تشريف آوردند، تشكر و سپاسگزاري مي نمايم. از طرف خود تشكر و سپاسگزاري مي نمايم و از طرف مردم هوشيار و عزت مند ما و دوستان و عاشقان شهيد مزاري كه صاحبان اصلي اين مجلس، مردم عزيز ما است. و همچنين از برادر بسيار عزيزم جنرال صاحب دوستم كه لطف كردند و با حضورشان در اين مجلس شكوه بخشيدند، صميمانه تشكر مي نمايم، من زياد گپ نمي زنم به خاطري كه كم كم به وقت نماز جمعه نزديك مي شويم و يك عده از بزرگان به نماز جمعه شركت خواهند كرد و هم مي گذاريم، كه دوستان، بزرگان، عزيزان و انديشمنداني كه حضور دارند درباره شخصيت مزاري صحبت كنند؛ ولي چند نكته را خدمت شما حضار محترم به عرض مي رسانم: اول اينكه همه شهيدان وطن، بخصوص سرداران شهيد ما مربوط به قوم و يك مليت و يك بخشي از كشور نيست، همه مربوط به تمام مردم افغانستان است، ما شهيد استاد مزاري را به هيچ وجه مربوط به يك قوم خاص نمي دانيم.
به تمام مردم افغانستان مربوط است و استاد شهيد جايگاه خاص در بين مردم افغانستان دارد و خواهد داشت و همچنين قهرمان ملي، احمد شاه مسعود، شهيد راه وطن را و حاجي عبدالحق، حاجي قدير و ساير شهدا را مربوط به يك قوم خاص نمي دانيم؛ بلكه به كل ملت افغانستان ارتباط دارد و شهيد همه مردم افغانستان است.
درباره شهيد مزاري زياد صحبت شده در طول ده سال؛ ولي آنچه كه گفته شده من معتقدم كم است؛ من فعلاً مجال صحبت را به دوستان ديگر مي دهم؛ ولي آنچه كه مي خواهم طور خلاصه درباره استاد شهيد بگويم اين است كه ايشان يك مجاهد، يك روحاني، يك متفكر و يك انديشمند كشور بود. افتخار اين را ما داريم و استاد شهيد دارد كه اولين رهبر از رهبران جهاد است كه توسط تروريزم به شهادت مي رسد. خيلي خوشحال هستم كه امسال، ما گراميداشت استاد شهيد را در شرايطي مي گيريم كه نظام ما قوام پيدا كرده، اركان ثلاثه كشور استوار و با قوام كارهايش را آغاز كرده و در اين فصل جديدي كه از استاد شهيد ما به تجليل نشسته ايم، خوشحال هستيم كه هرچه زمان مي گذرد كشور ما به سوي آبادي، بازسازي و برقراري امنيت، تحكيم صلح و ثبات به پيش مي رود. من هميشه گفته ام و خواستم در اين محفل با شكوه در محضر همه حضار محترم باز هم بگويم كه شرايط جديد، موقعيت هايي كه نصيب مردم افغانستان شده، به بركت خون شهداي افغانستان، مقاومت گران افغانستان و فداكاري شما ملت افغانستان و همكاري جامعه جهاني به افغانستان است. اما امروز احساس مي كنيم كه آرزوها و آرمان هاي همه شهداي ما قدم به قدم تحقق عيني پيدا مي نمايد.
در صفحه جديدي كه ما امروز قرار داريم، گام هاي بلندي در همه عرصه ها برداشته شده كه ما درصدد آن نيستيم كه در اين مجلس يكايك شمارش نمايم، ولي آنچه كه من تكيه مي نمايم طوري كه جناب رئيس جمهور كشور اشاراتي داشتند، اساساتي در طول اين چهار سال گذاشته شده كه ما مبتني بر اين اساسات شاهد يك كشور آزاده عزتمند، مستقل و استوار مبتني بر دموكراسي، عدالت اجتماعي و شهروندي يكسان خواهيم بود. ولي دوستان، براداران و خواهران! صفحه جديدي كه ما گام به گام پيش مي رويم مواجه با چالش ها و خطرات پيش روي ما هر روز آفريده مي شود و صفحه جديد ما را تهديد مي نمايد. اين ما ملت افغانستان هستيم كه با همدلي ملي و وحدت و برادري، اين چالش ها را از سر راه خود برداريم و اين موانع و خطرها را برطرف نماييم. ما شاهديم كه هر روز در گوشه گوشه كشور ما غائله هايي ايجاد مي نمايند. همچنان كه رئيس جمهور فرمودند و برادر عزيزم آقاي قانوني صاحب فرمودند، ما شاهد سوزاندن مكاتب، مساجد، مدارس كلاسيك ما و شهادت علماي ما هستيم، هر روز آفت هايي را ايجاد مي نمايد. اين ما هستيم كه در برابر اين چالش ها و موانع بايد همدلي و وحدت پيش برويم و بايستيم و هم توطئه همه دشمنان سربلندي افغانستان را خنثي نماييم.
من در روز عاشورا يادآور شدم و باز هم تاكيد مي نمايم؛ امروز افغانستان كنوني شما داراي عزت است، در دوره هاي مختلف توسط دشمنان افغانستان به بي عزتي كشيده شده بوديم، ولي در اين شرايط جديد ما بار ديگر، عزت خود را احياء نموديم. امروز افغانستان هم در سطح منطقه و هم در سطح جهاني يك كشور عزتمند و با اقتدار و آزاد هست كه حتي كشورهايي كه در برابر قدرتمندي مردم افغانستان حسادت مي ورزند وادار شده اند تا دست به هر نوع توطئه و تخريب بزنند. براي ديروز ما لقمه چربي براي اين كشورها بوديم، براي دشمنان عزت و سربلندي افغانستان ديروز ما شكار خوبي بوديم كه ما را ببلعند، امروز وقتي كه مي بينند در منطقه افغانستان با اعتبار و با عزت به وجود آمده و دارد عزتمندي اش را استوارتر و بيشتر مي نمايد؛ لذا دست به توطئه مي زنند و هر روز توطئه هايي را ايجاد مي نمايند. از جمله دخالت هاي مستقيم در اين رابطه توسط تروريزم، القاعده متعجراني كه ديروز با نام طالبان ياد مي شدند، غائله ايجاد مي نمايند. ما عزتمندي خود را در كنفرانس لندن شاهد بوديم، ما عزتمندي خود را در سفر هيات بلند رتبه به رياست جلالتماب حامد كرزي در پاكستان شاهد بوديم، با دنياي وقار آنچه كه اسناد، شواهد و دلايل داشتند ارائه فرمودند.
ما پس از آن شاهد بوديم كه سفر رئيس جمهور امريكا را بعد از پنجاه سال در افغانستان، آنهم وقتي كه در منطقه سفري مي نمايند اولين سفرش در خاك افغانستان و در كابل ملاقات با رئيس جمهور شما است. اينها همه بيانگر عزتمندي مردم ما است. بيانگر اقتدار مردم افغانستان است و بارها گفتيم كه هيچگاهي افغانستان قصد خصومت، دشمني و بدبيني را با كشورهاي جهان به خصوص كشورهاي همسايه ندارد.
ولي به هيچ وجه مردم افغانستان، همه اقوام افغانستان زن و مرد افغانستان كه جزء خصلت اين مردم، بيگانه ستيزي است، به هيچ كشوري چه كشورهاي همسايه و نزديك و چه كشورهاي دور، اجازه نخواهند داد كه با عزتمندي مردم اهانت نمايد و رئيس جهمور منتخب و محبوب مردم و دولت خدمتگذار و پارلمان منتخب شان را توهين كنند؛ ولي آنچه كه باز هم تاكيد مي نمايم برادران و خواهران! در برابر اين چالش ها و خطرها و تهديدها با يك عزم ملي، با يك اراده سراسري كشوري بايد بايستيم، كشور خود را در مسيري كه قرار گرفته به پيش ببريم و در برابر تمام نسل هاي بعدي وطن سربلندي و سرفراز باشيم. خوشحال هستم و بر خود افتخار مي كنم اكنون كه در روزهاي سالگرد شهادت استاد مزاري رهبر شهيد حزب وحدت اسلامي قرار داريم، بر خود مي بالم و بر روح آن مرد بزرگ درود مي فرستم و مي گويم استاد شهيد! آرام باشيد و مطئمن كه همه نيات نيكت امروز تحقق عيني پيدا كرده. ايشان در روزهاي سختي كه قرار داشت، غصه مي خورد كه چرا اين وضع در سراسر افغانستان بعد از پيروزي جهاد به وجود آمده وقتي كه من به اجلاس جلال آباد مي رفتم، هدايت هاي او را كه به ياد دارم تاكيد ش بر اين بود كه به هر قيمتي كه شود بايد وضعيت فعلي تغيير نمايد. دوستي، برادري، صلح و آتش بس در كشور به خصوص در شهر كابل برقرار گردد، آينده افغانستان با مشاركت همگاني بايد تأمين شود و روشن شود. در رابطه با شما در اين اجلاس تلاش نماييد كه يك موضعي كه اين اجلاس را به بن بست بكشاند از طرف حزب وحدت و شما به عنوان نماينده اين حزب، در اين رابطه گرفته نشود آرزوي او دوستي و برادري همه مردم افغانستان بود و در اين رابطه طرح مختلفي را پيش كرد و ما افتخار مي نماييم كه در راستاي هدايات و نيات آن شهيد بزرگ وطن در همه عرصه ها در كنار دوستان و برادران افغانستان خود بوديم. در جنگ با تروريزم، ما يك ركن از اركان مقاومت را تشكيل مي داديم و حتي در ايجاد هماهنگي سفرهاي مختلفي از باميان در تمام كشور، خدمت آمر صاحب مسعود و جنرال صاحب دوستم و تحت ريش سفيدي و بزرگي استاد شهير استاد رباني داشتيم. ما در رابطه با مقاومت و پايداري در برابر تروريزم بهاي سنگيني را هم داديم و بعد از آنكه صفحه جديد به وجود آمد، هم با درك روح زمان، با آشنايي وضعيت جديد، با قبولي هم وضعيتي كه در كشور پيش آمده ما افتخار مي نماييم كه در همه مراحل چه دوره موقت و چه دوره انتقالي و چه دوره انتخابي كه در آن هستيم شريك در تهدابگذاري يك افغانستان آباد، مستقل، آزاد و مبتني بر دموكراسي هستيم و در اين رابطه بهايي هم داده ايم و در اين رابطه اتهامات ملامت گرايانه هم وارد شد ولي خوشحال هستيم و خدا را شكرگذار كه هرچه زمان بگذرد، حقانيت اين راه و سياست بيشتر روشن مي شود، كه امروز شاهد آن هستيم و باز هم تاكيد مي نمايم كه ما با اين سياست خود و به اين راه خود در جهت آبادي وطن، آزادي بيش از پيش وطن، حفظ عزتمندي وطن استوار پيش مي رويم و از همه حلقات سياسي وطن خواهش مي كنم كه بياييم با همه تفاوت هايي كه در عرصه هاي مختلف اجتماعي و سياسي داريم در يك نقطه بايد با هم توافق داشته باشيم و آن دفاع از عزتمندي افغانستان، دفاع در برابر دخالت هاي دشمنان افغانستان، دفاع در برابر توطئه ها و چالش هايي است كه در مسير اين صفحه جديد قرار دارد.
بار ديگر فرا رسيدن سالروز شهادت استاد شهيد، رهبر فقيدمان را به يكايك وطنداران عزيز و افغانستاني خود بخصوص شما خواهران و برادران تسليت مي گويم و در پهلوي اين تسليت نامگذاري اين جاده كلاني كه از پل سوخته تا آخر انتهاي دشت برچي توسط شاروال عزيز ما كار شده به نام شهيد مزاري از زبان رئيس جمهورتان به همه شما مباركباد مي گويم.
اميدوار هستم كه به زودي شاهد تابلوگذاري آن در همين هفته يا هفته ديگر باشيم. بر مي گردد به صحبت هايي كه با وزير اطلاعات و فرهنگ ديروز داشتيم كه ايشان يك سفري داشتند ورنه شايد امروز اينجا شركت مي كردند. باز هم تشكر از شاروال صاحب مي كنم كه در رابطه با اين جاده زحمت هاي زيادي را كشيدند و تا امروز كه در خدمت شما هستم، خود شما شاهد زحمت هاي ايشان هستيد. اميدوار هستم وزير صاحب به زودي از سفر برگردد و نامگذاري اش توسط تابلوگذاري و با حضور من و شما آغاز شود. بار ديگر براي همه شهداي راه خدا، راه آزادي و راه عزتمندي افغانستان، بخصوص استاد شهيد استاد مزاري دورد مي فرستم.
السلام علكيم و رحمت الله و بركاته
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

karzai


متن سخنان رييس‌جمهور 19/12/1384
بزرگان‌ محترم جهاد، علماي‌كرام دين، روحانيون‌محترم، بزرگان‌قوم، جوانان، خواهران و برادران السلام‌عليكم و رحمت‌الله...
جاي نهايت افتخار و عزت است و جاي نهايت خوشي و مسرت است كه ما مردم افغانستان، آگاهانه، با تفكر، خاطره شهداي وطن خود را با خود داريم و سالگردي براي‌شان مي‌گيريم، ملت‌هاي كه گذشته‌گان قهرمان خود را احترام مي‌كنند، بدون شك كه قدم‌هاي استواري به طرف آينده مرفه و آرام و با عزت نيز مي‌گذارند، ياد گذشته‌گان ما، ياد شهدايِ‌ ما، داشتن پنديست از گذشته و اقدامي است براي آينده امن‌تر، آرامتر و بهتر!
گاهي فكر كرديم كه چرا به سوگواري نشستيم؟ گاهي فكر كرده ايم كه چرا بزرگان خود را از دست داديم؟ گاهي فكر كرديم كه چه عواملي باعث نشست امروزي ما است؟ شهيد مزاري، قهرمان ملي ما؛ شهيد احمد شاه‌مسعود، شهيد عبدالحق، شهيد حاجي‌قدير و شهداي بزرگ ديگر نيز، مجروح صاحب، كتوازي صاحب، غفار آخندزاده و قبلگاه خودم، اين‌ها همه نخبه‌گان افغانستان بودند؛ كسي كلان قوم بود، كسي عالم دين بود، كسي مجاهد بزرگ اين خاك بود، كساني هم بودند كه بهترين سياست‌مدار اين‌ كشور بودند و در بيست سال گذشته، خصوصاً در 10 و 15 سال گذشته و صدها و هزارها شهداي ديگر كشور، نخبه‌گان كشور. گاهي فكر كرده‌ايم كه اين‌ها چطور شهيد شدند؟ به دست كي شهيد شدند؟ به يقين كامل و بدون هيچ‌گونه شك و با اطمينان، اين شهداي‌ ما به دست مستقيم خارجي يا به‌دست غير مستقيم خارجي شهيد شدند؛ شهيد احمدشاه مسعود مستقيماً توسط دسيسه خارجي شهيد شد، قوماندان عبدالحق ‌شهيد به امر مستقيم خارجي؛ ولي در ظاهر به‌دست هموطنان خودمان شهيد شد، شهيد مزاري به امر مستقيم خارجي و شايد هم به‌دست مستقيم خارجي و يا عمالي از هموطنان خودما شهيد گرديد. به همين‌ترتيب شهداي ديگر كشور، از هرطرف كه نگاه كنيم، در مصيبت افغانستان و در شهادت مردم ما و شهادت مجاهدين ما، در شهادت بزرگان‌ ما دست خارجي است، در تباهي كشور ما، در تباهي خاك‌ ما، در تباهي اولاد اين‌ كشور دست خارجي است، به‌دست خارجي بود، بسيار جاي نيك‌ بختي است، نهايت جاي سعادت است كه امروز در محفل ما كه براي شهيد‌مزاري داير شده، تمام افراد، از تمام اقوام افغانستان و بزرگان كشور اشتراك دارند؛ از هرجاي افغانستان، از هر قوم افغانستان و از هر قشر افغانستان! و اگر ما از گذشته خود پند نمي‌گرفتيم، گذشته را درك نمي‌كرديم، امروز در اين جلسه بزرگ و در حالت صلح امروزي، به اجتماع امروزي حاجت نمي‌بود، اگرچه ما ديديم، ميليون‌ها شهيد داديم، خاك ما ويران شد، خانه هاي ما ويران شد، كشور ما تباه شد؛ ولي چيزيكه ملت ما را از هم نپاشاند، با وجود تمام دسايس و ميلياردها و ميليارها پولي كه در اين‌‌خاك براي تباهي‌اش مصرف شد، ريشه‌هاي عميق اين ملت. زماني كه در ظاهر جنگ داخلي در اين‌كشور بود، در حقيقت مسلم و واضح جنگ خارجي عليه ملت‌افغانستان بود؛ از طريق باهم انداختن مردم افغانستان، از طريق تفرقه و نفاق در بين مردم افغانستان و دليلي اينكه در تفرقه افگني و نفاق انداختن و مردم افغانستان را به جان‌هم انداختن ناكام شد و به جايي نرسيد، ملت بودن اين‌ملت بود. يكي بودن اين‌ملت بود، قصه‌هاي زيادي دارم براي شما، كه شما هم شنيده‌ايد كه چطور ملت‌افغانستان در يك پيوند محكم باهم بود ولي يكي از آن قصه‌ها را امروز براي‌‌تان عرض مي‌كنم، چند روز پيش در يك محفل ديگري هم اين قصه را عرض كردم، فكر مي‌كنم روزي بود كه شوراي‌ ملي در نان چاشت مهمان‌ما بودند؛ در سالهاي حكومت طالبان كه در حقيقت يك اشغال پنهان افغانستان از سوي خارجيان ديگري بود بعد از رفتن شوروي! و زماني كه ما در كويته مهاجر بوديم و در عين حال در مقاومت عليه سلطه خارجي و مزدورهاي‌شان، يكي از بزرگان قوم ارغستان قندهار، ملك صاحب نام‌ داشت، يك روزي ساعت نه، يا نه و نيم بود كه آمد به خانه و گفت امروز آمده‌ام كه درد دل خود را با تو بگويم، بسيار دلم درد كرد، من گفتم چرا؟ گفت: از اسپين‌بولدك افغانستان آمديم به داخل خاك پاكستان، وقتي‌ كه موتر ما از افغانستان بيرون شد، به چمن رسيد و پوليسي آمد به داخل موتر ما و گفت كه اين موتر اكثراً از مردم افغانستان هستند، و بعد به يكي از مسافرين موتر كه از مردم هزاره ما بود اشاره كرد و گفت كه تو پايين شو!
گفت: اين هموطن ما را پايين كردند و در همان وقت يك ريش ‌سفيد ديگر كه نمي‌دانم از فراه بود، از هلمند بود و يا از كجا بود، برخاست به مردم گفت كه او برادرها! تا اين هموطن ما را رها نكند هيچكدام ما نمي‌رويم، گفت با اين حرف ريش‌سفيد تمام موتر، پيرو و جوان و زن و مرد از موتر پايين شدند كه اين هموطن ما را رها كن يا ما را هم بندي كن! گفت پوليس سر ما قهر شد همه ما را توهين كرد و در يك زيرخانه‌اي برد، در اين وقت يك موتر ملل‌متحد آمد، در موتر ملل‌متحد يك افغان ديگري نشسته بود، با پاسپورت و حساب و كتاب، و نشان ملل‌متحد، يكي ما پيش رفتيم و گفتيم ما مردم افغانستان هستيم، ما را پايين كردند، يكي ما را پايين كردند، باقي ما اعتراض كرديم، حالا همه ما را در اين‌جا شانده، آن جوان ملل متحد با يك عزت‌نفسي پايين شد و گفت: چرا اين‌ها را بندي كرديد؟ گفت پوليس برايش گفت: برادر تو را هم بندي مي‌كنم، ديگر وطني نداري، بازخواست‌گري نداري، پرسان‌گري نداري برو! افغانستان شهدايش، مصيبت‌اش ازين‌جا شد كه بيروني‌ها در داخل ما رخنه كرد، براي آنكه وطن ما را هويت‌اش را، شناخت‌اش را و تاريخش را از بين ببرد. كه الحمدالله تمام آن كوشش‌ها چه از شوروي سابق و چه از خارجيان ديگر در كشورما ناكام شد، دليل اول اين ناكامي ملت بودن ملت‌افغانستان و اتحاد اين ملت و شهامت اين ملت براي دفاع از خاك و ناموس كشور بود، اگرچه به قيمت بسيار بلند، امروز كه ما در اين‌جا جمع شده‌ايم، خواستيم از آن قيمتي كه پرداختيم ياد كنيم، او شهداي بزرگ افغانستان است، سال‌هايي كه افغانستان زير اشغال پنهان بود و مقاومتي در سراسر اين‌خاك جريان داشت، ولي به چشم ديده‌نمي شد، و تنها مقاومت‌ملي افغانستان كافي نبود تا ما را از اشغال‌پنهان نجات دهد، چون ما نهايت بيچاره شده‌بوديم، نهايت بي‌وسيله شده‌بوديم، نهايت ضعيف شده‌بوديم، يك كمك خارجي‌اي ضرور بود، يك مساعدت جهاني ضرور بود تا به‌وسيله مساعدت جهاني و همت آرزوي ملت‌افغانستان دست‌ به‌دست هم داده اين كشور را نجات بدهيم، بعد از حادثه يازدهم سپتامبر 2001 جامعه‌جهاني از خواب بيدار شد و به مساعدت ملت‌افغانستان آمد تا هم افغانستان و هم جهان از تروريسم نجات يابد، تروريستان به‌نام افغانستان اما عليه‌افغانستان، عليه مسلمانان عليه اسلام و عليه بشريت بود. آن ‌زمان بود كه مردم افغانستان و جامعه‌جهاني دست به‌دست هم داد كشور را در ظرف يك‌ ونيم ماه نجات دادند. نجات افغانستان تنها به وسايل خارجي نبود بلكه شهامت ملت‌افغانستان هم نقش اساسي داشت.
پس خوش باشيد، نهايت خوش باشيد كه ملتي هستيم صاحب تاريخ و صاحب فهم! و ملتي هستيم صاحب ايده و صاحب بصيرت و همين ديد ما و آينده نگري ما و هوشياري ما در چهار سال گذشته ثابت شد، به مجرد يافتن فرصتي ملت‌افغانستان، به جامعه‌جهاني، نشان داد كه ملتي است كه هم خود را مي‌شناسد و هم آينده خود را درك مي‌كند و برايش كار مي‌نمايد خوشبختانه كه تمام مراحل ساختن بنيادهاي اساسي اين‌كشور خود را و تهداب‌هاي كشور خود را، نهادهاي شانرا تكميل كرديم، به اكمال رسانديم، و حالا انشاءالله آن نهادها را براي آينده خود بناهاي محكمي مي‌سازيم.
برادر ما پيش از آنكه خواهش كند از ما تا سخن بگويم، چيزي در مورد سوختاندن مكاتب‌ما، علماي‌ما، بزرگان‌ما گفتند، كه بسيار به‌جا بود، مي خواهم كوتاه عرض كنم؛ شما همه‌تان در آفتاب نشسته ايد، و ما در سايه! مي‌خواهم كوتاه كنم، تا ديگر بزرگان، صحبت‌هايي داشته باشند.
برادران و خواهران! شوروي، تانكهايش، وسايلش هم توسط هوا آمد و هم از پل حيرتان!
اشغال ديگر كشور ما بنام طالب، از طريق اسپين‌بولدك است. از حيرتان و اسپين‌بولدك و شايدهم در زمان شوروي از تورغوندي، زمانيكه قشون بيگانه استخبارات خارجي از يك گوشه سرحد افغانستان، به‌داخل سرحد ما آمدند، به داخل كشور ما آمدند، بدون شك كه در باميان و يا كابل و يا هرات و يا جلال‌آباد و يا پكتيا ديده نشدند، و وجودشان احساس نشد، ولي در ظرف دو يا سه ماه ديديم كه باميان، يكاولنگ، غزني، پكتيا، جلال‌آباد، كابل و مزار هم مثل اسپين‌بولدك به‌دست خارجي بود بنام طالب! و ديديم كه از حيرتان تانك شوروي، تا به هرات رسيد كه از حيرتان تانك شوروي تا به نيمروز رسيد، و از حيرتان تانك شوروي تا به تورغندي و تورخم و جاهاي ديگر افغانستان رسيد. و از حيرتان تانك شوروي تا به ورس رسيد، امروز هم خواهران و برادران! اگر مكتبي در پكتيكا، منفجر مي‌شود، اگر مكتبي در خوست سوختانده مي‌شود، اگر مكتبي در هلمند سوختانده مي‌شود، اگر امروز جلوش را در هلمند نگيريم و يا در پكتيكا نگيريم فردا، مكتب يكاولنگ، مكتب مزار، مكتب كابل، مكتب كاپيسا سوختانده مي‌شود.
چو عضوي به‌درد آورد روزگار، ديگر عضوها را نماند قرار. در اينجا عضوي به در آورد روزگار هم‌ميهنت است، هم‌خاكت است، هم‌دينت است. هم‌تاريخت است، اگر ما و شما امروز مكتب هلمند را از دست دشمن نجات ندهيم و اولاد هلمند را به مكتب نبريم، فردا مكتب كابل و باميان هم در امن نيست، مكتب مزار هم در امن نيست، اگر امروز ما مكتب بدخشان را نجات ندهيم، فردا مكتب نيمروز نيز امن نخواهد بود، پس مسؤوليت ملي همگاني ماست، مسؤوليت فرد فرد ملت افغانستان است، در هرگوشه كشور، در هر نقطه كشور، در هر سراي‌خانه كشور، كه كشور خود را حفظ كنيم. مثلي كه برادر ما گفتند، اسپين‌بولدك يا بم مزار، بم هرگوشه افغانستان است، انفجار هرگوشه افغانستان، هوشيارانه، با تدبير و با عزم راسخ و محكم در مقابل دسايس خارجي و دشمنان خارجي افغانستان عمل كنيد و نهايت آگاهانه عمل كنيد.
مردم عزيز اگر يادتان باشد، ياد من هست، نمي دانم دو‌ و‌ نيم سال‌پيش بود و يا سه سال‌پيش، من آمده‌بودم، در دشت برچي، غرب كابل و در آنجا در مدرسه مهدويه وعده‌هايي براي شما كرديم، و شما بزرگان‌تان و نماينده‌هايتان، در همين سه سال گذشته، سال سه يا چهار بار آمديد و به يادم آورديد وعده‌هاي مرا؛ وعده‌ خلافي‌هاي مرا هم به يادم آورديد و وعده‌هاي مرا هم به يادم آورديد، امروز خوش هستم كه براي‌تان عرض كنم كه وعده خلافي نبوده، وعده ناوقت عملي شده است.
كارها وقت مي‌خواهند، حكومت‌ها آهسته هستند در تمام جهان و حكومت افغانستان آهسته تر از كلش!
در بودجه سال 85 براي سرك برچي 10 ميليون دالر، تخصيص شده، اين سرك به تمام معنا، قير شود و براي برقش هم تصميم گرفته شده‌است.
پس وعده‌اي كه براي‌تان كرده بودم، قسماً عملي شده، و باقي‌اش به‌صورت اساسي در سالي كه پيش‌روي داريم انشاءالله به جاي مي‌شود، و خدا ما را موفق كند، ملت افغانستان را! تا در هر گوشه كشور، در هر گوشه شهرهاي‌تان، و در هرجاي كشور پروگرام‌هاي ملي را پياده كنيم، سرك‌هاي ما قير شود، گاز ما روان شود، نل‌هاي ما پر از آب باشند، برق پيدا كنيم، ولي به موقعش، به‌همان وقتش، بعضي كارها زود، بعضي كارها بعدتر و بعضي كارها بعدترها!
همچنين ملت‌ها براي خود تاريخ مي سازند، ما الحمدلله كه تاريخ داريم، تاريخ كهن و پر افتخار و ما بايد به تاريخ خود بيفزاييم، بهتر كنيم، بزرگت است بزرگتر كنيم، و تاريخ خود را به‌خاطر آينده‌ها بسپاريم، به‌همين دليل سرگكهاي شهر كابل و سرك‌هاي باقي شهرهاي افغانستان را به ياد بزرگان خود نام‌گذاري مي‌كنيم. و از آن‌جمله سركها، سركي بنام شهيد مزاري، از طرف وزارت اطلاعات و كلتور، ترتيب شده، كه او را انشاءالله به زودي لوحه‌گذاري مي‌كنند و ترتيب مي‌كنند. سركش هم سرك برچي است كه هم قير مي‌شود و هم نام‌گذاري مي‌شود، و اميدوار هستيم كه تمام بزرگان افغانستان، شهداي ملت ما، كسانيكه نامشان به‌خاطر ما هست، در حافظه ما هست و كسانيكه نام‌شان به‌حافظه ما نيست، ميليون‌ها شهيد گمنام، اين كشور، بي‌نام نيست؛ ولي گمنام ميليون‌ها شهيد گمنام اين‌كشور كه خانواده‌هاي‌شان هستند، اقارب‌شان هستند، آنها هم در خاطره ملت افغانستان جاودان باشند و بهترين خدمت به آن خاطره، آبادي افغانستان است، بازسازي افغانستان است، رفاه افغانستان است، حركت اولاد افغانستان است و افغانستاني است كه بالاخره به پاي خود به‌بازوي خود تمام امورات خود را پيش ببرد.
به پول خود معاش بدهد، به پول خود آباد كند، و حتي كه انشاءالله در آينده نه چندان دور، توان پيدا كند تا به جهانيان دست مساعدت دراز كنند، و دست كمك از ديگران كوتاه باشد. بلكه به ديگران بدهد ولي نگيرد.
خدا حافظ تان.

عناوين گذشته   
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

 


بيعت دهها هزار نفر با آرمانهاي شهيد مزاري 19/12/1384
دهها هزار از پيروان راستين رهبر شهيد عبد العلي مزاري امروز در حالي از سالروز شهادت آن رهبر فقيد تجليل نمودند، كه هر روز و هر چقدر زمان مي گذرد بر حقانيت راه او، عمق و ژرفاي تفكر او، صداقت و عدالت خواهي انديشه او بيش از پيش پي برده و بر آن تكيه مي شود.
از سپيده دم صبح، كوچه، كوچه كابل شاهد موجهاي انساني اي بود، كه همه شان، يك مقصد، يك مكان و يك نقطه را نشانه گرفته بودند، آنجا ميعاد گاه هزاران انساني بود، كه روزگاري براي عدالت، شاهد ريخته شدن خون جوانان خويش بودند، و شاهد بودند كه دشمنان وطن، عدالت و برابري خانه و كاشانه شان را ويران نموده بودند.
امروز غرب كابل ميزبان همه عدالت خواهان، همه وطن پرستان، همه عاشقان عدالت و برابري بود، كه در محوطه بزرگ خاتم الانبياء گرد هم آمده بودند، و در سوگ آن راد مرد شهيد، رهبر فرزانه عدالت خواهان، قهرمان عدالت و برابري كشور جمع شده بودند، تا از او، از راه او، هدف او و انديشه و تفكر ايشان تجليل به عمل آورند.
محوطه بزرگ خاتم الانبياء كه ظرفيت بيش از 50 هزار انسان را در خود دارد، زماني در انبوه جمعيت غرق شده بود، كه هنوز بسياري از مقامات دولتي و مملكتي به منطقه نرسيده بود.
عاشقان مزاري امسال پر شكوه تر از هميشه آمده بودند تا با رهبرشان ميثاق تازه كنند، به راستي هر روز كه مي گذرد، تحقق آرمانهاي او يكي پس از ديگري بيشتر تحقق مي يابد.
يازدهمين سالروز شهادت استاد مزاري بعد از تلاوت آيات كلام الله مجيد و اجراي سرود ملي با سخنان رئيس جمهور جلالتماب حامد كرزي آغاز يافت و از شهيد مزاري به عنوان يكي از نخبه گان فكري اين كشور ياد كردند كه توسط بيگانگان، و دستان خارجي و ايادي داخلي آنها در اين وطن به شهادت رسيده اند.
رئيس جمهور در بخش ديگر از سخنان خود با تجليل از مردماني كه آگاهانه ياد و خاطره شهيدان و قهرمانان ملي وطن را گرامي مي دارند، گفتند، بدون شك اين مردم گامهاي استواري به سوي آينده و آباداني وطن و جامعه خويش نيز بر خواهند داشت.
وي با اشاره به بازديد 2 سال پيش خود از غرب كابل و وعده هائي كه به مردم داده بود، ياد آور شدند كه من هنوز آن وعده ها يادم هست، و امروز براي شما اعلام مي كنم كه در بودجه پيش بيني شده سال 85 مبلغ 10 مليون دالر براي قير ريزي سرگ برچي در نظر گرفته شده است.
رئيس جمهور با اشاره به عظمت شهيد مزاري، و ديگر قهرمانان ملي كشور، اعلام نمودند كه ما سال پيش فرمان داديم كه يك سرگ به نام شهيد مزاري نام گذاري شود، و مسئولين مربوطه سرگ برچي را به نام آن شهيد عزيز مسمي نموده است كه با آغاز قير ريزي آن رسماً نام گذاري خواهد شد.
در ادامه اين مراسم محترم يونس قانوني رئيس ولسي جرگه به ايراد سخن پرداخت و از شهيد مزاري به عنوان قهرماني ياد نمود كه پيشتر از آنكه او را در ميدان سياست و جنگ بشناسيم بايد در ميدان تفكر بشناسيم. چرا كه ايشان داراي انديشه ها و تفكراتي بود كه هر چه زمان مي گذرد، عمق و ژرفاي آن بيشتر به ثبوت مي رسد.
وي در قسمت ديگري از سخنان خويش گفت؛ اگر بخواهيم؛ شهيد مزاري را در يك جمله خلاصه نمائيم بايد بگوئيم كه مزاري براي تحقق عدالت اجتماعي مي رزميد و مزاري فرياد گر عدالت اجتماعي در افغانستان بود و آنچه كه شهيد مزاري را هميشه رنج مي داد، نبود عدالت بود.
سپس استاد محمد كريم خليلي معاون رياست جمهوري و رهبر حزب وحدت اسلامي افغانستان به ايراد سخن پرداخت و از حضور حماسي اين مردم تشكر نمودند، وي در رابطه با شخصيت بزرگ مرد كشور، شهيد وحدت ملي رهبر شهيد به عنوان شخصيتي فرا قومي و ملي ياد نموده و گفتند، ما به هيچ وجه مزاري را متعلق و منحصر به يك قوم نمي دانيم.
معاون رياست دولت در ادامه سخنان خويش خطاب به شهيد مزاري گفتند؛ من به شهيد مزاري مي گويم كه آرام و مطمئن باشيد كه امروز همه نيات نيكت و آرزوهاي بزرگت تحقق عيني پيدا كرده است.
هم چنين در اين مراسم وزير محترم دفاع ملي، پيام جنرال دوستم، حنيف اتمر، انجينر عباس آمنه افضلي، هركدام به نوبه خود به ايراد سخن پرداختند كه گزارش تفصيلي آن متعاقباً به دست نشر سپرده خواهد شد.
قابل ياد آوري است كه در اين مراسم رهبران جهادي، رؤسا و اعضاي شوراي ملي، اعضاي كابينه دولت و رهبران احزاب سياسي و رؤساي رياست هاي مستقل و همچنان معينان وزارتخانه و علماي ديني و اقشار مختلف از مردم اشتراك ورزيده بودند.
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

بامیان


مراسم تجليل از يازدهمين سالگرد رهبر شهيد در باميان
از يازدهمين سالگرد رهبر شهيد مردم شريف باميان در روز 22 حوت با شركت حماسي خويش در مسجد رهبر شهيد، با حضور مقامات دولتي باميان و اقوام ساكن در اين ولايت، تجليل به عمل آمد.
در اين مراسم سرودي توسط گروه بابا، شعر توسط جهاني، مقاله توسط زينب علي يار پيام شوراي ولايتي توسط محسني، پيام شوراي علماء باميان، پيام دانشگاه باميان توسط عبد الرحمن احمدي، پيام استاد خليلي توسط حاجي فداء مسئول دفتر حزب وحدت اسلامي در باميان، بيانيه اي توسط غلام علي وحدت قومندان امنيه، سخنراني والي باميان و سخنراني آقاي جوادي نماينده مردم باميان در شوراي ملي ايراد گرديد..
طبق گزارش رسيده خانم حبيبه سرابي، والي ولايت باميان در سخنراني خودش بر معيار هاي رهبري از ديد جامعه شناسان پرداخته و گفتند؛ آگاهي، صداقت، شجاعت و فداكاري از جمله نكات برجسته رهبري مي باشد كه همه شان در وجود رهبر شهيد جمع بودند.
در ادامه اين مراسم آقاي محمد سرور جوادي، نماينده مردم باميان در شوراي ملي ومدير مسئول هفته نامه مشاركت ملي به ايراد سخن پرداخته و گفتند؛ رهبر شهيد صاحب يك انديشه انساني بود، آدمها داراي دو نوع جلوه است. جلوه اي كه از اعمال ظاهري اش پيداست، و جلوه اي كه از انديشه و جوهر آنها آشكار مي شود. رهبر شهيد در عمل در غرب كابل و در فدا كاري، مقاومت و دليري اش جلوه كرد اما جلوه فكري او كه به مرور زمان روشن تر مي شود مهمتر و جاودانه تر است.
او سياست و قدرت را انساني مي خواست، در سياست انساني، عدالت، برابري و صداقت نهفته است و اينها جزء خواستهاي فطري بشر است لذا انديشه او انساني بود و تا زمانيكه انسانيت تجلي دارد، مزاري هم جلوه گر است. وي در بخش ديگري از سخنانش به مشكلات باميان پرداخته و گفت؛ باميان ويژگيهايي دارد كه دنيا و دولت بايد به آباداني آن توجه نمايد، اما ديده مي شود كه كدام تغييري در وضعيت آن رو نما نشده است دليل هاي زيادي مي تواند وجود داشته باشد كه يكي از آن دلايل ضعف اداره باميان است.
لازم به ياد آوري است كه بعد از اين مراسم طي دو روز گروههاي مختلف مردم، با حضور در دفتر حزب وحدت اسلامي با وكيل منتخب شان ديدار نموده و از نزديك ايشان را در جريان مشكلات منطقه قرار دادند، از جمله مردم كالو، مردم شيبر و شنبل، مردم غندك، جلميش و زرسنگ، كهمرد، سيغان، شهيدان، شوراي شهر باميان، روساي ادارت، كاركنان شفاخانه باميان، رئيس و محصلين پوهنتون باميان، خبر نگاران مقيم باميان، شوراي ولايتي حزب وحدت، استادان و شاگردان كورس بابا، مهاجرين كمپ شش پل با ايشان ديدار و به بيان مشكلات محيطي خويش پرداختند. هم چنان ايشان با حضور در كمپ مهاجرين شش پل مشكلات آنها را از نزديك بررسي كردند و نيز در مراسم فراغت كورس تعليمي پوليس اشتراك نموده ضمن اعطاي تصديق نامه، نيازهاي آن مركز را ارزيابي نمودن   
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

زینب مزاری

سخنراني دختر رهبر شهيد
Posted on Saturday, March 11 @ 11:23:20 EST by wafa
وقايع و موضوعات تازه

زينب مزاري، خواهان وحدت وهمبستگي پيروان رهبرشهيد براي تحقق آرمان هاي او و تامين عدالت اجتماعي در افغانستان گرديد.


وي که تنها فرزند بجا مانده از استاد مزاري مي باشد وامروز در مراسم تجليل از يازدهمين سالگرد شهادت پدرش درشهر قم ايران سخن مي گفت اظهار داشت؛ بياييد دست هاي مان را در دست هاي يکديگر قرار دهيم تا بتوانيم ياد آن شهيد بزرگوار را زنده نگهداريم، راهي که پدر من به خاطر آن نداي حق را لبيک گفت و به شهادت رسيد تاعدالت اجتماعي در جامعه ما تحقق يابد.
زينب، با حضور خود دراين مراسم که صدها تن از اقشار مختلف مهاجرين اشتراک نموده بودند، حضار را به ياد رهبر شهيد انداخت و مردم با صداي بلند مي گريستند و به سخنان عاطفي او گوش مي دادند.
دختر رهبر شهيد درادامه سخنان خود گفت؛ پدر مهربانم! بااينکه هيچ وقت چشم هايم لياقت ديدار پرمهرت را نداشت اما با اين وجود،هرگاه به قاب عکست مي نگرم چشم هاي تو شعله هاي آ تشين وجودم را خاموش مي کند. پدراز جان بهترم! حال ( با در گذشت مادرم ) دختر دردانه تو درسکوت سرد سايه هاي تنهايي فقط با ياد شما زندگي مي کند. آري پدرم ! زينب تو آنقدر خسته از غم هاي اين دنيا و روز گاراست که ديگر توان و قدرت ايستادن ندارد.
زينب افزود؛ پدرم اي مهر رخشان خاطرات من! هرگز تو و کبودي هاي پيکر پاک و در هم شکسته ات را و زخم هاي عميق آن را از ياد نمي برم، پيکر آغشته بخون تو را که بر بالهاي زخمي فرزندانت حمل مي شد از ياد نمي برم. انسانيت بيدار نيزهيچ گاه رشادت ها و جان فشاني هاي تو را در راه تحقق ارزش هاي معنوي از ياد نمي برد. هرچند که غرق شدگان در قدرت و فريب خوردگان زرق و برق دنيا به کلي تورا فراموش کرده است.
در اين مراسم که از سوي علما، معارف و مهاجرين افغاني مقيم قم بر گزار شده بود . آقاي اعتمادي يکي از علماي افغاني درباره شخصيت رهبر شهيد و تحولات جاري در افغانستان و کشور هاي اسلامي سخنراني نمود.

وحدت دات نت
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

 

شايد كمتر رهبري‌را از رهبران افغانستان بتوان سراغ گرفت‌كه به اندازه مزاري موج خروشان مردمي را به تلاطم انداخته‌باشد. او زماني‌كه زنده بود، سيل عظيمي از عدالت‌طلبان مشاركت‌جو را به تپش و تحرك واداشت و آنگاه كه مرگ سرخ را مردانه به آغوش كشيد نيز موج ماتم‌زده‌ ديگري را از غزنه تا بلخ در ميان سنگ و صخره و برف و باران به‌حركت انداخت.

تشييع تاريخي پيكر پاك مزاري هرگز از حافظه تاريخ پاك نخواهد شد و لحظه‌هايي ‌كه تابوت خونينش فرسنگ‌ها فاصله را برفراز شانه‌هاي پينه‌دار پابرهنگان پدرمرده طي كرد، همواره سينه تاريخ اين سرزمين را سرخ نشان خواهد داد. گذشت زمان حقيرتر از آن خواهد بود كه خط سرخ مزاري را از سينه تاريخ سياسي و از قلب نسل‌هاي بعدي ما محو و يا كمرنگ نمايد، تجليل از يازدهمين سالروز شهادت آن شهيد راه عدالت و آزادي يكبار ديگر ثابت كرد كه خط عدالتخواهانه مزاري قويتر و برجسته‌تر از پيش در گستره زمان تداوم مي‌يابد. اين تجليل هرچند كه از لحاظ گستردگي و عظمت تا اكنون استثنا و در نوع خود بي‌نظير بود؛ اما يقين كامل داريم كه با گذشت هرروز عظمت يادبود از مزاري رو به فزوني خواهد رفت.
از سپيده‌دم روز جمعه 19 حوت كوچه كوچه كابل شاهد موج‌هاي انساني‌اي بود كه همه‌شان به‌سوي يك مقصد، يك هدف، يك مكان و يك نقطه به تلاطم افتاده‌بودند. آنجا ميعادگاه ده‌ها هزار انساني بود كه روزگاري به‌جرم عدالت‌طلبي خون جوانان‌شان به زمين ريخته مي‌شد و خانه‌هاي محقر و گلين‌شان در اثر انفجار بمب و باروت به خاك يكسان مي‌گرديد. آنجا ميعادگاهي بود كه روزگاري حنجره فريادگرشان فرياد مي كرد كه: «من براي مردم خود فقط اين‌را مي‌خواهم كه ديگر هزاره بودن‌شان جرم نباشد.» آنجا ميعادگاهي بود كه كوچه پسكوچه‌هاي آشنايش هنوزهم نقش قدم‌هاي با صلابت مزاري را در سينه‌هاي خسته‌شان حفظ كرده است.
محوطه بزرگ خاتم‌الانبيا كه ظرفيت بيش از پنجاه‌هزار نفر را دارد زماني خود را در برابر حضور آن جمعيت بزرگ، ناباورانه كوچك يافت كه هنوز بسياري از مقامات دولتي نرسيده بودند.
حزب وحدت اسلامي افغانستان افتخار دارد كه با همكاري مردم شريف كابل امسال از رهبر شهيدش آنگونه تجليل به‌عمل آورد كه شايسته شأنش بود. اكثر شركت كنندگان در جلسه، جمعيت سنگين آن محفل را بيش از پنجاه‌هزار نفر تخمين مي‌كردند، از جلو جايگاه تا دروازه عمومي و حتا جاده اصلي مملو از جمعيت بود؛ اما افسوس كه بيشتر از دوسوم جمعيت در جاي موقعيت داشتند كه در ديدرس دوربين‌ها و سخنرانان قرار نمي‌گرفتند.
البته علاوه بر توده‌هاي مردم و عاشقان و رهروان راه مزاري، جمع كثيري از شخصيت‌هاي سياسي، دولتي، جهادي، فرهنگي و بزرگان اقوام مختلف افغانستان نيز با حضور گسترده‌شان زيبايي و معنويت محفل ما را مضاعف، و شكوه آنرا فزوني بخشيده بودند. اين تركيب زيبا از پيرمردان برهنه‌پاي شيفته به مزاري، تا پيرزناني كه زماني مزاري را بزرگترين حامي حقوق‌شان مي‌دانستند تا جواناني كه هرگز چهره مصمم و با صلابت او را نديده بودند؛ اما اكنون ناخودآگاه خودشان را در بحر بي‌كران عشق او متصل يافته اند، تا بزرگان اقوام مختلف افغانستان، تا نمايندگان ملت در شوراي بزرگ ملي، تا اعضاي كابينه و اعضاي قوه‌قضاييه و بالاخره تا رييس‌جمهور و ريس شوراي ملي، شعاع شخصيت مزاري و احترام و همدردي با رهروان راه بلندش را در سطح كليت دولت و ملت افغانستان گسترش مي‌داد و اين همان تفسير يك جمله به ظاهر ساده خود آن شهيد بزرگوار است كه در اوج دود و آتش و در ميان موج بي اعتمادي اقوام، پيوسته فرياد مي كرد: «من در افغانستان براي برادري مليت‌ها را مي‌خواهم»، پس شايسته است كه اين همايش بزرگ را به تمام راست‌قامتان راه آزادي تبريك عرض نماييم. آيا برادري مليت‌ها جز اين است كه در يازدهمين سالروز مزاري ديديم؟
هرچه جمعيت سنگين‌تر مي شد، اندك اندك رنگ رسمي به‌خود مي‌گرفت. حوالي ساعت 10 و فضاي جلسه از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب با نواي روح‌بخش آياتي از كتاب آسماني آزين بست و به تعقيب آن زمزمه‌هاي غرور آفرين سرودملي با تكرار الله‌اكبر در فضا پيچيد و تمامت آن جمعيت سنگين‌را به رسم احترام به‌پا خيزاند. با ختم سرود ملي گروهي از نوباوگان وطن به‌نام گروه سرود شيرين هزاره با ترنم سرود زيبايي، حال و هواي جلسه را ديگرگون كرد و اشك‌ها را در گونه‌هاي بسياري از دوستداران مزاري فرولغزاند. بعد از زمزمه سوگ سروده گروه سرود شيرين هزاره محفل با سخنراني سخنرانان ادامه يافت. جلالتمآب حامد كرزي رييس جمهور اسلامي افغانستان، جلالتمآب محمد يونس قانوني رييس شوراي ملي، استاد محمد كريم خليلي معاون رييس جمهور و رهبر حزب وحدت اسلامي افغانستان، استرجنرال عبدالرحيم وردك وزير دفاع ملي، حنيف اتمر وزير انكشاف دهات، انجينير عباس نويان نماينده منتخب مردم كابل در ولسي‌جرگه و آمنه افضلي وزير امور جوانان هريك به ترتيب پيرامون ابعاد شخصيت و انديشه‌هاي مزاري بزرگ به ايراد سخن پرداختند. تمامي سخنراني‌ها، پس از هرچند دقيقه‌اي و در هر فرازي با نعره‌هاي عاشقانه تكبير همراهي مي‌شد، گفتني است كه متن كامل سخنراني‌ها را در همين شماره مطالعه مي‌كنيد.
همچنين در بخش پيام‌ها پيام استر جنرال عبدالرشيد دوستم توسط همايون خيري يكي از اعضاي رهبري جنبش ملي اسلامي قرائت گرديد. جنرال دوستم در پيام خود با ذكر خاطره‌هايي از مزاري شهيد، مردم رنج كشيده غرب كابل را به ياد لحظه‌هايي انداخت كه در كنار مزاري بودند. آيت الله صادقي پرواني رييس مجمع شوراي علماي مركز و ولايات افغانستان نيز به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت استاد شهيد پيامي داشت كه توسط نماينده ايشان قرائت گرديد.

مشاركت ملي

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

سعا دتی


چرا مزاري تا هنوز مظلوم است؟ (نگاهي به برخورد رسانه ها با مزاري)
اسدالله سعادتي
يكي از پرسش‌هاي مهمي كه بسياري از عاشقان شهيد مزاري را به جستجوي پاسخ فرا مي‌خواند، اين است كه چرا مزاري حتا بعد از شهادت نيز مظلوم است؟ تاريخ و تجربه نشان مي‌دهد كه تعداد زيادي از انسان‌هاي آزاد انديش، در زمان زندگي‌شان از سوي حلقات فاشيستي و مستبد، تحت ظلم و ستم قرار مي‌گيرند؛ اما قاعده كلي اين است كه مظلوميت بسياري از مظلومين، با مرگ و پايان زندگي‌شان، به پايان مي‌رسد. يا به‌عبارت دقيق‌تر، با مرگ انسانهاي مظلوم، انگيزه ستيزه‌جويي با آنان نيز، در قلب بسياري از معارضان‌شان مي ميرند. در مورد مزاري اما چنين نشد، از زمان شهادت ايشان تا هنوز كه يازده سال مي گذرد، حس ستيزه‌جويي در مواردي كماكان خودنمايي ميكند، هرچند كه از لحاظ شدت و ضعف تفاوت‌هايي را نيز بر مي‌تاباند. اوج اين ستيزه‌جويي كه اوج مظلوميت مزاري بعد از شهادتش نيز به حساب مي‌رفت، انفجار دادن حرم مطهرش توسط طالبان بود. همچنين توطئه‌هاي پيدا و پنهان برخي از حلقات كينه‌جو و معلوم‌الحالي كه با نفوذ در سازمان‌هاي بين المللي طرفدار حقوق بشر، گاهي از تريبون آنها، شخصيت مزاري را هدف قرار مي‌دهند، نمايانگر گوشه ديگري از مظلوميت آن شهيد است.
البته ناگفته نبايد گذاشت كه مظلوميت مزاري تنها در دايره معارضانش هم منحصر نمي‌ماند، گاهي حتا مدعيان پيروي از مزاري نيز سعي مي‌كنند، خودشان را از خط مقاومت مزاري كنار بكشند، گويي مقاومت آن بزرگمرد جرم و نبودن در كنار او تبرئه از جرم است، و اين خود مظلوميت مزاري را از زاويه ديگر به تصوير مي كشد.
نحوه برخورد رسانه‌ها با مزاري نيز در امتداد مظلوميت و قابل بررسي است. برخي از رسانه‌ها كه لگام‌شان به نوعي از جانب حلقات فاشيستي بيروني و دروني كشيده مي‌شوند، آنقدر در برابر شهيد مزاري و رهروان عدالتخواه او كينه دارند كه حتا مجال تظاهر به رعايت اصول ژورناليستي و درك ارزشهاي خبري را نيز از آنان مي‌گيرند، كساني‌كه فقط به الفباي ژورناليستي آشنايي دارند مي‌دانند كه شهرت، كثرت، تازگي، تضاد، غير عادي بودن و ... از ارزشهاي مهم خبري به شمار مي‌روند كه هر حادثه و فرايندي اگر يك، يا چند تا از اين ارزشها را دارا باشد، براي انعكاس در رسانه ها چانس بالايي دارد. به وسيله شهرت است كه يك كار عادي، مثلاً چند دقيقه قدم زدن يك رييس جمهور در كنار جاده و صحبت با مردم، ممكن است تتر اول روزنامه‌ها و خبر نخست راديوها و تلويزيون‌ها انتخاب شود. يا به وسيله كثرت است كه امكان دارد، يك پديده عادي و طبيعي گاهي در صدر اخبار رسانه‌هاي جهان قرار بگيرد. مثلاً باريدن دو متر برف و امثال آن.
در مراسم يازدهمين سالگرد شهادت استاد شهيد، تقريباً تمامي عناصري‌كه به عنوان ارزش‌هاي خبري مطرح اند و قاعدتاً مهم تلقي مي‌شوند، همزمان و در عرض هم، به نوعي برجسته بود. معاون رييس جمهور افغانستان و رهبر يكي از احزاب سياسي باسابقه و قدرتمند، ميزبان آن محفل با شكوه و رييس جمهور افغانستان و رييس شوراي ملي،- همان شورايي كه مظهر اراده مردم افغانستان است- با عده‌اي از بلند رتبه‌ترين اعضاي كابينه، در جمع سخنرانان آن بودند. رهبران جهادي، اعضاي كابينه و اعضاي شوراي ملي، بزرگان اقوام و رهبران احزاب سياسي نيز اكثراً حضور داشتند. همچنين شهيدي كه از سالروز شهادتش تجليل به عمل مي‌آمد نيز، يكي از مشهورترين چهره‌هايي به حساب مي‌رود كه حساس‌ترين مقطع تاريخ كشور ما هرگز بي‌نام و حضور او رقم نخواهد خورد. بناءً همه اين‌ها به‌عنوان عوامل و عناصري محسوب مي‌شوند كه ارزش خبري بالايي دارند. (عنصر شهرت)
حضور ده‌ها هزار نفري و شكوهمند مردم، آنهم با شور و علاقه وصف ناپذير، از ارزش‌هاي مهم و برجسته ديگري برخوردار بود. يعني محفل از لحاظ عظمت و كثرت شركت كنندگان، واقعاً بي‌سابقه و غير عادي بود، به گونه اي كه نفس آن جمعيت باشكوه، جدا از محتوا و كيفيت، توجه هر ژورناليست بي‌طرف را به خود معطوف مي‌داشت. حال سوال اساسي كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا مطبوعات پايتخت و در مجموع رسانه‌هاي جمعي داخلي و بين‌المللي، نسبت به اين محفل بزرگ برخورد اصولي و ژورناليستيكي داشته، يا تحت تأثير گرايش‌ها و تعصبات منفي، اهميت و پيام آن را ناديده انگاشته است؟ اين قلم سعي دارد، از لابلاي مطالب پاره‌اي از مطبوعات پايتخت و آنچه كه در برخي از تلويزيون‌ها و راديوها انعكاس يافت، به اين پرسش، پاسخ جستجو نمايد:
الف) راديوها و تلويزيون‌ها:
1-تلويزيون افغان: قدر مسلم اين است كه رسانه‌هاي همگاني از يكطرف، علي‌الاصول به رعايت اخلاق و مسؤوليت حرفه‌اي ملزم مي‌باشند و از طرف ديگر، بسته به شرايط سياسي و اجتماعي كشور، يك سلسله مسؤوليت‌ها و مصالح بزرگتري را نيز در نظر مي‌گيرند. مسؤوليت حرفه‌اي انعكاس دقيق، متوازن وبي‌طرفانه مسايل را مورد توجه قرار مي دهد؛ آنگونه كه حضور و تمايلات ذهني و سياسي گزارشگر، در زنجيره حوادث و در لابلاي گزارش خودنمايي نكند. اخلاق حرفه‌اي نيز، ژورناليستان را از بستن تهمت و روا داشتن توهين به كرامت انساني و شخصيت هر شخص حقيقي و حقوقي منع، و به رعايت عفت كلام فرا مي‌خواند.
در كنار دو نكته ياد شده، نكته ديگري نيز وجود دارد، و آن اينكه، گاهي رسانه‌ها، در ضمن نشر وقايع و حوادث، دغدغه تعميق وحدت، تعميم عدالت و تحكيم ثبات سياسي‌را نيز دارند، بناءً سعي مي‌كنند نشرات‌شان را به گونه‌اي سامان بدهند كه به هر نحوي اين فرايند را ياري رساند. برخورد تلويزيون افغان در اين مرحله با حزب وحدت اسلامي افغانستان و مراسم تجليل از سالروز شهادت استاد شهيد از اين نوع بود. ثبت و نشر ميزگرد سه قسمتي پيرامون ابعاد شخصيت شهيد مزاري، پخش داوطلبانه اعلانات تلويزيوني و پخش جريان مراسم، در واقع احساس مسؤوليتي بود، در جهت تعميق وحدت و همدلي ملي و كوششي بود در راستاي گذر از تنگناهاي سياسي در اين كشور. چه اينكه شهيد مزاري و شهداي بزرگ ديگر وطن را نمي‌توان به‌عنوان يك شخص و يك فرد در نظر گرفت. اين شخصيت‌ها، هركدام به يك سمبول و حتا به يك ملت بدل شده‌اند، تا آنجا كه احترام به هريك شان، احترام به يك بخش بزرگ و غير قابل انكار ملت افغانستان و بي احترامي به هريك شان نيز، بي احترامي به يك بخش بزرگ از اين ملت به حساب مي‌رود. وحدت ملي زماني به‌وجود مي‌آيد كه بخش‌هاي مختلف جامعه، نسبت به يكديگر و سمبول‌هاي يكديگر احترام متقابل داشته‌باشند. موضوعي‌كه نقش رسانه‌ها هم در تقويت، و هم در تخريب آن سخت برجسته است.
2-تلويزيون طلوع: يكي از ويژگي‌هاي منحصر به فردي كه معمولاً شهدا و برخي از شخصيت‌هاي معنوي دارند اين است كه پديده‌ها و چهره‌هاي مرموز را آنگونه كه هست به مردم معرفي مي‌كنند. يا به تعبير دقيق‌تر برخي از انسانهاي بزرگ، نقاب چهره‌هاي ناشناخته و نقابدار را بر زمين مي‌اندازند، تا فرصت فريب و مجال اغفال را از آنان سلب نمايد. هرگاه نقش بزرگمردان تاريخ را در گذرگاه زمان به ارزيابي بگيريم، به نمونه‌هاي زيادي از اين موارد بر مي‌خوريم كه داستان حسين(ع) و يزيد بارزترين آن‌ها به حساب مي‌رود. تاريخ معاصر نيز بدون شك از اين نمونه‌ها خالي نيست، به‌طور مثال شهيد مزاري با شهادت خود، براي نخستين بار نقاب از چهره ناميمون طالبان بر زمين انداخت و آنان‌را آنگونه كه بودند، به مردم افغانستان معرفي كرد، جالب است كه اين نقش يازده سال بعد از شهادتش نيز به نحوي تكرار مي شود و مراسم تجليل از آن شهيد راه عدالت و آزادي، باطن مرموز ديگري را ظاهر مي سازد و آن تلويزيون طلوع است.
گرچه جهت سياسي و اهداف نشراتي طلوع، از لابلاي برنامه‌هايش نيز تا حدودي مشخص بود. عدم اعتنا به اذان و شعاير اسلامي، و افراط در پخش و نشر فلم‌هاي خارجي، و جالب‌تر از همه تماس مرتب آن با سخنگويان طالب و تروريزم، به عنوان گيج كننده‌ترين نكته پارادوكسيكال، همواره اين سؤال را در اذهان بينندگان كنج‌كاو و تيزبين خلق مي‌كرد كه اين تلويزيون ريشه در كجا خواهد داشت و سهامداران اصلي آن كي، يا كي‌ها خواهد بود؟
كارنامه نشراتي و خبري طلوع، بيشتر از اينكه اين رسانه را به عنون يك رسانه جانب‌دار صلح و ثبات سياسي بشناساند، از نقش برجسته اين تلويزيون به عنوان بنگاه تبليغاتي طالب و تروريزم خبر مي دهد. كوچكترين حركت و كوچكترين پيام طالب و تروريزم از طريق طلوع انعكاس مي يابد آنهم به قسمي كه خود طلوع به دنبال طالبان مي رود؛ اما معلوم نيست، دولت و شوراي ملي هرگز توجه كرده است كه اين اعمال طلوع چقدر طالبان محتضر را جان مي‌دهد، چقدر اذهان مردم را مغشوش و مشوش مي كند و چقدر روند ثبات سازي را با كندي و چالش روبرو مي سازد؟
من به عنوان يك ژورناليست به همه اين موارد بالا، از قبل كم و بيش فكر مي‌كردم؛ اما اين نكته هرگز برايم قابل تصور نبود كه كوله بار كينه طلوع، در برابر شهيد مزاري و ميلون‌ها انساني كه در خط عدالتخواهي اش حركت مي‌كنند، آنقدر سنگين است كه حتا اجازه نمي‌دهد، اعلان تبليغاتي مراسم سالگرد ايشان‌را با نورم تجارتي پخش كند. خود داري عامدانه طلوع از پخش اعلان تبليغاتي مراسم و به تبع آن خودداري از شركت در آن، سؤال‌هاي جدي‌تري را در ذهنم زنده كرد: طلوع از كجا آب مي‌خورد و چه افرادي در سياست‌گذاري آن، تأثير دارند؟ آيا ردپاي آناني را كه در فروختن افشار دست داشتند و يا سايه آناني را كه مزاري بزرگ را از ما گرفتند، نيز مي توان در پشت پرده طلوع احساس كرد؟ واگرنه، «دليل حنجره بستن چيست»؟ پاسخ هيچ يك از اين پرسش‌ها را نمي‌توان به سادگي دريافت كرد، بناءً مي‌گذاريم و مي‌گذريم. حال اين پيروان مزاري است كه بايد در باره طلوع تأمل بيشتر نمايند.
ادامه دارد   
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

austad khalili


امروز همه برخود مي بالند كه از مزاري گپ بزنند
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لاهله و الصلاة علي اهلها، و بعد قال الله الحكيم في كتابه المبين من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا
مردم غيرتمند و سربلند ولايت غزني!
علماء، معززين، موسفيدان، روشنفكران، منورين، مسئولين ولايت غزني، جناب والي صاحب و تمام رؤساي بخش ها، شوراهاي محترم ولايتي، شوراي علماء، شوراي تفاهم، شوراي تحكيم وحدت و آحاد حاضرين اعم از خواهران و برادران، اولاً از طرف خود و همراهانم سالگرد شهادت غمناك استاد شهيد مزاري بزرگ را به همه شما و از طريق شما به همه مردم ولايت غزني و ولسواليهاي آن تسليت مي گويم.
ثانياً از حضور گرم و با شكوه شما، كه از شهر غزني و حومه و ولسواليهاي اين ولايت، به خاطر تجليل از شهيد بزرگ وطن، استاد مزاري و يارانش تشريف آورده ايد تشكر و سپاسگزاري مي نمايم وخوشحالم كه اين توفيق نصيب من شد تا در يازدهمين سالگرد شهادت رهبر شهيد و ياران عزيزش، سردار بزرگ ابوذر شهيد، اخلاصي شهيد، ابراهيمي شهيد و علوي شهيد، جان محمد شهيد و باقي يارانش كه اسمشان در ذهنم نيست، در خدمت شما باشم.
از اينكه در آفتاب نشسته ايد مي خواهم زياد وقت شما را نگيرم و چند لحظه اي كه در خدمت شما هستم نكات مختصري را يادآور شوم.
خدا را سپاسگزاريم كه يازدهمين سالگرد شهيد مزاري و يارانش را در چهارمين سال فصل جديد به تجليل نشسته ايم. امروز همانطوريكه دوستان هم يادآور شدند، شاهد هستيم كه افغانستان پس از 5/2 دهه جنگ، ويراني، تجاوز و اشغال، گاهي اشغال علني و آشكار و گاهي هم اشغال پنهان و نامرئي توسط تروريزم و القاعده.
امروز شاهد آزادي وطن و شاهد فصل جديدي هستيم كه مي توانيم از آرمانها و آرزوهاي شهيد خود به تجليل بنشينيم وخاطره ها و آرمانهاي شهيد خود را و شهداي خود را در سرزمين افغانستان، شاهد باشيم كه مردم ما آن اهداف و آرمان را پياده مي نمايند.
كساني و مردميكه در اين 5/2 دهه در افغانستان نبودند، نمي توانند وضعيت كنوني را درك كنند.
ما و شما مي توانيم وضعيت كنوني را، شرايط كنوني را، ارزش وضعيت كنوني را، بهايي را كه در اين راستا پرداخت كرده ايم، و نيز موفقيتي را كه امروز نصيب مردم ما شده، در اين شرايط درك كنيم.
زيرا دو و نيم دهه در بدبختي ها، جنگ، اشغال، تجاوز، سوختاندن خانه و سرزمين مان، و قتل عامهاي دسته جمعي مردم مان بوديم، من هميشه در صحبت هاي خود يادآور شدم و حال هم بارديگر، تاكيد مي نمايم كه ما 5/2 دهه بدبختي هايي را پشت سر گذرانديم، امروز كه در فصل جديد كشور قرار گرفته ايم، وظيفه ملي خود مي دانيم، كه اين وضعيت جديد را قوام ببخشيم، وضعت جديد را ثبات ببخشيم، ثبات وضعيت جديد را، صلح وضعيت جديد را، آرامشي كه در سرزمين و كشور ما حاكم شده است، اين را تحكيم ببخشيم. به عقيده من فرد، فرد اين ملت در هر ولايت افغانستان و در هر ولسوالي از ولسواليهاي افغانستان، وظيفه دارند كه در جهت ثبات بيشتر، و استحكام بيشتر، تلاش نمايند تا با همدلي ملي، با وحدت و برادري همگاني و كشوري، وضعيت كنوني خود را به سويي و جايگاهي و به مرحله اي برسانيم كه ديگر هيچ چالشي و هيچ خطري، ثبات ما را، صلح ما را، آرامش ما را، و امنيت ما را تهديد نكند و تمام دشمنان افغانستان، دشمنان عزت افغانستان، دشمنان ثبات افغانستان را نااميد گرداند.
اين يكي از آرزوها و آرمانهاي همه شهدا دوره جهاد و مقاومت بود. به خصوص يكي از آرمانهاي بزرگ شهيد بزرگ ملي، استاد شهيد استاد مزاري بود.
استاد مزاري، از اين كه اختلاف، نفاق، دامنگير ملت افغانستان شده بود، رنج مي برد و آرزويش وحدت و برادري بين همه اقوام افغانستان بود.
استاد مزاري ضمن اينكه فريادگر عدالت اجتماعي بود، فريادگر وحدت ملي و برادري همه اقوام و مليتهاي افغانستان بود. من در طول دوره هايي كه در سه سال آخر در كنارش هميش بودم، در همه سختي ها و كشمكشهاي آن روز، يك كلمه از زبانش من سراغ ندارم كه او خواهان كشمكشها و نفاق هاي بين اقوام و مليتهاي افغانستان بوده باشد. در همه عرصه ها تلاشش بر اين بود كه وحدت و برادري بين همه اقوام افغانستان استحكام پيدا نمايد، جنگ و كشمكشها، نفاق، اختلافي كه توسط دشمنان افغانستان در بين مردم افغانستان ايجاد شده بود، با جديت مي خواست اين اختلافها و كشمكشها از بين برود. اختلافات شب و روز او را رنج مي داد. ما مي توانيم بسيار با صراحت ادعا نماييم كه استاد مزاري با همه حلقات سياسي و فكري و هيئتهاي مختلفي كه بخاطر صلح و ثبات در كابل خدمتشان رسيده بود، هميش نقطه نظرات خود را و ديدگاه خود را، در رابطه با وضعيت آن زمان كشور و در رابطه به رفع جنگ و خشونت و قوام بخشيدن صلح وبرادري روشن و شفاف بيان كرده كه ما همه اين ديدگاههاي استاد را به صورت تصويري و اسناد در خدمت همه مردم افغانستان مي توانيم ارايه كنيم، اين چيزي نيست كه ما صرف ادعا نماييم از زبان خود استاد شهيد با عكس همه حلقات سياسي و فكري كه خدمت استاد رسيدند، ما تصوير داريم و سند داريم و آرزويش خاتمه يافتن جنگها و كشمكشهاي داخلي بود، آرمانش يافتن دخالت هاي بيروني و خاتمه يافتن دست اندازيهاي كشورهاي بيروني بود. امروز خوشحال هستيم كه به اين آرزو و خواستهاي استاد شهيد نايل آمديم، و اين نه تنها آرمان و خواست استاد شهيد مزاري بود، بلكه خواست و آرمان همه شهداي افغانستان بود، خواست و آرمان همه شهدا و سرداران ملي وطن بود كه در اين راه جان خود را قرباني كردند و بعد با لطف خداوندي، با رشادت و پايداري، مردم افغانستان، با مقاومت، مقاومت گران افغانستان، با كمك جامعه جهاني و دوستان بيروني افغانستان به اين مرحله رسيديم.
ما وقتيكه بر سياهي، تاريكي، ظلمت، تروريزم و جهل وجور، پيروز شديم، فصل جديدي را باز كرديم. در روز بزرگترين همايشي كه در يازدهمين سالگرد شهادت استاد شهيد در كابل، مردم شما و عاشقان و دوستان شهيد مزاري، به نمايش گذاشتند، هم يادآور شدم، حال هم يكبار ديگر با افتخار ياد مي نمايم، كه ما در راستاي آرمانها و خواسته هاي جاودانه و استاد شهيد، وقتيكه وارد فصل جديد شديم، وقتيكه صفحه نوين را باز كرديم، ما افتخار اين را داريم كه در همه مراحل، شريك در اين بنياد جديدي كه در افغانستان گذاشتيم بوديم.
ما در اين صفحه جديد، براي ايجاد يك افغانستان آباد، آزاد و افغانستاني كه درسايه برادري و اخوت، دوستي، پياده شدن عدالت اجتماعي، ما در همه مراحل گام به گام با باقي نهادها و ارگانها و شخصيت هاي ذيدخل افغانستان، همكار بوديم و خوشحال هستيم كه امسال چهارمين سال است كه اين فصل جديد را با همه مشكلاتي كه پشت سرگذاشتيم روز به روز به سوي روشنايي بهتر و بيشتر به پيش مي بريم.
بايد بگويم برادران و خواهران ولايت غزني!
ما وقتي اين فصل جديد را باز كرديم، اداره جديد را به وجود آورديم، وارث خرابيها و ويرانيهاي سه دهه جنگ و كشمكش بوديم، ما سر سفره پهن شده قرار نگرفتيم، كه مردم ما، انگشت انتقاد بگذارد، ما يك كشور خرابه و ويرانه را و متشتت و پراكنده را وارث بوديم.
بايد اين كشور خرابه و ويرانه را آباد نماييم و بازسازي كنيم و از پراكندگي هاي مختلف نجات بدهيم و يك اداره مركزي را به وجود بياوريم و كشوري كه در طول 5/2 دهه و حتي 3 دهه اصلاً قانوني وجود نداشت، قانونمند نماييم.
اداره واحدي به‌وجود آوريم.اصلاً شما سراغ نداشتيد، كشور افغانستان تقسيم به ادارات مختلف شده بود كه هيچ كدام با يكديگر ارتباطي نداشتند. و گذر از يك منطقه به منطقه ديگر كار سخت و دشواري بود.
اينها را همه مردم افغانستان شاهد بودند، با اين وضع با اين مشكلات ما اين كشور را، خواستيم در صفحه جديد تهداب گذاري نماييم.
به صورت بسيار اصولي و بنيادي، امروز كه در خدمت شما قرار دارم، بسيار واضح مي گويم كه تهداب گذاري يك افغانستاني كه همه مردم افغانستان، در آن به عنوان شهروند نگاه شوند گذاشته شده است.
امروز افغانستان داراي يك قانون اساسي بسيار خوب و عالي است كه در سطح منطقه من همچون قانون اساسي براي كشورهاي منطقه سراغ ندارم.
در قانون اساسي شما، همه اقوام افغانستان، همه مذاهب افغانستان و همه مردم افغانستان جايگاه خود را مي ببينند.
قانون اساسي افغانستان آئينه اي تمام نماي همه مردم افغانستان است.
تبعيض، تعصب، بي عدالتي، ظلم و بيدادگري كه در طول تاريخ مردم افغانستان را رنج مي داد و رنج داده بود، امروز در اين افغانستان جديدي كه تهداب گذاري شده، ما اين تبعيض و تعصبات رنج آور را سراغ نداريم.
در قانون اساسي افغانستان ما اصلاً نمايي از اين تبعيض و تعصب را در همه عرصه ها سراغ نداريم .
مشاركت ملي افغانستان جديد را به صورت نسبي با در نظر داشت همه وضعيت كنوني پياده كرده ايم.
امروز در رهبري دولت، در رهبري وزارتخانه ها، همه مردم افغانستان به نحوي از انحاء جايگاه خود را مي ببينند.
ديروز اگر در كادر رهبري وزارت دفاع يك فرزند مردم هزاره جايگاهي نداشت، امروز در كادر رهبري وزارت دفاع شما با مشاركت همه اقوام تشكيل شده و همه اقوام افغانستان در آن جايگاه خود را مي بينند.
ديروز اگر وزارت خارجه درش بر روي يك عده از مردم افغانستان بسته بود، امروز اين در شكسته شده و اين در باز شده همه مردم افغانستان به نحوي با در نظر داشت همه مسايل راه پيدا كرده، امروز سفرا از همه اقوام افغانستان است.
من خيلي علاقمند بودم كه يك سري مسايل را واضح تر كنم ولي وقت زياد نيست، ضمن اينكه پوزش مي خواهم از دوستان و خواهران و برادراني كه در آفتاب سوزان نشسته اند، ولي لازم ديدم كلياتي را به عرض برسانم.
مردم غزني! در چهار سالي كه شما دراين صفحه نو زندگي مي نمائيد، نه تنها ما قانون اساسي خوب را به فيصله نمايندگان شما رسانديم، نه تنها تهداب يك افغانستان آباد و آزاد و دوراز تبعيض و تعصب را گذاشته ايم، ما عملاً در همه عرصه ها يك مشاركت ملي و همگاني را به صورت نسبي پياده كرده ايم؛ ولي باز هم اعتراف مي نمايم، عدالتي را كه مردم افغانستان تشنه آن است، هنوز هم ما با آن فاصله داريم، ولي به سوي پياده كردن عدالت گام برداشته ايم و گام بر ميداريم و مي رويم و يقين دارم با تهداب گذاري افغانستان نوين با قانون اساسي جديد افغانستان ما سرانجام موفق خواهيم شد كه بر همه تمايلات منفي ،تعصبات قومي و گرايشهاي ضد ملي پيروز خواهيم شد و عدالت را در سرزمين افغانستان بسيار عزتمند پياده خواهيم كرد.
ما در صورتي مي توانيم عدالت اجتماعي و مشاركت ملي را به صورت خوب پياده كنيم كه موفق شويم كه با هم وحدت، برادري و همدلي داشته باشيم.
مردم غزني! علماء، روشنفكران، خواهران وبرادران!
بسيار شفاف مي گويم و اين جزء سياست من و دوستانم را تشكيل مي دهد، و يقين دارم كه اين سياست و يا برداشت، برداشت درست خواهد بود. ما زماني مي توانيم بين همه مردم افغانستان وحدت و برادري را پياده نمائيم، ما زماني مي توانيم كه دست دشمنان افغانستان را از دخالت در امور داخلي افغانستان كوتاه كنيم، ما زماني مي توانيم عدالت را به معناي كاملش در سرزمين افغانستان حاكم كنيم كه وحدت، همدلي ملي را وظيفه خود و همه مردم افغانستان بدانيم.
ما در سايه همدلي، وحدت و برادري مي توانيم برهمه چالشها پيروز شويم و برهمه گرايش هاي منفي و ضد ملي موفق شويم و پيروز گرديم و غالب شويم كه همه با هم، همدل و هماهنگ در پايه برادري و اخوت زندگي نمائيم و از اين جهت بود كه در صفحه جديد ما روش همگرايي ملي را اتخاذ كرديم.
شعار ما، حرف ما، سخن ما، حركت ما همه در جهت تحكيم وحدت ملي، برادري و سياست روشن همزيستي بسيار برادرانه اقوام افغانستان بود. و هميش فرياد مي زدم و حال هم فرياد مي زنم، هر شعاري و هر حركتي و هر گرايشي كه جنبه هاي قوم گرايانه، چه پشتون گرايي و چه هزاره گرايي، چه تاجيك گرايي و ازبك گرايي و... باشد اين به هيچ وجه به خير كشور نخواهد بود و كشور ما افغانستان زماني مي تواند به سوي پياده شدن عدالت حركت نمايد، مشاركت ملي را تمثيل كامل ببخشد، كه همه همديگر را بپذيريم، همديگر را قبول نمائيم، همديگر را در آغوش بگيريم، اگر پشتونيم، اگر تاجيكيم، اگر هزاره ايم و اگر ازبك هستيم همه با اراده واحد براي آبادي افغانستان، براي آزادي بهتر افغانستان براي پياده كردن عدالت اجتماعي، براي پياده كردن مشاركت كامل ملي و براي قطع دخالت هاي دشمنان افغانستان، مشت واحد و دست واحد باشيم.
و اين جز شعارها و آرزوها و خواسته هاي همه شهيدان راه آزادي وطن به خصوص استاد مزاري بود.
ما امروز خوشحاليم كه در يازدهمين سالگرد استاد شهيد، يك بار ديگر افتخارانه، سربلندانه، در پيش گاه همه شهيدان راه آزادي وطن به خصوص استاد شهيد اعلام مي كنيم، فرياد مي زنيم.
عرض ادب مي كنيم كه شهيد بزرگ وطن! استاد شهيد!
روحت شاد، راهت جاودانه باد، اينك بسيار خشنود باش كه دوستان و عاشقانت، كه در زندگي ات در همه غمها، در همه روزهاي سخت و سياه در كنارت بود، اينك براي پياده كردن آرمانت از هيچ نوع تلاشي فرو گذاري نكرده و امروز استاد مزاري، يك چهره ملي و يك چهره عدالت خواه، يك چهره وحدت طلب و برادري خواه همه اقوام افغانستان است و بر اين مبناست كه همه اقوام افغانستان امروز از استاد شهيد احترام خاصي به جا مي آورند.
همايش كابل را در جريان هستيد، بيش از 60 هزار نفر زن و مرد از همه اقوام افغانستان، پشتون، تاجيك، ازبك، هزاره، شيعه و سني همه شتافتند، حماسه جاودانه را در غرب كابل ايجاد كردند. با حضور رئيس جمهور شما و با حضور رئيس مجلس شما!
من خدا را شكرگزار هستم، جوي را كه در طول يكسال ايجاد شده بود، فضايي را دستهاي مرموز ايجاد كرده بود كه نه تنها استاد مزاري يك چهره ملي و عدالت خواه، بلكه يك جنايت كار جلوه داده مي شد و از اين جهت بود كه خيلي از دوستان شهيد مزاري نيز سعي مي كردند خود را برائت بدهند كه ما در كابل نبوديم، هر كاري كه شده است از استاد مزاري بوده است. ولي من باز هم خوشحالم و سپاسگزار من در 13 رجب گفتم كه افتخار مي نمايم كه به عنوان يك فرد ساده، در سه سال آخر كابل در كنار استاد مزاري بودم و حال افتخار مي نمايم كه با تجليل بزرگ و با شكوه كه در كابل، غزني و جاههاي ديگر دوستان مزاري برگزار كردند، با شركت همه اقوام افغانستان امروز، همه شخصيت هاي بزرگ وطن، در رابطه با شخصيت استاد مزاري، به عنوان يك شخصيت مصلح، عدالت خواه، خواهان افغانستان عزتمند و قدرتمند صحبت كرده اند.
صحبتهايي كه در همايش بزرگ غرب كابل از طرف جلالتمآب رئيس جمهور و منتخب شما و از طرف رئيس شوراي ملي شما، از طرف وزراء شما، و شخصيت هاي فكري و علمي شما يعني مردم افغانستان صورت گرفت، بيانگر اين واقعيت است و اميداوار هستم كه اين سخنرانيها به زودي در خدمت شما قرار بگيرند كه امروز از مزاري چه شناخت جديدي در سطح جامعه و وطن مطرح شده است و مزاري چه جايگاهي را در بين همه اقوام افغانستان امروز دارد.
امروز همه برخود مي بالند كه از مزاري گپ بزنند، نه اينكه از بودن در كنار مزاري احساس برائت كنند. اين جاي شكر و سپاسگزاري است. من عرض كردم كه مختصر گپ مي زنم كه مردم در آفتاب، اذيت نشوند ولي باز هم طولاني شد. من تبريك مي گويم همايش بزرگ روز جمعه، روز 19 حوت را به تمام شما برادران و خواهران غزني!
اعم از شهر غزني و ولسواليهاي غزني، اعم از مركز ولايت و ولسواليهاي غزني، و تبريك مي گويم كه جاده بزرگ دشت برچي را جناب جلالتمآب رئيس جمهور و كابينه محترم شان به نام استاد مزاري نام گذاري كرده اند كه فردا بعدازظهر لوحه گذاري اش توسط يك مراسم خاص انجام خواهد شد.
برادران و خواهران، باز هم من فرا رسيدن يازدهمين سالگرد شهادت استاد را به يكايك شما و از طريق شما به همه برادران و خواهراني كه در ولسواليها هستند، تسليت مي گويم، نكته اي را مي خواهم اينجا يادآورشوم، استاد مزاري امروز بين ما نيست ولي آرمانها، آرزوها و ديدگاهش زنده و جاودانه است.
عاشقان مزاري، دوستان مزاري، پيروان مزاري، بايد در همه روشهاي سياسي و اجتماعي دقيقاً ديدگاه و نظريات استاد شهيد را رعايت كنند.
قبلاً عرض كردم، استاد مزاري هميش در تحكيم برادري، دوستي، اخوت و وحدت، رفع نزاع بين اقوام، رفع كشمكشها بين اقوام و دوستي بين اقوام، تاكيد داشتند، ما هم در اين فصل جديد، نقطه اي را كه مي خواستم يادآور شوم اين است؛ همه ما به عنوان يك فرد افغان عزتمند، به عنوان يك شهروند افغانستان آزاد، و آباد همه با هم، تلاش نمائيم كه با يك سياست ملي، برادري، اخوت بين اقوام وبا روش معقول و منطقي عقلاني به پيش برويم، اجازه ندهيم كه ديدگاه و نظريات استاد مزاري ملعبه دست اين و آن قرار گيرد. من بيش از اين مزاحم نمي شوم، اذان هم گفته مي شود، وقت نماز است.
بار ديگر از حضور گرم و با شكوه شما برادران و خواهران ، علماء، روشنفكران و عزيزان از مركز و ولسواليها صميمانه تشكر مي نمايم، اميدوار هستم كه سلام و احترامات ما را به يكايك خواهران و برادران در مناطق تان كه بر مي گرديد وسيله شويد، عزت، سربلندي، بزرگي مردم افغانستان را از خداوند آرزو مي نمايم، جاودانگي، آرمان و آرزوهاي شهيدان را از خداوند بزرگ آرزو دارم و السلام عليكم   
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

atmar


سخنان محترم حنيف اتمر وزير احيا و انكشاف دهات 21/12/1384
جلالتمآب معاون رييس جمهور، اعضاي محترم كابينه، هموطنان نهايت عزيز، نمايندگان محترم شوراي ملي، خانم ها و آقايان السلام عليكم و رحمت‌الله و بركاته!
قبل از همه، هموطنان عزيز اجازه بفرمائيد تا عميق‌ترين مراتب تسليت خود را و از تمام همكاران خود را خدمت هريك شما به مناسبت سالروز شهادت استاد بزرگ، استاد مزاري شهيد عرض بدارم. همه آنهايي كه در اينجا گردهم آمده و ارج گذاري مي‌كنند و از اين روز همه‌باهم جمع شده تا استاد شهيد را به ياد بياورند و به يك ديگر تسليت بدهند، بايد اطمينان داشته‌باشند كه در هر خانواده افغان، درهرگوشه كشور، اين سالروز برگزار مي‌شود و در هر خانواده يادي از استاد بزرگ به‌وجود مي‌آيد و يادي از آرمان‌هاي او و يادي از ارزش‌هاي او.
دشمنان وطن، استاد بزرگ ما را به شهادت رساندند، به خاطري كه استاد براي كشورش آبادي مي‌خواست. استاد براي مردمش افتخار و تماميت ارضي مي‌خواست. استاد در ميان مردمش عدالت اجتماعي مي‌خواست و استاد براي مردمش وحدت ملي مي‌خواست. همه آن‌چيزهايي را كه دشمنان وطن نمي‌خواستند، استاد ما را درست به‌خاطر اين آرزوها و ارزش‌ها به شهادت رساندند؛ اما دشمنان وطن اشتباه عظيمي را مرتكب شدند، كه با شهادت رساندن استاد و يا آمر مسعود شهيد، عبدالحق شهيد و حاجي قدير شهيد اين ملت از پا ‌نمي‌افتد، بلكه درست مفكوره و انديشه اين استادان بزرگ، مخصوصاً استاد مزاري شهيد به انديشه ملت و مفكوره ملت و به نظام ارزش‌هاي ملت مبدل گشته و هيچگاهي ملتي كه با چنين ارزش‌ها به ميان آمده از بين نمي‌رود و دشمنان بايد اين‌را به ياد داشته‌باشند كه حتي سالروز شهادت استاد بزرگ، روزي هست براي‌ وحدت‌ملي، تسليت‌ملي و افتخار‌ملي.
امروز هموطنان عزيز نكته مهم ديگر اين است كه پيام استاد مزاري، انديشه‌هاي استاد مزاري، امروز به حال ملت ما صادق‌تر از هرزمان ديگري است. از يك‌طرف ملت با دشمن خارجيي روبرو شده كه از بازسازي زندگي در افغانستان به هراس افتاده و هرقدمي كه بخاطر بازسازي زندگي در افغانستان برداشته مي‌شود، بر خود تهديد فكر مي كند و در برابر آن ايستاده مي‌شود و از طرف ديگر، تحت رهبري خردمندانه رييس‌جمهور محبوب ما، ملت ما بر اساس قانون اساسي، يك نظام سياسي جديدي را ايجاد كرده. اين نظام سياسي جديد ديگر هيچ ظالم مستبدي را اجازه نمي‌دهد كه در ميان ملت ما تفرقه انداخته و بر آنها حكومت كنند؛ بلكه اين نظام، مطابق با آرمان‌هاي استاد مزاري شهيد، زمينه مشاركت‌ملي را بر همه ما مساعد ساخته.
هموطنان عزيز! هم استاد شهيد ما و هم هريكي ما به خوبي مي‌فهميم كه در اين‌كشور نه وحدتي وجود خواهد داشت، نه امنيتي، نه صلحي و نه ترقي مگر اينكه هر فرد اين ملت حق داشته‌باشد كه در تشكيل اين‌ نظام مشاركت نمايند. اين نظام، نظام مردم افغانستان است و مردم افغانستان تعيين‌كننده سرنوشت آن است، مردم ما نمي‌خواهد ديگر مثل گذشته زندگي كند، ملت نمي‌خواهد كه هرروز به يادش بياوريم كه دشمنان چگونه اين ملت را ويران كرد، بلكه ملت در عين زمان مي‌خواهد به آينده توجه كند، به اولاد خود توجه كند و آينده را براي‌شان بسازند و آينده‌را به نحوي بسازد كه استاد بزرگ ما پيش كرده بود. آينده را بر اساس مشاركت، عدالت، آزادي و اراده مردم بايد ساخت. در زمان حاضر هموطنان عزيز مهم‌ترين ارج‌گذاري به شهداي‌ما، درست همين است كه گردهم آييم و در اين نظام به نحوي اشتراك كنيم كه آرمان‌هاي شهداي‌ما درباره مردم ما تحقق بيابد، هرآن‌كسي كه تلاش مي‌كند و حتي امروز كه يك نظام اصلاح شده‌اي كه در تاريخ اين كشور بي نظير است، ما داريم تلاش مي كنند تا مردم افغانستان را نگذراند تا باهم وحدت داشته‌باشند، و باهم يكجا در تعيين سرنوشت‌شان مشاركت كنند آنها همانقدر دشمنان اين ملت هستند مثل جنايت‌كاراني كه استاد ما را به شهادت رساندند. بناءً هموطنان عزيز، سالروز شهادت استاد مزاري، روزي هست كه يكبار ديگر بايد روح تعهد ما را مستحكم مي‌سازد نسبت به آن چيزيكه استاد براي ملت عرضه كرده بود، استاد انديشه آن ريخته بود، آن راه را بايد دنبال كرد.
براي همه شما آرزوي كامگاري و موفقيت نموده و به ارواح پاك شهداي وطن درود مي فرستم .   
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

khanoni


متن سخنراني يونس قانوني 21/12/1384
سالگرد شهادت استاد شهيد مزاري را خدمت يكايك شما مستمعين گرامي، به‌خصوص به پيروان راستين استاد مزاري شهيد و شما هموطنان و مجاهدين عزيز صميمانه تسليت عرض مي كنم.
حضار گرامي!
يازده‌سال قبل از امروز درخت تنومندي ديگري از كاروان جهاد و مقاومت افغانستان بر زمين افتاده، يازده‌سال قبل از امروز ملت شجاع و متدين افغانستان شاهد شهادت فرزند ديگري از مكتب جهاد و مقاومت در افغانستان بود. اين درخت تنومند، اين بار، مزاري شهيد بود، يازده‌سال قبل از امروز، در لحظاتي كه هنوز اين ملت به پاخواسته افغانستان به‌وجود قهرمانان بزرگ اين سرزمين از جمله استاد مزاري شهيد، نياز اساسي و مبرم داشتند، اما با دريغ و افسوس، نابهنگام، اين شخصيت عزيز خود را نيز از دست دادند. ياد و يادبود از شخصيت‌هاي بزرگ تاريخ افغانستان در واقع ياد از مفاخر تاريخي و ملي اين سرزمين و ارج‌گذاشتن به شخصيت‌هاي تاريخ‌ساز اين سرزمين است. از سوي ديگر، يادبود از مناسبت‌هاي بزرگ، علامت نزج‌ فرهنگي و پختگي شعور سياسي شما ملت بزرگ افغانستان را به نمايش مي‌گذارد. من صميمانه تشكر مي‌كنم از همة دست‌اندركاران اين مناسبت كه يكبار ديگر اين فرهنگ بلند ملت افغانستان را به‌نمايش گذاشتند.
حضار گرامي!
شناختي كه من از شخصيت بزرگ استاد مزاري داشتم، باور من اين است كه استاد مزاري، قبل از آنكه يك شخصيت سياسي-‌ نظامي بوده باشند، يك شخصيت فكري افغانستان بودند.
مزاري شهيد قبل از هر چيز، شناخت دقيق از وضعيت اجتماعي افغانستان، قبل از تهاجم شوروي به افغانستان نيز داشتند. اگر خواسته باشيم تفكر مزاري شهيد را، فلسفه وجودي مبارزات پيگير مزاري شهيد را در يك جمله خلاصه بسازيم، اين‌خواهد بود كه مزاري براي تحقق عدالت اجتماعي مي رزميد.
اگر بخواهيم در يك جمله تعريف جامع از مزاري ارايه كنيم، بايد گفت كه مزاري فريادگر عدالت اجتماعي در افغانستان بود. مبارزات پيگير مزاري و رهروان راستين مزاري، براي اين‌بود كه مردم كشور در بستر اجتماعي شاهد عدالت اجتماعي و وحدت و مشاركت عادلانه سياسي، اجتماعي و اقتصادي در خانه مشترك‌شان افغانستان بوده‌باشند. مزاري از نبود عدالت در مشاركت رنج مي‌كشيد و پيوسته تأكيد داشت كه ما براي تحقق عدالت اجتماعي، مشاركت عادلانه در افغانستان بايد برزميم و تا آنجا بايد برزميم كه اين سرزمين و اين ملت يك‌پارچه در پرتو عدالت اجتماعي، احساس عزت كنند. همه به ياد داريم جملات مزاري شهيد را كه مي گفت: ما بايد برزميم كه هزاره‌ها به جرم هزاره بودن تحقير و توهين نشوند. اين سخن رؤياي صادق آن اهداف و تفكر سياسي مزاري شهيد بود.
مبارزه براي رفع تحقير و تبعيض و اهانت، تحقق عدالت اجتماعي، خواسته‌هاي برجسته مزاري شهيد بود. براي اين بود كه اين فرياد عدالت‌خواهانه مزاري نه بعد از تهاجم شوروي كه حتي قبل از آغاز تهاجم شوروي در افغانستان طنين انداز بود. براي اين‌است كه مي‌خواهم بگويم مزاري يك شخصيت فكري هم بود.
بعد ديگر شخصيت مزاري با آغاز مبارزات سياسي‌اش قبل از تهاجم شوروي و همزمان با تهاجم شوروي به نمايش گذاشته شد. ما همه شاهد بوديم كه در اوايل سال 1359 و اوايل 1360 مزاري شهيد براي بسيج و نظم بخشيدن نيروهاي مجاهدين در جنوب‌غرب افغانستان فعاليت‌هاي گسترده‌اي را سازمان داده‌است. هم خود در جبهه حضور داشتند و هم براي بسيج قيام مردمي، عليه تجاوز و اشغال كمونيزم صميمانه مبارزات مي فرمود.
همه شاهديم كه در جهت تأسيس حزب وحدت اسلامي افغانستان نقش اساسي و بارزي ايفاء كرده است. مزاري همزمان با تهاجم شوروي، در انسجام مجاهدين، تنظيم نيروهاي جهادي، بسيج ملت عليه اشغال، قيام مردم عليه تجاوز، نقش اساسي و بارزي را بازي كرده است. همه شاهديم كه فرياد عدالت‌خواهانه مزاري هم در دوران جهاد و هم بعد از دوران جهاد تا آخرين نقش‌هايي را كه مي‌كشيد، بلند بود.
همه شاهد اين بوديم كه شهادت مزاري به نحوي صورت گرفت، در شرايطي صورت گرفت كه گروه‌هاي جهل و جوري برخواسته از برون مرزهاي افغانستان بار ديگر به فرمايش رييس جمهور افغانستان به‌صورت پنهان به‌قصد اشغال افغانستان وارد شدند.
نيروهاي جهل و جور طالباني نه تنها مزاري شهيد را از ما گرفت كه قبل از آن و بعد از آن، شخصيت هاي بزرگ ديگر اين سرزمين را نيز از ميان ما و شما گرفتند.
مزاري شهيد با تعهداتي كه به وي سپرده شد، صادقانه ايستاد. تصور مي كردند كه وعده‌هاي سپرده شده به مزاري شهيد، تعهدات امضا شده به مزاري شهيد، شايد جانب طالبان كه به اين تعهد ايستادند، تا پاي تطبيق اين تعهد با پاي خود ايستاده بمانند؛ اما دريغ و افسوس كه در هنگام شهادت مزاري شهيد، نقاب از چهره جهل و جور طالباني به زمين افتاد و اين گروه جهنمي به آنچه كه تعهد بسته بودند، وفا نكردند مزاري شهيد را از ما و شما گرفتند.
خواهران و برادران عزيز!
شهادت مزاري شهيد، دو حقيقت بزرگ ديگر را نيز به ما و شما به نمايش مي گذارد. يكي از اين دو حقيقت، جهاد و مقاومت براي رهايي كشور نهفته است و در ديگري فاجعه بزرگ ديگر و آن وجود تروريزم و جنايات تروريستي در سرزمين ما افغانستان است. مزاري شهيد در وسط اين توطئه‌هاي تروريستي قرار داشت. قبل بر مزاري شهيد چه در پاكستان چه در بخشي از كنار و اطراف اين كشور ما، شهداي ديگري به دست تروريزم در افغانستان به شهادت رسيدند.
اما شهادت مزاري شهيد، استثناي ديگري در تاريخ مبارزات اين ملت بود. تروريزم جانب ديگر سكه تجاوز بر افغانستان است و شما ملت متدين و مجاهد افغانستان صد افتخار بر شما ملت افغانستان كه در يكسو در برابر تجاوز كمونيزم رزميديد و اينك در سوي ديگر با قامت استوار و عزم راسخ در برابر تروريزم آماده مقاومت ، ايثار و فداكاري هستيد.
دوستان عزيز، خواهران و برادران گرامي! به تعقيب شهادت مزاري شهيد، دست جنايت‌كار تروريزم، قهرمان ملي كشور مسعود بزرگ را نيز از ميان ما گرفت و به تعقيب مسعود شهيد، عبدالحق شهيد، حاجي قدير شهيد را تروريزم از ما گرفت و اين نشان داد كه خطر تروريزم، بيشتر از خطر كمونيزم در افغانستان با قوتش باقي است. امروزه كه افغانستان شاهد صفحه جديدي در حيات سياسي و اجتماعي خود است و ما شاهد تحولات مثبتي به نفع اين سرزمين و اين كشور هستيم و تعهدي به دوام مبارزه عليه تروريزم داريم، تروريزم در افغانستان ريشه دارد و از برون‌مرزهاي افغانستان در داخل حريم اين سرزمين وارد مي‌شود.
ملت شجاع و بزرگ افغانستان! فراموش نكنيم كه اگر ما لحظه‌اي در برابر تروريزم در افغانستان، تجاوز در افغانستان اغفال شويم، معنايش اين است كه بار ديگر سرزمين سربلند ما به چنگال تروريزم به اشغال گرفته خواهد شد. امروز اگر مكتبي در افغانستان سوختانده مي‌شود و اگر شخصيتي در افغانستان به ترور گرفته مي شود، علامت دوام تروريزم در افغانستان و دسايس تحميل تروريستي در افغانستان است، من اميدوار هستم كه تعهدي كه همه ما و شما براي تعقيب راه سرداران رشيد اين سرزمين در مبارزه عليه تروريزم، سربلندي افغانستان و تأمين عدالت اجتماعي، وحدت ملي و تأمين ثبات در افغانستان داريم، بتوانيم روزي شاهد شكست تروريزم در افغانستان به گونه‌اي باشيم كه شاهد شكست كمونيزم در اين سرزمين بوديم.
يكبار ديگر من از تمام دست‌اندركاران عزيزي كه در اين مراسم و در تدوين اين مراسم با شكوه براي يادبود از مزاري شهيد زحمت كشيدند صميمانه تشكر مي كنم و از خداوند بزرگ براي همة شما سعادت و براي ارواح طيبه شهداي جهاد و مقاومت افغانستان اتحاف دعا مي‌فرستم.
والسلام عليكم ورحمت‌الله و بركاته!
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

بیا نیه رحیم وردک وزیر دفاع


بيانيه محترم ستر جنرال عبدالرحيم وردك وزير دفاع ملي 21/12/1384
حضار نهايت محترم و گرامي! افتخار دارم كه امروز در مراسم بزرگداشت و يادبود از يازدهمين سالگرد شهادت دوست از دست‌ رفته‌اي، رهبري در خاطره‌ها زنده‌اي، قهرمان به خاك و خون خفته‌اي، شهيدي به وطن شيفته‌اي؛ استاد شهيد عبدالعلي مزاري اشتراك مي‌نمايم.
شخصيتي كه تا آخرين لحظه حيات به عزم خود راسخ و به اراده خود استوار ماند و تا واپسين نفس و آخرين قطره خون به‌خاطر خدمت به وطن و مردم خود سخت رزميد و بالاخره بزرگترين عطيه خداوندي يعني زندگي خود را در اين راه نثار كرد و درس وطن‌خواهي، رادمردي و سلحشوري را به همه ما و نسل‌هاي آينده افغان زمين به ارمغان گذاشت
حاضرين گرامي! تا آنجايي كه به مبارزه و نبرد به خاطر حراست آزادي و قرباني به منظور صيانت از ارزش‌ها و مقدسات مادي و معنوي مربوط و منوط مي‌گردد، ميهن عزيزتر از جان ما افغانستان جايگاه بس شامخ و مقامي بس ارجمند و اريكه بلند بالايي دارد كه نظير آن را در كمتر كشورهاي جهان مي توان سراغ كرد. هر صخره آن صحنه پيكار خونين و هر دره آن عرصه كار و زار عظيمي كه ياد شكست عظيم‌ترين جهان‌گشايان و ابرقدرت‌ها را به تواتر و تكرار در خاطره ها زنده مي‌سازد و ما امروز در آغوش آن همه مجاهدت‌ها، ايثار و فداكاري‌هاي قهرمان خويش زندگي داريم، افتخاراتي داريم، غرور ملي داريم، ملتي هستيم و ميهني داريم كه ما را نه تنها در قاره آسيا بلكه در سراسر جهان ويژگي و نخبگي شاخص تجلي مي دهد.
برادران و خواهران! اجداد و نياكان ما در طول قرون و اعصار متمادي و تا آنجايي كه تاريخ پر هرج و مرج و متلاطم به‌خاطر داده است، پهلوي هم به آرامي زيستند و مردانه وار از اين مرز و بوم كوهستاني دفاع نمودند. گرمي و سردي زندگي و قراز و نشيب روزگار را يكجا و با همديگر سپري كردند. نه در آن دور دست‌ها بلكه در اين اواخر، آيا در حماسه جاويدان جهاد و پيكار عظيم مقاومت همه اقوام اين سرزمين سهيم نبودند؟ آيا مصيبت و آوارگي دور جهان و ممالك همسايه را همه تحمل نكردند؟ آيا خانه ها و قصبات همه ما در زير بمباردمان هوايي، تانك و توپ شوروي ويران نشد؟ آيا همه ما در آتش خانمانسوز تروريزم بين‌المللي نسوختيم، آيا بي تفاوتي و بي‌پروايي جامعه بين‌المللي در صحنه نبرد، ما را به چه بدبختي و سير قهقرايي كه نكشانيد؟ سرنوشت گذشته ما، افتخارات تاريخي ما، همه مشترك است و سرنوشت آينده ما، خوشبختي و سعادت آتيه ما نيز مشترك خواهد بود.
بدبختي‌ها و بي‌ اتفاقي‌هاي سه دهه اخير نبوده است، مگر دسيسه و توطئه دشمنان اين مرز و بوم و آناني كه بهروزي خود را در برادي و نيستي ما افغانها، جستجو مي كنند. ما باالمقابل بايد مسئووليت خطير و رسالت عظيمي را كه به ما تكيه مي كند درك و احساس كنيم. اين ميراثي كه به ما مي‌رسد، قرنهايش از مقابله در برابر سكندر مقدوني آغاز و چندين هزار سال دوام پيدا مي كند تا بالاخره مي رسد به احمدشاه مسعود، عبدالحق شهيد، ذبيح الله شهيد، عبدالقدير شهيد، صفي‌الله شهيد، حاجي لطيف شهيد، قوماندان امير شهيد، شفيع‌الله شهيد، و تور مردان شهيد و صدها و هزاران شهيد ديگر و قهرمان شهيدي كه به يادوبودش امروز جمع شده‌ايم، بابه مزاري شهيد.
محصول اين همه قرباني‌ها و ثمره اين‌همه جان بازي‌ها امانتي است بس گرانبها و مقدس كه وزنه آن سخت بر دوش ما و همه نسل‌هاي آينده سنگيني خواهد كرد.
روي اين اصل و در پرتو اهميت انكار ناپذير برهه حساس و سرنوشت‌سازي كه قرار داريم، بايد ياد آور شد كه آناني كه بخاطر ايجاد نابهنجاري‌ها و بي مبالاتي‌ها و تشنج‌ها سعي و تلاش مي‌ورزند و با انگيزه‌هاي ناشي از تحركات ناميمون داخلي و خارجي شكار شخصيت‌ها و خدمت‌گزاران واقعي كشور را محراق توطئه و دسيسه‌هاي خود ساخته، بايد خوب بدانند، آگاه باشند كه ملت افغانستان، كاملاً واقف و آگاه است و با اين دسايس كاري به پيش نخواهد برد. ملت ما همه چيز را خوب مي دانند. بايد به‌خاطر داشته باشيم كه همه ما در معرض قضاوت تاريخ و مردم ما قرار داريم و بايد به عاقبت تصاميم، فصيله‌ها و عملكردهاي خويش خوب بيانديشيم. منت خداي عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و شكرش مزيد نعمت كه در طول سه دهه اخير ملت نجيب و آزاده از چندين دور آزمون تاريخ پيروز و سرافراز برون آمد و زمينه‌اي شد كه آرمان و آرزوهاي شهدا به نتيجه مجاهدت سربازان سربكف اسلام و آزادي، در شرف تدوين و در آستانه تأمين قرر دارد و در ميان ابرهاي سياه و در وراي غبار پريشان مشرق آن سوها و خورشيد تابان اميدها هويدا گرديده‌است. پروسه بن موفقانه سپري شد. استراتيژي‌ملي انكشاف افغانستان بالاتر از توقع و تصور همه، حمايت جامعه بين‌المللي پيدا كرد و حالا به ما و شما مربوط مي‌گردد كه چطور اين سفينه شكسته را به سوي ساحل نجات راهنمايي كنيم. جاي شك و ترديد نيست كه كمبودها و كاستي‌هاي وجود دارد؛ اما هرگز نبايد توقع معجزه داشت، بربادي و خرابي سي ساله اخير را چطور مي‌توان در سه چهار سال جبران كرد، در حالي كه آبادي و عمران به مراتب مشكل تر از تخريب و انهدام باشد. هر طرح و هر پيشنهاد ما بايد سازنده و خالصانه و مثبت، عاري از خواسته‌هاي نامرئي غير ملي و شخصي باشد. منافع ملي نبايد به بازيچه ترجيحات ديگر قرار گيرد و احساسات توده‌ها و مردم به نفع شخصي و گروهي و خارجي به بازي گرفته نشود و اما بايد به اميال و افكار شهيدان خود ارج بگذاريم و در نظر و عمل و در ظاهر و باطن در راه وصول به آن، وفادار باشيم و بعد از سپري شدن سه دهه بدبختي، سيه روزي و آوارگي، از فرصت و فضايي كه مساعد شده به نفع مردم و وطن خويش بهره برداري نماييم. هيچگونه تضميني وجود نخواهد داشت كه منافع و اهداف ما تا چه زماني، با جامعه بين‌المللي مشترك باقي خواهد ماند و همين همياري و همكاري را متقاضي خواهد بود. پس بايد نگذاريم كه دستآورد شهادت ميليون‌ها شهيد جهاد و مقاومت و قرباني جوانان وطن طي چهارسال اخير براي ايجاد يك افغانستان مستقل و آزاد و سربلند نقش بر آب گردد. متأسفانه بازهم مجبور شديم عمران و بازسازي وطن را در شرايطي آغاز نماييم كه همزمان و مقارن با آن بايد به جنگ برضد تروريزم اين پديده شومي كه بشريت و مدنيت انساني‌را تهديد مي‌كند ادامه دهيم و درخط مقدم اين مبارزه مرگ و زندگي قرار گيريم. هنوزهم مبارزه و مجاهدت ما پايان نيافته، هنوزهم بايد قرباني دهيم تا ما و نسل‌هاي آينده ما در صلح و صفا و آرامي زندگي نمايد.
بايد هرگز فراموش نكنيم كه هنوزهم گرگ‌هاي گرسنه و كركس‌هاي لاش‌خوار داخل و خارج مرزها به‌خاطر انقراض و انهدام مردم ما در كمين نشسته است. ما به روح استاد مزاري شهيد درود بي‌پايان مي‌فرستيم، يادش نزد ما و مردم ما گرامي و ارجمند خواهد بود. بر ما و نسل‌هاي آينده ما است‌كه شهيدان وطن و قهرمانان گذشته خود را به فراموشي نسپاريم. شهداي ما زنده و جاويدانند و تا جان است و جهان است، شمع ياد افسانه و حماسه‌شان فروزان خواهد بود، هيچ‌كس نمي‌تواند كارنامه‌هاي سلحشوران مصاف‌شكن قلب آسيا و رادمردان قلعه‌گشاي مهد آريا را فراموش نمايد. شهيدان ما جزء صفحات تاريخ زرين ما هستند، آنها افتخار و عظمت ديرينه ما هستند، تاريخ حيات هركدام‌شان سرمشق و درسي براي همه ما است و وجيبه‌ملي و فريضه وجداني ما است كه در تحقق آرزوها و آرمان‌هاي قهرمانان شهيد خود از جان و دل بكوشيم و اين آرزوها و آرمان‌ها نبوده است به جز سيه‌روزي و بربادي دشمنان مرئي و نامرئي داخلي و خارجي ما توأم باسرفرازي، سربلندي، رفاه، سعادت و خوشبختي كافه ملت نجيب و با شهامت افغانستان.
و در اخير يكبار ديگر مي‌گويم كه بابه شهيد مزاري روحت شاد و يادت جاودان جايت فردوس برين.
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

nomadsal


سگ
اهالی مشرق زمين از چين تا مصر بر مبنای يک باور بسيار قديمی معتقدند که بر هر سال يک نماد حيوانی حکومت می کند و خصوصيات آن حيوان بر آن سال حاکم است.

سال گذشته، (1384) سال خروس بود، يعنی سال نظامی ها و ديکتاتورها و خروس تا توانست ترکتازی کرد.

به هرروی جناب خروس که به آنفلونزای مرغی هم مبتلا شده بود، برای يازده سال ما را ترک کرد و جای خود را به سگ سپرد.

سگ برای عدالت خواهی می آيد

طالع بينان چينی معتقدند سال سگ، سال اضطراب و بدبينی و نگرانی است. و مردم با نيت خوب و از سر بخشندگی دايم در حال مراقبت از خود و جهان خواهند بود.

سال سگ، سال فعاليت های سياسی است و بر خلاف سال پيش که کوچکترين اعتراض ها هم ميسر نبود، امسال همه چيز در جهت آزادی های بيشتر و پرش های مخالف حرکت خواهد کرد.

امسال سال توطئه های بزرگ بی غرضانه و عمليات وسيع است. سال سياستمداران به حد افراط يک دنده، اغلب بدگمان، با زبانی تند و تيز و ترشرو است.


اهالی مشرق زمين از چين تا مصر بر مبنای يک باور بسيار قديمی معتقدند که بر هر سال يک نماد حيوانی حکومت می کند

سال منتقدان، بدبين ها، شجاعان حامی مظلومان و وظيفه شناسان و رازداران است. و البته سال بی اعتمادی، سال شنيدن سخنان مبتذل، هشياری و مهم تر از همه گوش فرادادن به سخنان يکديگر است.

شرقی ها از نظر عدالت خواهی، سگ را در کنار ببر قرار می دهند. به همين دليل سال سگ را سال مبارزه برعليه حق کشی و سال قهرمانان عدالت خواه و اهل اخلاق و فلسفه و نقد می دانند.

امسال سال درخشيدن سخنوران، صاحبان نظرات انسانی و اصيل است. امسال به رغم تمام ترس ها و بدبينی ها و اضطراب ها، سال اتحاد شريف ترين جنبه های انسان و طبيعت است، سال وفاداری، صداقت و درستکاری است.

اما سال سگ، سال فعاليت های شديد و پنهانی ماموران مخفی، قدرت های پشت پرده، و سياستمداران در امور خارجی نيز هست.

چينی ها معتقدند در اين سال بچه هايی که در روز متولد می شوند، نسبت به بچه های متولد شب زندگی آرام تری خواهند داشت.

سال سگ بر ای صاحبان علامت های موش ( متولدين سال های 1315، 1327،؛ 1339، 1351، 1363 و 1375 )، ببر ( متولدين سال های 1317، 1329، 1341، 1353، 1365 و 1377 )، اسب ( متولدين سال های 1321، 1333، 1345، 1357 و 1369 )، سگ ( متولدين سال های 1325، 1337، 1349، 1361 و 1373 ) و خوک ( متولدين سال های 1326، 1338، 1350، 1362 و 1374 ) سال بسيار خوبی است.

افراد سرشناس متولد سال سگ

همانطور که از سگ بر می آيد، بيشتر قهرمانان عدالت خواه، بدبين، خرده نگر، ترشرو و اهل قضاوت تاريخ زير نفوذ اين علامت متولد شده اند: سقراط، مولير، مالتوس، برتولد برشت، لئون بلوم، مارسل پروست، يوری گاگارين، گی دو مو پاسان، لوئی شانزدهم و در نهايت تعجب راسپوتين!

به هر روی باور مشرق زمينيان در باره نفوذ علامت های دوازده گانه بر سال ها و شخصيت انسان ها هرچه باشد، ما می توانيم از صميم قلب برای تمام مردم جهان سالی سرشار از آرامش و صلح و آزادی آرزو کنيم.



بهار - عکس از زائور دخده بهار آمد
صفحه ويژه نوروز 1385



خروس سال خروس
نماد حيوانی حاکم بر سال ۱۳۸۴


  
نویسنده : aman ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

جاده رهبری شهید

جاده بزرگ دشت برچي به نام شهيد مزاري نامگذاري گرديد 24/12/1384
استاد خليلي در مراسم نامگذاري جاده شهيد مزاري با بيان روند نامگذاري اين جاده اعلام نمود؛ كه من نام گذاري اين جاده را به همه شما مردم و از طريق شما به همه شهروندان كابل، تبريك و تهنيت اعلام مي نمايم.
معاون رياست جمهوري با اشاره به مشكلات شهرداري كابل، اعلام نمود كه در بودجه سال 1385 مبلغ 35 ميليون دالر بودجه انكشافي شاروالي كابل تخصيص يافته است كه 10 ميليون دالر آن اختصاص به قير ريزي جاده دشت برچي دارد.
استاد خليلي خبر داد كه برادرم حاجي نبي ساختن يك منار يادبود را در چوك پل سوخته به نام منار شهيد مزاري متقبل شده و خواهد ساخت. كه اين كار پس از مراحل تكميلي اصل چوك و قطعي شدن جايگاه آن آغاز خواهد گرديد.
نامگذاري جاده دشت برچي امروز با برگزاري محفل با شكوهي با حضور محترم استاد خليلي معاون رياست دولت و رهبر حزب وحدت اسلامي افغانستان صورت گرفت.
جاده دشت برچي به عرض چهل متر به نام جاده شهيد مزاري كه امروز رسماً طي مراسمي پرده برداري از لوحه آن انجام شد، سال گذشته از سوي استاد خليلي در كابينه طرح و با حمايت و تصويب اعضاي كابينه مواجه گرديد.
كه از سوي كابينه يك كميسيون به رياست استاد خليلي، متشكل از وزير اطلاعات و فرهنگ و شهردار كابل تشكيل گرديد كه پس از مطالعات تفصيلي سرانجام كميسيون نظر خويش را با نام گذاري جاده برچي اعلام نمودند.
در روز 19 حوت محترم حامد كرزي با اشتراك در همايش دهها هزار نفري شهيد مزاري در دشت برچي، رسماً به مردم نامگذاري اين جاده ابلاغ گرديد.
كه امروز طي محفلي با حضور استاد خليلي، معين وزارت اطلاعات و فرهنگ، آقاي غلام سخي نورزاد شهردار كابل تعدادي از وكلاي مردم در شواري ملي و شوراي ولايتي كابل و جمع كثيري از اهالي كابل نامگذاري گرديد.
غلام سخي نورزاد شاروال كابل گفت: تمام كار زير سازي آن از محل بودجه خود شاروالي صورت گرفته است، و از سال 1385 مبلغ 10 مبليون دالر از سوي دولت جمهوري اسلامي افغانستان براي قير ريزي اين جاده تخصيص يافته است.
شاروال كابل با اشاره به نامگذاري اين جاده به نام شهيد مزاري، اعلام نمود كه افتخار دارم كه امروز جاده اي را به نام قهرمان ملي كشور استاد مزاري نام گذاري مي نمائيم.
آقاي عمر سلطان معين وزارت اطلاعات و فرهنگ نيز در مراسم نام گذاري اين جاده اعلام نمود كه شهيد مزاري از جمله رهبران بسيار بزرگ افغانستان است و جاي بسي افتخار است كه امروز ما جاده اي را بنام شهيد مزاري نام گذاري مي كنيم.
وي با بر شمردن جايگاه مزاري در ميان رهبران افغانستان اعلام نمود كه؛ جايگاه مزاري بسيار بالاست و شرايط حاضر كه ما در آن آرام زندگي مي كنيم، از ثمره خون آنهاست.
  
نویسنده : aman ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤

 


صفحه نخست
جستجو
چهارشنبه 17 حوت 1384 الاربعاء 7 صفر 1427 Wed 08 Mar 2006
info@wahdat.net




پيام استاد محمد كريم خليلي به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت استاد شهيد عبدالعلي مزاري(ره) 16/12/1384
بسم الرب الشهداء و الصديقين
من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا (قرآن كريم)
هموطنان عزيز!
اجازه دهيد قبل از همه، يازدهمين سالروز شهادت شهيد راه عدالت و آزادي، مزاري بزرگ را به شما و به تمامي راست قامتان راه آزادي تسليت عرض كنم. و نيز اجازه دهيد، از همين جا خدمت شما و تمامي پيروان خط عدالت خواهي در نقاط مختلف جهان، عرض سلام نمايم!
با فرارسيدن 22 حوت، بخش عظيمي از مردم آزاد انديش و عدالت طلب ما، در خارج و داخل افغانستان، با خون سرخ شهيد مزاري و خط عدالتخواهانه او، تجديد ميثاق مي كنند. تكرار همه ساله 22 حوت، در واقع، تكرار و تجديد ميثاق با آرمانهاي بزرگي است كه سالهاي متمادي، بي آنكه مجال تبارز يابد، در سينه انسانهاي تحت ستم تراكم كرده بود و سر انجام از حنجره مزاري فرياد شد. بنا براين تجليل از مزاري فقط تجليل از يك شهيد نيست؛ تجليل از يك رهبر سياسي هم نيست؛ بلكه تجليل از مزاري، تجليل از عدالت، تجليل از برادري و تجليل از ايده و آرمان انساني ساختن سياست است.
خواهر و برادر!
همانگونه كه مستحضر هستيد، جريان ها و شخصيت هاي سياسي، به هر پيمانه كه قوي تر مطرح مي شوند، به همان پيمانه، مورد توجه و داوري هاي متعدد و متضاد نيز قرار مي گيرند. دقيقاً بر مبناي همين اصل است كه مي بينيم در مورد شخصيت شهيد مزاري برداشت ها و قضاوت هاي يكسان وجود ندارد. عده اي با روايت هاي افراطي، تحت عنوان دوستي، چهره شهيد مزاري را ديگرگون جلوه مي دهند و عده اي هم با قضاوت هاي تفريطي، شخصيت او را تخريب مي كنند؛ اما واقعيت اين است كه قضاوت منفي در مورد شهيد مزاري، تماماً از سر دشمني نيست؛ هرچند كه عده اي هم از سر بغض و عداوت، تا هنوز لجوجانه و آگاهانه در برابر شخصيت آن شهيد مقاومت مي كنند.
بخش عمده اي از قضاوت هاي منفي، از سر نا آگاهي و بدفهمي است؛ و ريشه آن نيز باز مي گردد به نوع تفسير خود ما از انديشه ها و آرمانهاي مزاري؛ يا به تعبير دقيق تر؛ اينكه چه تصويري از مزاري در ذهن تاريخ و جامعه جاي مي گيرد، در قدم اول نه به قضاوت هاي بدخواهان مزاري، بلكه به روايت هاي دوستان او بستگي دارد؛ زيرا تصوير واقعي مزاري قبل از همه در آيينه عملكردها، برداشت ها و برخوردهاي دوستان و رهروانش متجلي مي شود. البته اين بدان معنا نيست كه شخصيت پردازي و چهره آرايي مزاري به تخيلات ذهني ما وابسته است؛ بلكه بر عكس، دقيقاً به اين معنا است كه ما بايد با عملكرد درست و مزاري گونه و با ارائه تفسير و تصوير واقعي از مزاري، اجازه ندهيم كه ديوارهاي ذهني و خيالي، مزاري را از «بودن حقيقي» اش فاصله بدهد؛ چه اينكه مزاري يك حقيقت است و به اسطوره سازي و افسانه سرايي ضرورت ندارد. بناءً به جريان انداختن شخصيت شهيد مزاري و ارسال تصوير واقعي از آن شهيد، به سوي آناني كه از سر بدفهمي او را باور ندارند و يا آناني كه اغفال شده اند و او را دگرگونه باور دارند، سرلوحه اصلي مسؤوليت رهروان راستين خط مزاري را تشكيل مي دهد.
در طي دو سال گذشته، آگاهانه و ناآگاهانه، بر آرمان ها و شخصيت شهيد مزاري ستم هاي فراوان رفت. عده اي از دوستان آن شهيد با غوغا سالاري هاي افراط گرايانه، كمتر اجازه دادند كه شخصيت مزاري در سطح ملي به جريان انداخته شود. تبليغات و عملكرد اين طيف، شهيد مزاري را نه يك چهره مشاركت جو و صلح طلب و ملي؛ كه يك چهره جنگجو و جدايي طلب و ناسازگار و قوم گرا به تصوير مي كشيد. مسلم است كه ارائه چنين تصويري از شهيد مزاري دايره بدفهمي ها را گسترش مي دهد و صف معارضانش را طويل تر مي سازد. پس ميراثداري مزاري نه با تفريط و ناديده انگاري شخصيت آفتابي او ميسر است، و نه هم با افراط گرايي بهره جويانه سياسي سازگاري دارد.
ما بايد مزاري را آنگونه كه بود، آنگونه كه مي انديشيد و آنگونه كه ستم كشيد، به دور از غوغا سالاري هاي سياسي، به نسل هاي امروز و فرداي جامعه؛ و به آناني كه هنوز او را درست نشناخته اند، بشناسانيم. و اين يك ضرورت بزرگي است كه حفظ ميراثداري مزاري، در پيش پاي تك تك ما قرار مي دهد. ضرورتي كه موفقيت آن، نه با شعار و غوغاسالاري هاي عوامفريبانه؛ بل درعمق عملكرد و موضع گيري هاي معقول، منطقي و عدالتخواهانه ما در تعاملات سياسي موجود كشور قابل جستجو است.
خواهران و برادران!
حزب وحدت اسلامي افغانستان، با انگيزه عدالت طلبي و شعار مشاركت جويي، در شرايطي شكل گرفت كه با شرايط امروز تفاوت هاي بنيادين داشت؛ اما آرمان و هدف ما در فاصله اي كه از آن شرايط بحراني و ستم زده، تا اين فضاي جديد و صلح آميز طي كرده ايم، ثابت و تزلزل ناپذير مانده است، هرچند كه استراتيژي و تاكتيك، بسته به شرايط، ممكن است تفاوت هايي را نيز برتابد. فرياد عدالت طلبانه اي كه با صداي رساي رهبر شهيد اين حزب، در فضاي تب آلود آن زمان طنين انداخت، در هيچ شرايطي خاموش نشد، مقاومت غرب كابل درهم شكست، شمع وجود مزاري بزرگ، در مسير تند باد طالبان و تروريزم به خاموشي گراييد؛ اما فرياد عدالتخواهي و مشاركت جويي همچنان ادامه دارد و در آينده نيز ادامه خواهد داشت.
هدف ما داشتن يك افغانستان سرشار از صلح و آرامش بر اساس كرامت انساني، عدالت اجتماعي و حفظ حقوق شهروندي است؛ اما رسيدن به اين هدف بزرگ تنها با دوري از تقابل، پرهيز از سلطه طلبي و يكجانبه گرايي اقوام و كنار گذاشتن سياست حذف و ناديده انگاري يكديگر ممكن به نظر مي رسد. يا به عبارت ديگر، باور ما اين است كه رسيدن به ثبات پايدار سياسي و داشتن يك افغانستان دموكراتيك، مرفه و مترقي، و اعتمادسازي ميان گروه هاي مختلف، بدون بازنگري جدي به مباني فكري و تعويض سياست هاي شكست خورده حذف، تقابل و سلطه طلبي هاي قومي و سمتي ميسر نخواهد بود.
ما همواره سعي كرده ايم، با چنين فهم و چنين تفسير از سياست، از صلح، از كشورداري و از امنيت و عدالت، با همه گروه ها و اقوام ساكن در كشور صادقانه همكاري كنيم؛ ولي هيچ گاهي در قالب اين گروه و آن گروه حل نشويم و در تمام موضع گيري هاي خود به طور تزلزل نا پذير و استوار منافع ملت افغانستان را به حيث يك كل در نظر بگيريم. در انتخابات رياست جمهوري با همين تفسير به ميدان آمديم و در انتخابات ولسي جرگه نيز، با همين ديد، نگاه مي كرديم.
در سايه سياست هايي كه عرض كردم، از يكسو تا حدي، باورهاي اقشار، اقوام و طيف هاي مختلفي كه تحت تأثير تبليغات منفي قرار داشتند، تغيير نموده و حقانيت موضع ما روشن تر گرديده است، واز سوي ديگر، دست آوردهاي نسبتاً خوبي، در ساحات عملي و قانوني داشته ايم كه من فعلاً در مقام بيان آنها نيستم. شما در جريان هستيد، وقتي كه پيكر پاك رهبر شهيد را به خاك سپرديم، و از مزار عازم هزاره جات شديم، جز خدا و يك مشت مردم دربدر، پدر مرده، مغضوب و نا اميد هيچ چيزي نداشتيم؛ اما امروز خدا را سپاسگزاريم كه مردم ما آبرومندانه واميدوار، بخش بزرگي از آرمان هاي خود و رهبر شهيدشان را تحقق يافته مي بينند و در عمق تاريخ و در آن سوي همه نارسايي ها و كاستي هاي موجود، شكوفايي ها و پيشرفت هاي بزرگي را احساس مي كنند.
خواهران و برادران!
سير تاريخ، همواره به سوي تكامل، تعامل و شكوفايي بيشترِ حقيقتِ انسان است. كسانيكه بخواهند در جهت مخالف اين سير حركت كنند، از يكسو پندار غلط خود از سير تاريخ را به نمايش مي گذارند و از سوي ديگر ناگزير است كه سرانجام با سرشكستگي و ناكامي به اين روند قهري و طبيعي گردن نهند.
قدر مسلم اين است كه هيچكس نمي تواند سير تاريخ را متوقف كند. تاريخ همواره در حركت است و سرانجام راه خود را در عمق جوامع انساني باز مي كند؛ اما نكته ظريفي كه در اينجا وجود دارد اين است كه انسانها و جوامع در كندي و سرعت اين حركت نقش به سزا دارند. مسؤوليت انسان در برابر تاريخ و جامعه نيز از همين زاويه مفهوم پيدا مي كند، فلهذا تقاضاي من از همه عاشقان عدالت و كرامت انساني در افغانستان اين است كه ديگر اجازه ندهند، جشن غلبه دموكراسي بر استبداد، عدالت بر تبعيض، آزادي بر ستم و گفتگو بر مخاصمه، بيشتر از اين به تأخير افتد.
حركت تازه اي كه در مسير آزادي و دموكراسي راه افتاده است، آسان به دست نيامده؛ گويي شهادت و مهاجرت ميليون ها انسان و شهادت عدالت خواهان بزرگي چون شهيد مزاري؛ مقدمه همين مسئله به ظاهرساده بوده است. بناءً تقويت اين حركت نوپا، از وجايب اصلي هر انسان آزاد انديش اين سرزمين است. من نيز به عنوان يك فرد كوچك از اين جامعه بزرگ، بار ديگر به نوبه خود با خون شهداي راه عدالت و آزادي و ازجمله رهبر شهيد پيمان مي بندم كه در جهت تقويت روند موجود و رسيدن به يك افغانستان مبتني بر صلح و تعادل و آزادي و امنيت، از هيچ تلاشي فروگذار نكنم. اميدوارم كه در آينده نه چندان دور، شاهد افغانستاني آباد و سرشار از صلح، امنيت، معنويت و محبت باشيم.
ومن الله توفيق
محمد كريم خليلي
معاون رييس جمهور و رهبر حزب وحدت اسلامي افغانستان-كابل، 16 حوت 1384
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤

 




همه ساله، از بيست و يکم فوريه، به عنوان روز جهانی زبانهای مادری تجليل می شود و در اين روز زبانهای مختلف در جهان گرامی داشته می شود.

افغانستان از جمله کشورهايی است که شمار زياد اقوام های ساکن در آن، تعداد زبانهای مادری در اين کشور را نيز افزايش داده است.

بيش از ده قوم کوچک و بزرگ در افغانستان وجود دارد که به زبانهای متفاوت سخن می گويند.

فارسی، پشتو، ازبکی، ترکمنی، عربی، بلوچی، نورستانی، پشه ای، پاميری، قرقيزی، قزاقی و ايماقی در گوشه و کنار افغانستان از سوی قوم های مختلف کاربرد دارد و برای هر گروه قومی، زبان مادری خودشان گرامی است.

ولی آيا تعريف علمی و معين از زبان مادری وجود دارد يا به هر زبانی که فرزند از والدين به ارث می برد، زبان مادری می گويند؟

صالح محمد خليق، از فرهنگيان افغان و رييس اطلاعات و فرهنگ ولايت بلخ می گويد زبان مادری، در واقع، زبان انديشه يک انسان است.

آقای خليق می گويد: "زبان مادری اين نيست که فرزند از مادر و پدر خود به ارث می برد. زبان مادری زبان ارثی نيست بلکه پديده اکتسابی است، به اين مفهوم که هر فرد از محيطی که در آن بزرگ می شود و زندگی می کند، زبان رايج در آنجا را کسب می کند."

توجه به زبان؟


ارثی یا اکتسابی؟
زبان مادری اين نيست که فرزند از مادر و پدر خود به ارث می برد، زبان مادری زبان ارثی نيست بلکه پديده اکتسابی است، به اين مفهوم که هر فرد از محيطی که در آن بزرگ می شود و زندگی می کند، زبان رايج در آنجا را کسب می کند

صالح محمد خليق، رييس اطلاعات و فرهنگ ولايت بلخ
ظرف مدتها ناهنجاريهای اجتماعی و سياسی در افغانستان، زبانهای مادری يا به قول برخی فرهنگيان افغان، زبان انديشه اقوام ساکن در اين کشور مورد بی مهری قرار گرفته است.

تا دو سال پيش که قانون اساسی جديد افغانستان به تصويب رسيد، اين زبانها از رسميت افتاده بود و توجهی برای پويايی آن از سوی دولتمردان صورت نمی گرفت، تا جايی که به گفته برخی از زبانشناسان، برخی از اين زبانها، در حال فراموشی بود.

در قانون اساسی جديد افغانستان، که حاصل تحولات پس از طالبان است، هشت زبان پشتو، دری (فارسی)، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه ای، نورستانی و پاميری رسميت يافته و دولت موظف شده است در تقويت آنها بکشود.

ولی برخی شهروندان افغان بر اين باورند که نمی توان تنها با نام بردن از زبانهای مادری در قانون اساسی و سرود ملی، اسباب پويايی و تقويت آنها را فراهم کرد.

راديو و تلويزيون ملی افغانستان، اخيرا پخش برنامه هايی را به زبانهای اقليتهای قومی آغاز کرده است.

صالح محمد خليق، رييس اداره اطلاعات و فرهنگ ولايت بلخ، ضمن تاکيد بر تلاشهای بيشتر در راستای پويايی زبانهای اقوام افغانستان می گويد رسميت بخشيدن به اين زبانها در مناطقی که بيشترين افراد با آن تلکم می کنند، يک گام مثبت است.

با اين وجود، زبان شناسان افغان باور دارند که نه تنها کار موثر در راستای پويايی زبانهای اقوام اين کشور سر و سامان داده نشده است بلکه همين دو زبان فارسی و پشتو نيز که به عنوان زبان های ملی افغانستان شناخته شده، مورد بی توجهی قرار گرفته است.

با اين وجود فرهنگيان افغان پيشنهاد می کنند که دولت افغانستان با گرد آوردن زبانشناسان و فرهنگيان اقوام مختلف اين کشور، نهادی را تشکيل دهد که پيوسته گامهای عملی و ارزنده ای را در جهت پويايی زبانهای اين کشور بردارند.


اخبار روز
حمله 'انتحاری' عليه سربازان کانادايی در قندهار
'مقام سابق طالبان از رهبران شورش زندان کابل بوده است'
ديده بان حقوق بشر: محاکمه سروری ناعادلانه است
آمريکا: کشت خشخاش در افغانستان کاهش يافته است


  
نویسنده : aman ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤

 

عدۀ از مدرسين در مساجد به تعذيب و شکنجه اطفال ميپردازند

پژواک : (( من صد ها بار فلک و شلاق خورده ام ، هرچند ميخواهم ديگر براى درس خواندن به مسجد نروم، اما پدرم مانع ام ميشود. ))

این گفته عیدالله پسر معبوب نُه ساله است که مصروف فراگيرى قرآنکریم در يکى از مساجد شهر هرات بوده و ازاثر لت و کوب امام مسجد، اشک ميريخت و عُقده گلو، کمتر مجال سخن گفتن را برايش مى داد.

فلک، آله چوبی به طول يک متر است که يک حلقه ريسمانى از وسط چوب توسط دو سوراخ کشيده شده و پاها را در اين حلقه محکم مينمايند. توسط اين حلقه پاها بلند شده و با شلاق بر پا ها کوبيده ميشود.

از اين آله برای شکنجه طلاب در مساجد محلی برخى ولايات بخصوص در هرات استفا ده میشود.

اين طفلک بخاطرى که درد را فراموش کند گریه میکرد و ميگفت که پدرش وی را چهارسال قبل به سن پنج سالگی روانه مسجد نمود و وى ازهمان اول به علت اشتباهاتی که درخواندن سبق داشت ،مورد لت وکوب آخند ( ملاى) مسجد قرار ميگرفت.

عبدالله به آژانس خبرى پژواک افزود : (( گرچه من دراوایل به اثر فلک کشيدن یکی دوباربی حال شده بودم وبرایم ضعف دست داده بود، اما بازهم پدرم مرا ازمسجد نکشیده.))

به گفته برخى طلاب،آنها توسط يکعده امامان مساجد ( مُدرسين ) به حدی تعذيب ميشوند که گاهی یک طفل روزانه چند باربه فلک میشود که این سخت ترین شکنجه جسمی بوده ودرزمان های گذشته ، مجرمين خطرناک توسط اين آله درمحاکم شکنجه میگردیدند .

شمارى از امامان مساجد نيز از تعذيب طلاب چشم پوشى نکرده و اين شيوه را براى فراگيرى دروس دينى ، ممد ميخوانند.

مولوی خداداد"الفی" یکتن ازمدرسین مسجد حضرت عمرفاروق واقع درجنوب غرب مسجد جامع بزرگ هرات ، میگوید : (( روز اول که پدران اطفال خودرا به مسجد می اورند میگویند گوشت های این طفل ازشما واستخوان هایش ازما ))

اين امام میگوید که آنها چهارفلک برای تنبیه ولت وکوب اطفال در این مسجد دارند تا آنها درس را بصورت درست و بدون بازى گوشى ياد بگيرند.

مولوى الفى اضافه ميکند که درین مسجد ، بیش از٤٥٠ شاگرد پسر و دختر بين سنین ٤تا١٥ سال مشغول فراگيرى دروس دينى اند و مردم ، بخاطرلت وکوب بیش ازحد شاگردان تنبل ، تمایل بیشتری دارند تا اطفال شان را به این مسجد روان کنند.

وى میگوید که آنها دستان دختران را اگرغلطی دردروس دينى داشته باشند نيز به فلک میکنند که ترس زیاد ، از فلک باعث یادگیری این اطفال میگردد.

لاله دختر٨ ساله یکی دیگرازشاگردان مسجد عمر فاروق که کنارناخنهای دستش به علت ضربات شدید شلاق مدرسش خون بسته نموده بود، میگوید: (( مه خیلی ازفلک میترسم گاهی شبها بخواب میبینم وازترس جیغ میکشم که مرا نکُشید- مرا نکُشید و ازخواب بیدارمیشم ،ولى مى بينم که در مسجد نيستم.))

اين دخترک مى افزايد که بدنش ازترس رفتن به مسجد براى فردا میلرزد تا مبادا باز شلاق کارى شود.

اما مسؤولین بخش امراض روانی میگویند که شکنجه های که بر اطفال بخاطریادگیری دروس شان صورت میگیرد نه تنها اثرات سوء جسمی، بلکه اثرات منفی روحی بر اطفال به جا میگذارد.

استاد عنایت الله عنایت ، ريیس مرکز امراضروانی زون غرب و یکی ازروانشاسان درولايت هرات ضمن تاييد تاثیر بیش ازحد لت وکوب برروان کودک، میگوید : ((خشونت علبه اطفال ، بخصوص لت وکوب باعث کم جرئتی، گوشه گیری وازبین رفتن ذکاوت واستعداد طفل میشود، والدین و معلیمن باید شدیدأ ازاین موضوع پرهیز نموده چون مغزیک کودک بمثابه یک دوربین فلم برداری بوده وبه همان حالت بارمی آید ،باعث میشود که درکلان سالی عقده یی بار آمده ودرمقابل هرکس به دیده شک بنگرد.))

به گفته عنايت، نود درصد مردم افغانستان به ببماریهای روانى که درطی سال های جنگ متحمل شده اند، دچار ميباشند.

این درحالی است که اطفال در مکاتب نيز ، توسط استادان شان مورد خشونت و شکنجه هاى گوناگون قرار ميگيرند که به گفته روانشناسان، اين وضع باعث بوجود آمدن نسل عقده ای و ازبین رفتن روحیه قوی واستعداد عالی شاگردان ميگردد.

به گفته محمد صادق متعلم صنف چهارم لیسه انقلاب اسلامی در هرات، زمانی که آنها درتشریح درس اشتباه کنند، معلم قلم را در بين انگشتان شان گذاشته ومیفشارد ،آنقدرمیفشارد که قلم دربین پنجه های شان ، نقشه می اندازد وآنها از شدت درد پيچ و تاب و ميخورند.

اين شاگرد میگوید: (( گذاشتن قلم در بين انگشتان خیلی درد دارد ،هیچ وقت دردش یادم نمیرود.))

برخى استادان نيز اين نوع شکنجه شاگردان را تاييد ميکنند.

یکتن ازمعلیمن لیسه نسوان ملکه جلالی که نخواست اسمش گرفته شود، میگوید " اگراین کاررا نکنیم شاگردان به گفت نمیکنند و درس نمى خوانند "

اين معلم علاوه مينمايد که چند سال قبل عصبانی شدن يکتن ازمعلمين ، باعث شد که یک دختر١٥ ساله کورشود و آن زمانی بود که معلم با سیلی بر روی شاگردش زد و نوک ناخنهاى دراز معلم ، بر چشم شاگرد اصابت نمود.

دراین حال مسؤولین معارف هرات ضمن تايید بعضى موارد خشونت درمکاتب ، میگویند که آنها برای جلوگیری از همچو خشونتها نظارت شدید دارند.

محمد دین فهیم ریيس معارف هرات ميگويد: (( طبق قانون ولایحه وزارت معارف خشونت علیه متعلمین نارواست و اگرمواردی دیده شده است به معلم توصیه نموده ايم که درصورت تکرار عمل ، با برخورد جدی مواجه خواهد شد.))

بنابر اظهارات رييس معارف هرات ، وضعیت خشن و لت و کوب شاگردان به تناسب گذشته کاهش یافته وموارد استثنايی وجود دارد که آن هم ممکن است درآینده رفع گردد.

نه تنها در برخى مساجد و مکاتب عليه اطفال خشونت صورت ميگيرد، بلکه والدین هم با اطفال شان خشونت میکنند که باعث فرارو یا عقده ای به بارآمدن انها درجامعه میگردد.

زهرا دختر١٥ ساله که درکمپ انصار هرات به سر میبرد در حالیکه شدیداً ازبودن درآنجا رنج میبرد، گفت: (( پدرم مرد بدخوی بود ومادراندرم همیشه مرا زیرلت وکوب او می انداخت که بعداً هرقدرتحمل کردم ، جزء فرار راه دیگری نيافتم.))

اين دختر فرارى میگوید که ديگر نميخواهد در اين کمپ باشد، ولی وقتی ازلت وکوب پدر و رويه خشن مادر اندرش يادش مى آيد، کمپ را نسبت به خانه ترجيح ميدهد.

اما خشونت والدين گاهى باعث شده که منجر به قتل جگرگوشه هاى شان شود.

حاجی عبدالله مرد ٦٥ ساله باشنده شهر هرات که هفت فرزند دارد درحالی که آه بلندی کشيد میگوید : (( من پسرم را کُشتم .))

وی مى افزايد که او ده سال قبل ، فرزند ١٢ ساله اش را به علت اینکه نافرمانی کرده بود خیلی لت وکوب کرد و بعد ازلت وکوب، او را در اتاق زندانى نمود، چون فصل سرما بود به خانمش گفت که برای پسرش یک شب نان ندهد .وقتی خانمش صبح او را براى اداى نماز بیدارکرد، در اتاق جسد يخ زده، پسرش را دريافتند.

اين پدر که از عملش خيلى نادم است، خاطر نشان کرد که پسرش به علت سرماى شدید وگرسنگی کاسه ماست را که درزیرتخت خواب قرارداشت،خورده بود و به همين سبب ازاثر سرما خورد ه گى، سخت سینه بغل شده و در يک شب جان داد.

اين درحاليست که مسؤولین حقوق بشر ، اعمال خشونت علیه اطفال را محکوم کرده ،اما از خشونت و لت و کوب اطفال درمساجد ومکاتب اظهاربی اطلاعی مينمایند.

قاضی غلام نبی حکاک ریيس کميسيون ساحوی حقوق بشر درزون غرب، ميگويد که ماده ٩ قانون حقوق طفل هرگونه خشونت علیه اطفال را جرم شمرده وشدیداً آنرا غیرمنطقی میخواند.

حکاک اظهار ميدارد: (( قبلا ممکن است چنین مساجدی وجود داشته باشد ،اما آنها به همه مساجد سرزده وآنها را آگاه نموده اند که نباید بر اطفال خشونت نمايند،ولی حالا امکان موجودیت چنین مساجدی درسطح شهر وجود ندارد ))

به گفته ریيس کميسيون ساحوی حقوق بشر درزون غرب ، اگرچنين مواردى در مساجد و مکاتب وجود داشته باشد، آنها حتماً درین مورد اقداماتی خواهند کرد.



  
نویسنده : aman ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٤

austad mazari


انجنير سخي ارزگاني

دیدگاه ها و نقطه نظریات شهیدعبدالعلی مزاری در مورد حل بحران افغانستان



دیدگاه ها و نقطه نظریات شهید

عبدالعلی مزاری در مورد حل بحران افغانستان



چه می شد سالهای درد می ماند کبوتر با خزان سرد می ماند

بجای این همه آدم نماها یکی می ماند اما مرد می ماند













( در رثای هشتمین سالگرد شهادت استاد عبدالعلی مزاری شخصیت ملی و عدالتخواه افغانستان )



از طرف انجمن فرهنگی

بامیان شهر هامبورگ آلمان





تا حال از واقعه درد ناک و جبران ناپذیر شهادت استاد عبدالعلی مزاری ، توسط اجیران اجنبی باند نژاد پرست و متعصب مذهبی طالبان افغان ، مدت هفت سال سپری گردیده است . با تمام موانع و حوادث فاجعه آفرینی که بالای همهء اتباع ( اعم از پشتون و غیر پشتون و مسلمان و غیر مسلمان ) تحت ستم و محکوم تاریخ غم افزای افغانستان از سوی دشمنان داخلی و حامیان خارجی شان با نا انسانی ترین شیوه هم صورت گرفته است ؛ بازهم از آن زمان تا کنون ، شاهد تجلیل پر شکوه سالگرد شهادت رهبر شهید استاد مزاری توسط ارادتمندان ، طرافداران و جامعه ریسمان بدوش هزاره در داخل و خارج و حتا در نقاط روستایی هزاره در افغانستان نیز هستیم .

چنانچه پس از سقوط رژیم نژاد پرست و طالبان انسان کش و ترویستان بین المللی در افغانستان ، شاهد هفتمین برگذاری سال روز شهادت استاد مزاری ، با شرکت بیش از یکصد هزار نفر اعم از مرد و زن در شهر باستانی کابل بودیم که بدون برنامه ریزی و مصارف دولتی ، فقط بصورت طبیعی و عشق سرشار پا برهنه گان ، جوالی های ریسمان بدوشان هزاره تجلیل گردیدند . و این مراسم پر عظمت از طریق مراجع و منابع خبر رسانی های داخلی و جهانی نیز به آگاهی مردمان گیتی رسانیده شدند که گویای همبستگی مردم تشنهء آزادی ، عدالت اجتماعی و برابری پس از یک قرن خونبار و سکوت آفرین ، از رهبر سیاسی و ملی شان در تاریخ سیاسی- اجتماعی افغانستان است .

اگر مبالغه نکرده باشم ، مردم ما نسبت به مراسم روز عاشورای حسینی ، بیشتر و با کیفیت تر سال روز شهادت استاد مزاری شهید را تجلیل می نمایند . و قتی که مردم ستمدیده و به غل و زنجیر کشیدهء هزاره از یک نگاه بر مبنای اعتقاد دینی خود نسبت به ذات اقدس الهی و اسلام محمدی و خاندانش همه ساله در ماه محرم در سوگ شهادت امام حسین ( ع ) نشسته و روز عاشورا را با تلاوت قرآن کریم ، احادیث نبوی ، تشریح و تحلیل تاریخ اسلام ، نوحه خوانی ، نذر ، خیرات ، ماتمداری ، سینه زنی ، و... تجلیل می نمودند و می کنند.

و از سوی دیگر شرکت گستردهء جامعه هزاره در روزعاشورا بیانگر ارضای عقده گشایی دردها ، محرومیت ها و مصیبت های گوناگون اجتماعی ، سیاسی ، فقر اقتصادی ، ظلم های طاقت فرسای حکام دولتی وغیره ناشی از نظام های خودکامه ضد دموکراتیک ، هژمونی خواهی اقشار خاصی پشتون سالاری و خرافات فرهنگ قبیلوی مسلط در مناسبات جامعه بود که با فریاد ها و گریه های غم انگیز ، ظاهرا وضع روانی خودها را تسکین می بخشیدند . گویا اینکه عاشورای حسینی به یک روز ظلم های سیاسی ، محرومیت های اجتماعی روزمره و تاریخی را از بالای جامعه کشور ما به صورت کل و از بالای هزاره ها به طور خاصی رفع نموده باشد .

اما ، مسأله تجلیل برگذاری شهادت استاد مزاری و اما حسین ( ع ) از لحاظ ماهوی و همچنان با توجه به شرایط زمان و نیازمندی آن فرق دارد . شهادت امام حسین با صبغهء مذهبی و رنگ نامحسوس سیاسی برگذار می گردید . ولی تجلیل از سال روز شهادت بابه مزاری ، قبل از همه جنبهء سیاسی ، اجتماعی و ملی آن برجسته بوده تا مسایل دیگر آن که نمی توان این واقعیت را کتمان نمود .

برای اینکه بعد از قرن های اسارتبار خونین و تسلط هارترین فاشیسم سازمان یافته دولتی و خاندانی بالای جامعه چند قومی بدین سو بوده که موضوع تحقق حقوق مدنی و سیاسی جامعه هزاره در جوار حقوق عادلانه سایر جوامع با هم خواهر- برادر افغانستان ، برای نخستین بار توسط استاد شهید مزاری بصورت علنی و با رشادت تام در حاکمیت سیاسی افغانستان مطرح گردید .

مردم هزاره نه تنها به خاطر اینکه پس از چند قرن مظلت بار برای اولین بار صاحب پیشوای فرهمند مذهبی و سپهسالار با شهامت نظامی و سیاسی- ملی خود شدند ؛ بلکه از آن جهت 22 حوت روز شهادت استاد بابه مزاری را با عظمت ویژهء تجلیل می نمایند که استاد مزاری پس از قرن ها سکوت مرگبار بر جوامع تحت ستم ، یگانه و اولین شخصیتی ملی برخواسته از متن جامعهء ریسمان بدوشان و بقایای کله منارها در هزارستان در خون تپیده بود که با سرسختی و پیگیری تمام از تحقق حقوق مساوی همهء اقوام تابع در کشور ، در یک حکومت فراگیر ملی با اصل شایسته سالاری و معیارهای پذیرفته شده یی بین المللی در برابر میراث انحصاری حاکمیت نژاد پرستان حمایت نمود . تا جائیکه به خاطر پشتیبانی از عدالتخواهی برای مردم به پیشواز شهادت هم شتافت . و همچنان میراث حق طلبانه انسانی ، ملی و دموکراتیک را برای یک افغانستان تجزیه ناپذیر و مردمش بجا گذاشت .

فلهذا ، روی این ملحوظ است که همه ساله شاهد تجلیل سال روز شهادت استاد مزاری در داخل و خارج و به خصوص در مناطق هزارستان و هزاره نشین به طور ویژهء هستیم که کیفیت آن نسبت به تجلیل روز عاشورای حسینی کاملا تفاوت جوهری داشته که همه ساله با شکوهمندی خاصی صورت می گیرد و این به یک واقعیت عینی نیز تبدیل شده است .

چنانچه می بینیم که روز عاشورا توسط هزاره های مهاجر در امریکا ، کانادا ، آسترالیا ، اروپا ، هند ، پاکستان ، کشورهای عربی ، افریقا و بعضی کشورهای دیگر یا هیچ تجلیل نمی گردد و یا شاید در محدودهء کوچک این هزاره ها اگر تجلیل شود . اما سالگرد شهادت بابه مزاری پیشوای مردم هزارستان از سوی همه هزاره ها یعنی هزاره های اثناعشری ، اسماعیله ، ، امامیه ، حنفی ، عیسوی وغیره در سراسر جهان با چاپ نشریات ، عکس های رنگه ، خوانش اشعار و مقالات سیاسی در ارتباط افغانستان با علاقه مندی طبیعی ، عظمت خاص و منظم تجلیل می گردند . و این یک واقعیت دیگری عینی و ملموس است که من با پرهیز ازهر گونه شخصیت سازی کاذب در مورد شهید مزاری و آنهم دور از تعلقات اتنیکی ، مذهبی ، زبانی ، ستمی ، فکری و ... با بی طرفی خویش بیان این واقعیت را می دارم .

برعلاه آن ، شاهد بودیم که آن عده از هزاره های که در سالهای قبل گرایشات ایدولوژی های مختلف داشتند ، از اولین رهبری سیاسی در وجود استاد مزاری پشتیبانی نمودند و اکنون نیز بدان وفادار باقی مانده اند.

این خود می رساند که جامعه هزاره در بطن سازه های اجتماعی خود ، یک رهبر سیاسی خردمندانه را در این مقطع سرنوشت ساز به آزمایش گرفته و از حالت انزوا ، سکوت و محرومیت دیرینه تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و منطقوی خودها را نجات می دهند .

اینک دیدگاه ها و نقطه نظریات شهید مزاری را در قبال حل مسایل کشور به کند و کاوش می گیرم که در سخنرانی ها ، مصاحبات مطبوعاتی وی تبارز یافته است :



اصل رعایت حقوق اقوام در اندیشه مزاری :

این خود ثابت است که جامعه ما متشکل از اقوام گوناگون بوده و روابط نظام فیودالی ، مضمون و ماهیت اصلی آنرا تعیین می کند . مناسبات ظالمانه فرادستان با فرودستان ، ستم ملی ، استثمار طبقاتی ، نابرابری های اجتماعی و قومی در تمام ابعاد شؤن جامعه نقش بسته که مانع بزرگی را در برابر حل مسایل قومی ، همسویی مذهبی ، توسعه و پویایی طبیعی سیستم جامعه موزاییکی و کثیرالقومی به سوی حاکمیت فراگیر ملی ، دموکراتیک و نظام عادلانه را به وجود آورده است .

در طول تاریخ سیاه کشور ما ، قدرت سیاسی وغیره تنها در حطهء تسلط و انحصار زمام داران مستبد و حکام طراز اول پشتون تبار بودند که از این مجرا نه تنها حقوق سیاسی طبقات پائین تمام اتباع کشور و به ویژه اقوام محکوم تاجیک ، هزاره ، ترک تباران و اقلیت های قومی و مذهبی کشور ضایع گردیده بود ؛ بلکه از یکسو اینها از هرگونه حقوق اجتماعی نیز محروم ساخته بودند و از جانب هم در تطاول دارای مردم ، آوارگی و حتا کشتارهای دسته جمعه اقوام محکوم کشور توسط دستگاه های دولتی صورت می گرفت که فرهنگ مسلط روز را به صورت بسیار فاجعه بار و ننگین تشکیل می داد .

مثلا قتل عام های مردم هزاره ، تاجیک ، ترک تباران ، غلزائی ها وغیره از آغاز حکومت امیر عبدالرحمن تا ختم عصر سیاه طالبان ( طالبان در قدم اول قاتل هزاره و بعد قاتل تاجیک و ترک تباران و سایر اقلیت های اتنیکی و مذهبی بودند ) در سراسر افغانستان صورت گرفته که تاریخ کشور ما و منابع بین المللی نیز آنرا شهادت می دهند .

در اعلامیه جهانی حقوق بشر راجع به رعایت حقوق انسان چنین آمده است :

« از آنجا که دولتهای عضو متعهد شده اند که احترام جهانی و رعایت واقعی حقوق بشر و آزادی های اساسی را با همکاری سازمان ملل متحد تأسیس کنند . » ( 1 )

زمانیکه استاد مزاری تاریخ غمبار کشور را به نقد گرفت . و وضع اسفناک اجتماعی و سازه های اندوهبار مردمان به زنجیر کشیده را نظاره می نمود ، فرزانه وار در صف مستمندان ، اقشار محروم و طبقات استثمار شده جامعه خویش قد علم کرد و تحقق حقوق عادلانه کلیه اتباع کشور اعم از افغان ، هزاره ، تاجیک ، ترک تباران و اقلیت های دینی ، مذهبی و قومی افغانستان را با بیان رسا چنین طرح نمود :

« ما مردم افغانستانیم ، هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم . ترکمن است ، هزاره است ، تاجیک است ، افغان است ، ایماق است و دیگر اقوام هستند . همه آنها بیایند در این مملکت برادروار زندگی کنند و هر کس به حقوق شان برسند و هر کس در بارهء سرنوشت خودش تصمیم بگیرد . این حرف ماست . اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم سازد ، دیگران را نفی بکند ، این فاشیستی است . این خلاف رسوم بین المللی است . بناء ما تکرار می کنیم : ما نیاز به این همبستگی داریم و نیاز به این کمک داریم . ما اگر در افغانستان به حق خود نرسیم و هویت پیدا نکنیم و موقعیت سیاسی خود را تثبیت نکنیم ، کسی برای برادران که در خارج پراگنده است ، ارزشی قایل نمی شود. ... » ( 2)










حق تعیین سرنوشت از دیدگاه شهید مزاری :

شهید مزاری در یک سخنرانی خود آیت قرآن کریم را قرأت کرده و ترجمه آنرا به منظور تعیین سرنوشت مردم چنین تقدیم نموده است :

« ما سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهیم ، مگر آنکه خود شان سرنوشت شان را تغییر دهند . » ( 3 )

در این صورت بازهم از صراحت کلام خدا ثابت می گردد که این انسان است که در نظام و حیات اجتماعی خویش نقش تعیین کننده را بازی نموده و از مراجع دیگری سرنوشت انسان رقم نمی خورد . یعنی انسان هم باعث هستی خودش است و هم سبب نیستی خودش می گردد .

زمانیکه در نظام و سیستم دنیامداری مکث نماییم ، از میلیاردها سال بدین طرف است انسان در اثر تماس و نبرد خود علیه نیروهای طبیعت ، توانسته که بر بخشی از آن فایق گردیده ، تاریخ و تمدن بشری را ایجاد کرده و جهان مادی ، معنوی را همراه با خودش در بستر گسترش و پویایی لایزال قرار داده است . می بینیم که این انسان است بر اساس تلاش ها ، مبارزات ، ابتکارات ، خود باوری ها ، آزمون ها ، پیگیری ها ، و اتکا به توان و نیروی خود ، باعث کشفیات و دست آوردهای عظیم در عرصه های مختلف علوم ، امورات مادی ، اجتماعی و معنوی گردیده اند. در همین رابطه است که استاد مزاری ، نقش مردم را در همه امور تعیین کننده دانسته و مردم کشورش را هوشدار می دهد که اگر در امر تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی شان مسؤلانه و آگاهانه اقدام نکنند ، از فقر و اسارت و جوالی گری نجات نخواهند یافت . و شهید مزاری می گوید :

« ما سرزمین افغانستان را سرزمین مان می دانیم . این خاک را برای آزادیش بیش از یک میلیون شهید دادیم ، وجب وجب از این میهن را دفاع می کنیم و بدین معنی نیست که ما حق نداشته باشیم ، ما سرنوشت خود را تعیین نکنیم . اگر بی تفاوت باشیم ، اتحاد خود را حفظ نکنیم ، می توانند ما را 300 سال دیگر باز حذف کنند ، آنوقت برای « جوالی گری » باشیم !! » ( 4 )



نقش و حقوق زنان در باور استاد مزاری :

در بافت اجتماعی افغانستان بیش از نصف نفوس جمعیت را زنان به خود اختصاص داده که نسبت به تمام محرومیت اتباع کشور ؛ بیشترین رنج طاقت فرسا ، سیاه روزی و همراه با غضب مرد سالاری متوجه اقشار محکوم زنان افغانستان بوده و می باشد . زنان کشور ما با تمام حق کشی های مدحشی که در قسمت شان صورت گرفته و می گیرد ، آنان درحراست از میهن ، امور اجتماعی ، اقتصادی و تربیت اطفال وغیره زیادتر سهم را اگر نداشته ، حد اقل با مردان مساوی بوده اند . اما در عوض بازهم ، زنان در پائین ترین نردبان اجتماع موقعیت داشته و در زیر فشار ها و ظلم های متعدد مرد سالاران و نظام فرسودهء جامعه جان می دهند .

استاد شهید در مورد نقش زنان در سوم حوت کابل علیه نظامیان شوروی و حزب دموکراتیک خلق چنین می گوید :

« آنچه که بما گزارش داده اند ، نقش بیشتر را هم در اینجا خواهران انجام دادند . این عجیب بود بعد متأسفانه پس از 14 سال مبارزه و جهاد و زجر و تکلیف ، تعدادی از رهبران می گویند : نصف از جمعیت ما زنان حق ندارند برای سرنوشت شان حرف بزند ، ولی وقتی اینها در پاکستان و اروپا نشسته بودند ، این خواهران قهرمان این حرکت را به وجود آوردند و مردم کابل جوشید . بما گفته اند صحت و سقم اش را نمی دانم که از خواهران در جاده میوند چادرش را گرفته به سر یک افسر افغانی انداخته بوده و گفته بود : تو غیرت افغانیگی ات را فراموش کرده ای ، این چادر ما را تو سر بکن و سلاح ات را بده که ما از خود دفاع بکنیم . مه معتقد هستم که این حرکت ، حرکت سرنوشت ساز بود و ما باید از این روزها تجلیل کنیم . » (5 )

در متن مقدمه حقوق اعلامیه بشر سازمان ملل متحد راجع به برابری حقوق بین زن و مرد چنین آمده است :

« از آنجا که مردم ملل متحد ایمان خود را به حقوق اساسی بشر و مقام و ارزش فرد انسانی و تساوی حقوق مرد و زن مجددا در منشور اعلام کرده اند و تصمیم راسخ گرفته اند که به پیشرفت اجتماعی کمک کنند و در محیطی آزاد تر وضع زندگی بهتری بوجود آورند .» ( 6 )

در جای دیگر استاد شهید مزاری در قسمت حل بحران کشور و سهم مساوی و عادلانه زنان با مردان در نظام جامعه و انتخابات و نفی هرگونه انحصار قدرت چنین گفت :

« ما تنها راه حل مسأله افغانستان را در انتخابات می دانیم .... ما معتقدیم که انتخابات باید کاملا آزاد باشد و همه مردم افغانستان بتوانند در آن شرکت کنند . ما سیستم انحصار را به هر شکل و شیوه آن رد می کنیم و طرفدار شرکت کلیه مردم افغانستان اعم از زن ، مرد ، پیر ، جوان و ... برای تعیین سرنوشت سیاسی شان هستیم . این عادلانه نیست که مردان حق شرکت در انتخابات داشته باشند ، ولی زنان از این حق مسلم انسانی – اسلامی شان محروم باشند ، همه حق دارند که در انتخابات شرکت نمایند . » ( 7 )

زمانیکه دولت اسلامی مجاهدین افغانستان حقوق زنان را کاملا زیر پا گذاشته بود و حتی در قانون اساسی آن رسما نوشته شده بود که صرف مرد حنفی مذهب مستحق کاندید شدن مقام ریاست جمهوری است . بدین معنی که زنان کشور از حق کاندید شدن به مقام ریاست دولت قانونا محروم شده بود .

شهید مزاری نه تنها قانون اساسی دولت اسلامی را منتفی دانسته ، بلکه در این قسمت در باور شهید مزاری زن و مرد از نگاه حقوقی کاملا با هم مساوی می باشند و عملا به تعداد 12 نفر زن تحصیل کرده را در عضویت شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی افغانستان شامال نمود . رهبر شهید مزاری در یک مصاحبه خود در مورد حقوق زنان می افزاید :

« زنان از کلیه حقوق انسانی برخوردار هستند و می توانند در همهء عرصه های حیات اجتماعی- سیاسی کشور فعال باشند ، انتخاب شوند و انتخاب کنند . » ( 8 )



در اندیشه مزاری ، برادری اقوام در برابری میان اقوام ممکن است :

در اعلامیه جهان حقوق بشرهم مسأله برادری را چنین تأکید نموده است :

« مادهء اول_ تمام افراد بشر آزاد بدنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق باهم برابرند ، همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند . » ( 9 )

در نظر شهید مزاری ، تا زمانیکه از لحاظ حقوقی : برابری های اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، محیطی و امثالهم میان اقوام کشور عملی نشود ، برادری بدون بنیاد فراگیر ملی و منطقی هرگز بوجود آمده نمی تواند . شهید مزاری برادری اقوام را در تحقق حقوق مساوی شان چنین بیان داشت :

« اینجا برای شما واضح می گویم در افغانستان دشمنی ملیت ها فاجعه بزرگی است . در افغانستان برادری ملیت ها مطرح است . حقوق ملیت ها یعنی برادری ملیت ها . دو برادر که در یک خانه زندگی می کنند ، چطور برایشان حق قایل اند که در این خانه من هم حق دارم ، آنهم حق دارد ؛ این برادری است نه دشمنی . بلی ! این عناصر قدرت طلب و جاه طلب است که در این مسأله به عنوان نژاد وغیره استفاده می کنند برای سیادت شان .» ( 10 )



مردم سالاری از نظر رهبر شهید مزاری :

شهید مزاری نقش مردم را در همه امور تعیین کننده ، انسانی و عقلانی ارزیابی نمود . در باور مزاری ، مردم سالاری زمانی در جامعه بوجود می آید که حکومت بر پایه ارادهء داوطلبانه و آگاهانه مردم تشکیل شده باشد و مردم بر حکومت از حق نظارت و کنترول قانونی و عملی برخوردار باشند . شهید مزاری می فرماید :

« پایه های اساسی و مردمی برای یک حکومت وقتی بوجود می آید که انتخابات عمومی برگزار شود و مردم آزادانه سرنوشت خود را تعیین کرده ، قدرت سیاسی را به کسی و کسانی تحویل دهند ؛ ... » ( 11 )



وحدت ملی در منطق شهید مزاری :

در اعتقاد رهبر شهید ، هیچگاهی مردم افغانستان صاحب وحدت ملی نبوده و چنانچه این مؤلفه را در تمام میکانیزم اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، نظامی ، فرهنگی و کلیه زیر ساخت و روساخت نظام سیاسی- اجتماعی افغانستان مشاهده کرده می توانیم که بیانگر هرگونه فقر مستمر و عدم ثبات سیاسی در جامعه موزائیکی افغانستان می باشند.

وحدت ملی ارتباط تنگا تنگ به نظام دموکراسی دارد که مردم کشور میراث دار یک حاکمیت ملی بر مقیاس شایسته سالاری و تناسب نفوس اقوام تابع در کشور بوده باشند . در حالیکه تاریخ کشور ما خوب به حافظه دارد که مردمان ما هرگز دارای حکومت ملی نبوده است . چونکه حکومت ها همواره خواهان وحدت قدرتمندان و طبقات استثمارگر در این سرزمین بودند و منافع مشترک شان از طریق یک حکومت خودکامه و مطلقهء قرون وسطایی حفظ میشد ، نه ایجاد وحدت ملی و دموکراسی واقعی .

از نگاه مستبدین و حکام مطلق العنان کشور ما ، عبودیت و بردگی بی چون و چرا و نوکری تمام اقوام میهن ما از دولت های بر سر اقتدار کشور ، به معنی گویا « وحدت ملی » تلقی می گردیده که در واقع زندان ملیت ها بود .

مردم ما در گذشته از داشتن نظام دموکراسی کاملا محروم بوده و برعکس از سالیان متمادی در زیر شکنجه و ترور نظام های دیکتاوری و حتا شؤنیستی به سر بردند . زیرا به جای حاکمیت ملی ، حاکمیت شؤنیستی ، ماهیت سیاسی نظام قبیله سالاری طبقات فرادست پشتون سالاران و حامیان آن را در تمام روابط جامعه تشکیل می دادند .

پشتون سالاران حاکم ، نظام پولیسی و فاشیستی را در تمام تار و پود همهء اتباع کشور بخصوص بالای اقوام تحت ستم ما حاکم نموده بودند. افزون برآن ، با سلب مالکیت خصوصی از مردم ، حصول مالیات کمرشکن از توده های فقیر ، شکنجه و زندان و حتی کشتارهای دسته جمعی اقوام محروم میهن ما بود که به اصطلاح « وحدت ملی » خواسته خود را بر اجساد و گورستان های گم نام مردمان افغانستان به وجود می آوردند . و اگر احیانا از کدام حلقوم صدای حق خواهی ، همبستگی طبیعی و ندای انسانیت شنیده میشد ، بلادرنگ به جرم برهم زدن گویا « وحدت ملی » به دار آویخته می شد . و یا حد اقل محکوم به زندان ابد قروی وسطایی سلطنتی و خاندانی می گردید . به همین سبب بود که شهید مزاری بر « وحدت ملی واقعی و راستین » که از بطن خواسته های تمام مردم ستمکش و محروم میهن ما برخاسته باشد ، بر آن تکیه نموده و چنین اعلام مواضع کرد :

« ما به همه سر دشمنی نداریم و دوست هستیم و وحدت ملی را ما در افغانستان یک اصل می دانیم ... » ( 12 )

در جای دیگر شهید مزاری ، وحدت ملی را با همبستگی اساسی اقوام ، مذاهب و احزاب کشور که نمایانگر پلورالیزم و کثرتگرایی سازنده و عقلانی در فرایند جامعه ما است ، چنین تأکیند می نماید:

« مردم ما یک مردم سرفرازیست که با برادری با همه ملیت ها می خواهیم زندگی بکنیم با برادری زندگی بکنند . این افغان باشد ، تاجیک باشد ، ازبک باشد ، همه برادرند حقوق مساوی می خواهند ، ... در اینجا مسأله افغانستان وقتی حل می شود که مردم و احزاب همدیگر را تحمل بکند ، در صدد حذف یکدیگر نباشد چه از نگاه اقوام چه از نگاه احزاب ، چه از نگاه مذاهب ، ... » ( 13 )



ضرورت نظام فدرالی در جهان بینی شهید مزاری در افغانستان :

وقتی که تاریخ کشور را ورق می زنیم ، از آغاز نخستین حاکمیت سیاسی تک تباری استبدادی و قبیلوی تمدن گریز تا کنون ، حکومت ها مرکزی و مطلقه افغانستان بر تمام حیات و ممات مردم اعم از پشتون و غیر پشتون کشور ما حاکم بوده است . از زمین و آسمان کشور ریزش خون جاری بوده و حتی سنگ ، چوب ، نبات و خلاصه کلیه ساختار طبیعت میهن ، رمز عریان بی حصر فقر و ناسامانی نظام را بصورت غم انگیز به نمایش می گذارند . این گونه شواهد عینی ، معلول حاکمیت نظام های مرکزی و فرهنگ مسلط قبیلوی حاکم و طبقات استمارگر در تمام تار و پود جامعه افغانستان است که جوامع و اتنی های خواهر- برادر ما را از حق تعیین سرنوشت شان با ابزارهای گوناگون تا حال محروم نموده اند و افغانستان را از جمله فقیرترین کشورهای جهان معرفی داشته است .

لذا تجارب دردناک سه قرن اخیر ثابت نموده که حاکمیت های مرکزی مطلقه و تمامیتخواه در افغانستان فاجعه آفرین بوده و تمام پیش شرط ها و عناصر وحدت ملی و بالندگی اجتماعی مردمان کشور را کاملا فلج نموده اند . از سوی دیگر بیش از دو دهه است که حاکمیت های مرکزی و انحصار تک تازی قومی وایدولوژیکی هم در افغانستان ، تا سقوط طالبان بازهم هر کدام نسبت به حکومت قبلی خود ، فاجعه بار تر و زیان آور تر بوده است .

استاد مزاری حل بنیادی بحران کشور را با تشکیل سیستم فدرالی در افغانستان می دانست و تا جائیکه شواهد نشان می دهد ، او در صحبت های خصوصی ، سخنرانی ها و مصاحبات رسمی خویش با مراجع داخلی و خارجی از تأسیس نظام فدرالی در آینده سیاسی کشور پشتیبانی نموده و یگانه راه حل اساسی بحران دیرپای چند صد ساله افغانستان را ، داشتن نظام فدرالی با زیر بنای اصل دموکراسی ، پلورالیسم سیاسی و ایجاد وحدت ملی پیشنهاد نموده که کلام رسای اورا چنین می خوانیم :

« ما تنها راه حل مشکلات افغانستان را تشکیل یک حکومت فدرالی در این سرزمین می دانیم و معتقدیم که بدون ایجاد یک ساختار فدرالی که تأمین کنندهء خواست ها و اهداف کلیه اقوام ، مذاهب و گرایش های سیاسی می باشد ، بحران افغانستان حل نخواهد شد . چون در افغانستان فعلی هیچ مرکزیتی وجود ندارد و کشور به حوزه های اقتدار محلی تبدیل گردیده است . در سیستم فدرالی حقوق ملیت ها بهتر تأمین خواهد شد . و وحدت ملی نیز بصورت اصولی تحقق خواهد یافت . » ( 14 )

برداشت منطقی استاد مزاری از تجزیه کشور به دست قدرتمندان محلی که هشت سال قبل نموده بود ، کاملا صحت داشت و اکنون نیز چنان است . شهید مزاری مواضع حزبش را در قبال نظام آینده سیاسی کشور چنین اعلان نمود :

« حزب وحدت معتقد است و اعلان هم کرده که آینده افغانستان توسط سیستم فدرالی اداره شود ؛ تا هر ملیت احساس کند که در باره سرنوشت خود ، خودشان تصمیم بگیرند . حالا عملا مناطق در دست مردم است اگر در ایجاد یک دولت فدرالی توافق نشود ، اصلا مرکز در شمال تسلط ندارد . در هرات تسلط ندارد و در هزاره جات تسلط ندارد.

هم در آنجا تشکیلات دارند هم سلاح دارند ، هم امکانات دارند و هم وسیله . تنها راه حل که هم افغانستان را از تجزیه نجات می دهد و هم ملیت ها را قانع می سازد و هم حقوق شان را در دست های شان می دهد ، یک سیستم فدرالی در افغانستان است که در آن توافق ملیت ها در نظر گرفته شود ، عنعنات در نظر گرفته شود ، و خودشان تصمیم گیر باشد . یک حکومت مرکزی هم داشته باشد . این چطور می شود که این قانون فدرالی برای پاکستان خوب است ، برای آلمان خوب است ، در هند خوب است ، در امریکا خوب است ، وقتی در افغانستان آمد ، بد می شود . اینطور نباید باشد . » ( 15 )

رهبر شهید مزاری در جای دیگر می افزاید :

« تنها راه حل و قانع کننده ترین راه این است که حقوق طبیعی مردم به آنها داده شود چرا که همه ملیت ها در پیروزی سهم داشته و فشار 14 سال جهاد را بدوش کشیده اند ...

استاد مزاری فرمود :

« رعایت حقوق ملیت ها فقط در قالب حکومت فدرال عملی است و با این طرح می توان حکومت های متعدد ولایتی را در یک حکومت مرکزی جمع کرد و الا احتمال تجزیه افغانستان و تداوم جنگ های داخلی قویا وجود دارد .

رهبر شهید مزاری فرمود :

« حکومت فدرال فعلا در کشورهای پیشرفته و آزادیخواه دنیا وجود داشته و موجب جذب و وصل ملیت های متعدد است ..... اگر ملیتی حقوق خود را طلب نمود و خواستار عدالت باشد ، به معنی تجزیه نیست .

این حق طبیعی مردم است که خواستار حقوق خویش و عدالت باشد . » ( 16 )








در فرجام :

باید گفت که پیش بینی های رهبر شهید مزاری در مورد بحران کشور کاملا مصداق عینی داشته اند . اکنون نیز افغانستان مانند دههء هفتاد خورشیدی تجزیه و در چنگ قدرت تفنگ سالاران حزبی ، محلی ، مافیای مواد مخدره و قاچاق و ... کشور قرار دارند .

و برعلاوه حضور قوای حافظ صلح ملل متحد و امریکایی در افغانستان ، امنیت و حاکمیت ملی قوام نیافته و با بحران جدید جنگ امریکا و متحدین اش در عراق هم آینده افغانستان را پیچیده تر و خطر ناک تر نموده است .

به نظر صاحب این سطر ، پشینهاد نظام فدرالی را که شهید مزاری در دههء هفتاد خورشیدی برای حل اصولی بحران کشور نموده بود ، اکنون نه تنها خردمندان ، دانشمندان ، حقوق دانان و عوام الناس میهن از آن بخوبی استقبال می نمایند و حتا به گمان اغلب در پیش نویس قانون اساسی جدید نیز فدرالی مورد بحث قرار گرفته است ، بلکه شرایط بین المللی هم مساعد شده ، تا نظام سیاسی آینده افغانستان ، فدرالی باشد .



نظرچند شخصیت طراز اول کشور و یک دانشمند در مورد فدرالیزم :

در کنفرانس صلح بن آقای محمد یونس قانونی وزیر داخله وقت کشور و نماینده جبهه متحد در یک مصاحبه ژورنالست فرانسه نیز پشتیبانی خویش را از نظام فدرالی در آینده افغانستان ابراز داشته است .

صدر اعظم سابق افغانستان آقای سلطانعلی کشتمند هم یک سال قبل نظام فدرالی را برای حل بحران کشور پیشنهاد نموده است . برعلاوه ، آقا پروفیسر نعمت الله شهرانی معاون دولت انتقالی افغانستان که به حیث رئیس تسوید کمیسیون قانون اساسی جدید کشور برگزیده شده است او در یک مصاحبه خود در رادیو بی بی سی با صراحت کامل از تشکیل نظام فدرالی در آینده سیاسی افغانستان دفاع نمود . دانشمند محترم آقای داکتر عنایت الله شهرانی از امریکا طرح وسیعی را در مورد اهمیت فدرالی در آینده افغانستان در هفته نامه امید داده است که مورد مقبولیت طیف بزرگی از دانشمندان بی طرف ، سیاسیون ، روشنفکران ، طرفداران فدرالیزم قرار گرفته و حتا این مسأله توجه مجامع جهانی و سازمان ملل متحد را هم نسبت به سیستم فدرالی در آینده افغانستان بخود مبذول داشته اند .

آقای جنرال عبدالرشید دوستم رهبر « جنبش ملی- اسلامی افغانستان » به مناسبت تجلیل سال نو 1382 خورشیدی ، نظام فدرالی را در آینده کشور پیشنهاد نمود و حل بحران کشور و مسایل قومی را در ساختار دموکراتیک نظام فدرالی در افغانستان دانست و حمایت بی دریغ خویش را نسبت به تحقق فدرالی در آینده میهن اعلان نمود . ناگفته نباید گذاشت که آقای جنرال دوستم در گذشته ها نیز رسما مواضع حزبش را مکررا از نظام فدرالی در افغانستان نشر کرده است .

فلهذا با عبرت گیری عمیق از حکومت های ظالمانه و مطلق العنان مرکزی گذشته افغانستان ، تجزیه کنونی کشور توسط تفنگ سالاران حزبی و خطرات جدی از ناحیه مثلث شوم طالبان مزدور ، القاعده و حزب اسلامی حکمتیار از یکسو ، حساسیت های فعال توده های از مردم کشور ما در تعیین سرنوشت سیاسی شان ، حضور نیروهای حافظ صلح ملل متحد همراه با قوای امریکایی ، همآهنگی مجامع بین المللی همراه با نظریات خرد سالاران و آگاهان سیاسی رسالتمند کشور ما از سوی دیگر است ؛ تا بحران میهن ما با ایجاد نظام فدرالی و اصول دموکراسی سازنده ممکن گردیده و فردای یک افغانستان نوینی را با معیارهای پسندیده جوامع بین المللی و اعلامیه جهانی حقوق بشر و با در نظر داشت خصوصیات کشور ما ، نوید دهد . در غیر آن آینده مردم و کشور ما را ، وهابیت جهانی ، جهان بینی طالبانیزم ، تروریسم بین المللی و فاشیسم داخلی با حمایت اجانب تهدید خواهند نمود .

پس بیایید ! تمام امکانات و توانایی خویش را نسبت به هر وقت دیگر در جهت تشکیل نظام رسالتمند فدرالی بر مبنای دموکراسی به خرج بدهیم ، تا با داشتن سیستم فدرالی ، پیش شرط های امنیت ملی ، حاکمیت ملی ، وحدت ملی ، منافع ملی ، فرهنگی ملی ، مردم سالاری ، استقلال و تمامیت ارضی کشور در فرایند یک افغانستان نوین ، فرهمند ، مستقل ، بی طرف ، آباد و دموکراتیک بوجود آید .

و من الله التوفیق

برگرفته شده از: شماره 35 « ندای هزارستان » – سال

هفتم – حوت 1382 خورشیدی مطابق ( مارچ 2003 )

_________________________________________________________________________

منابع :

1- ص 849 جهان دانش فرهنگ دانستنیها مجموعهء اطلاعات عمومی ، تالیف محمد نژد

2- ص 33 و 34 ، احیاء هویت ، مجموعه سخنرانی های استاد شهید مزاری ، تهیه و تنظیم کننده : مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان .

3- ص 266 ، سخنان پیشوای شهید حوت 1374 .

4- احیاء هویت

5- ص 134 احیاء هویت

6- جهان دانش فرهنگ دانستنها مجموعهء اطلاعات عمومی ، تالیف محمد نژد

7- فریاد عدالت

8- ص 55 فریاد عدالت

9- ص جهان دانش فرهنگ دانستنیها مجموعهء اطلاعات عمومی ، تالیف محمد نژد

10- ص 78 احیاء هویت

11- ص 15 و 16 فریاد عدالت

12- ص 146 فریاد عدالت

13- ص 147 احیاء هویت

14- ص 69 فریاد عدالت

15- ص 38 احیاء هویت

16- ص 44 و 45 فریاد عدالت

گاهنامه ندای هزارستان و هفته نامه وحدت ، نشریه حزب وحدت اسلامی افغانستان .











  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤

ملا نصرلادین



حرف زدن گاو

ملا با عدة در صحرا گردش میکردند . گاوی که در چمن زاری می چرید صدا می کرد . آ نعده به شوخی به ملا گفتند : ملا ، گاو تو را صدا می کند . برو ببین چه می گوید.

ملا پیش گاو رفت و برگشت وگفت : گاو می گوید : علت اینکه با این خران به گردش برآمدی چیست؟

دزدی خر

شبی دزدان خر ملا را ربودند . صبح روز بعد ملا شروع به جستجو کرد . دوستان ملا همه جمع شدند و هریک به نوعی او را ملامت و سرزنش کردند. یکی گفت : چرا دروازة طویله را قفل نکردی ؟ دیگری گفت : تو هم ملا ما شا الله خوابت سنگین است ، دزد آمد و الاغت را برد و تو بیدار نشدی !

ملا که تا آن لحظه ساکت بود و به حرف های دوستانش گوش میداد ، جواب داد :

اینطور معلوم می شود که تمام گناهان به گردن منست و دزدان درین قضیه بی گناه اند .

برج طالع ملا

از ملا پرسیدند : طالع تو در کدام برج ( ماه ) است ؟

ملا جواب داد در برج گوسفند.

پرسیدند : ما درمیان برج ها ، برج گوسفند را نشنیده ایم .

ملا گفت : ده سال پیش طالع من در برج بره بود و حالا پس از ده سا ل لابد بره گوسفند شده است، اگر بگویم طالعم در برج گوسفند است دروغ نه گفته ام .

خواب پریدن ملا

شبی ملا نیمه های شب از خانه برآ مد و در کوچه ها می گذشت . پهر دار ها وشبگرد ها به او رسیدند و پهردار از ملا پرسید : این وقت شب در کوچه چه می کنی ؟

ملا جواب داد : جناب پهردار صاحب ! خدا روز بد را نیاورد. سر شب خواب از سرم پرید و از آن وقت تا حا ل هر چه دنبالش میگردم پیدایش نمی کنم .

موازنه زمین

از ملا پرسیدند : چرا عدة مردم در اوئل صبح به یکطرف و عدة دیگر به طرف دیگر میروند ؟

ملا جواب داد : اگر همة مردم بیک طرف میرفتند موازنة دنیا بهم می خوردند و یک طرف زمین سنگینی میکرد و در نیجه زمین کج می شد.

ماه نو

از ملا پرسیدند : وقتیکه ماه نومی شود ، ماه های کهنه چه می شود ؟

ملا قدری فکر کرد و جواب داد : وقتیکه ماه شب چهاد ده تمام می شود ، ماه های کهنه را ریزه ریزه کرده از آنها ستاره می سازند.

شلغم در بینش زردآلو

روزی یکی از دوستان ملا تخم مرغی را در میان مشت خود گرفته بود و میخواست با ملا شوخی کرده باشد به او گفت : ملا جان اگر گفتی در مشت من چیست و اگر دانستی آنرا به تو میدهم وتو می توانی آنرا طور خاگینه ویا نیم بند پخته کرده بخوری.

ملا گفت : چه سوال سختی کردی ، کمی بیشتر توضیح بده .

مرد گفت : در میان مشت من چیزی است که اطرافش سفید ووسطش زرد رنگ است و پوست سختی دارد.

ملا پس از فکر کردن گفت : پیدا کردم در میان مشت تو شلغمی است که وسطش را خالی کرده و دربین آن زردآلو گذاشته ای .

نصفش را گندم کشت می کنم

ملا نزد دلاکی( سلمانی ) رفت تا سرش را بتراشد. دلاک بی احتیاط بود و در موقع سر تراشیدن مرتب سر ملا را زخم میکرد و روی آن پنبه می گذاشت.

ملا از ناشی گری دلاک به تنگ آمده بود گفت : استاد جان دیگر هر چه کردی یس است. نصف سرم را تو پنبه کاشتی ، باقی مانده را خودم می خواهم گندم بکارم .

بهترین عذر

یکی از دوستان ملا از او طنابی خواست. ملا به خانه رفت و برگشت و گفت : دوست عزیزم باید ببجشی که طناب خالی نبود زیرا روی آن ارزن پهن کرده بودیم تا خشک شود. دوستش با تعجب پرسید : روی طناب که نمیشود ارزن پهن کرد.

ملا جواب داد : برای ندادن طناب این بهترین عذری است که به فکرم رسید.

اگر خر می فهمید خر نمی شد

همسایة دیوار به دیوار ملا به در خانه ملا رسید و گفت : ملا اگر ممکن است خرت را بمن امانت بده.

ملا گفت : خر من در خانه نیست. او را به گشتزار برده اند. درین وقت صدای عرعر خر از بین طویله بلند شد.

همسایه گفت : ملا تو گفتی خرت اینجا نیست در حالیکه صدای عرعر خرت از بین طویله می آید .

ملا با عصبانیت جواب داد : عجب آدم خوش باوری هستی. حرف من ریش سفید را قبول نمی کنی ، ولی عرعر خررا تصدیق میکنی . خر اگر می فهمید خر نمی شد .

زاغ به صابون ضرورت دارد

روزی زن ملا مشغول شستن رخت بود. زاغی آ مد و قالب طابون را برداشت و بر بالای درخت بلندی رفت و نشست. زن ملا بنای داد وفریاد را شروع کرد و صدا میکرد : ملا بیا که زاغ صابون را برد. ملا با خونسردی تمام گفت : ای زن اینقدر داد و فریاد نکن ، مگر نمی بینی که کالا های زاغ چقدر کثیف و سیاه است. او بیشتر ازما به صابون احتیاج دارد.

دل وجگر خوردن ملا

ملا چندین بار دل وجگر گوسفند می خرید و به زنش می داد تا آنرا پخته کند، ولی هر باریکه به منظور خوردن دل جگر به خانه می آمد ، زنش می گفت : ملا جان دل جگر را گربه خورده است.

ملا ازین پیش آمد زنش سخت ناراحت شد و دیگ را برداشت و درتحویلخانه گذاشت و درش را قفل کرد.

زنش با تعجب پرسید : برای چه دیگ را در تحویل خانه گذاشتی و درش را قفل کردی؟

ملا جواب داد : ازین گربه می ترسم. او که مرتب دل و جگر ها را می خورد ، خواهی دیدی یک وقت هوس کرد تا دیگ را هم بخورد.

چشم کشیدن

روزی یکی از دوستان ملا به نزدش آمد و گفت : ملا جان کمک کن ، مدتی است درد چشم بمن امان نمیدهد و روز و شبم را یکی کرده است ، چه کنم ؟

ملا گفت : زود برو و چشمت را بکش .

مرد گفت : ولی ملا مگر کسی چشمش را می کشد ؟

ملا جواب داد : من سال گذشته دندانم درد میکرد ووقتی آنرا کشیدم خوب شد.

پالیدن انگشتر

ملا انگشترش را در صحن حویلی گم کرده بود . هر قدر جستجو کرد آنرا پیدا نکرد و در خانه رفت به جستجو پرداخت.

زنش با تعجب پرسید : تو که انگشترت را در صحن حویلی گم کردی ، چرا در اطاق به دنبالش میگردی ؟

ملا جواب داد : نمی بینی روی حویلی تاریک است و من دیدم اتاق روشنتر است و بهتر است اینجا به دنبال انگشترم بگردم.

رفتن به نخاس

روزی ملا به نخاس ( جائیکه مردم حیوانات را بفروش می رسانند) رفت تا خری بخرد. جمیعت فراوانی ازمردم دهات در اطراف آنجا جمع بودند و بازار خر فروشی گرم بود. شخصی که ادعای نکته سنجی میکرد با خریکه بار میوه داشت از آنجا می گذشت . ملا را دید و می خواست سر به سرش بگذارد و گفت : ملا درین میدان بجز دهاتی و خر چیز دیگری پیدا نمی شود .

ملا گفت : شما دهاتی هستید ؟

مرد جواب داد : نه خیر.

ملا گفت : پس شما حتما خر هستید .

دعای ملا

امیری انگشتر بدون نگین را به ملا هدیه داد . ملا در عوض دعا کرد که خداوند در بهشت خانة بی سقف به او عطا فرماید.

امیر پرسید : ملا چرا بدون سقف ؟

ملا جواب داد : هر وقت نگین انگشتر رسید ، سقف هم ساخته خواهد شد.

فروش دیگ سوراخ

ملا دیگ کهنة را به بازار برد تا بفروشد ، چون دیگ سوراخ بود کسی خریدار آن نبود. شخصی گفت : ملا این دیگ سوراخ است ، چیزی درونش بند نمی شود و به درد کسی نمی خورد.

ملا با عصبانیت گفت : مرد حسابی این چه حرفی است که می زنی ، زن من این دیگ را پر از پنبه کرد و یک ذره هم بیرون نریخت ، چطور می گوئی چیزی در آن بند نمی شود.

من غذا را می شناسم

ملا از صحرائی می گذشت ، عدة را دید نشسته اند و مشغول خوردن غذا هستند. ملا با خوشحالی و بدون تعارف نشست و مشغول خوردن غذا شد .

یکی از آنان رو به ملا کرد و پرسید : جناب عالی با کدام یک از ما اشنائی دارید ؟

ملا خوراک های بین دستر خوان را با انگشت نشان داد و گفت : با ایشان .

دلیل شوری آب بحر

از ملا پرسیدند : چرا آب بحر شور است ؟ ملا جواب داد : مگر تا به حال ماهی نخورده اید که ببینید چقدر شور است ؟

گفتند : چرا.

ملا گفت : خوب پرواضح است این همه ماهی که در بین بحر وجود دارند، کافیست که آب بحر را شور کنند.

حرف راست اوقات تلخی ندارد

ملا مادر پیری داشت. روزی نزد آشنایان ، ملا از مادرش تعریف می کرد و می گفت : خدا مادرم را عمر طولانی دهد که باعث خیر و برکت خانه است .

یکی از آشنایان گفت : ملا تو که اینقدرمادرت را دوست داری چرا برایش شوهرپیدا نمیکنی؟ ملا با ناراحتی گفت : این چه شوخی غلطی است !

مادر ملا که به گفتگوی آنها گوش میداد گفت : پسرم حرف حسابی که اوقات تلخی ندارد.

زدن زن داماد

دختر ملا گریه کنان پیش پدر آمد و شکایت کرد و گفت : شوهرم مرا به حد کافی لت و کوب می کند. ملا هم چوبی را برداشت و تا می توانست او را زد و گفت : حالا برو به شوهرت بگو اگر تو دختر مرا لت کردی ، من هم به تلافی اش زن تو را لت کردم، تا تو باشی دیگر این کار نه کنی.

نام گرگ

از ملا پرسیدند : « سریخه » نام چه جانوری است ؟

ملا پس از فکرکردن گفت : گمان می کنم نام گرگی باشد که یوسف را دریده و خورده است. گفتند : ملا گرگی در کار نبود تا یوسف را بدرد و بخورد.

ملا گفت : پس حتما نام گرگی است که یوسف آنرا خورده است.

رسیدن ماه رمضان

وقتی چشم ملا به هلال ماه رمضان افتاد سر بالا کرد و گفت : ای ماه باز آمدی که خلق را گرفتار گرسنگی و تشنگی و ضعف و بد خلقی کنی. بر من لعنت اگر با مسافرت ، خودم را از دست تو رها نه کنم .

مناسبترین وقت طعام

از ملا پرسیدند : برای غذا خوردن چه وقتی منایبتر و بهتر است . ملا جواب داد :

برای آدم ثروتمند همیشه و برای آدم بی بضاعت هر وقتیکه وسائلش فراهم شد .

دیدن شیطان

مردی کوته قد و زشت به ملا گفت : خیلی دلم می خواست که یکبار شیطان را به بینم. ملا نگاهی کرد و گفت : خوب اینکه کار مشکلی نیست . اگر در خانه آئینه نداری یکبار به آب ایستاده نگاه کن حتما شیطان را خواهی دید.

حرف مرد یکی است

از ملا پرسیدند : چند سال دارید ؟

گفت : چهل سال .

ده سال بعد از او پرسیدند : چند سال داری ؟

گفت : چهل سال.

گفتند : تو ده سال قبل می گفتی چهل ساله هستم و حالا هم می گوئی که چهل ساله هستم . ملا جواب داد : حرف مرد یکی است اگر بیست سال بعد هم بپرسید باز خواهم گفت چهل سال.

دزدی خروس

شخصی خروس ملا را دزدید و در خورجین گذاشت تاببرد. ملا او رادید که از خانه بیرون آمد ، او را تعقیب کرد و گفت : برادر جان خروسی را که پنهان کردة پس بده . آن شخص گفت : به سر مبارک خودت قسم که خروس شما را ندیده ام.

اتفاقا دم خروس از میان خرجین بیرون آمده بود .

ملا گفت : نمی دانم قسم تو را باور کنم یا دم خروس را که پیداست. آ ن وقت خرجین را باز کرد و خروس را بیرون آورد .

دروازه های جنت

ملا بالای منبر میگفت : خداوند به هرکس که یک دختر بدهد یکی از دروازه های جنت را برویش باز می کند و اگر دو دختر بدهد دو دروازة جنت برویش گشوده می شود. شخصی که در زیر منبر نشسته بود برخاست و پرسید : ملا ممکن است بگوئی که بهشت چند دروازه دارد ؟ ملا گفت هشت دروازه .

ان شخص پرسید : پس من که 12 دختر دارم ، چهار دروازة دیگر ازکجا برویم گشوده می شود ؟ ملا گفت : از دروازه های دوزخ.

کشت پنبه و پشم

روزی دهاتیها به دور ملا جمع شدند تا با اومشورت ومصلحت کنند که چه بکار برند تااز زمین شان برداشت محصول بیشتری بدست آ ورند. ملا قدری فکر کرد و گفت : امسال باید نوع پنبة را کشت کرد تا پس از برداشت محصول احتیاجی به حلاجی نداشته باشید. همینطور مقداری هم پشم بکارید تا در زمستان برای لباسهای پشمی از حاصل زمین استفاده کرده باشید.

کفارة گناه

زن زشتی نصیب ملا شده بود. شبی بی جهت مدت طولانی به صورتش خیره شده بود . زن پرسید : ملا چرا امشب این همه من را نگاه می کنی ؟ ملا جواب داد : والله امروز نظرم به صورت زن زیبائی افتاد ، هر چه خواستم از صورتش چشم بردارم نشد ، امشب به کفاره گناهی که کرده ام ده برابر به تو نگاه می کنم تا نقایض گناهم را داده باشم.

انگور خوردن ملا

روزی ملا در منزلی مهمان بود ، عصر میوه آوردند. ملا خوشة انگوری را برداشته و به دهان گذاشت.

گفتند : ملا آدم عاقل و با ادب همیشه انگور را دانه دانه می خورد .

ملا گفت : آن چیزی را که مردم دانه دانه می خورند بادنجان سیاه است نه انگور.

مال تان را به مفلس ندهید

ملا در بالای منبر می گفت : ای مردم مال تانرا بدست کسی بسپارید که در زمان پس گرفتنش دچار مشکلات نشوئید و بتوانید به آسانی آنرا پس بگیرید.

پرسیدند : از کدام شخصی نمی شود مال خود را پس گرفت ؟

ملا جواب داد : از آدم بی چیز و مفلس.

منجم بی خبر

مردی ادعای ستاره شناسی و نجوم می کرد. ملا از او پرسید : همسایة تو که هست . مرد جواب داد نمی دانم.

ملا گفت : تو که همسایه ات را نمی شناسی از ستاره های آسمان چگونه خبر داری ؟

علم ریاضی دانستن ملا

از ملا پرسیدند : از علم حساب و ریاضی چیزی میدانید ؟ ملا جواب داد : بلی بدرجة عالی رسیده ام . پرسیدند : چهار افغانی را بر سر سه نفر تقسیم می توانی ؟

ملا جواب داد : به دو نفر از آنها فی نفر دو دو افغانی میرسد و نفر سوم صبر کند تا دو افغانی دیگر پیدا شود تا برایش بدهد تا همه مساوی شوند.

باریدن ژا له

در فصل بهار ملا در بیابانی مشغول کار درزمینش بود که ژالة بزرگی باریدن گرفت و سر ملا که کل و برهنه بود شکست.

ملا با عجله رفت و گلنگش را رو به آسمان کرد و گفت : اگر مرد هستی سر این کلنگ را بشکن ، شکستن سر من کاری مشکلی نبود.

خریدن پیراهن زرد

روزی ملا به بازار رفت و پیراهن زردی به خانمش خرید. یک رفیقش به او نزدیک شد و گفت : ملا تو می خواستی زنت را طلاق بدهی ، چطور می خواهی برایش پیراهن زرد مقبولی بخری ؟

ملا گفت که زنم شرط بسته است که اگر برا یش پیرهن زردی بخرم نزد قاضی حاضر خواهد شد و طلاقش را خواهد گرفت.

خواب دیدن پسر ملا

روزی پسر ملا نزد پدر آمد و گفت : دیشب در خواب دیدم که شما یک افغانی بمن دادید. ملا گفت : بلی چون تو بچة خوبی شده ای ، آن یک دیناری را که در خو.اب به شما دادم پس نمی گیرم.

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤

 

نخست کتاب مکتوبات و بيانات سياسی و اجتماعی علمای شيعه

بهمن دارالشفايی
روزنامه نگار



روی جلد کتاب مکتوبات و بيانات سياسی و اجتماعی علمای شيعه
روی جلد کتاب مکتوبات و بيانات سياسی و اجتماعی علمای شيعه
کتاب "مکتوبات و بيانات سياسی و اجتماعی علمای شيعه" همان گونه که از نامش پيداست مجموعه ای است از نامه ها و فتواها و ديگر اسناد مکتوب علمای شيعه توسط نشر نی منتشر شده است.

در اين کتاب که به کوشش محمد حسن رجبی و فاطمه رؤيا پوراميد منتشر شده، تعداد زيادی از نامه های مربوط به ماجرای تنباکو از جمله فتوای مشهور ميرزای شيرازی و نيز اسناد مهم تاريخی ديگری جمع آوری شده است.

نشر نی فعلا جلد اول اين کتاب را منتشر کرده که به اسناد مربوط به فاصله سال های ۱۲۰۰ تا ۱۳۲۳ هجری قمری، يعنی از ابتدای سلطنت قاجار تا قبل از انقلاب مشروطه اختصاص دارد.

اولين سند اين کتاب نامه ای است که در آن ميرزای قمی در سال ۱۲۰۰ هـ . ق. آقا محمد خان قاجار را به خودداری از ستم به مردم نصيحت کرده است.

در صفحات اوليه کتاب نيز تعداد زيادی از فتواها، بيانيه ها و نامه های علما در اعلان جهاد عليه روس ها و مسائل مربوط به جنگ های ايران و روس در سالهای ۱۲۲۳ و ۱۲۲۴ هـ . ق. چاپ شده است.

پس از آن‌ها نامه های مختلفی که علمای شيعه درباره مسائل مختلف نوشته اند آمده است که در ميان آن ها از نامه هايی با مضمون "بر حذر داشتن فتحعلی شاه از گرايش به تصوف" به قلم ميرزای قمی تا "تأييد احداث راه آهن در ايران" به قلم تعداد زيادی از مراجع تقليد آن روزگار به چشم می خورد.

وقتی به دوره ناصرالدين شاه می رسيم و شاهد افزايش حضور و نفوذ اروپاييان به ويژه انگليسی‌ها در صحنه سياست ايران هستيم موضوع نامه ها نيز بيشتر متمرکز می شود بر هشدار دادن به حضور بيگانگان و نيز گلايه از "ستمی که بر مردم می رود".


سيد جمال الدين اسد آبادی که همت خود را صرف مبارزه با ناصرالدين شاه می کرد بود، چندين نامه به شاه و امين السلطان نوشت و آن ها را به اصلاح امور ايران دعوت کرد.

تعداد زيادی از اين نامه ها به قلم سيد جمال الدين اسدآبادی از روحانيان مخالف ناصرالدين شاه است.

سيد جمال که در آن دوران تمام همت خود را صرف مبارزه با ناصرالدين شاه کرده بود، چندين نامه به شاه و امين السلطان (صدراعظم وقت) نوشت و آن ها را به اصلاح امور ايران دعوت کرد. اما بعد از آنکه جوابی از شاه و صدراعظم نگرفت، تصميم گرفت برای ميرزای شيرازی مرجع تقليد بزرگ شيعيان آن زمان نامه بنويسد.

سيد جمال در اين نامه ها – که آن ها را از تبعيدگاه خود در بصره می نوشت - ميرزای شيرازی را از نابسامانی ‌های ايران و عمق نفوذ دولت ‌های بريتانيا و روسيه در امور کشور آگاه کرد و از ميرزای شيرازی خواست در برابر اين اتفاقات سکوت نکند.

او حتی در يکی از نامه هايش در ذی القعده سال ۱۳۰۸ هـ . ق. صريحا از ميرزا خواست عليه حکومت ناصرالدين شاه قيام کند: "ای دژ نفوذناپذير دين، اينک که بنياد شريعت متزلزل گشته به انتظار چه نشسته ای؟ آيا تو که مرد حق هستی به حيات دنيوی خرسند شده ای؟ و آيا به جای مرگ، خواری را برگزيده ای؟ ... سرورم ... اگر برای ياری حق قيام کنيد، همگی مردم گرد شما می آيند و رياست تامه شما بر آنان تثبيت می شود." - صفحه های ۲۰۱ و ۲۰۲ کتاب.

بلافاصله بعد از نامه ای که در آن سيد جمال، ميرزای شيرازی را دعوت به قيام عليه ناصرالدين شاه می کند نامه هايی قرار دارند که ميرزای شيرازی در ذی الحجه و ربيع الثانی ۱۳۰۸هـ . ق. خطاب به ناصرالدين شاه نوشته و در آن "مفاسد مداخلات خارجی" را برای شاه توضيح داده است.

اما چند ماه بعد از نوشتن اين نامه ها قرارداد انحصار بريتانيا بر توليد و تجارت تنباکو و توتون تحت عنوان قرارداد رژی منعقد شد و ميرزای شيرازی که ديد توصيه های او تأثيری نداشته، فتوای مشهور تحريم تنباکو را صادر کرد: "اليوم استعمال تنباکو و توتن بأی نحو کان در حکم محاربه با امام زمان عجل الله فرجه است." ص ۲۰۵


صدور فتوای منع استعمال تنباکو از سوی ميرزای شيرازی موج عظيمی در داخل ايران به راه انداخت

صدور اين فتوا موج عظيمی در داخل ايران به راه انداخت، موجی که حتی تا داخل دربار ناصرالدين شاه هم رسيد و انيس الدوله همسر پرنفوذ شاه، کشيدن قليان را در حرمسرای ناصری ممنوع کرد.

بعد از صدور فتوا نامه نگاری ها برای لغو حکم شروع شد که از جمله نامه چند تن ديگر از علما به ناصرالدين شاه و درخواست لغو قرارداد رژی، اعلان لغو قرارداد به ميرزای شيرازی از سوی تعداد زيادی از علمای مقيم ايران از جمله شيخ فضل‌الله نوری و سيد محمد طباطبايی (از رهبران جنبش مشروطه)، درخواست ميرزای شيرازی مبنی بر دريافت نامه مکتوب بجای تلگراف برای اعلام لغو قرارداد و در نهايت اجازه استعمال تنباکو پس از لغو کامل قرارداد و تشکر ميرزا از ناصرالدين شاه و امين‌السلطان و تبريک او به علمای تهران به دليل لغو قرارداد است.

البته در اين کتاب -همان‌گونه که در عنوانش هم آمده- فقط نامه هايی که علما نوشته اند چاپ شده و در نتيجه به عنوان مثال در ماجرای تنباکو هيچ نامه ای از ناصرالدين شاه يا امين‌السلطان در کتاب ديده نمی شود. با اينکه مشخص است بعضی از نامه های علما در پاسخ به نامه ای از سوی آنها نوشته شده است.

در بخش‌های بعدی کتاب نيز نامه هايی قرار گرفته که موضوعات متنوعی دارند. محتوای بعضی از آن ها انتقاد از دولتمردان و نهادهای حکومتی دوره ناصری است که بيشتر اين نوع نامه ها را سيد جمال‌الدين اسدآبادی و حاج سياح محلاتی (يکی ديگر از روحانيان مخالف ناصرالدين شاه) نوشته اند.

چندين نامه نيز در تأييد يک شرکت نساجی به نام "شرکت اسلاميه" در کتاب ديده می‌شود. اين شرکت را آقا نجفی اصفهانی از علمای بنام اصفهان تأسيس کرده بود که در دوران مخالفت با نفوذ خارجی ها در ايران مورد حمايت تعداد زيادی از علمای دينی قرار گرفت.

دعوت مسلمانان به اتحاد و بررسی علل عقب‌ ماندگی مسلمانان نيز از ديگر موضوعاتی است که نامه هايی درباره آنها در اين مجموعه آورده شده است.

بسياری از فتواها و نامه ‌های علما در آن دوره به زبان عربی نوشته می شده که تعدادی از نامه های انتخاب شده در اين مجموعه نيز چنين بوده اند. ولی گردآورندگان اين مجموعه در مورد اين نامه ها به نقل ترجمه فارسی سند اکتفا کرده اند.

مشخصات کتاب:
مکتوبات و بيانات سياسی و اجتماعی علمای شيعه - جلد ۱، ۱۲۰۰ – ۱۳۲۳ ق)
تحقيق و تدوين: محمد حسن رجبی، فاطمه رؤيا پوراميد
نشر نی
چاپ اول ۱۳۸۴
تعداد ۱۱۰۰ نسخه
۴۷۲ صفحه، ۵۰۰۰ تومان
  
نویسنده : aman ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٤

 

ر مجتهد در ايران

مهدی خلجی
پژوهشگر تاريخ و مطالعات اسلامی



مذهب
ايران نوآيين، رابطه دين و قدرت در دوران صفوی
"ايران نوآيين، دين و قدرت در امپراتوری صفوی"، نوشته رولا جوردی ابی‌صعب، از آثار مهم در مبانی معرفت‌ شناختی، تاريخی و جامعه‌ شناختی فقه معاصر شيعه و نيز شناخت دوره بنيادی صفويه است.

به رغم آن‌که درباره دوره صفويه، تا کنون، آثار فراوانی به زبان‌های گوناگون نشر يافته، موضوع پژوهش خانم ابی‌صعب مسأله‌ای است که ظاهراً تا کنون با رويکردی تاريخی بررسی نشده است.

تشيع به مثابه ايدئولوژی حکومتی

پرسش پايه‌ای کتاب اين است: بنيان‌گذاران سلسله صفويه چگونه تشيع را از مذهب يک فرقه به ايدئولوژی حکومت بدل کردند؟ تشيع برای بدل شدن به ايدئولوژی سياسی، در مبادی و مبانی شريعت چه تغييرات و اصلاحاتی روا داشته است و در نتيجه فقه چگونه از مجموعه دستورها و احکام فقهی به برنامه‌ای گسترده برای تدبير سياسی و اجتماعی جامعه بدل شده است؟

روشن است که اين پرسش، تنها پرسشی تاريخی درباره سلسله‌ای فروافتاده در چند سده پيش نيست؛ بلکه پرسش امروز جامعه ايران نيز هست و همان‌گونه که نويسنده کتاب «ايران نوآيين» تصريح می‌کند حکومت اسلامی در ايران کنونی برآمده از همان شالوده‌های فقهی و سياسی‌ است که در دوران صفويه بنا شده است.

خانم ابی‌صعب در پژوهش تاريخی خود اشاره می‌کند که امپراتوری جوان صفوی برای موجه و مشروع کردن حکومت به نظامی استاندارد و شهری از اعتقاد شيعی نياز داشت. قزلباش‌ها دل در گرو تشيع عاميانه‌ای داشتند که تا اندازه‌ای بدعت ‌آميز به شمار می‌آمد و بيشتر اعيان، اشراف و دبيران ايرانی نيز سنی‌مذهب بودند و در نتيجه هيچ يک از اين دو گروه نمی‌توانستند نظريه ‌پردازان و مفسران نوع خاصی از تشيع باشند که به کار تأسيس امپراتوری تازه در ايران بيايد، مشروعيت دولت را توجيه کند و آگاهی اجتماعی تازه‌ ای پديد آورد.

ميراث علمای شيعی جبل عامل


صفويان در اين انديشه افتادند که «اجتهاد» و برداشت «عقل‌گرايانه» از تشيع بيش از هر چيز ديگر می‌تواند به اقتدار سلطانی آنان مشروعيت ببخشد و در برابر رقيب سياسی، يعنی امپراتوری عثمانی، حافظ و نماد "اصالت" اسلامی آنان باشد.


پايه‌گذاران سلسله صفوی کوشيدند تشيع را از مذهب يک فرقه به تشيعی دولت‌بنياد بدل کنند؛ آن‌هم در دورانی که شمار فراوانی از عالمان شيعی در جبل عامل (اکنون در جنوب لبنان و آن هنگام در شام) به همراه خانواده خود از شام به عراق، مکه، هند و ايران مهاجرت می‌کردند. اين عالمان در دربار و ديوان عثمانی که زير سلطه مذهب تسنن بود کار و شغلی نمی‌يافتند و فقاهت شيعی آنان خريداری نداشت و حتی برای اقامه حدود شرعی و اجرای احکام فقهی بر حسب فقه شيعه، در روستاها و شهرهای منطقه جبل عامل، آزادی کامل نداشتند و از ديوانيات و کارگزاران حکومت عثمانی در بلاد خود خرسند نبودند. از اين‌ گذشته، تنی چند از عالمان جبل عامل که درس فقه می‌دادند و خود را مجتهد می‌دانستند زير فشار و تعقيب حکومت بودند و دست‌کم يکی از نام‌داران مجتهد، شهيد ثانی، به دست محتسبان حکومت کشته شده بود.

صفويان در اين انديشه افتادند که «اجتهاد» و برداشت «عقل‌گرايانه» از تشيع بيش از هر چيز ديگر می‌تواند به اقتدار سلطانی آنان مشروعيت ببخشد و در برابر رقيب سياسی، يعنی امپراتوری عثمانی، حافظ و نماد "اصالت" اسلامی آنان باشد. برای نمونه، شاه طهماسب صفوی به عالمان جبل عامل اعتمادی مطلق کرد و از آن ميان خانواده کرکی و بزرگ آنان محقق کرکی را مستشار موتمن خويش ساخت.

شيخ علی کرکی، معروف به محقق کرکی و نويسنده کتاب پرآوازه "جامع المقاصد" که به عراق هجرت کرده و مهر و همدلی صفويان را بی‌درنگ برانگيخته بود، اميدوار بود که در نظم سياسی صفويه نقشی پررنگ بازی کند و «مذهب حقه جعفريه» را شالوده ساختار اداری، سياسی و اجتماعی حکومت نوپای شيعی قرار دهد و اجرای يک يک احکام شرع را ممکن گرداند.

سلطنت شاه طهماسب با دعاوی تازه عالمان جبل عامل همراه بود که اولاً خود را در علم دين برتر از ديگران می‌انگاشتند و ثانياً فقيه را نايب عام امام معصوم می‌دانستند و ثالثاً نقشی اساسی به فقيه در مشروعيت دادن به امپراطوری صفوی می‌دادند. اين ادعاها که به فقيهان قدرتی سياسی می‌بخشيد و آنان را رقيب دبيران و اشراف ايرانی می‌کرد به تنش ميان فقيهان و اشراف و سرانجام پيروزی فقيهان بر اشراف انجاميد؛ چرا که قزلباش‌ها حاميان قدر قدرت فقيهان بودند.

اميران قزلباش از دستيابی فقيهان به مناصب حکومتی استقبال می‌کردند تا دست اشراف و دبيران ايرانی را که «صدر» خوانده می‌شدند، از ساختار سياسی کوتاه کنند. در پايان سده شانزدهم ميلادی مجتهدان جبل عامل با اشراف زمين‌دار متحد شدند و در طبقه فرادست جامعه جای گرفتند و راه اقتدار اجتماعی خود و نفوذ در توده مردم را هموار کردند.

پيوندهای شيعه عربی با تشيع ايرانی

کتاب «ايران نوآيين» پژوهشی تاريخی درباره پيوند ميان تشيع عربی و تشيع ايرانی است و نشان می‌دهد که تفسير مجتهدان جبل عامل چگونه در پيوند با مقتضيات سياسی عصر صفوی تحول يافت و به تشيع تازه ايرانی مجال ظهور بخشيد. از نظر خانم ابی‌صعب، تشيع عصر صفوی گرچه با مهاجرت مجتهدان شيعه جبل عامل شکل گرفت، با عناصر سراسر ايرانی د‌رآميخت و رنگ و بويی يک‌سره ايرانی يافت. او بر خلاف بسياری از نويسندگان ملی‌گرای عرب يا ايرانی باور ندارد که تشيع عصر صفوی سراپا وارداتی است؛ زيرا اين تشيع در سرزمين‌های ديگر چنين بار و بری نداده و تنها در قلمرو ايرانی توانسته است به دين حکومت و ايدئولوژی امپراتوری بدل شود.

نويسنده کتاب «ايران نوآيين» با تأثيرپذيری از فيلسوف درگذشته عرب حسين مروة در کتاب گرايش ماترياليستی در فلسفه عربی اسلامی (النزعة المادية فی الفلسفة العربية الاسلامية) می‌انديشد به جای بررسی تحول يک ايده يا فرهنگ بهتر است درباره فرايند اجتماعی پژوهش کنيم و انتقال يک فرهنگ به فرهنگ ديگر را در بستر تاريخی بررسيم و بيش از هر چيز به ساختار درونی و نيروهای تاريخی نهفته در فرهنگ ميزبان (در اين‌جا ايران) توجه نماييم.

از ديدگاه کسانی چون حسين مروة، ظهور مفاهيم فلسفی، فقهی يا علمی تازه را تنها نمی‌توان در درون دستگاه مفهومی و نظری و با توجه صرف به «منطق انديشه» پژوهيد؛ بل‌که بايد ديد اين مفاهيم در تخته‌بند کدام تحولات اجتماعی و مادی فزاينده‌ای پديدآمده‌اند و آرايش سياسی و تضاد طبقاتی چه اندازه در شکل دادن و توليد ايده‌ها طی ادوار گوناگون تاريخی دست داشته‌است. به سخن ديگر، ايده‌ها و انديشه‌ها از خود، به تنهايی، نمی‌رويند و از خود تغذيه نمی‌کنند، بلکه در تعامل با شرايط و موقعيت‌های اجتماعی و سياسی برمی‌آيند و می‌بالند يا می‌پژمرند.

جذب خلاقانه فقه شيعی در ايران صفوی


اين کتاب بررسی دقيقی است از دخالت و نقش فقيهان جبل عامل در تکوين نظريه شيعی حکومت و ابداع دوباره مشروعيت دينی برای نظام سياسی.


نويسنده کتاب «ايران نوآيين» در نگاه و رويکرد تاريخی‌اش وام‌دار رفعت ابوالحاج، پژوهنده ديگر عرب نيز هست و در پی او باور دارد که در بررسی انتقال علم از مکانی به مکان ديگر نبايد فريفته واژه «واردات» شد، چون بيش از آن‌که «واردات»‌ی در ميان باشد مسأله ميزان پاسخ‌گويی آن علم نوآمده به نيازهای سرزمين ميزبان اهميت دارد. سرزمين ميزبان هر امر بيرونی را به صورتی خلاقانه جذب می‌کند و در درون خود می‌گوارد و آن را سرمايه‌ای برای تعريف خود از «هويت» می‌سازد. بدين سان، تحليل چگونگی جذب خلاقانه فقه مجتهدان جبل عامل در درون ساختار صفوی، موضوع پژوهش کتاب «ايران خودآيين» قرار می‌گيرد.

به نظر خانم ابی‌صعب تلاش روحانيت در استقرار نظام شيعی ويژه‌ای از ايده‌ها و شعاير و مناسک فقهی تنها در پس‌زمينه فرهنگی فقيهان جبل عامل ريشه و مايه نداشت؛ بل‌که بيشتر، زمينه خود را در قلمرو اجتماعی ايرانی می‌يافت که آن ايده‌ها را پذيرفت، پروراند و دست‌کاری کرد و علم فقيهان جبل عامل را بی‌ميانجی در خدمت مشروعيت صفويه، ساختار حکومت و سياست دينی قرار داد و با تحولات اجتماعی و مناسبات ميان نخبه‌گان لشکری و کشوری يا نظامی – ديوانی تعامل نمود.

با اين حال، کتاب «ايران نوآيين» بررسی دقيقی است از دخالت و نقش فقيهان جبل عامل در تکوين نظريه شيعی حکومت و ابداع دوباره مشروعيت دينی برای نظام سياسی. به واقع، فقيهان جبل عامل با نظريه کهن شيعه درباره حکومت درپيچيدند.

در انگاره سده‌های آغازين تشيع، در غيبت امام معصوم، حکومت که از شئون وی به شمار می‌رود به حالت تعليق درمی‌آيد و اقامه حکومت منوط به ظهور امام دوازدهم شيعيان می‌شود. در پاسخ به نياز حاکمان صفوی، فقيهان جبل عامل می‌کوشند حقی الاهی برای شاه فرض کنند و به اقتدار وی مشروعيت دهند، مفاهيم بنيادین سياسی را از نظر فقهی موجه کنند و در اختيار نظام سياسی بگذارند و در نتيجه اقتدار از دست رفته خود را در قلمرو عثمانی بازسازی کنند يا از نوبيافرينند.

تحول نظام فقهی در پيوند با دولت داری

در حالی که بيشتر پژوهش‌گران فقه شيعه کوشيده‌اند مفاهيم فقهی را بيرون از بستر اجتماعی و مناسبات قدرت بررسند، خانم ابی‌صعب تلاش می‌کند در کتاب خود تحول نظام فقهی را در پيوند با مناسبات قدرت در عصر صفوی تبيين کند. صفويان که در آغاز سده شانزدهم ميلادی در ايران برآمدند و تا بيش از دو سده بر اين سرزمين حکم راندند، نقطه عطفی چشم‌گير در تاريخ ايران ارزيابی می‌شوند؛ چرا که توانستند تشيع را در ايران مذهب نهاد سياسی و اجتماعی کنند و از شکل عقيدتی محض بيرون بياورند.

تاريخ‌نگاران گفته‌اند که حمله مغول اگرچه رويدادی زيان‌بار برای قلمرو اسلامی بود، به سست کردن شالوده قدرت خلافت اسلامی و نفوذ آن در ايران انجاميد و راه را برای نيروگرفتن و ظهور حکومت شيعی صفوی در ايران گشود و در نتيجه، يورش ويران‌گر مغول به ايران ارمغانی گران‌بها برای تشيع گشت. بدون حمله مغول، دستيابی شيعيان به قدرت در ايران، از نظر تاريخی، امری دشوار، اگرنه محال، به چشم می‌آيد.

نويسنده کتاب «ايران نوآيين» تبيين می‌کند چگونه در عصر صفوی، تشيع توده‌ای و بی‌مرکز به تشيعی زير کنترل روحانيت و تحت ولايت فقيهان بدل شد.

کتاب خانم ابی‌صعب با بررسی به ويژه انديشه‌های نه تن از فقيهان جبل عامل نشان می‌دهد که آنان پس از مهاجرت به ايران به چه ترتيب در دربار صفويان مقرب شدند و در ديوان مقام و منزلت رسمی يافتند. آنها به حکومت صفويه مشروعيت بخشيدند، گرچه برخی از آنان خود در باطن به حقانيت حاکمان باور نداشتند.

فقيهان جبل عامل که بيشتر از يک قبيله و خانواده بزرگ بودند و از پشتيبانی و همبستگی شبکه خانوادگی خود نيز بهره‌مند می‌شدند، در مدتی کوتاه به متوليان رسمی دين بدل گشتند و از شريعت بستری برای صدور احکام حکومتی و قانون‌های دولتی ساختند. جبل عامليان، از طريق ازدواج، با اشراف و دبيران ايرانی نيز درآميختند و حمايت آنان را نيز به تدريج از آن خود کردند.

پی ريزی شالوده های نظری حوزه علميه

خانم ابی‌صعب نشان می‌دهد بذری که فقيهان جبل عامل کاشتند، پس از يک سده به ميوه نشست و پس از افول کامل مکتب جبل عامل، به منزله پديده‌ای قومی و علمی، بدنه تازه‌ای از فقيهان شيعی ايرانی ظهور کرد که گفتار فقهی و شيعی را به ميان حلقه‌های گسترده‌تری از مخاطبان برد و در عين اشغال مناصب سياسی، جايگاه خود را در «حوزه علميه» و تعليم و تربيت «طلبه»‌ها تقويت نمود و برای نخستين بار حوزه علميه شيعه را در اين اندازه و معيار در ايران پديد آورد.

نويسنده کتاب «ايران نوآيين» به تفصيل قصه مبارزه گسترده فقيهان با صوفيان را بازمی‌گويد و شرح می‌دهد که فقيهان چگونه تصوف را «مذهب عوام و سرشار از بدعت و اتهام» به دين می‌انگاشتند و از جمله زبان فارسی را که در انحصار صوفيان و مکتوبات عرفانی بود تسخير کردند و با نوشتن فقه به زبان فارسی، تفسير شريعت‌مدارانه از تشيع را الگوی جاافتاده دين‌داری اجتماعی نمودند.

هم‌چنين نويسنده با موشکافی پيامدهای فارسی‌نويسی فقيهان عصر صفوی را در آن دوران باز نموده است. همه‌فهم شدن فقه و عوام‌گيرشدن آن موجب شد بسياری از اشراف و اعيان و نخبگان نيز با فقه آشنا شوند و آن قدر معرفت کسب کنند که در پاره‌ای احکام و فتاوی با فقيهان درافتند و رأی فقهی آنان را برنتابند. از سوی ديگر، اين کتاب نشان می‌دهد چگونه «کرامت‌»‌هايی که به صوفيان نسبت داده می‌شد، از آن پس از فضايل فقيهان به شمار رفت.

هسته کانونی کتاب «ايران نوآيين» تاريخ ظهور مجتهد در ايران است. خانم ابی‌صعب تبيين می‌کند چگونه در عصر صفوی، تشيع توده‌ای و بی‌مرکز به تشيعی زير کنترل روحانيت و تحت ولايت فقيهان بدل شد. نويسنده کتاب از راه بررسی برخی جدال‌های فقهی نشان می‌دهد که فقيهان از راه اقامه نماز جمعه در پی تأسيس اقتدار مستقلی برای خود در برابر حکومت بودند. مجادله‌های فقهی در اين دوره بر سر وجوب اقامه نماز جمعه و نيز جواز بقای بر تقليد مجتهد ميت از بحث‌هايی به شمار می‌رود که آثار سياسی و اجتماعی آن تا امروز بر جای مانده است.

علمای دين: متوليان اخلاق و هنجارهای اجتماعی


مجتهد متولی اخلاق و هنجارهای اجتماعی گرديد و مشروع ‌ترين مقام را برای تدبير شئوون دنيوی و اخروی يافت و شفای جامعه از همه بيماری‌های اين‌جهانی و آن‌جهانی در دست فقيه قرار گرفت؛


در دوران صفويه مفهوم تازه‌ای از «مجتهد» زاده شد؛ مجتهد به معنايی که سيد نعمت الله جزايری، شاگرد علامه محمد باقر مجلسی، در کتاب الانوار النعمانية شرح داد؛ يعنی «وارث پيامبر و خليفة الله و قائم به امر خداوند و زبان او که سخن الهی را بيان می‌کند». بدين صورت بود که مجتهد متولی اخلاق و هنجارهای اجتماعی گرديد و مشروع ‌ترين مقام را برای تدبير شئوون دنيوی و اخروی يافت و شفای جامعه از همه بيماری‌های اين‌جهانی و آن‌جهانی در دست فقيه قرار گرفت؛ تا آن‌جا که برخی شاهان صفوی تاج خود را از فقيه دوران و مجتهد اعلم عصر دريافت کردند. اين نتيجه تحولاتی گسترده در مبانی فقه و نيز تغييرات بنيادی در جامعه ايران و گسترش معرفت فقهی به منزله علم تدبير جامعه بود.

رولا جوردی ابی‌صعب که اين پژوهش را در اصل برای رساله دکتری خود صورت داده، با چيرگی کم‌نظير بر متون و منابع تاريخی به زبان‌های فارسی، عربی، انگليسی و فرانسه، اثری آفريده است که بی‌گمان ديرزمانی منبع کلاسيک در زمينه تاريخ فقه، نظريه سياسی شيعه و نيز تاريخ عهد صفوی به شمار خواهد رفت. برخی تاريخ‌نگاران انديشه سياسی ايران تأکيد کرده‌اند که مسائل تاريخ معاصر، خود، معاصر نيستند و در تاريخ گذشته ريشه دارند. اگر چنين باشد کتاب «ايران نوآيين» يکی از مهم‌ترين آثاری است که ما را به فهم نظام سياسی-حقوقی معاصر در ايران رهنمون می‌شود.

س

  
نویسنده : aman ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٤

 

پاسخ به پرسش های شما درباره آسيب های روحی مهاجرت - بخش دوم


افسردگی
مهاجرت امری است پيچيده و دشواريهای آن می تواند منجر به تفکر منفی بشود
در روزهای گذشته از شما دعوت کرديم که اگر سئوالی در زمينه مشکلات روحی ناشی از مهاجرت داريد با ما درميان بگذاريد. دکتر عباس آزاديان، روانپزشک ايرانی مقيم تورنتو، به سئوالات عمده ای که به دست ما رسيده بود، پاسخ داده است:

بخش اول پاسخ ها - اينجا را کليک کنيد

برای خواندن تجربه های مهاجران از مشکلات روحی اينجا را کليک کنيد

توان مقابله با مشکلات مهاجرت

عوامل متعددی در توان انطباق فرد مهاجر با شرايط کشور جديد تاثير می گذارد. به طور مثال سن، جنس، وضعيت تحصيلی و تسلط به زبان در کشور جديد از جمله اين عوامل هستند. ضمن اينکه توان روحی و روانی فرد قبل از مهاجرت و نوع پيوند با انسانها و بخصوص با اعضای خانواده از ديگر عوامل به شمار می روند.

جنسيت: بطور کلی هم زنها و هم مردها در مهاجرت دچار مشکلات متعددی می شوند، ولی زنها با اين مشکل بهتر کنار می آيند. مادر بودن امکانات فراوانی را در اختيار زنان قرار می دهد. بچه ها مادر را با "سرعت بيشتری در ارتباط با فرهنگ جديد" قرار می دهند. اصولا زنان کمتر دچار "خودشيفتگی فرهنگی" می شوند.

برابری حقوق در کشور مقصد از عوامل ديگری است که زن ايرانی را در انطباق با فرهنگ جديد کمک می کند.

سن: مطالعات سن خاصی را به عنوان سن ايده آل مهاجرت نشان نداده، ولی در مجموع سنين کودکی و پيری سنين خوبی برای مهاجرت نيستند. دوری از جامعه دوستان، انطباق با فرهنگ جديد، بيکاری، بيماريهای جسمی و... از جمله مشکلاتی است که سالمندان با آن مواجه هستند. هر چند که بسياری از آنها هم زندگی سرشار از شادی دارند و از مزايای مهاجرت مثل حقوق بازنشستگی بهره می گيرند.

در مورد سالمندان حق انتخاب در مهاجرت مساله مهمی در انطباق محسوب می شود. لذا توصيه می شود قبل از اينکه والدين خود را مجبور به مهاجرت کنيد فکر کنيد که اين مهاجرت به خاطر نيازهای شماست يا آنها؟

سلامت روانی: اگر فرد قبل از مهاجرت از ناراحتی روانی رنج می برد در مهاجرت امکان افسرده شدن بيشتر است. هنگام مهاجرت برای کم کردن مشکلات آتی بايد قبلا به آنها فکر کنيد و راه حل های احتمالی را در نظر بگيريد و برای مقابله با آنها آماده باشيد وگرنه غافلگير خواهيد شد. بايد بدانيد که بچه ها به سرعت با فرهنگ جديد خو می گيرند و آنها را می پذيرند و شما تنها با برنامه ريزی درست می توانيد امکان ايجاد مشکل را کمتر کنيد.

راه برخورد با مشکل

مهاجرت در واقع ترک محيط آشنا و ورود به محيط غير فابل پيش بينی است. در مهاجرت برای به حداقل رساندن اضطراب بايد ارتباط خود را با فرهنگ خودی حفظ کنيد. بايد با شعر خود، هنر خود، و موسيقی خود ارتباط داشت. بايد با مراسم و غذاهای خودی ارتباط داشته باشيد. در محيط جديد از انزوا خودداری کنيد. بهتر است با تشکل هايی مثل گروههای ورزشی، ادبی، هنری، زنان و...همکاری هايی را آغاز کنيد.

در مهاجرت حفظ روابط خانوادگی از اهميت زيادی برخوردار است. پس حتما وقت مشخصی را با اعضای خانواده صرف کنيد. سعی کنيد از مواد مخدر و مصرف بيش از حد مشروبات الکلی اجتناب کتيد چرا که در ايجاد بيماريهای روحی و جسمی و افسردگی موثرند.

ورزش مرتب، تغذيه مناسب و استفاده از ساير روشهای کاهش دهنده استرس، از ديگر عوامل مقابله با اين مشکل هستند.

فرويد، روانشناس نامی، معتقد است نشانه يک انسان سالم بودن توان کار کردن و عشق ورزيدن است که بايد توان بازی کردن را هم به آن اضافه کرد.

در هر شرايطی که هستيد از کار کردن، عشق ورزيدن و بازی دست بر نداريد.

چگونه خود درمانی کنيم؟

در يک دنيای ايده ال شايد نيازی نباشد با شکست ها و مشکلات متعدد دست و پنجه نرم کرد . اگر می شد جلوی شکست ها را گرفت، از دوريها اجتناب کرد و احساس امنيت بوجود آورد درصد افسردگی کاهش قابل توجهی می کرد. اما از چنين دنيايی دوريم و در نتيجه بايد با افسردگی مقابله کرد.

در مجموع کنترل شيوه های زندگی و روش های دفاعی مناسب و برخورد درست با مشکلات نقش موثری در درمان بازی می کند بويژه در افسردگی های خفيف. فقط با بعضی تغييرات ساده می توانيد به خود درمانی بپردازيد.

يک مثال ساده تغيير در زمان خواب است. اگر از آن دسته کسانی هستيد که تا پاسی از شب بيدارند و سرگرم تماشای تلويزيون يا کار با کامپيوتر و... طبعا روز بعد با کسالت و خستگی در محل کار حاضر می شويد حتما سعی کنيد در خواب خود نظم ايجاد کنيد. نظم در خواب نظم در خانواده بوجود می آورد و مانع از بروز افسردگی است.

شما می توانيد با منفعل نبودن به خود درمانی بپردازيد. به جای گپ (چت) اينترنتی از ان برای جستجوی روش های مفيد به حالتان استفاده کنيد.

به کتابخانه برويد و در جستجوی روش های درمانی گام برداريد. شکی نيست که بايد با آگاهی روش های مختلف درمانی را سنجيد.

شرکت در کلاس های يوگا و تمرکز ذهن می تواند خيلی مفيد باشد. اصولا مراقبه و در نظر داشتن حالات روحی و جسمی اهميت زيادی دارد.

برخی به پرورش گل و گياه علاقه زيادی دارند. گل کاری و نگاه داشتن فضای سبز تاثير مثبتی بر روح و روان انسان می گذارد. شما هم می توانيد با فضای سبز سر حال تر و شاداب تر زندگی کنيد و گاه به سياحت در فضای سبز دست بزنيد.

اگر در کشور سرد سيری مثل کانادا زندگی می کنيد به جای احساس تنفر از زمستان و هوای سرد آنجا از تفريحات و ورزش های زمستانی لذت ببريد. در فصل زمستان معمولا سرگرمی های خاصی برای افراد در نظر گرفته می شود، سعی کنيد به آنها پشت نکنيد.

موسيقی درمانی و رقص يک راه ديگر در خود درمانی محسوب می شود که می تواند بسيار مفيد باشد آن را از ياد نبريد.

نحوه نگاه به زندگی

بسياری از عزيزانی که به اظهار نظر در مورد مساله مهاجرت پرداختند به جنبه دوگانه آن اشاره کرده اند. برای مثال مطرح کردند که به کشوری آمدند که برای زن ارزش و احترام قايل اند و يا اينکه در کشور جديد احساس آرامش خاصی يافتند. از طرف ديگر مطرح شده که غم بزرگ دوری از وطن برای آنها سنگين است و...

نکته ای که اينجا مطرح می شود، نحوه نگاه به دنيا است. بر اساس تئوری شناخت درمانی حالات روحی انسان انعکاسی از نحوه نگاه او به جهان است و همين حالات روحی است که رفتار انسان و حالات فيزيکی او را شکل می دهد. لذا اگر افکار انسان منفی و تيره و تار باشد حالات روحی منفی و افسرده و مضطرب ايجاد می شود، که حاصل رفتاری آن گوشه گيری، انزوا و يا پرخاشگری است. حاصل فيزيکی اين حالت روحی منفی فشار در قفسه سينه، تنگی نفس، دلهره، سردرد، تعريق و... است. از کاه کوه ساختن، غلو کردن نابجا، نتيجه گيری های زود هنگام و... نمونه هايی از اين نگاه نادرست به دنياست.

اگر در مهاجرت دچار چنين حالاتی شديد بايد از خود بپرسيد، که چه تفکر اشتباهی موجب ايجاد چنين حالتی در شما شده است؟

حتی با يادداشت کردن موقعيت هايی که در شما ايجاد چنين حالتی می کند می توانيد به اصلاح آن بپردازيد. لذا دقت کنيد که در خود حالات روحی مثبت ايجاد کنيد. اين امر هم مستلزم برخورد واقع بينانه با جهان است.

جنبه های مثبت و منفی هر امری را با هم ببينيد. از پذيرش مسووليت های بيش از حد خودداری کنيد. به سرزنش خود نپردازيد و از عموميت دادن های مبالغه آميز که با لغاتی مثل "هميشه " و "هيچ وقت" همراهند، اجتناب کنيد.

مهاجرت امری است پيچيده و دشواريهای آن می تواند منجر به تفکر منفی بشود. اگر می خواهيد در مهاجرت موفق باشيد به نوع نگاه خود به دنيا توجه کنيد و تفکر مثبت و منطقی را جانشين تفکرات غير منطقی کنيد.

و به قول موسردتر خواهد کرد


^^

  
نویسنده : aman ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٤

 

پاسخ به پرسش های شما درباره آسيب های روحی مهاجرت

در روزهای گذشته از شما دعوت کرديم که اگر سئوالی در زمينه مشکلات روحی ناشی از مهاجرت داريد با ما درميان بگذاريد. دکتر عباس آزاديان، روانپزشک ايرانی مقيم تورنتو، به سئوالات عمده ای که به دست ما رسيده بود، پاسخ داده است:

برای خواندن تجربه های مهاجران از مشکلات روحی اينجا را کليک کنيد

مهاجرت نکردم، ولی علايم افسردگی دارم:


اصولا بچه ها از مهاجرت اصولا درک منطقی ندارند، در نتيجه متاثر از احساس پدر و مادر از مهاجرت هستند. آنها گاهی بر اثر دلتنگی سوالاتی هم می پرسند که طبيعی به نظر می رسد و لذا خانواده نقش زيادی در انطباق بچه با مهاجرت دارد.

حتما اين کار را نکنيد. اصولا توصيه می شود افراد قبل از مهاجرت اگر از ناراحتی های روحی رنج می برند به درمان بپردازند و بعد اقدام به مهاجرت کنند.
چراکه پس از مهاجرت فشارهای روانی زيادی برای افراد ايجاد می شود. بودند کسانی که قبل از مهاجرت هيچ مشکلی نداشتند ولی بعد مشکل روحی پيدا کردند.

مهاجرت و کودکان:

اصولا بچه ها از مهاجرت اصولا درک منطقی ندارند، در نتيجه متاثر از احساس پدر و مادر از مهاجرت هستند. آنها گاهی بر اثر دلتنگی سوالاتی هم می پرسند که طبيعی به نظر می رسد و لذا خانواده نقش زيادی در انطباق بچه با مهاجرت دارد. اگر پدر و مادر با محيط جديد انطباق پيدا کنند و آرامش داشته باشند بچه در محيط جديد جا می افتد و رشد می کند.

توصيه می شود که خانواده ها حتی در صورت مواجهه با مشکلات در مهاجرت آنها را به فرزندان خود منتقل نکنند.

علايم افسردگی در مهاجران:

در صورت داشتن علايم افسردگی مثل بی حوصلگی، کم خوابی، عدم تمرکز و...قطعا بايد با آن برخورد کنيد برای درمان افسردگی الزاما مصرف دارو توصيه نمی شود.


توصيه می شود که در مهاجرت حتما در جامعه ميزبان و جامعه ايرانيان مقيم فعال باشيد و ارتباطات خود را گسترش بدهيد. بر قراری ارتباط عاطفی در محيط جديد نکته مهم ديگری است که نبايد از آن غافل ماند، اين ارتباط می تواند با انتخاب يک دوست مناسب برقرار بشود


امروزه مطالعات جديد نشان می دهد که ورزش در درمان يک سری از افسردگی ها موثر است. مهاجران بايد فعاليت فيزيکی داشته باشند. حرکاتی مثل رقص و ورزش های مختلف همانطور که بعضی از مهاجران عزيز در مطالبشان اشاره کردند می تواند علايم افسردگی را از بين ببرد.

نکته مهم ديگر فعاليت اجتماعی فرد است. توصيه می شود که در مهاجرت حتما در جامعه ميزبان و جامعه ايرانيان مقيم فعال باشيد و ارتباطات خود را گسترش بدهيد. بر قراری ارتباط عاطفی در محيط جديد نکته مهم ديگری است که نبايد از آن غافل ماند، اين ارتباط می تواند با انتخاب يک دوست مناسب برقرار بشود.

همچنين توصيه می شود که مهاجران عزيز به تغذيه خود توجه لازم را داشته باشند و به ميزان کافی پروتين، کالری، ويتامين های لازم را در غذای روزانه خود بگنجانند و در حد امکان از مصرف غذاهای آماده خودداری کنند.

نکته آخر اينکه برای اجتناب از افسردگی سعی کنيد مثبت انديش باشيد و مهاجرت را به ابزاری برای خودشناسی تبديل کنيد. در مجموع مهاجران عزيز بايد به اين موضوع به عنوان يک فرصت و يک ابزار برای رشد خود نگاه کنند. برای خود هدف تعريف کنند و برای رسيدن به آن تلاش کنند.

زوج های جوان و مشکلات روحی در مهاجرت:

مطالعات متعدد نشان می دهد که سال دوم تا پنجم در مهاجرت سخت ترين سالهاست، لذا مشکلات خيلی نبايد غيرعادی به نظر برسد. اما در مورد زوج های جوان مهاجر توصيه می شود که حتما وقتی را برای با هم بودن صرف کنند. برای تفريح و سرگرمی مثلا سينما، تئاتر، رستوران و...برنامه ريزی کنند.


مطالعات متعدد نشان می دهد که سال دوم تا پنجم در مهاجرت سخت ترين سالهاست، لذا مشکلات خيلی نبايد غيرعادی به نظر برسد. اما در مورد زوج های جوان مهاجر توصيه می شود که حتما وقتی را برای با هم بودن صرف کنند. برای تفريح و سرگرمی مثلا سينما، تئاتر، رستوران و...برنامه ريزی کنند.


در اين موارد روابط شخصی بين زن و شوهر خيلی مهم است، حتی روابط جنسی خيلی تعيين کننده استکه نبايد در مهاجرت کم رنگ و يا فراموش بشود.

از طرف ديگر بايد سعی کنيد سازش پذيزی خودتان را با جامعه جديد بالا ببريد و تفاوت فرهنگی را درک کنيد.

علل و جنبه های مختلف مهاجرت:

مسائل مهاجرت به سه دسته تقسبم می شود: قبل از مهاجرت، زمان مهاجرت، و مسائل بعد از مهاجرت.

مهاجرت امر بسيار پيچيدهای است که روی هويت فرد تاثير می گذارد. مهاجرت از سويی امکانات جديدی بوجود می آورد و امکان رشد روح و روان و امکان تغيير شيوه های جديد بيان را ايجاد می کند و از طرف ديگر می تواند احساس عدم اطمينان بياورد. مهاجرت انسان را در يک محيط و فرهنگ نو قرار می دهد.

حاصل مهاجرت به عوامل متعددی بستگی دارد:
۱- آيا مهاجرت دايم است يا موقت؛
۲- آيا مهاجرت به انتخاب فرد بوده يا به اجبار؛
۳- آيا فرد زمان کافی برای آماده شدن داشته يا نه؟
4- آيا فرد امکان بازگشت به سرزمين مادری خود را دارد يا نه؟

همين جا است که تفاوت بين يک مهاجر با يک فرد تبعيدی معلوم می شود. يعنی فشارهای روحی در افراد تبعيدی به مراتب می تواند جدی تر باشد.

مطالعات نشان می دهد که حتی سفرهای کوتاه به کشور مادری بعد از مهاجرت به منزله سوختگيری روحی برای افراد است؛ چيزی که افراد تبعيدی از آن محروم اند.

در مورد دلايل افسردگی بايد گفت افسردگی گاه جنبه ژنتيک دارد. گاهی هم محيط ابتدايی کودکی انسان، در بروز افسردگی نقش دارد و عوامل ديگر عبارتند از موقعيت اجتماعی، اقتصادی و محيط کار.
  
نویسنده : aman ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٤

 

کانت

هگل

مارکس

سقراط

ارسطو

هراکلیت

افلا طون

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٤

 

a href=”#4333778”>link

سه شنبه، 24 آبان، 1384

دختر جاغوری ام

دختر جاغوری ام
درچهره چون پری ام
در قله های غزنی
همچون کبک دری ام

پرورده ای صوابم
هم صحبت کتابم
آراسته همیشه
با زیور حجابم

با عقل وهوش سرشار
شایسته ام به هرکار
هردفتر وکتابت
باشد به من سزاوار

هرچند کز دهاتم
شهریست هرصفاتم
درمشکلات دوران
با عزم و باثباتم

هستم مخالف جنگ
محبوب علم و فرهنگ
هم دشمنم همیشه
با کذب و لاف و نیرنگ

خدمت بود شعارم
اخلاص و صدق کارم
ننگ است جهل بر من
علم است افتخارم

پیوسته می کنم کار
با ذوق و شوق بسیار
شرم آیدم پستی
نبود هنر به من عار
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ آذر ،۱۳۸٤

 


طرح جامع حفاظت آثار باستاني باميان
طرح جامع حفاظت از آثار باستاني و تاريخي باميان، هفته گذشته از سوي كارشناسان يونسكوي جاپان و دانشگاه آخن جرمني به دولت افغانستان تحويل داده شد. اين طرح پس از ماهها مطالعه مشترك باستان شناسان جاپاني و جرمني تهيه شده است.
براساس اين طرح كه دولت افغانستان از آن حمايت مي كند، شهر باميان و مناطق اطراف آن، از جهت اهميت آثار تاريخي و شهرسازي به پنج ساحه ميراث جهاني، ميراث ملي، ساختمان هاي سنتي، ساحه سبز و ساحه شهرسازي دسته بندي شده است.
مجسمه هاي بودا، شهر غلغله، ضحاك، سموج هاي دره فولادي، دره ككرك و چهل ستون سرخ قل، در اين طرح به عنوان آثار باستاني مهم و ميراث جهاني قلمداد و از هرگونه ساخت و ساز در ساحه آنان و برهم خوردن وضعيت كنوني آن جلوگيري به عمل مي آيد.
در اين طرح فقط مناطق ملاغلام و عيسي خان براي شهرسازي پيشنهاد شده است و مناطق ديگر بخاطر حفظ ميراث باستاني جهاني، ميراث ملي، ساختمان هاي سنتي و محيط زيست از ساخت و ساز منع شده است.
با ارايه اين طرح مانع اصلي براي اجراي ماستر پلان شهري در باميان برداشته مي شود. وزير شهرسازي و مسكن يوسف پشتون، هنگام تحويل گيري اين طرح، با اشاره به اهميت باميان براي جهان و افغانستان و حمايت از اين طرح، خواهان همكاري مردم براي عملي شدن آن گرديد.
قرار است نقشه هاي اين طرح به زودي در اختيار مقامات ولايت باميان براي عملي شدن گذاشته شود.

  
نویسنده : aman ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٤

 


اعلام نتيجه نهايي انتخابات (ليست كامل نمايندگان ولسي جرگه)
سر انجام نتيجه نهايي انتخابات ولسي جرگه و شوراهاي ولايتي سراسر كشور روز شنبه 21 عقرب اعلام گرديد.
قرار بود نتيجه انتخابات روز 27 ميزان اعلام گردد. اما به دليل وقوع تخلفات فراوان در روند شمارش آراء به خصوص از سوي مأموران شمارشگر و اعتراضات گسترده كانديدان در همه ولايات، اعلام نتيجه نهايي به تأخير افتاد.
بر اثر اعتراضات كانديدان و وجود مدارك غير قابل انكار از تقلب هاي مأموران شمارش، پنجاه تن از آنان بر كنار شدند. اما معترضان مي گويند كه آنان كار شان را انجام داده و زمان مأموريت دفتر مشترك انتخابات نيز رو په پايان است، بناءً بركناري و سبكدوش نمودن آنان بدون سؤال جواب و مجازاتي، ريشخندي به آراي مردم است.
در اعتراض به روند شمارش آراء و تقلبات، بيش از چهار هزار و پنجصد شكايت صورت گرفته بود كه دفتر مشترك تنظيم انتخابات مدعي بررسي همه آنان است، خواسته اصلي و مشترك معترضان بازشماري آراء بود كه اين خواسته ها از سوي دفتر مشترك تنظيم انتخابات رد شد.
بسياري از كانديدان نتيجه نهايي اعلام شده كنوني را قبول ندارند.
بدخشان
1. برهاندالدين رباني
2. زلمي مجددي
3. مولوي عبدالعزيز
4. سيد عبدالقدير صياد
5. امان الله پيمان
6. سلطان محمد اورنگ
7. سيد محبت شاه كاشاني
8. فوزيه كوفي
9. كبرا دهقان
بادغيس
10. محمد يعقوب
11. حاجي ملا عبدالله
12. آزيتا رفعت
13. ملا ملنگ
بغلان
14. الحاج سيد منصور نادري
15. قاضي حبيب الله رامين
16. مولوي عبدالحق
17. هلال الدين
18. محمد عاصم
19. وكيل سيد آغا
20. استاد ناجيه ايماق
21. شكريه عيسي خيل
بلخ
22. الحاج محمد اسحاق رهگذر
23. علم خان آزادي
24. اشرف رمضان
25. سيد محمد علي جاويد
26. روز گلدي اويچي
27. الحاج محمد عبده
28. الحاج محمد يوسف غضنفر
29. شاهمرد انقل
30. صيفوره نيازي
31. داكتر گلالي نور صفايي
32. حميرا كاخيل
باميان
33. استاد محمد اكبري
34. سيد محمد جمال فكوري بهشتي
35. محمد سرور جوادي
36. صفورا ايلخاني
دايكندي
37. صادقي زاده نيلي
38. داكتر محمد علي ستيغ
39. محمد نور اكبري
40. شيرين محسني
فراه
41. محمد نعيم فراهي
42. ملالي جويا
43. عبيدالله هلالي
44. عين الدين
45. مأمور موسي
فارياب
46. محمد شاكر كارگر
47. فتح الله
48. سردار محمد رحمن اوغلي
49. مولوي شيخ احمد
50. احمد
51. حاجي سراج الدين صفري
52. فوزيه رؤفي
53. آصفه شاداب
54. سلطنت كوهي
غزني
55. سيد محمود حسام الدين الگيلاني
56. علي اكبر قاسمي
57. محمد داود سلطان زوي
58. حاجي نياز محمد اميري
59. الحاج خيال محمد حسيني
60. الحاج مأمور عبدالجبار شلگري
61. داكتر عبدالقيوم سجادي
62. انجينير خيال محمد محمد خان
63. شاه گل رضايي
64. حاجي ظاهره احمد يار مولايي
65. راحله بي بي كبرا عالمشاهي
غور
66. داكتر محمد ابراهيم ملكزاده
67. مولوي دين محمد عظيمي
68. عبدالقادر امامي غوري
69. قربان
70. رقيه نايل
71. دوكتور نوش آفرين شهاب دولتي
هرات
72. فوزيه گيلاني
73. قاضي نذير احمد
74. حاجي مولوي گل احمد
75. داكتر محمد صالح سلجوقي
76. سيد محمد شفيق
77. حاجي زرين
78. احمد بهزاد
79. حاجي محمد عارف طيب
80. حاجي عزيز احمد نادم
81. عبدالهادي جمشيدي
82. احمد وحيد خان طاهري
83. حاجي آقاي جبرئيلي
84. عبدالسلام قاضي زاده
85. شهناز همتي
86. سعادت فتاحي
87. الحاج رحيمه جامي
88. نجلا دهقان نژاد
هلمند
89. حاجي ولي جان
90. دادمحمد خان
91. شيخ نعمت الله غفاري
92. حاجي مير ولي خان
93. انجينير عبدالمتين
94. حاجي محمد انور خان
95. نسيمه نيازي
96. نازپرور
جوزجان
97. فيض الله زكي
98. عبدالستار درزابي
99. حاجي عبدالوهاب
100. بازمحمد جوزجاني
101. فهيمه سادات
كابل
102. حاجي محمد محقق
103. محمد يونس قانوني
104. بشردوست
105. حاجي محمد عارف ظريف
106. عبدالرب رسول سياف
107. سيد محمد مصطفي كاظمي
108. انجينير عباس
109. ملا تاج محمد مجاهد
110. حاجي سيد جان
111. ملالي شينواري
112. دوكتور كبير رنجبر
113. حاجي محمد باقر شيخ زاده
114. داكتر نعمت الله
115. مير احمد جوينده
116. محمد اسماعيل صفدري
117. حاجي محمد داود كلكاني
118. انور خان اوريا خيل
119. حاجي نجيب الله كابلي
120. محمد سنگين توكلزي
121. جميل كرزي
122. الحاج بيدار زازي
123. عالمي بلخي
124. فاطمه نظري
125. شكريه باركزي
126. محمد ابراهيم قاسمي
127. عرفان الله عرفان
128. سيد داود هاشمي
129. شينكي ذهين كلوخيل
130. شهلا عطا
131. قدريه ابراهيم يزدان پرست
132. صبرينا ثاقب
133. فوزيه ناصر يار حيدري
134. نجيبه شريف
كندهار
135. عبدالقيوم كرزي
136. نورالحق علومي
137. محمد عارف نورزي
138. خالد پشتون
139. حاجي امير لالي
140. حاجي محمد بليظ
141. حاجي حبيب الله جان
142. حاجي احمد شاه خان اسكزي
143. فريبا احمدي كاكل
144. شكيبا
145. ملالي اسحاق زي
كاپيسا
146. حاجي فريد
147. عبدالهادي صافي
148. الحاج محمد اقبال صافي
149. طاهره ميرزاده
خوست
150. سيد محمد گلاب زوي
151. حاجي اميرخان
152. لياقت الله بابكر خيل
153. مولوي حنيف شاه الحسيني
154. ساهره شريف
كوچي ها
155. الحاج ملاتره خيل كوچي
156. حاجي عبدالله خان
157. حيدر جان نعيم زوي
158. محمد عارف نورزائي
159. حاجي عالم گل
160. عبدالقادر كوچي
161. حاجي پالي
162. فهيمه احمدزي
163. پروين دارني
164. پروين مومند تلوسه
كنر
165. مولوي شهزاده شاهد
166. الحاج صاحب الرحمن
167. شجاع الملك
168. گل هار
كندز
169. حاجي محمد عمر
170. حاجي عبدالرؤف
171. فضل كريم
172. استاد شكريه پيكان احمدي
173. حاجي محمد امين قانع
174. الحاج پوهنمل معين مرستيال
175. نازكمير سرفراز
176. قاري رحمت الله
177. داكتر فاطمه عزيز
لغمان
178. مولوي سعيدالرحمن
179. انجينير محمد عالم قرار
180. عصمت الله محبت
181. زيفنون صافي
لوگر
182. داكتر فضل الله مجددي
183. داكتر اسدالله همت يار
184. حاجي علي محمد
185. الحاج دوكتور شكيلا هاشمي
ننگرهار
186. حاجي حضرت علي
187. مولوي عطاءالله لودين
188. صفيه صديقي
189. پير بخش
190. سيد هاشم فولاد
191. ميرويس ياسيني
192. عبدالمجيد
193. داكتر سيد غلام فاروق ميلوني
194. فريدون مومند
195. ببرك شينواري
196. حاجي عزيز الرحمن
197. نوريه اتمر
198. سايمه خوگياني
199. آرين يون
نيمروز

200. خداينظر سرمچار
201. صالحه
نورستان
202. حاجي داد محمد خان
203. حوا علم نورستاني
پكتيكا
204. پير سيد اسحاق گيلاني
205. وكيل نادر خان
206. خالد فاروقي
207. غرغشته كتوازي سليمانخيل
پكتيا
208. محمد داود زازي
209. گل پادشاه مجيدي
210. حاجي پادشاه خان زدران
211. فضل الرحمن ثمكني
212. شريفه زرمتي
پنجشير
213. صالح محمد ريگستاني
214. راحله
پروان
215. محمد الماس
216. سامعه عزيزي سادات
217. صديق احمد عثماني
218. ثارنوال عبدالستار خواصي
219. جان گل كارگر
220. شفيقه نوري
سمنگان
221. احمد خان
222. مولوي محمد اسلام محمدي
223. حاجي سلطاني
224. دلبر نظري
سر پل
225. محمد حسين فهيمي
226. الحاج پاينده محمد خان
227. حاجي خير محمد ايماق
228. مولوي عبدالخبير
229. حميرا گلشني
تخار
230. الحاج پيرم قل ضيائي
231. محمد عالم ساعي
232. رئيس عبدالباقي
233. حبيبه دانش
234. الحاج عبدالجبار
235. قاضي محمد ايوب مهر
236. ديپلوم انجينير راز محمد فيض
237. الحاج صبغت الله زكي
238. بلقيس مدقق
ارزگان
239. عبدالخالق
240. محمد هاشم وطنوال
241. سونا نيلوفر
زابل
242. حاجي ملا عبدالسلام راكيتي
243. حميدالله توخي
244. تورپيكي
وردك
245. عبدالرضا رضايي
246. احمد حسين سنگر دوست
247. حاجي موسي هوتك
248. صديقه مبارز
249. داكتر روشنك وردك

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٤

 

چند غذای معروف افغانی
19.09.2005 01:16

بولانی
بولانی يکی از غذا های مشهور و مزه دار افغانی می باشد که خمير ذغاله شده را گندنه و يا کچالو پر نموده به شکل نيم دايره بالای تابه انداخته در روغن سرخ می کنند. بولانی را در تندور .نيز پخته می کنند که بنام بولانی تندوری ياد می شود

منتو
َيکی از خوراکه های لذيز افغانی می باشد که در بخار آب پخته می شود. خمير منتو را به شکل دايره های کوچک قطع نموده از گوشت سرخی، دنبه، پياز، سير، گشنيز و مرچ سياه پر نموده در ظرف مخصوص می چينند


قابلی پلو
قابلی پلو افغانی بسيار مشهور می باشد و تقريباً اکثر کشور های جهان و کشور های همسايه به نام آن آشنا هستند که از برنج باريک، گوشت يخنی گوسفند، زردک، کشمش، خسته و پسته تهيه می .گردد

شولهء غوربندی
در ولسوالی غوربند شولهء پخته می کنند که به نام شولهء غوربندی ياد می شود. اين شوله را از برنج، ماش و قورمهء دال نخود دار گوشت گوسفند تهيه ميکنند


کچری قروت
چيستان: از در آمد حيدری قباء سفيد لنگی زری
جواب چيستان فوق کچری قروت يکی از غذاهای مشهور و مزه دار افغانی می باشد که اکثراً در زمستان پخته می شود. روز اول زمستان مردم صندلی و يا بخاری می گذارند، کچری قروت پخته می نمايند. کچری قروت از برنج لک، قروت و کوفته تهيه می شود


سمنک
سمنک را در ميله های بهاری پخته می کنند و يکی از غذا های هوسانهء مردم افغانستان می باشد که گندم را در ظرفی انداخته در روز های بارانی در زير باران می گذارند. وقتی سمنک سبز شد آنرا کوبيده و جوش ميدهند. در ديگ آن هفت بار آب مياندازند و با تبخير شدن آن، چارمغز های زنده را با قدری خسته و پسته علاوه کرده بعد از آماده شدن بالای آن خشخاش را انداخته نوش جان می کنند

برانی بادنجان
بادنجان سياه را ورق، ورق بريده در روغن سرخ می کنند، بعداً با لعاب تهيه شده يکجا دم داده با قروت و نعنای خشک آن را تزئين می کنند. برانی بادنجان يکی از غذا های بسيار لذيذ و مزه دار افغانی می باشد که همه فاميل ها آنرا خوش دارند

شوربای کله
شوربای کله يکی از غذا های مخصوص زمستان مردم با ذوق افغانستان می باشد که کله گوسفند را پاک کرده خوب می شويند، بعداً در ديگ انداخته جوش ميدهند تا کف آن گرفته شود. پس گندم نخود، پياز، زردچوبه با قدری دنبه را به آن علاوه می کنند، وقی پخته شد در کاسه ها کشيده و در آن نان را ميده کرده تناول می کنند


شوربای ديگ سنگی
شوربای سنگی يکی از غذا های محلی افغانستان بوده که در ديگ سنگی پخته می شود. اين شوربا دارای لذت خاصی می باشد که همراه گوشت گوسفند، دنبه، دالنخود، مرچ و سير را علاوه داشته مقداری آلوبخارا را به آب آن می اندازند. سپس قدری آتش در گوشهء تندور انداخته ديگ را در پهلوی آن قرار ميدهند. بعد از آماده شدن نان را در کاسه ها ميده کرده و صرف ميدارند

دلمهء برگ تاک انگور
اين غذای مزه دار را طوری آماده می کنند که برگ های تازهء تاک انگور را ميده در بين آن کوفته قبلاً تهيه شده را گذاشته و با تار می بندند و در بين لعاب بادنجان رومی، سير و پياز می گذارند تا پخته شود

آشک
خمير را سخت آماده نموده و به شکل دايره های کوچک قطعه می کنند، سپس در بين آن گندنهء ميده شده را پر نموده جوش ميدهند. بعد از صاف نمودن، قروت، نعنا و قورمهء دالنخود را بالای آن علاوه نموده نوش جان می کنند

کباب تندوری
مردم افغانستان مردمان مهمان نواز و بسيار خراج هستند. در مناطق مرکزی افغانستان وقتی مهمان زياد تر از پنج نفر ميداشته باشند، يک راءس گوسفند کلان را ذبح کرده و خوب پاک می شويند، بعداً مقداری سير و نمک را آماده ساخته تمام گوسفند را خوب سير و نمک می زنند. بعداً آتش کافی در تنور می افروزند و يک کاسه مسی را در روی آتش گذاشته گوسفند را مکمل توسط سيخ تندور در تندور پائين می کنند، طوريکه دنبهء گوسفند آهسته، آهسته در بين همان کاسه آب شده و بعد از دو الی چهار ساعت گوسفند پخته می شود. البته پخته شدن آن مربوط به چاقی و کلانی گوسفند می باشد



فرهنگي ·

غذاهای افغاني

چند غذای معروف افغانی ·


  
نویسنده : aman ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٤

 






م.سلطانپور



«بـابـای ملـت!»

لـقـب کبير بَـر مرد حقير



آيا زمان آن نرسيده است که اين لقب به صاحب اصلی اش برگردانيده شود؟

( پيشنهادی برای بحث و تبادل نظر)



سَر سخن:



امسال برای بار دوم بعد از سقوط رژيم طالبان برايم امکان ميسر شد تا به وطن برگردم و از محبت خانواده و دوستان ، از آسمان نيلگون و آفتاب داغ وطن فيض برم.

بسيار توقع داشتم که چهرهء شهر دوست داشتنی و عزيز خود کابل ماتمزده را اينبار دگرگونه تماشا کنم، شهری که بازسازی شده و غبار ماتم چند دهه از رويش شسته شده باشد. اِين خوشبينی من از آنجا ناشی ميشد که همه روزه از طريق وسايل اطلاعات جمعی جهانی از کمکهای چندين مليارد دالری کشورهای جهان ميشنيدم. ولی بمجرديکه پايم بر زمين کابل خورد روياهايم به ياس تبديل شد. وقتا که از مناطق گونه گون کابل ديدن کردم، دريافتم که کابل هنوز هم همان شهر ويرانه و ماتم زده ايست که چند سال قبل ديده بودم، صرف اينجا و آنجا چند تعمير بلند منزل قد بر افراشته اند که همه متعلق به "جهاد سالاران" ديروزی و "دموکراسی سالاران!" امروزی اند. بازهم خانهء پدر اين آدمها آباد که بر عکس خانوادهء سلطنتی که دارايی های غير منقول خود به فروش ميرسانند و پول آنرا به بانکهای خارج انتقال ميدهند، به آبادانی دست ميزنند. هرچه باشد باز هم اين تعميرها زيبايی و سرمايه ئ شهر کابل اند. ازين که بگذريم هيج نشانی يی از باز سازی در شهر ديده نميشود، نميدانم اين مليونها دالر کمک بين المللی در کجاها مصرف شده اند. درين مورد و موارد ديگر من چشم ديدهای خود را در گزارش مفصل تر ديگری انشاءالله در آيندهء نزديک خواهم نوشت.

آنچه برای هر افغان بر گشته از بيرون خيلی جالب است، مسئله موجوديت روزنامه ها و جرايد متعدد دولتی، شخصی و انجيويی ، راديوهای تقريبآبيست وچهارساعته فعال خارجی و موجوديت نشرات چند شبکهء تلويزيونی غير دولتی در کنار تلويزيون دولتی ويا به اصطلاح تلويزيون ملی افغانستان است. در نشرات تلويزيون دولتی مانند هميشه، بيشتر به اخبار رسمی، فعاليتهای ارگانها ی دولتی، کارکردها و ملاقات های شخصيت های حکومتی پرداخته ميشود.برای من جالب تر از همه اين مسئله بود که، در نشرات اين تلويزيون در رآس اخبار نه ملاقاتهای رئيس جمهور، بلکه ملاقاتها و فعاليتهای محمد ظاهر، شاه مخلوع و "بابای ملت!"گزارش ميشد. از روی نشرات تلويزيون دولتی افغانستان هربينندهء به چنين نتيجه ميرسد که اين لقب نه يک لقب اعزازی بلکه عاليترين مقام دولتی بايد باشد. ظاهرشاه القاب اعزازی اعطا ميکند نشان و مدالهای افتخاری ميبخشد و رؤسای هيئات دپلوماتيک را به ملاقاتهای تعارفی و تقديم اعتماد نامه ها وبرای وداع هنگام ختم وظيفه، طی تشريفات خاص ميپذيرد و...؛ که همه اين وظايف از مسئوليت های شخص اول هر نظام دولتی است.

چگونه اين لقب به ظاهر شاه بخشيده شد؟

آيا اين لقب بزرگ با شخصيت ظاهر شاه همخوانی دارد؟

در تاريخ افغانستان ما صرف دوبار به اين لقب بر ميخوريم. يک بار برای احمد شاه درانی که بنام" احمدشاه بابا" ملقب شده و بار دوم برای استاد عبدالعلی مزاری که در جامعهء هزارهء کشور "بابه مزاری" لقب گرفته است. در هردو بار اين لقب نه از حانب کدام لويه جرگه و يا حکومات بلکه از جانب مردم و هوا خواهان شان به ايشان بخشيده شد. اين لقب را ايشان نه در زمان حيات شان بلکه بعد از مرگ يا شهادت خود نصيب شدند. باز ايشان را هيچ کس بنام بابا يا بابهء ملت خطاب نميکند،بلکه صرف ميگويند : "احمدشاه بابا" يا "بابه مزاری". اين القاب بيشتر بخاطر احترام به کارنامه های ايشان از طرف دوستان وهواخواهان شان بدانها تفويض گرديده است وهيچ نوع صبغهء رسمی ، دولتی و ملی نيز ندارد. بنظر من هردوی ايشان سزاوار چنين لقبی نيز هستند.

احمد شاه درانی بانی افغانستان کنونی است. او با مهارت توانست قبايل گونه گون افغان را متحد سازد و کانفدريشن اين قبايل را بسازد، دامنه حکومت خود را از ساحهء قبايل پشتون به سرتاسر خراسان گسترش دهد وامپراطوری بزرگی به وسعت امپراطوری سلطان محمود غزنوی را دوباره ايجاد کند که دامنه اش تا نيم قارهء هند ميرسيد. حالا که امپراطوری او با قتل وغارت سرزمينهای بيگانه و غير مسلمان بخصوص هندوها يکجا بود، نه مورد تائيد من است و نه مورد توجه اين مقال.

عبدالعلی مزاری نيز يکی از مبارزين و مجاهدين نامدار کشور و بخصوص جامعهء هزاره افغانستان است که شعار عدالت ملی و مذهبی را بلند کرد و درين راه تا پای جان پيشرفت.

اما ظاهر خان، نادر خان، هاشم خان و در مجموع خانوادهء سلطان محمد خان چه شاهکاری انجام داده اند که ظاهرشاه بدين لقب بزرگ مفتخر ميگردد؟

به شهادت تاريخ سلطان محمد خان جد ظاهر خان اولين کسی است که پشاور و مناطق پشتونخوا آنطرف سرحد کنونی را به سکها سپرد و زمينهء جدايی بخش بزرگی از کشور را مساعد ساخت. نادر خان که در ديره دون و تحت نظارت و تربيهء انگليسها بزرگ شده بود با رهنمايی انگليس واستفاده از روحانيون کمپنی هند شرقی برای سرنگونی حکومت شاه امان الله خان توطئه چينی کرد و بعد ازسقوط حکومت امير امان الله باخدعه و نيرنگ و بعنوان آنکه ميخواهد تاج و تخت را به وارث اصلی اش( امير امان الله) باز گرداند وارد مناطق قبايلی شد، ولی زمانيکه کابل را بعد از نيرنگها و مهر کردن به قرآن فتح کرد، تخت تاج را خودغصب نمود.

نادر خان و برادرانش چون هاشم خان ، شاه ولی خان ، شاه محمود خان و ديگران شان سمبول مزدوری به بيگانگان وعا مل خشونت علیه اقوام ، قتل عام آنها، دروغ گويی، خساست، نامردی، نمک ناشناسی، عهد شکنی، نفاق عمومی و بيدادگری و ديکتاتور منشی در کشور اند.

ظاهر خان باوجوديکه مانند احفاد خود قصاب نبود ولی بيکارگی، خوشگذرانی، زنبارگی و بی ابتکاری از خصايل اويند. او در حدود چهل سال حکومت خود سنگی را بالای سنگ نگذاشت. اگر دورهء بنام دههء دموکراسی در کشور شهرت يافت، نه از ابتکار و طينت دموکراسی خواهانهء او، بلکه ناشی از خواست زمان بود و حتی اين خود ظاهر خان بود که باعدم توشيح قوانين و مقررات مشروطه بر دموکراسی نوپا در کشور پشت پا زد و زمينهء کودتاها، ديکتاتوری های بعدی و حتی اشغال کشور را مهيا ساخت. اگر درين مقطع زمان چند شاهراه ويا فارم زراعتی و فابريکهء کوچکِ در کشور تاسيس شد، ابتکار آن بدست سردار محمد داود خان بود وافتخار آن نيز (باهمه خودخواهی،ديکتاتور مشربی و روان قبيله گرايانه اش) به شهيد محمد داود خان ميرسد.

در زمان جهاد، ظاهر خان و طرفدارانش نه تنها در جهاد شرکت نکردند، بلکه حتی يک يالله و خير هم نگفتند.

در زمان مقاومت و اشغال کشور توسط مليشای پاکستان و طالبان، ظاهرخان نه تنها به نيروهای مقاومت نپيوست بلکه ازين اجيران پاکستان والقاعده حمايت کرد و فتح مزارشريف توسط طالبان را برايشان مبارک گفت و بدينطريق خود را در جنايات ايشان شريک ساخت.

بعد از آنکه طالبان اين فزند نا مشروع" بل- بينظير" * از والد خود اطاعت نکرد و امريکا بعد از حوادث يازدهم سپتامبر مجبور شد تا هيولايی را که بدست خود ساخته بود، از سر راه بردارد، باز سروکلهء ظاهر خان مثل کرگسی بر فضای مردگان وجان باختگان مقاومت، بعد از حدود سه دهه خواب راحت در لانه اش در روم، ظاهر گرديد. تا باز بر گردهء ملت سوار گردد و سلطنت خانوادگی از دست رفته را که انگليسها به پدرش بخشيده بودند، او آنرا دوباره توسط امريکائيها به چنگ آرد، ولی غافل از انکه حريف جوانتر و کارآتری در کمين بود.

در کانفرانس بن آقای کرزی منحيث رئيس ادارهء انتقالی توسط يار همتبارش آقای خليلزاد بر کشور تحميل ميگردد واو نيز بخاطر آنکه خاطر ولينعمت خانوادگی خود راپاس داشته باشد، لقب بزرگ"بابای ملت" رابه مرد حقيريکه از سلامت روانی نيز برخوردار نيست، از کيسهء ملت هاتم بخشی ميکند.

واما ظاهرخان و خانواده اش امروز در کابل مصروف چه کاری هستند؟

ظاهر خان، اولاده و اقاربش که اکنون از برگشت کشور به نظام سلطنتی به اصطلاح ميراث خانوادگی خود نا اميد شده اند، دفتر معاملات باز کرده اند و قرار معلومات موثق در شهر کابل بفروش ده ها منزل رهايشی واز جمله قصرهای نمبر هفت و هشت دست زده اند.

در کابل آوازه بود که مقر رياست شورای وزيران ومقر رياست امنيت دولتی سابق که در زمان صدارت سلطانعلی کشتمند و حکومت دوکتور نجيب الله ساخته شده بودند، چون اين تعميرها در محوطه صدارت اند و اين محوطه را ظاهرخان زمين و مالکيت شخصی خود ميداند، به مقامات دولتی و از جمله به کرزی گفته است که بايد يا اين قصرها را در بدل قيمت ناچيزی به اختيار خانوادء سلطنتی قرار بدهند(تا انرا دوباره به قيمت گزاف بفروشند) و يا تعميرهای خود را تخريب نموده و زمين آنرا که به شاه مربوط است به او مسترد نمايند. همچنان اين آوازه نيز گرم بود که شاه ميخواهد قصر رياست جمهوری ( ارگ شاهی قبلی) را نيز بالای دولت ( کرزی) بفروش برسانند. در حاليکه به همه هويدا است که اين قصر نه در زمان ظاهرو نه در زمان پدرش بلکه در زمان عبدالرحمن خان و شاهان قبلی آباد گرديده است.

قرار گفتهء يک کا رشناس امور ملکیتها در شاروالی (شهرداری) کابل که منحيث انجنير کار ميکند، بيش از دوسوم زمينهائ شهر و اطراف کابل و تعميرهای شهر نو کایل به خانوادهء سلطنتی و اقارب ايشان مربوط اند. خانوادهء نادر خان و وابستگان ايشان علاوه برآنکه بهترين زمين های مردم و زمينهای وقفی و دولتی را در زمان زمامداری خود در کابل و ولايات کشور جبرآ غصب و غيرقانونی بنام خود قباله نموده اند.

هکذا نادر خان ، بعد از کودتا و دسیسه های سیاه در غصب تاج و تخت، تمام مالکيت ( سرای ، زمین دارایی ، جایداد و ساختمانهای شخصی ) خانواده شاه امان الله خان ، تمام دوستان، بزرگان و وابستگان دستگاه دولت مترقی ایشان و بالخصوص ملکيتهای خانواده ی چرخی و شاه محمد وليخان دروازی و ديگران را که مالکان انها را قبلا اعدام نموده بود، غصب تصاحب و بنام خود و اعضای خانواده خود قباله کرده بود .

حالا ظاهرشاه و اقاربش قسمت اعظم اين زمينها را طی دوسال اخير يا بفروش رسانيده و يا در حال بفروش رسانيدن آنهاست و پول آنرا به حسابهای خود در بانکهای خارج ميفرستد،. زمينهای اطراف قصر دارالامان، چهل ستون، چندالبايی پغمان، چاردهی ، کاريز مير و... از همين جمله اند.

نميدانم حکومت فعلی افغانستان و شخص آقای کرزی درين معاملهء کلان پولی شريک اند و يا اينکه حق السکوت کنفرانس بن را به ظاهر خان ميپردازند. در غير آن هر آدم عادی وعامی هم ميداند که اين عملکرد خانوادهء ظاهرخان هم عمل غير قانونی است و هم عمل غير شرعی. بنا بر چند دليل سادهء ذيل:

اولآ اينکه مالکيت خانوادهء سلطنتی در 1357 بعد از کودتای ثور توسط شورای انقلابی رژيم آنوقت مصادره و دولتی اعلان گرديدند. اگر ساير اتباع کشور که در زمان رژيم کودتايی و اشغال کشور توسط نیروهای شوروی ، وهم در حکومتهای مجاهدين و طالبان به خاطر حفظ جان خود به خارج مهاجرت نموده بودند و اينک بعد از سقوط رژيم طالبان دوباره بوطن برميگردند و ملکيت خود را تصاحب مينمايند؛ مسلماً آنها قانونآ چنين حقی را دارند. چون در رژيمهای قبل از حکومت فعلی ،ايشان سلب مالکيت نشده بودند و يا به عباره ديگر ملکيتهای ايشان به اساس کدام فرمان خاص يا مصوبه ی حکومتهای وقت، ضبط نشده و مصادره و دولتی نگرديده بود.

ملکيتهای اين کتگوری افراد بخاطر آنکه توسط افراد ديگری تصاحب نگردند، به اصطلاح انزمان "تحت تامين دولت" قرار گرفته بودند. بصورت طبيعی هر زمانيکه بوطن برميگردند حق دارند تا ملکيت خود را تسليم شوند ويا آنرا چون مالک واقعی تصاحب نمايند. اين در حاليست که ملکيتهای خانوادهء شاهی مطابق به فرمان و فيصلهء شورای انقلابی ( بالاترين مرجع دولتی و تصميم گيری آنوقت) مصادره و ملی( مالکيت دولت) اعلان گرديده اند. حالا اين فيصله و فرمان عادلانه بوده يانه مسئلهء ديگريست که درينجا مورد بحث مانيست. اگر قرار باشد که اين مالکيتها دوباره به خانوادهء شاهی برگردانيده شوند لازم است تا مرجع مماثل در دولت فعلی طی يک فرمان يا مصوبهء خود فرمان حکومتهای قبلی را ملغا قرار داده و فيصلهء استرداد دوبارهء اين ملکيها را به خاندان شاهی صادر نمايد. چنين ارگان مماثل و صاحب صلاحيت فقط شورای ملی کشور ميتواند باشد و بس، که هنوز تشکيل نگرديده است. لذا حکم استرداد دوبارهء ملکيهتای خانواده ظاهرشاه، به ایشان توسط هرشخص و يا مقامی که صورت گرفته باشد، غيرقانونی ویک معامله آشکار است.

ثانيا اين مسئله نيز از نقطه نظر حقوقی و شرعی قابل دقت است که، اکثريت مطلق ملکيتهای خاتوادهء نادر خان مالکيت ساير اتتاع کشور اند ، که در زمان پادشاهی نادر خان و برادران و سپس در دوران پسرش ظاهرخان به زور غصب شده اند. همه مورخين کشور درين امر متفق القول اند که: زمانيکه نادر خان کابل را با حيله و نيرنگ فتح کرد، جايی برای بودباش خود و مليشيای همرکابش در کابل نداشت و مدت دو هفته و تا انتقال به ارگ را در خانهء يک دوست قبايلی خود سپری نمود. پس سوال درينجاست که اين همه ملکيتهای بيشمار را اولادهء نادرخان از کجا کرده اند؟ مسلمآ زمين و ملکيت مردم بیچاره وبیدفاع ویا جایداد های دولتی را غصب نموده و بعدا بنام خود و اعضای خانوادهء خود قباله کرده اند، که خود خلافِ است صريح و جداً قابل بررسی وباز نگری مجدد.

بايد يک محکمهء با صلاحيت تشکيل و درين مورد غور نموده و اين ملکيتهای غصب شده توسط خانوادهء نادرخان ویا موارد مشابه دیگر را علت شناسی نموده در صورت اثبات واستناد، دوباره به مالکان اصلی شان برگرداند. چون هم از نگاه قانونی و هم از لحاظ شرعی پادشاه، رئيس جمهور يا خليفه اسلام اين حق را ندارد تا ملکيت اتباع و يا دولت را غصب و بنام خود و اقارب خود قباله کند ، به شخص ديگری ببخشد ومالکان اصلی را خلع مالکیت نماید. چنين است اوصاف خانوادهء سلطنتی و شرح ملکیت نیاکان وپدران و شخص محمد ظاهرخان ، دوامدار ترین پادشاه کشور.

آيا مرد حقيری با اين اوصاف، شايستگی لقب بزرگ"بابای ملت" را دارد؟ به نظر من هرگز نه!

و آيا زمان آن نيست تا اين لقب به مرديکه واقعآ شايستگی آنرا دارد بر گردانيده شود؟



اگر قرار باشد لقب " بابای ملت" به يکی از شاهان و يا حاکمان حال و گذشتهء کشور اعطا گردد؛ درآن صورت به نظر من شاه امان الله خان بيشتر از همه اين حق و شايستگی را بنابر دلايل ذيل داشته است :

1- باوجود آنکه امان الله خان از پدر عياش و فحاش و پدرکلان جبار و آدمخوار بدنيا آمده بود، ولی تحت تآثير و تربيهء مشروطه خواهان که برخی از انها در دربار حبيب الله و عبدالرحمن حضور داشتند، به مشروطه خواهی روی آورد و به يکی از مدافعين و بنيان گذاران مشروطيت ودموکراسی خواهی در کشور مبدل گرديد.

2- او يگانه پادشاه و يا حاکم آزاده از تبار محمد زایی در تاريخ معاصر کشور است که به بيگانگان تعلق نداشت. او همچو يک شخصيت ملی همراه با ساير دوستان، مشاوران و هم قطا رانش بخاطر سربلندی کشور و استقلال سياسی آن مبارزه و تلاش نمود، تا به کسب استقلال سیاسی کشور وترک اطاعت بیگانه ها نايل گرديد.

3- او بانی استقلال و آزادی کشور است.

4- او اولين شاه افغانستان بود که نظام و مناسبات بردگی را در کشور رسمآ ملغا قرار داد.

5- او بانی قانون گزاری در کشور است. چون اولين نظام نامهء دولتی در زمان وی بتصويب رسيد.

6- او اولين شاه کشور بود که به کثرت گرايی مذهبی و عقيدتی اعتقاد داشت و اقداماتی معین وروشن ( هرچند ناکام) درین زمينه انجام داد و اجرای مناسک دينی برای همه اتباع کشور را آزاد اعلان کرد.

7- او اولين زمامدار کشور بود که در راه تساوی حقوق زنان با مردان کشور گامهای عملی برداشت.

8- حکومت شاه امان الله خان اولين حکومت در تارخ معاصر کشور بود که در آن تعصب قومی و قبيلوی بسیار کم و به نسبت همان دوره میتوان گفت جود نداشت. به سخن ديگر در حکومت امير امان الله خان نمايندگان اکثر اقوام کشور در رده های بالايی و رهبری حضور داشتند که ميتوان آنرا نوعی ازحکومت مشارکت قومی خواند.

9- نه خود امان الله خان ونه اولادهء وی هيچ نوع محکوميت و يا مجرميت و حتی بدنامی خاصی در برابر مردم و تاريخ افغانستان ندارند.

با اين مقايسه ی گذرا ميان شخصيت و عملکرد دو شاه،( باوجود همه کمبودهاييکه بصورت طبيعی در شخصيت امان الله خان نيز وجود داشت و از جمله ناعقبت انديشی و شتابناکی در کارها، درک نادرست از شرايط انزمان کشور، تقليد کورکورانه از کشور های اروپايیِ، وضع ماليات کمر شکن بر مردم و...) با آنهم امان الله خان شايسته ترين، دموکرات ترين، غير وابسطه و ملی ترين زعیم بود . او با احساس و خوشنام ترين شاه کشور بود. من بخود حق ميدهم تا شاه امان الله خان را منحيث" بابای ملت افغانستان" خطاب واحترام کنم، نه ظاهر خان را.

آيا زمان آن نيست که روشنفکران و منورين کشور برعکس آقای کرزی و حکومت دست نشانده ی امريکا، لقب بزرگ " بابای ملت افغانستان" را به بانی استقلال کشور شاه امان الله خان تفويض کنند؟ اگر در رسميات ممکن نباشد ، در نوشته ها و مقالات خويش این اقدام را مرعی بدارند، تا نسل آينده کشور بدانند که مادران و پدران روشن ضمير ايشان در زمانش مخالفت خود را با اعطای لقب بابای ملت به مردک کوچکی چون ظاهر شاه ابراز نموده اند.



وســــــــــــــــــــــلام



م. سـلـطـانـــــپــــور

ميزان سال 1384

اکتبر سال 2005



*- منظور از بل کلنگتون و بينظير بوتو است.



آدرس ايميلی نويسنده:

msultanpoor@hotmail.com


بالا

بازگشت
  
نویسنده : aman ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ،۱۳۸٤

 



در یکاولنگ من قتل عام کرده ام

میر حسین مهدوی

جناب آقای استاد خلیلی ، معاون محترم رئیس جمهورورهبرحزب وحدت اسلامی افغانستان!

سلام علیکم

بیانیه حزب وحدت را که در پاسخ به گزارش سازمان نظارت برحقوق بشر ودر دفاع ازشما منتشر شده بود، خواندم. بیانیه ای بسیار جالب و محکم بود. با لحنی دموکراتیک و اسلامی . هر کسی که این بیانیه را بخواند بی تردید به ریش سازمان دیدبان حقوق بشر خواهد خندید. شما دراین بیانیه با سعه صدر و بزرگواری، دموکراسی را به این سازمان ودیگر مخاطبان تان آموخته اید. بیانیه حزب شما با تمام پختگی وصلابت اسلامی و دموکراتیکش تنها یک ایراد داشت و آنهم فاصله فراوانش با واقعیت هاست. در تئوری سازی وتئوری بافی وبازی با کلمات ، باید اذعان کرد که بخش فرهنگی حزب تحت امر شما شگفتی می آفرینند اما تنها ایرادی که بر کار آنها وارد شده ، اینست که آنها علی الرغم توانمندی نوشتاری ، نمی توانند واقعیت های گذشته را مطابق میل شما تغییر دهند. این شاید تنها عیب کار قلم بدستان شما باشد.

نمی دانم تا چه اندازه گذشته را به خاطر می آورید. البته ضرورت چندانی هم ندارد که بخواهید خاطر مبارک تان را مکدر ساخته و روزهای ناخوشایند گذشته را بیاد بیاورید اما گاهی وقت ها گریزی نیست.

زمانی که حزب وحدت به رهبری شهید مزاری به تازگی تاسیس شده بود، شما در پاکستان تشریف داشتید. در آن ایام که شیعیان افغانستان ، سرشار شادمانی از وحدت وعبور از آشفتگی های خون آلودی بودند که ولایت مطلقه فقیه تخم آنرا پاشیده بود ، شما در پاکستان علم مخالفت با حزب وحدت را به کف گرفته واعلام کردید که حزب وحدت نمی تواند منافع ملی ما را تامین کند. چون رهبرسابق شما ، آقای مزاری ، مقام ومنصبی را به شما پیشکش نکرده بود. البته اگر من هم جای شما می بودم ، حتما راه خود را از رهبر سابقم جدا می کردم. گاهی جدا کردن راه از رهبر سابق می تواند خود انسان را رهبر کند ، همانگونه که در مورد شما صدق کرد. به هر حال ، در پاکستان رابطه تان را با حزب اسلامی و دولت پاکستان گرم کردید و از گرمی این رابطه بود که توانستید شورای نام نهادی را تاسیس ودر برابر حزب وحدت ایستاده شوید. شما در آن ایام حرف های زیادی گفتید که البته مردم باید آن حرف ها را فراموش کرده باشند و به محض اینکه آقای مزاری از شما دلجویی کرد با لب های خندان به آغوش حزب وحدت برگشتید وتمام آن حرف ها را فراموش کردید.برگشتن شما به حزب وحدت به ناگاه مسیر حزب وحدت را نیز تغییر داد. ناگهان رابطه حزب وحدت با حزب اسلامی گرم شد وشما توانستید در مدت بسیار کوتاه ذهن آقای مزاری را نسبت به حزب اسلامی وگلبدین حکمتیار ودر کل مسایل سیاسی افغانستان تغییر دهید. بر کسی پوشیده نیست که آقای مزاری سیاست را بسیار کمتر ازشما آموخته بود. البته سیاست نه به مفهوم فضیلت اجتماعی. سهم شما درجنگ های بین حزب وحدت وشورای نظار واتحاد اسلامی از دید خیلی ها پنهان مانده است. شما با نگاهی معصومانه به این قضایا ، گناه همه اتفاقات را به گردن گرایش قومی ودفاع ازحریم مردم هزاره می اندازید. اگر این طرفند هم کار ساز نشد می گوییدکه شما در تصمیم گیری ها نقش اساسی نداشته اید واین آقای مزاری بود که باید پاسخ گو باشد اما آقای خلیلی ! این را هم بدانید که اگر تاریخ نگار بی طرفی پیدا شود می تواند رد پای شما را در هم دستی وهمداستانی با حکمتیار وزیاده خواهی وثروت طلبی شما در بسیاری از فجایع بیابد. البته از نظر شما او هم عامل استکبار است ودشمن مردم افغانستان. من نمی خواهم بگویم که حزب وحدت به جای هم پیمانی با حزب اسلامی باید با شورای خون خوار نظار هم سو می شد ویا به هیچ وجه نمی خواهم نقش دستان خون آلود رهبران این گروه بد نام را در قتل وشکنجه مردم هزاره در غرب کابل ومخصوصا افشار، کم رنگ کنم اما آقای خلیلی شما هم کوته گانی داشتید. شما باید روزی اعتراف کنید که چه تعداد انسان بی گناه را تنها به جرم اینکه تاجیک بودند یا پشتون بعد ازسپری کردن دوره شکنجه شان درکوته مخوف گانی روانه داش های آدم سوزی کرده اید. وصدا البته شورای نظار و اتحاد اسلامی جنایاتی گاه فراتر از این مرتکب شده اند اما اگر قرار است از جنایت وجنایت کار پرسیده شود باید صرف نظر از نام ونشان وملیت شان باشد. روزی کسانی از آقای ربانی وسیاف نیز خواهند پرسید. شما مدعی هستید که این کار ها عمل مقابله به مثل بوده است ونیز می گویید که شما نقشی در این مسایل نداشته اید اما واقعیت های غرب کابل چیز دیگری را نشان می دهد. واقعیت ها نشان می دهد که تصمیم گیرنده اصلی در تیم آقای مزاری شما بودید. البته شما می توانید خیلی راحت از قبول مسئولیت شانه خالی کنید و بگویید که در تمام این ماجراها نقش تماشا چی داشته اید یا مثلا تنها مسئول ثبت وگزارش نامه های حزب بوده اید ویا اینکه درایام این فجایع شما در سفر تفریحی تشریف داشتید.

حزب وحدت شکست خورد آقای مزاری به دست طالبان شهید شد. حزب وحدت با شکست بسیار بزرگی که دیده بود تقریبا در حال نابود شدن بود و در این هنگام وبا تردستی مامای بزرگوارتان آقای صادقی پروانی شما زعامت حزب وحدت را به عهده گرفتید. از این هنگام نبرد شما با طالبان آغاز شد وشما مجبورشدید که با دشمنان دیروز تان هم پیمان شوید. هم پیمانی شما با شورای نظار برای مبارزه علیه طالبان، زمانی صورت گرفت که تا چند روز قبل از آن ودر خصمانه ترین جنگ ها هزاران نفر به فتوا ودستور حزب شما قربانی شده بودند. شما تا چند روز قبل از وحدت تان با شورای نظار، رهبر آن را خائن ملی می دانستید اما به نا گاه احمد شاه مسعود برای تان شیر پنجشیر شد. آقای خلیلی اگر از چالاکی های سیاسی استفاده نکنید تمام مسئولیت این دوره مستقیما به عهده شماست. چون شما در حزب وحدت یک سیستم نظامی را ایجاد کرده بودید . از نظر شما اعضای شورای مرکزی حزب وحدت کلوخ های چشم دار بودند و حتی شما درگفتن این جمله اهانت آمیز نسبت به شورای تحت امر تان ملاحظه ای هم نداشتید و بار ها این ترکیب وصفی را درمورد آنان به کار برده اید. برای اینکه بتوانید درمبارزه بی امان تان با طالبان استوار باشید ، اردوی حزب را در اختیار افراد غیر قابل کنترل قرار دادید. به ناگاه دیوانه بودن ودیوانه شدن ودیوانه بازی افتخارشد. وپس از آن افسران حزب شما حتی سراز تبعیت شما نیز بر داشتند و اینگونه شد که شما دستور دادید تا انجینیر شفیع ( مشهور به شفیع دیوانه ) را به قتل برسانند. حتما یادتان هست آقای خلیلی که انجنیر شفیع ، کسی که سال ها تحت امر شما وحزب شما وبرای شما مبارزه کرده بود درحیاط حویلی شما در بامیان ودرست زمانی که از ملاقات با شما خارج می شد وتوسط سربازان ومحافظان شما گلوله باران شد. شفیع در درون خانه شما در خون خود غلطید وگناه او هم این بود که دیوانه شده بود. البته دراین دیوانگی خیلی ها سهم داشتند اما فقط شفیع تیرباران شد. بعد از این دیوانه کشی حتما کشتار دوم را نیز به خاطر دارید. سید سرور که بعد از شفیع از اقتدار بالایی برخوردار بود مورد غضب شما قرار گرفت. نیروهای شما مقر سید سرور را در منطقه آجگک بامیان محاصره کردند. سید سرور بی خبر از اینکه نیروهای حزب خودش او را محاصره کرده است به امورات نظامی خود می اندیشید وتا از موضوع با خبر شد کار از کار گذشته بود. راستی دراین حادثه اگر سید سرور گوش به فرمان نبود وجرم او دیوانگی بود چرا سی نفر از اعضای فامیل اورا به قتل رساندید؟ نیروهای شما با خشونت تمام ، منطقه آجگک را با خون سرخ کرد. سید سرور به همراه 30 تن از اعضای فامیل خود به قتل رسیدند. آقای خلیلی شما منکر این قتل هستید؟ احتمالا این من بودم که این دره را خونین کردم . شاید شما درسفر تفریحی تشریف داشتید. شاید شما بعد از ختم ماجرا با خبر شدید. شاید این قتل عام نباشد چون تنها سی ویک نفر درآن کشته شده بود. نه ببخشید تنها سی نفر. چون سید سرور به حساب نفر نمی آمد ودیوانه بود. نه آقای خلیلی من مطمئن هستم که دامن مبارک شما از هر خونی پاک است. شاید قتل عام در دره آجگک کار کلوخ های چشم دار بوده است ویا همانطور که گفتم من این کار را من کرده باشم.

حادثه دیگری که باید آنرا برای تان یاد آوری کنم ، سقوط طیاره نخست وزیر دولت درچرخش آقای ربانی ، آقای غفورزی است. طیاره حامل آقای غفورزی درمیدان هوایی بامیان به خون نشست. هم شما وهم آقای ربانی بعد از ماجرا پیراهن سیاه پوشیدید. پشت صحنه این ماجرای غم انگیز اما چیز دیگری است. آقای ربانی واحمد شاه مسعود از حضور غفورزی چندان راضی نبودند. از طرف دیگر هاشمی وسجادی ومقصودی نیز از اعضای بلند پایه حزب وحدت برای شما چندان کلوخ های چشم دار نبودند. به همین دلیل باید به این جرم کشته می شدند. شما با دشمن دیروز ودوست آنروز تان به یک تفاهم سیاه رسیدید. باید طیاره حامل صدر اعظم ویا نخست وزیر سقوط کند. نیروهای امنیتی شما وشورای نظار کار خود را به خوبی انجام دادند وطیاره در همان نقطه ای که باید سقوط می کرد، سقوط کرد. البته هیچ محکمه ای نمی تواند به دلیل سقوط این طیاره شما را محاکمه کند چون سند کافی وجود ندارد اما یک محکمه ای هست به نام وجدان که اگر شما آنرا به رسمیت بشناسید به محاکمه تان اقدام خواهد کرد.

کمک های مستقیم ایران ، روسیه ، هند ودیگران درد مالی شما را چاره نکرد. فکر تازه ای برای معامله فرمودید. حتما سفرتاریخی تان به عربستان سعودی را به خاطر می آورید؟ در این سفر بامیان را با تمام سکنه اش به فروش رساندید. مردم غیور وقهرمان هزاره سال ها بود که از حق خود دفاع می کردند. درمناطق هزاره جات ( یا به قول شما هزارستان ) طالبان نتوانست با تمام قدرت خود وبا حمایت پاکستان حتی یک وجب پیش روی کند . شما از سفر تاریخی خود از عربستان سعودی که برگشتید نا گاه همه چیز تغییرکرد. اگر حرف مرا به عنوان سند قبول ندارید که حتما چنین است شاید روزی مصاحبه قومندانان تحت امر شما در آن ایام منتشر شود. شما بامیان رابا سکنه اش رها کردید وحتی دستور دادید که در صفوف اول نبرد ، سربازان دست از جنگ بکشند. شما به ایران رفتید وخیلی های دیگربا طیاره شما پایدان کشال خود را به تهران رساندند. حزب وحدت برای بار دوم شکست خورد وشما عامل این شکست را توان بالای طالبان وسقوط مزار شریف عنوان کردید درحالی که به ادعای قومندانان شما بامیان برای سال ها نبرد با طالبان هم امکانات داشت وهم روحیه نبرد با طالبان در بین مردم وجود داشت وهم موقعیت جغرافیایی ساحات جنگی این کمک را به شما می کرد که جنگ را تا سال ها ادامه دهید بی آنکه طالبان بتواند حتی یک وجب از خاک هزاره جات را اشغال کند. پول این معامله کلان به جیب مبارک شما رفت وبلای آن به خانه مردم.

بازگشت شما به دره صوف به معنی از سر گیری نبرد مجدد با طالبان بود.دولت ایران همانطور که در بامیان شما را کمک می کرد( وبه ربانی ودوستم درمزار وبدخشان ) در دره صوف هم کمک های خود را دریغ نکرد. کمک های ایران به اضافه روسیه وهند ودیگران نتوانست قدرت از دست رفته را به شما با ز گرداند. شما برای باز گشت به تاج وتخت تان در بامیان به یکاولنگ حمله کردید. این تهاجم بی آنکه تمام ابعاد آن مورد سنجش قرار گیرد، آغازشد. شما توانستید یکاولنگ را تسخیر کنید . این خبر خوشی برای شما بود اما پس از فتح وظفر ، مردم عادی را به جرم همکاری با طالبان، سینه دیوار گذاشته وبدون محاکمه وتحقیق وتفتیش تیرباران کردید. شاید روزی مردم ماتم دیده یکاولنگ از دست مظالم شما لب به شکوه بازکنند اما غیر از آن اسناد زیادی از قتل وکشتار نیروهای تحت امر شما دراین ساحه وجود دارد. شما بعد از این کشتار دوباره شکست خوردید. گو اینکه فقط برای کشتن مردم عادی یکاولنگ را فتح کرده بودید. طالبان اما این بار که یکاولنگ را فتح کردند تا توانستند قتل عام کردند. قتل عام آنان البته طالبانی بود. وحشت از رگ رگ کوچه های یکاولنگ می گذشت. حتی بچه های 10 ساله را هم کنار دیوار می گذاشتند. از پیرمرد 86 ساله تا بچه 10 ساله همه به جرم هزاره بودن تیرباران شدند. راستی اگر طالبان آنها را به جرم هزاره بودن کشت ، شما آنهارا به چه جرمی به قتل رساندید؟ از منظر دیگر باید شما سهمی را در این قتل عام به گردن بگیرید. این خیلی بی رحمانه است که شما ازکنار آن ماجرای غم انگیز با دامن پاک به خانه بر گردید. نه ببخشید به قصر گلخانه . اگر شما در پلان های نظامی خود آن اشتباه بزرگ را مرتکب نمی شدید مردم یکاولنگ از سمت شما واز طرف طالبان قتل عام نمی شدند.

نه ببخشید حضرت استاد ! دست ودامن شما پاک است. شما حکم هیچ قتلی را امضاء نکرده اید. این دشمنان مردم افغانستان هستند که به شما نسبت های دروغ می بندند. شاید این پاکستانی ها بوده اند که در هنگام تسخیر یکاولنگ توسط شما ، مردم را به قتل رسانده اند . درقتل عام مردم توسط طالبان هم که شما گناهی ندارد. شاید کلوخ های چشم دار عامل این قتل عام بوده اند. شاید جناح دیگر حزب وحدت ویا اصلا چطور است که من دریکاولنگ قتل عام کرده باشم.

آقای خلیلی! گمان می کنم فرصت جبران اشتباهات گذشته را نداشته باشید اما فرصت اعتراف به آنها را همیشه دارید. باید قبل از هرکاری اجازه بدهید که وجدان تان هوای تازه تنفس کند. شاید ازخواب برخیزد.

تا نامه را به پایان نبرده ام اجازه بدهید که فقط یک نکته دیگر را اضافه کنم. یاد تان هست که زمین هایی را از دولت کرزی در منطقه کمپنی درشهر کابل برای خانواده های شهدا گرفته بودید. این زمین ها چند روزبعد توسط شرکت های خصوصی فروخته شد. به راستی که نه طمع شما سیری پذیر است ونه شما قادر هستید که بانک ها را پر کند.

اصل صحبت من در مورد بیانیه حزب شما درواکنش به سازمان دیدبان حقوق بشربود . بعد ازاین اگر خواستید به گزارش های مشابه پاسخ بدهید پیشنهاد می کنم با لحن بسیار انسان دوستانه ، همه چیز را منکر شوید. چون این طوری خیلی راحت است . خود را به درد سر نیاندازید. اگر توانستید گزارشگران حقوق بشر را از هر سازمانی که باشند با روش های کاملا دموکراتیک به دیدارآفریدگار شان بفرستید. گمان می کنم این بهترین راه حل باشد. راستی استاد گرامی تا یادم نرفته باید به عنوان یک پیشنهاد اضافه کنم که سعی کنید همشه رضایت دولت آمریکا را با خود داشته باشید. می شود از بعضی از علمای دینی هم فتوا بگیرید که رضایت خدا دررضایت آمریکاست. گمان می کنم این کار برای شما خیلی آسان باشد. مخصوصا علمایی که با ادعای کلان ازخارج به کابل می آیند ودر عرض دوهفته جیب خرجی شان تمام می شود. شما می توانید با هزینه کم از این بزرگان فتوا بگیرید.

مرا ببخشید استاد گرامی! تمام این پیشنهاداتی که کردم بی جا بود. چون شما درتمام این فنون استاد مسلم هستید. از تضییع وقت تان پوزش می طلبم.










¤ نوشته شده در ساعت 21:5 توسط aman
پيام هاي ديگران ( بايگاني شده )

پنجشنبه، 19 خرداد، 1384

Preliminary Candi   
نویسنده : aman ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ،۱۳۸٤

 


من از صدسنگ،مجروحم توریگی راپذیرا باش!
قسمت سوم -------- محمد سرور جوادی
تواز خاری چنان نالی که من از خنجرت هرگز!
نمی جوشد به جز کین وحسد ازحنجرت هرگز!
من از صدسنگ،مجروحم توریگی راپذیرا باش!
اگر دموکراسی هم مثل هر تئوری دیگری به نفع قدرتمندان و قوم سالاران توجیه وتطبیق شود فاجعه اش از هر چیز دیگری گسترده تر است.

حقيقت گويي, به چند کلمه کلي تمام نمي شود. جنگ سالار, تفنگ سالار, جنايتکاران, ناقضان حقوق بشر, احزاب جهادي وغيره کلمه هاي عامي اند که طوطي وار گرفته ايد وبزبان مي رانيد ولي هيچگاه آن را شکافته نمي توانيد. اين شعارها بحدي سخیف است که محدود کردن شما گذشته را به يک مقطع بسيار کوتاه!
هيچ کس نمي تواند بدون گذشته اش, آينده اي داشته باشد, تحول وروند کنوني در کشور, ادامه ديروز است وديروز ادامه پارو... بااين تفاوت که رنگ وصورت هر يکي از حلقات پيوسته وممتد تاريخي تغيير کرده است وبا اين حقيقت که قالب هر حلقه بعدي در دوره قبلي ريخته شده است. بنا براين اگر بنابه حقيقت گويي است واگر واقعاً افسارتان از جاهايي کشيده نمی شود خود را در يک مقطع محصور نکنيد همانگونه که حصرتان به ذکر کليات چند نکته منفي, نشانگر لجام زدگي تان است. هرگاه بتوانيد از کليات در آييد وچهر ه يکايک عنوان داران فوق را افشاء کنيد ودر کنار آن نقطه هاي مثبت چهل سال حکومت اعليحضرت را که باباي ملت شده است وشهيد مسعود را که قهرمان ملي است وشهيد عبدالحق را که شهيد ملت است وجناب کرزي را که عضو جبهه نجات بودند, حزب شان عضو شوراي عالي هماهنگي واينک رئيس جمهور است ونيز نقطه هاي مثبت سرداران زياد اين مملکت وحکومتهاي متعدد را بيان کنيد, در آن صورت حلقه حقيقت گويي شما تمام مي شود وکامل مي گردد.
ما از ذکر حقايق گذشته بدانجهت عاجزيم وبقول شما زير کفش ما ريگ است که هنوز تحت جريمه امير عبدالرحمن قرار داريم, گذشت يک قرن هم نتوانسته است تغييري در فرمان امير به وجود بياورد. اگر ما مي توانستيم اين ريگ را بيرون کنيم شايد اينقدر در گوشهاي خود پنبه نمي زديم .
از جانب ديگر, زماني امان الله خان مي خواست کمي از جريمه ما بکاهد که متاسفانه دوام نياورد, فکر مي کنيم شرايط کنوني شبيه آن زمان است, لذا ترجيح مي دهيم بجاي آنکه ما با حنجره هاي بريده آهي درنی بدمیم بهتر است رهروان راه غازي کار خود را بنمايند. گهگاهي اگر دخمه برتاري زده مي شود وناله اي برمي خيزد بدانجهت است که قياس خود شک مي کنيم! ولي چنانچه شما نتوانيد گذشته را باتمام حجم و رويه هايش ببينيد وترسيم کنيد واگر نتوانيد به عمق تاريخ با قد رسا فرو رويد, مطمئناً گپ زير کفش شما از ريگ گذشته به صخره وسنگ مي رسد!
شما همان تهمتي را به ما مي زنيد که جناب رئيس جمهور مي گويد: مشارکت ملي اخبار دولتي است! فکر مي کنم اگر پرسيده شود, جرايد دولتي چه حقوق ومزايايي را بالاي دولت دارد, آقاي رييس جمهور وبه تبع آن شما جواب روشني نداريد. مشارکت ملي ارگان نشراتي حزب وحدت اسلامي است وعضويت فردي از يک حزب ولو شاخص ترين فرد, در دولت نمي تواند دليل دولتي بودن آن حزب گردد ورنه هيچ حزب سياسي اي, غير دولتي شده نمي تواند. ما روند کنوني را در راستاي منافع دانسته ومشارکت سياسي مردم را در حاکميت فعلي تا حدودي متجلي مي دانيم وبه همين دليل از مجموعه سياست وپروسه جاري که دولت جز آن است, حمايت مي نماييم, روند کنوني, با گذشته که مااصلی ترين قرباني آن بوده ايم, قابل مقايسه نيست وبسيار طبيعي خواهد بود که حامي آن باشيم. در عين حال نواقص وکاستي هارا کتمان نمي کنيم وبطور منفي ياد آور مي شويم ما هر گز روش غير منطقي نفي مطلق يا پذيرش مطلق را نمي پذيريم آنگونه که شما يک چشمه مي نگريد.
مابه دولت وحاکميت به عنوان حق همه مردم مي نگريم وخود را جزء مردم اين سرزمين. اين شماييد که غبطه مي خوريد, گويي بخشي از ميراث پدران تان در چنگ ديگران افتاده است. تاريخ افغانستان آکنده از استبداد خانوادگي است ودر هيچ کجاي اين تاريخ ما حضورنداشته ايم تاکسي را برانيم, زباني را قطع کنيم وقلمي را بشکنيم. ما تجربه چنين کار هايي را نداريم واز آن هراس داريم چون مثل گذشته اولين قربانيان خواهيم بود.
آري! جانبداری نسبي ما, در طول عمر انتشار مشارکت ملي وخارج از مشارکت ملي, از روند کنوني, دليل عميقتر از آنچه دارد که شما مي پنداريد وصدالبته شما اينجا قياس به نفس کرده ايد! اين حمايت آميخته با نقد واعتراض تازماني كه پروسه مصالحه ومشارکت ملي از مسير خود خارج نشود, دوام دارد. اين نکته را همه مي دانند که زمان قلع و قمع, سربريدن, زنده در آتش سوزاندن وصدها نوع شکنجه ودهها گونه قتل وتصفيه, کهنه وناکارآمد شده وبا اخلاق حاکم برجهان سازگاري ندارد؛ اما روشهاي ديگري به کارافتاده که بدنام کردن, نفاق انداختن, مهر ه بدل کردن, بي اعتبار ساختن, دانه دانه برچيدن وبه تعبير شما راندن, با حمايت وسيع بين المللي از جمله آنها است, همانگونه که خلق تشنج وجنگ اعصاب, متزلزل ساختن باور هاي مردم, بي اعتماد نمودن مردم به يکديگر وراه انداختن فساد و رشوه بصورت سازماندهي شده روش ديگري است که مي تواند روند کنوني را آسيب پذير سازد. نيش گرفتن شما وامثال شما از پاي هر رهگذري, نمي تواند کمکي براي باصطلاح حقيقت گويي شما باشد بلکه مي تواند ما نفعي برسر راه سالم سازي جامعه به حساب آيد. مانه برظاهر دلبسته ايم ونه از باطن بي خبريم. با هردو چشم خود هر دو سوي را مي نگريم ودر قياس با گذشته قانعيم؛ اما با توجه به ارزشها وآرمانهاي بزرگ ملي, ناکاميها را حس مي کنيم.
پر واضح است که در پناه دموکراسی, آنگونه که دنیا تجربه کرده است, مردمانی که پیش از این مغضوب ومحروم بوده اند, احساس آرامش می نمایند وبطور طبیعی بدون اینکه ژیست دموکرات بودن را بخود بگیرند دموکرات می شوند, دموکراسی نیست مگر تامین حقوق شهروندی همه شهروندان, بدون تفکیک های نژادی, لسانی, سمتی وغیره. ولی شک وتردید در تحقق دموکراسی است ونیز فتنه در تفسیر دموکراسی نهفته است اگر دموکراسی هم مثل هر تئوری دیگری به نفع قدرتمندان و قوم سالاران توجیه وتطبیق شود فاجعه اش از هر چیز دیگری گسترده تر است. چون در این وطن ما از هر کس دیگری واز هر رهگذری , بیشتر آسیب دیده ایم, مجبوریم با هر پدیده ای محتاطانه بر خورد کنیم. بنا براین ما نه دیست دموکرات بودن را می گیریم ونه مخالف آنیم بلکه هر چیزی که بر عدالت مبتنی باشد وحق شهر وندی مار ا تامین کند وبه ما نگاه انسانی داشته باشد بطور طبیعی مطلوب ما است.
آقای نورانی! گرچه شما تمام تلاش تان بر این استواراست که خود را مردم گرا بنمایانید وما هم برای این هدف تان احترام قایلیم ونیز می کوشید به نحوی از زیر بار وابستگی به دولت, فرار کنید وبه قول خودتان از حرامزادگی تبلیغاتی وسیاسی گریزانید؛ اما واقعیت این است که فرار تان پاهای قدرتمند وچالاکی را می طلبد که در شما دیده نمی شود. وقتی در ارگ تئوری ای طرح می گردد وبرای نشر وپخش آن, جناب شما درردیف اول کسانی هستید که بعنوان کارشناس برای رسانه های داخلی وبعضاً خارجی القا می گردید, پیچیده ترین روش حرامزادگی تبلیغاتی و سیاسی است. در این وطن یاباید قبول کنید که قحطی اندیشه واندیشه وران است ویا اینکه همان شیطنت تبلیغاتی را بپذیریم ورنه کارشناس به چند نفر انگشت شما را از زنان ومردان, محدود نمی شود. من فکر می کنم بیشتر وواضح تراز این لزومی ندارد, برای تان دلیل بگوییم ودوستی را که شما به آن وابسته اید نشان بدهیم.
ما از این سرزمینیم وبرای عزت آن در طول تاریخ قربانی داده ایم و زنگارهای آنرا با خون خود شسته ایم. هیچ دوست نداریم که بخاطر عقده های چرکین واندیشه های سرطانی ونفاق افگن مصلحتی را که به وطن وملت ما تعلق دارد زیر پا کنیم وخنجری برتارهای پیوند مردم خود بزنیم؛ همینقدر که نوشتیم برای آن بود که بفهمانیم: پاسخ دادن به دشنام دادن این وآن که به نام گفتن حقایق از دهن های شان برون می جهد آسان است. وجب وجب خاک این سرزمین را بوسه زده ایم وسینه مقاومت بر صخره های آن ساییده ایم بربادی وطن را روز مرگ خود میدانیم ومطمئنیم که قلمهای نفاق افگن هر گز ما را به سوی آن سوق داده نخواهد توانست.
والسلام


101301

  
نویسنده : aman ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 


تواز خاری چنان نالی که من از خنجرت هرگز!
تواز خاری چنان نالی که من از خنجرت هرگز!
نمی جوشد به جز کین وحسد ازحنجرت هرگز!
محمد سرور جوادی
آقاي نوراني ما را متهم ساخته است كه از گذشته مي هراسيم وبه نظر ايشان پاي ما نسبت به باز گويي گذشته ها مي لنگد ودر كفش ما ريك است. اگر مقصود شان اين است كه ما چون عامل خيانت وجنايت بوده ايم، نمي خواهيم به رخ ما كشانده شود، سخت در اشتباهند و اگر هدف اين است كه ما از حجم جنايت ها وخيانت هايي كه در اين وطن انجام شده واولين قرباني آنها ما بوده ايم نفرت داریم، درست مي گويند. ما براستي از گذشته اين سرزمين ننگ داريم وهراس وهرگز نمي خواهيم به آن برگرديم. به همين دليل از كنار آن چشم پوشيده مي گذريم. ما در گذشتهء اين سرزمين هيچ افتخاري نمي بينيم. تاريخ وطن ما مشحون است از مزدوري، خون ريزي، غارتگري، استبداد، حاكميتهاي قبيله اي وخانوادگي، تمام افتخارات گذشته ما، فداكاري هاي مردم ستمديده در مقابل تجاوز گران خارجي است كه هر بار، بيگانگان با موج خون ملت از دروازه بيرون رانده شده اند؛ اما با شاه و امير ديگري از پنجره وارد گشته واستبداد، استعمار وبي ديني به شكل ورنگ ديگري چيره شده اند. بهاء خون شهداي راه آزادي را كساني ستاندند كه آزادگي را در بند مي كشيدند.
گذشته افغانستان فقط سالهاي 71 تا74 نيست كه دراين مدت نيز، فولاد گلوله ها از شعله هاي هستي ما ذوب شده است، از آسمايي تا آسمايي، دورا دور ما را سنگر هاي محكم، تانكها وسلاحهاي مدرن در محاصره داشتند، از زمين وآسمان برسرما آتش مي باريد. از 65 هزار قرباني كابليان، 36 هزار تن آن، مابوده ايم. 60 در صد لانه هاي سوخته از ماست. ما يك وجب به سوي خانه هاي ديگران گام ننهاده ايم، ما در ده افغانان، كارته پروان، خير خانه، شهر نو، كارته نو و یا گردیز، خوست، قندهار، بدخشان، پنجشیر و... نرسيده ايم وكسي رانكشته ايم ولي ما را از كابل تا يكه ولنگ تعقيب كردند وكشتند وخانه هاي مار سوزاندند. از قندهار تابه دولت آباد وچمتال ودره صوف، در شاخ كوهها هم پاليدند، سربريدند وبرمرده هاي ما اتن بازي كردند.چرا؟ چون مابوده ايم وبودن ما هميشه جرم بوده است! تاوان اين جرم را در 300 سال كشيده ايم. باقتل عام، آوارگي، بردگي وفروش در بازار هاي هند وچين، كوچ اجباري واشغال اراضي، محروميت از حقوق مذهبي وسياسي، ممنوعيت از درس خواندن، شموليت در اردو ودور نگهداشته شدن از بازار وسرمايه گذاريهاي اقتصادي. ما در وطن آدم شمرده نمي شديم زيرا در سال 48 وقتي در لعل وسرجنگل سگ كوچي – كه هيچ حق قانوني درآن ساحات را ندارند- برعابر هزاره حمله مي نمايد، او با عصايش از خود دفاع مي كند وپاي سگ مي شكند، كوچيها اورا زير لت وكوب مي گيرند وپايش را مي شكنند، سرانجام محكمه حكومت به جرم شكستن پاي سگ كوچي 25 افغاني مرد پاي شكسته هزاره را جريمه مي نمايد، معلوم است كه وضع ما چگونه بوده است؟ ما چگونه به اين گذشته برگرديم؟ كجاي اين خط ممتد وطولاني سياه را بگزينيم؟ افغانستان براي ما جنگلهاي افسانه اي را مي ماند كه عبور از هرگوشه آن، خطر در دام افتادن هيولايي را دارد. اين وضع به گذشته خلاصه نمي شود وتاهم اكنون جريان دارد. طي سه سال اخير صدها مسافر هزاره در منطقه مشخص بين هرات- قندهار ناپديد گشته اند، حتي فرزند بزرگ مرجع تقليد ما(آيت ا... محقق كابلي) ولي هيچ كس دم نمي زند؛ اما در مناطق هزاره نشين، بيني غير هزاره ، خون نشده است. اين بدين جهت است كه ما نمي خواهيم به گذشته برگرديم.
ما حقيقتاً نمي خواهيم به نقطه هاي فصل، انگشت بگذاريم وبه دوجهت تا كنون خاموشانه به انگ هاي اين وآن گوش داده ايم ولجن كاريها را نگريسته ايم:
يك، بدان باور كه روند جديد به سوي نفي گذشته ها وپيش كش نمودن طرحها و برنامه هاي سازنده واصلاحگرانه، پيش مي رود ودو، به خاطر اينكه از هر تشنجي بيشترين آسيب را مردم بيچاره ومظلوم مامي بيند؛ اما ظاهراً دراين ديار همه چیز سرچپه تفسير مي شود. اين است كه كمي قفلهاي دهن را شكسته صداي عام سرداده ايم: اگر شما را مصلحتی نیست بیائید نظري به گذشته بياندازيم.
برخلاف ادعاها نجاست تعصب وفاشيزم از انديشه هاي مدعيان روشنفكری، نه تنها زدوده نشده است كه به شكل مرموزتر ومدرن ترش تبارز نموده وخنجر تيز آن پشت وپهلوي وحدت ملي را مي درد. به گفته خانم رایس، استراتيژي جنوب، تا آنجا قوت گرفته است كه همين اندك حضور ديگران هم مايه تاسف، تاثر واندوه فاشيست هاي مدرن مآب گرديده است. اصل درد ورنج آقاي نوراني از آنجا سرچشمه مي گيرد كه بسيار مدت قبل، مشاركت ملي سرمقاله اي با عنوان\" آيا طالبان آدم مي شوند؟\" را منتشر كرده بود. بعداً خواهم نوشت كه در محفلي از مطبوعات چيان آقاي نوراني سوز وگدازش را چگونه ابراز نمود وبه وضوح خواهيم گفت كه ما به هيچ وجه منتظر قدوم قاتلان مردم خود نيستيم، همانگونه كه از جاده صاف كن های جنايت كاران نيز چشم نمي پوشيم.
ما به وضوح مي گوييم كه از بيان گذشته وتاريخ ابايي نخواهيم كرد اگر پيش ازين مصلحتي را مي سنجيديم، بعد از اين مصلحتي نخواهد بود؛ ولي ما تاريخ را يك چشمه نمي بينيم، آنگونه كه شما مي بينيد. شما تحمل نام گذاري يك سرك را نداريد، بسيار جاي شگفت است كه القاب ديگري را براي كسان ديگر تحمل كرده ايد؟آیا این بیانگر شئونیست بودن و فاشیست زیستن شما نیست؟ آیا در بغض و خصومت تان علیه هزاره ها کفایت نمی کند؟ آیا مردمی که دیوارهای خانه شان مزین به تصویر مزاری است و بدون آن آرام نمی گیرند، کابلی نیستند؟ افغانی نیستند؟ و یا اینکه نمی فهمند و از عامل ویرانی های خانه های شان خوش شان می آید؟
از هفته بعد يك يك شمرده بدست تان خواهيم داد كه چه كسي، سردرآخور داردوچه كسي، مزدور خورده منكر است؟ چه كسي فاشيست است وچه كساني قرباني فاشيزم؟ چه كسي برهرم قدرت تكيه زده و چه كسي در زير چكمه هاي قدرت له شده است؟ و... براي شما اطمينان ميدهيم كه همين قدر قدرت هم ارزاني شما باد! گر چه اين قدرت مال شخصي هيچ كسي نيست كه به مابخشش كرده باشد. ما چيزي براي باختن نداريم، مردمي را كه طي 300 سال شهروند به حساب نيامده، حق داريد به همين مقدار حضورش هم غبطه بخوريد. ادامه دارد...

  
نویسنده : aman ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤